پاسخ به شبهات

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (7)

نویسنده: داکتر محمدالله صخره

قسمت دوازدهم

گفت بابا سالها این گفته یی…بازمیگویی به جهل آغشته یی

 خوش نیامد حرفِ تو هرگز مرا .. من بری ام از توواز آن سرا

 با چنین زبان حالی اینجا سؤالی دیگری یا اعتراضی مطرح میشود وآن اینکه شما طفره رفته اید وخاکستر به چشم پاشیده اید. سکولاریزم عبارت ازیک مفهومِ فکرییِ مجرد است که میان تطبیقِ سلیم وتطبیقِ سقیم میچرخد ومواردی که برای تضعیفِ سکولاریزمِ جوامعِ ما مطرح نموده اید عبارت از مثال های اند که بر شأن وشوکتِ حقیقی سکولاریزم تاثیر نمیگذارند.پس آنکه سکولاریزم را استفادهء سلیم کرد بهره برد وآنکه استفادهء سقیم کرد ضربه دید و مارا چه به آنکه از سکولاریزم سوءِ استفاده کرد

. با چنین زبان حالی که

 هین مکن بابا که روزِ ناز نیست .. مر خدا راخویشی وانباز نیست

 در جواب میگوییم: مصداقِ مفاهیمِ مجرد در اعتقادیات است مانند اینکه مسلمانی گوید من مکلف به چنین عقیده ام قطع نظر از اینکه به آن عمل ورزم و بی عملیی من جرمِ نازل تر ازجرمِ عدمِ اعتقادِ من است.ولی درافکارِ مادی مفاهیم مجرد بی معنی اند اگر به منافعی مبدل نشوند.و شما در ارایهء چنین نفع نا موفق بوده اید. همین است که افکار مادی ذاتیات را در مفاهیم نمیشناسد آنچه میشناسد تحولات است .

اینجا اعتراضی دیگری درمیان میاید وان اینکه آنچه شما غیر نافع میانگارید ما نافع میانگاریم. مثلاً ما سکولاریزم را سائر بر دربِ حقوق بشر میشماریم بلکه حقوق بشر را ناشی از ان میشماریم و این وجود در تقابل با عدمی که در جانب شما اسلامیان است قرار گرفته است و برای اثبات این مدعا دلائلی داریم

 برای ردِّ این اعتراض که مهمترین اعتراضِ این طائفه است آنچه را آنان دلائل انگاشتند زیرِعنوانِ شبهات بسیار خلاصه به نقل و رد میگیرم و سپس به بیانِ فرق بین واژهء حکومت اسلامی وحکومت داری مبتنی بر اصول اسلامی,میپردازم و مقال را با معاتبه ی بر “سکولار های جهادی” خاتمه میبخشم

 شبههء اول

 آنچه مارا به ترک عقیدتِ اسلامی وا داشته است یا لا اقل به کنار زدنِ آن از حضور در رسمیاتِ یک جامعه وا داشته است این است که داشته های اسلامی غیر انسانی اند یعنی در تضاد با “ارزشهای انسانِ مدرن” قرار دارند .بطور مثال انسان مدرن صلحجو است وآموزه های اسلامی جنگجو است وآنچه درآن صلح باشد بهتر از آن است که در آن جنگ باشد.و درحقیقت فرقی میان ادعای اعتدال و اتصاف به افراط وجود ندارد و همه مسلمانان از منظورِ آموزه های قرآنی بسان داعش اند. اینکه نظر به ضرورتی ره اعتدال گزیده اند تغییری در داعشیتِ مفاهیم اسلامی وارد نمیکند .واین حرف به کرّات و مرّات وتصریحاً و تلویحاً در مقالاتِ بعضی کسانی که از برکتِ بعضی کسانی رستم شدند بعد به آنان دشمن شدند صادر شده است

 رد این شبهه

 تمامی آیات قرآنیی که دلالت برجنگ میکنند مقید اند نه مطلق. واین تأویل نیست بلکه تبیین است.چون قرآن بصراحت میگوید(لاینهاکم الله عن الّذین لم یقاتلوکم فی الدینِ ولم یُخرِجوکم من دیارکم أن تبرّوهم وتقسطوا إلیهم إنّ اللهَ یُحِبّ المُقسطین).یعنی خداوند منع نمیدارد شمارا از نیکی کردن وعدالت ورزیدن به انانی که با شما بر مبنای عداوت با دین نجنگیدند و از دیارتان بیرون نراندند هر آئینه خدا دوست میدارد عدالت پیشه گان را. پس چنین آیتی صریح در این است که جنگ ها در اثر آسیب به حقوق صورت میگیرند نه بر اساس محبوبیتِ ذاتی. پس اگر گاهی جنگی است “مقصود لِذاته”نیست بلکه “مقصود لغیره” است ومقصود لغیره زیرِ بارِ تشخیص عقل است بسانِ اینکه کسی آب میخورد نحوهء رفعِ عطش مربوط وی است. وخداوند میگوید (والصلح خیر) صلح خیر است و این مقصود لذاته است چون خیریت را هیچ بدیلی نیست. وخداوند اجازه قتال را موقوف بر تحقق ظلم نموده است گفته است(أذِنَ للّذینَ یُقاتَلونَ بأنّهم ظُلِموا و انّ الله علی نصرهم لقدیر.الذّین اُخرِجوا مِن دیارهم بغیرِ حقٍ إلاّ أن قالوا ربّنا الله)یعنی اجازه داده شد برای انانی که در معرض جنگ قرار گرفتند – یعنی مورد حمله قرار گرفتند – بسبب اینکه مظلوم واقع شدند,وخداوند تواناست تا انان را پیروزی بخشد.آنانی که بیرون رانده شدند از خانه هایشان بدون حق فقط برای اینکه گفتند پروردگار ما خداست..و خدای تعالی اصلِ قِتال و جنگ را مکروهِ طِباع شمرده است که در اثر عارض از کراهت به وسیله انتقال میابد وگفته است(کُتبَ علیکم القتال وهو کُرهٌ لّکم)ودرحدیثِ نبوی اشتیاق به جنگ وطلبِ آفات وقرارگرفتن در بابِ بَلیّات قبیح و زشت شمرده شده است«لا تمنوا لقاء العدو و سلو الله العافیة فإذا لقبیتموهم فاصبروا» ارزو کنندگان جنگ با دشمن نباشید و از خداوند عافیت راطالبگار باشید اما اگر جنگی حاصل شد پس صبر ورزید .وخداوند میگوید(وإن جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله)یعنی اگر به صلحی بال گشودند بال بگشا و توکل بر خداوند کن. و در عینِ زمان با آیتِ (ولا تهنوا وتدعوا الی السلم وانتم الأعلون) ازصلحِ ذلت بار منع فرموده است.مگر کم اند کشور های که مذاکرات صلحشان برای تلافی شروط تحمیلی سالها طول میکشد؟ ولی اگرمقدرتی نیست چه بسا امت ها و ملت های که به حکمِ عقل جامِ زهرِ صلحِ ذلت بار را نوشیدند همانطور که چه ملت های به حکم عقل شروطِ دلخواهی را بر شکست خوردگان تحمیل کردند. باقی ماند اینکه مکتبِ شما چقدر صلحجو بوده است و جنگجو نبوده است باشد به جنابِ کامره و افلام که, که بر سرِ که تاخته است و کدام“روشنفکرانی” با فراشوت دیسانت شده اند.باشد به داوری تاریخ که. خوش بود گر محکِ تجربه آید به میان … تا سیه روی شود هر که در اوغش باشد

 گر چند به قولِ مرحوم قهارِعاصی شرم مرده است “شهیدِ “نمیدانم” چندمِ اردیبهشت امام مسجد تاریخ حضرتِ شرم است.

ایراد بر این جواب

 و براین رد, دوطائفه ایراد میگیرند .یکی حاشیه پرستانی که بیرقشان بلند است که شب که بخیر ازخانهء عمکِ ذکر الدین بیدار شدند چای صبح را درسانت پاولو بعد از فتحِ آنجا نوش میکنند.ویکی“داملاچه های سکولار” که زمانی در کنجِ مدرسه یی به طورِ عابرانه صحبتی را از مدّرسی شنیدند که چنین میگفت وچنان میگفت وحالا “اسلام پژوهیشان” برهمان استواراست. منتها حالا بعضی ازحاشیه پرستان به داملاچه های سکولار توپ لیونیل میسی را سهواً پاس میدهند. وخلّصِ اعتراض این است که آیاتِ صلح ومسالمت درقرآن که دلیل آوردید منسوخ است وناسخِ آن آیتِ “سیف” است که میگوید(واقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم) یعنی وبکشید مشرکین را انجا که میابید.حقیقتا در بعضی تفاسیر چنین حرفی به بعضی صحابه یا تابعین نسبت داده شده است ولی دروغ واضحی بیش نیست واگر موردی داشته است منطبق بر مشرکینِ مکه بوده است تا تسلیم شوند و چنین نیز شد..چون بالإتفاق صحابه و مابعدِ صحابه با غیر مسلمین صلح کردند چه در قالب معاهده.چه در قالب متارکه. اما بلی در تعیین مدت صلحِ متارکه بنا بر قیاس به صلح حدیبیه فقهاء حرف های رد و بدل کرده اند ولی خلاصه و فشرده این است که صلح و معاهدات مرتبط به تشخیصِ حاکم است وهر انچه در آن صلاحِ رعیت باشد همان کند. نه فقط این بلکه هر فرا خوانِ صلح وامنیت آنقدر مرغوبِ پیامبرِ اسلام بوده است که از مشارکتش در“حلف الفضول” که قبل از اسلام برای داد ستانی مظلومینِ مکه منعقد گردیده بود با فخر یاد میکرد و میگفت« لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفاً ما احب ان لی به حمر النعم و لو ادعی به فی الاسلام لاجبت» در خانهء عبد الله بن جدعان شاهد پیمانی بودم که در ازایش شتران سرخ برایم دهند راضی نمیشوم و اگر در اسلام به چنین پیمانی فرا خوانده شوم اجابت خواهم کرد.صلی الله علیک یا رسول الله. اما اکنون“اسلام پژوهانی” حرف میزنند که هنوز از بابتِ قواعدِ نحوی- گرامری-میان الف لام عهدی والف لام برای جنس درحدیث«أمرتُ أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله….» فرق نکرده اند.

بعداً برفرضِ وجودِ چنین رأیی هیچ رأیی وهیچ أثری در مقامی نیست که نص قرآنی دلالت کننده به صلح و ثبات را نقض کند. و دلالت های آیاتِ مذکور در قطعیت آشکار اند.وازامام ابوحنیفه تفصیل زیبایی در این باب نیز نقل است که ذکرِ آن گنجایش ندارد.وای عجب که کسانی که اصل نصوص را ارج نمیگذارند اینجا رأی فقیهی یا أثری را ارج گذارند. شاعری عربیی چه زیبا گفته است

 خَلا لکِ الجَوُّ فَبِیضِی ونَقِّرِی .. وطِیرِی حیثُ شِئتِ وصَفِّرِی

 یعنی.میدان برایت خالی مانده است تخم بگذار و نول بزن و بپر هر سو که میخواهی و سوت بزن.

در پیوند به این موضوع دریکی ازمقاله هایم مفصل ترهم نوشته ام که خواندنِ آن هم خالی از نفع نیست.

ذکرِ اعتراضات دیگر و شبهات دیگر و رد بر ان باشد به قسمت بعدی اگر عمر را بقائی بود.

ادامه دارد…

بخشهای دیگری این مقاله

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (1)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (2)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (3)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (4)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (5)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (6)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (7)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (8)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (9)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (10)

سکولاریزم..شُبُهات و ردود (11)

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی