Uncategorized

سفیر پیامبر در دربار مُقَوقِس

سفیر پیامبر در دربار مُقَوقِس[۱]

   یکی از پادشاهانی که پیامبر (ص) برای او نامه فرستاد  مقوقس سر کرده قبطیان بود که در سایه حاکمیت روم  به سر می بردند و از نظر دینی تحت ستم فراوان حاکم بر روم قرار داشتند وپس  از افول بت پرستی علی رغم وحدت دینی با روم ، باز تحت فشار آنان بودند .

  پیامبر اسلام (ص) نامه خود را توسط حاطب پسر ابوبلتعه ، به مقوقس فرستاد : متن نامه آنگونه که در کتب سیره آمده به شرح زیر است :

 بسم الله الرحمن الرحیم، از محمد بن عبدالله رسول خدا به مقوقس بزرگ قبط ، سلام بر هر کس که ازهدایت پیروی کند ، باری ، تو را به اسلام فرا می خوانم  اسلام بیاور تا درامان باشی و خداوند تو را دوبار پاداش دهد ، و اگر اسلام نپذیری  گناه مردم قبط بر دوش تو خواهد بود،ای اهل کتاب بشتابید به سوی عقیده مشترکی که میان ما و شما وجود دارد ، این که جز خداوند را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او قرار ندهیم و برخی ، برخی دیگر را در مقابل خداوند ، پروردگار یکدیگرنگیریم،واگر پشت کردند بگو گواه باشید که ما مسلمانیم[۲].

  سفیر پیامبر،رهسپار مصر گردید و مقو قس را در اسکندریه پیدا کرد نامه را به او داد .

  حاطب می گوید: مقوقس مرا گرامی داشت و در سرای خود   جای داد و من ظرف مدت اقامتم در اسکندریه در نزد وی سکونت داشتم، مقوقس عالمان دربار خود را نیز در حضور حاطب گرد آورد و پس از خواندن نامه، سؤالاتی را درباره پیامبر،از او به عمل آورد وحاطب نیز در مورد حضرت عیسی از اوسؤالاتی پرسید ،مقوقس گفت : پیش آی و از پیشوایت بگو که آیا او یک پیامبر است ؟ حاطب گفت:آری او رسول خداست.مقوقس پرسید:پس چرااگر چنین است هنگامی که او را از سرزمین خود بیرون کردند آنان را نفرین نکرد؟ حاطب باهوشیاری خاصی در پاسخ اوگفت : عیسی پیامبر خدا بود پس چرا وقتی بنی اسرائیل نقشه قتل وی را کشیدند آنان را نفرین نکرد ؟ پس مقوقس زبان به تحسین گشود و گفت احسنتَ، تو مرد حکیمی هستی که از جانب مرد حکیمی آمده ای .

  سفیر فهمیده پیامبر از حُسن استقبال مقوقس جرأت پیدا کرد و زبان به تبلیغ گشود و گفت : پیش از شما مردی در این کشور حکومت می  کرد و مدتها بر مردم خدایی می فروخت و شعار « أناربکم الأ علی» سر می داد تا خداوند او را به عذاب دنیا و آخرت گرفت و از اوانتقام ستاند، پس از دیگران درس عبرت بگیر تا خود درس عبرت دیگران نشوی .

  مقوقس درپاسخ اوگفت : ما را دینی است که آن را با   هیچ دین دیگری نتوان عوض کرد مگر آنکه آن دین بهتر باشد.

  حاطب که این سخن را از طرف مقوقس یک گام به جلو می دانست گفت : پیامبر، ما را به آیین پاک دعوت نمود ولی قریش با او پیکار کردند و یهود نیز با کینه توزی به مقابله با او برخواست … و نزدیکترین افراد به وی ملت نصاری و پیروان آیین حضرت مسیح است ، به جانم سوگند مژده موسی به برانگیخته شدن عیسی درست مانند مژده عیسی به آمدن محمد است،  شما را به آئین اسلام و کتاب آسمانی خود (قرآن ) دعوت می نمایم … بدان، هر پیامبری که با مردمی همزمان شود آن مردم امت اویند و باید از وی پیروی کنند،بدان که صورت کامل آئین مسیسح همان آیین اسلام است،  مقوقس که از سخنان حکیمانه حاطب به شدت متأثر شده بود گفت : من در کار این پیامبر نگریسته و تأمل کرده ام او به هیچ کار نامطلوبی فرمان نمی دهد و از هیچ کار مطلوبی باز نمی دارد ،اورا نه ساحر و گمراه یافتم و نه کاهن و دروغگو، علاوه بر این ،علایم نبوت را در او دیده ام و در این باره مطالعه خواهم کرد .

  مقوقس که به شدت شیفته اسلام شده بود ولی شرایط سیاسی را برای اعلام مسلمانی خویش آماده نمی دید خطاب به سفیر پیامبر گفت : ای سفیر محمد، بدان اگر من به آئین او ایمان بیاورم ملت قبط با من همراهی نمی کنند امیدوارم که قدرت این پیامبر به این سرزمین کشیده شود و بر قدرت های محلی و عقائد باطل پیروز آید ،من از شما خواهش می کنم که این مذاکرات را سری نگه دارید و کسی از قبطیان از آن آگاه نشود.

  روایت شده که مقوقس نامه رسول خدا را در محفظه ای از عاج قرارداد و آن را لاک و مهر کرد و آنگاه آن را در اختیار کنیزی از خادمان دربار قرارداد و پس از آن یکی از منشیان خود را که به عربی تسلط داشت فراخواند و   به رسول خدا(ص)چنین نوشت :

 بسم الله الرحمن الرحیم به محمد بن عبدالله از مقوقس ، بزرگ قبطیان .سلام بر تو، باری نامه تو را خواندم وآنچه را در آن گفته بودی وبدان فرا می خوانی دریافتم ،این درحالی است که پیش از این می دانستم که هنوز یکی از پیامبران خدا مانده ومبعوث نشده است و گمان داشتم که آن پیامبر در شام مبعوث خواهد شد، من فرستاده تو را گرامی داشتم و دو کنیز که در میان قبطیان منزلت بالایی دارند و نیز  قدری لباس برایت  فرستادم و قاطری برای سواری به توهدیه کردم[۳].

  ملاحظه می شود که مقوقس در نامه خود اسم پیامبر را بر اسم خود مقدم داشته بود وهدایای گرانبهایی را به خدمت پیامبر فرستاده و احترام شایسته ای از سفیر پیامبر گرفت این ها همه حاکیست که او نیز چون هر قل دعوت پیامبررا در باطن پذیرفته ولی علاقه به حکومت و ریاست ،او را از اعلان مسلمان شدن خود باز داشت و به بهانه های واهی گمراهی را بر راه مستقیم اسلام ترجیح داد .

  سفیر پیامبر با بدرقه و محافظت مأموران مقوقس رهسپار مدینه شد،نامه مقوقس و هدایای ارسالی را تقدیم پیامبر کرد وآن حضرت فرمود:اواز حکومت خود ترسیده و اسلام را نپذیرفته است ولی قدرت و ریاست او به زودی نابود خواهدشد[۴].

  یکی از کنیزهای قبطی که مقوقس به رسول خدا(ص)هدیه کرد ماریه است که ابراهیم فرزند رسول خدا از او متولد شد،مشهورترین روایات در موردماریه آن آست که آن حضرت در ابتدا او را آزاد و سپس با او ازدواج کرد[۵].  

  همچنین روایت شده که مقوقس پزشکی را نیز(به عنوان هدیه)به خدمت رسول خدا فرستاد تا بیماران مسلمان رامعالجه کند.[۶]

 رسول رسولی کیا

منابع :

  1. لقب پادشاهان مصر واسکندریه بود،الاحمدی المیانجی،مکاتیب الرسول، ج ۲ ، ص ۴۲۰ .

۲٫الاحمدی المیانجی ، مکاتیب الرسول ، ج ۲ ، ص ۴۱۷ .

۳٫داستان به نقل از: ابن الاثیر ،اسدالغابه فی معرفه الصحابه ، جلد ۱ ،ص ۳۶۲ ؛ابو زهره ، خاتم پپیامبران ، ج ۳ ؛ المیانجی ، مکاتب الرسول ، ج۲ ؛ المبار کفوری ، الرحیق المختوم ، جعفر سبحانی ، فروغ ابدیت ، ج ۲ .

  1. الأحمدی المیانجی،مکاتیب الرسول،ج۲،ص۴۲۷ .
  2. محمد ابوزهره ، خاتم پیامبران ، ج ۳ ، ص۲۴۵٫
  3. الحلبی ، السیره الحلبیه ، ج ۳ ،ص ۲۸۳ .
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن