Uncategorized

شخصیت امام شافعی رحمه الله علیه

نویسنده: شیخ محمدصدیق بهجت

کسی که میخواهم در باره ی او سخن بگویم، اگر شخصیتی بـی نظیر نباشد به طور قطع شخصیتی کم نظیر هست. محمدبن ادریس شافعی در سال ۱۵۰هجری در خانواده ای فقیر در شهر غزه از شهرهای سرزمین فلـسطـین دیده به جـهان گـشود. ایـن کـودک از همـان آغاز زنـدگی طعـم تـلخ یـتـیـمـی را چـشـید و با سـخـتی ها و مشکلات فراوان دست و پنجه نرم کرد و مجبور به کوچ کردن شد، ولـی کوچ کردن او را برای تحمل سختی های بیشتر آماده تر ساخت. امام شافـعی را می تـوان یک جهـانگـرد دانست زیرا از فلسطین به حجاز و یمن و عراق و مصر مسافرت کرد و در همه ی این مسافرت ها در پی کـسب علم و دانش و حکـمت بود و این سفر ها توانست افـق دید او را گـسترده و تجربه او را انبوه سازد او در خصوص نقل مکان خود می سراید:

سَأَضِرِب فی طول البلاد و عرضها……………انـال مـرادی او امـوت غـریـبا
فــإن تَــلـِفَــت نـفسـی فـلله دَرُّ هـــا………..و ان سلمت کان الرجوع قریـبا

سفرهای گوناگون و تغییر محیط نتوانست اخلاق و شکیبایی این شخصیت را تحت تأثیر قرار دهد، او می گوید:«به خداوند سوگند که اگر می دانستم آشامیدن آب خنک ار جوانمردیم می کاهد آنرا نمی آشامیدم».

تاریخ از این بزرگ مرد سخنانی نقل کرده است که می توان آن ها را پایه های محکم اخلاق نیکو به شمار آورد. او می گوید: «آنکس که به مدارا کردن با او نیاز پیدا کنی، برادر تو نیست و هرکس در برادری با برادر خود صادق باشد عذر او را می پذیرد، نواقصش را برطرف می کند و از لغزش هایش در می گذرد» و می گوید:«من اراد الدنیا فعلیه بالعلم و من اراد لآخره فعلیه بالعلم:هرکه دنیامی خواهد راه علم بگیرد و هرکس آخرت می خواهد راه علم گیرد.»

و از جمله سخنان گرانبهای او است:

من لم تُغِرَّهُ التقوی فلا عِزّله:کسی که تقوا او را عزت ندهد ، عزتی ندارد.

لا یَعرِفُ الریاءَ اِلا مُخلِص: تنها انسان مخلص ریا را می شناسد.

من احب ان یقضِیَ اللهُ له بالخیر فلیحسن الظن بالناس:کسی که می خواهد خداوند برای او خوبی رقم زند ، نسبت به مردم گمان خوب داشته باشد.

امام شافعی با همه وسعت دانش و بینشی که داشت و با همه آفاقی که خداوند برای او گشوده بود خود را پیرو قرآن و پیامبراکرم(ص) می دانست و با صداقت و امانت به این دو منبع گران سنگ شریعت اسلامی خدمت رساند. او آنقدر به حدیث توجه و اهتمام می ورزید که به او لقب ناصرالحدیث دادند. او خود می گوید اگر صحت حدیثی به اثبات برسد آن حدیث مذهب من است و نیز می فرماید:«هرگاه سخنی گفته باشم و یا به ایده ای رسیده باشم که در آن موضوع از رسول الله صلی اهل علیه و سلم بر خلاف گفته من روایتی شده باشد، سخن درست روایت رسول الله است و کلام من هم همان روایت است» از سوی دیگر این اهتمام و تَقَیُّد او به احادیث او را از مبارزه در کارزار فقه بازنداشت موفقیت او در میدان فقه تا بدانجا است که از خود یک مذهب بزرگ فقهی به جای گذاشت که تا به امروز میلیون ها نفر در سرتاسر جهان از آن پیروی می کنند امام شافعی را می توان یکی از مجددان دین به شمار آورد، به خصوص که این سخن از یکی دیگر از بزرگان عرصه دین و حدیث نقل شده است. امام احمدبن حنبل می گوید: «از پیامبر اکرم روایت شده که خداوند در راس هر صد سال شخصی را برای به پا داشتن امر دین برمی انگیزد»، عمربن عبدالعزیز در راس صد سال نخست بوده امیدوارم شافعی در راس صد سال دوم قرار بگیرد. امام شافعی نمونه بارزی از تلاش در خیر و نیکی و استفاده بهینه از وقت به شمار می رود. او روز را در پی تلاش برای دین و دنیای خود سپری می نمود و شب را به ســه قسمت تقسیم می کرد، یک ســوم شب را به نگارش و تحقیق در فقه، یک ســوم را برای عبادت و نیایش، و یک ســوم دیگر را به خواب و استراحت می پرداخت.

به نظر می رسد امام شافعی از سفارش امام مالک بهره های فراوان برد امام مالک به او سفارش کرد: «خداوند بر قلب تو نوری افشانده است آن را با نافرمانی خداوند خاموش مکن، تقوای الهی پیشه خود کن که تو دارای مقام بلندی خواهی شد.»

خداوند هم او را به بسیاری از نیکی ها و فضیلت ها رهنمون ساخت امام شافعی در راستای همین سفارش امام مالک است که به هنگام درد دل کردن با وکیع بن جراح می گوید:

شکوت الی وکیع سوء حفظی…………فارشدنی الی ترک المعاصی
و افهمنی بان العلم نور………………………و نور الله لایهدی لعاصی

نزد وکیع از کند شدن حافظه ام شکایت کردم ، پس مرا به ترگ گناهان راهنمایی کردند.

و به من فهماند که علم نور است و نور خدا گنهکار را هدایت نمی دهد.
امام شافعی با همه تلاش ها و اندوخته هایی که در راه خدا و دین و امت از خود به جای گذاشت سخت از حساب و عقوبت الهی بیمناک بود و هنگامی که در بستر بیماری قرار داشت و از او سؤال شد چگونه ای؟ در جواب گفت: من دارم از این دنیا کوچ می کنم و از دوستانم جدا می شوم و در انتظار سرکشیدن جام مرگ هستم و به دیدار کارهای خود می روم، و به محضر خداوند بزرگوار وارد می گردم. آنگاه گریست و دیری نپائید که به ملاقات پروردگارش شرفیاب شد. روانش شاد و رحمت خداوند قرین او باد. مسلمانان صدر اسلام از خود تمدنی را برای بشریت به ارمغان آورند که ایمان و علم را یک جا جمع کرده و آسمان را به زمین پیوند داده بودند، آثار علمی دانشمندان مسلمان در معتبرترین مراکز علمی جهان مورد توجه قرار گرفته بود زبان عربی که زبان اسلام است به عنوان زبان علمی دنیا خودنمائی می کرد؛ اما متأسفانه دیری نپائید که مسلمانان که بر اثر اختلاف و جنگ های داخلی موقعیت بی نظیر خود را از دست دادند و به جای اینکه همچنان یکه تاز میدان تمدن و دانش و فرهنگ باشند دنباله رو فرهنگ دیگران شدند؛ به هر رو جهان کفر یک دست به مبارزه با اسلام برخاست، زیرا همان گونه که خداوند فرموده است: «والذین کفروا بعضهم اولیاء بعض» بنابراین لازم است مسلمانان دوباره بیدار شوند و به جای این که خود به جان یکدیگر بیفتند و با تمام توان و امکانات در صدد حذف یکدیگر باشند چونان استوار و غیر قابل نفوذ در برابر همه کفر ایستادگی نمایند و به مانند بنیان مرصوص در برابر تمام دشمنان خود ایستادگی نمایند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن