فکر و دعوت

شخصیت پرستی و افراط در مدح افراد در ترازوی شرع

واژه ی غلو برای همه آشناست در این مطلب قصد داریم غلو را جامع تر تشریح کنیم تا مصادیق غلو و غالی را بهتر بشناسیم.
معنی غلو چیست ؟
غلو : درلغت به معنی تجاوز از حد و اندازه است.
علما در تعریف غلو می گویند : زیاده روی و تجاوز از حد است.
حافظ ابن حجر در فتح الباری می نویسد: غلو؛ مبالغه نمودن درچیزی و شدت بخرج دادن بیش از حد و یا عمیق وارد شدن در چیزی را گویند.

حکم غلو براساس قرآن و سنت
غلو حرام است.

رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: إِيَّاكُمْ وَالْغُلُوَّ فِی الدِّینِ، فَإِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمُ الْغُلُوُّ فِی الدِّینِ.

از غلو در دین بپرهیزید چرا کسان پیش از شما را غلو در دین نابود ساخت.

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ (سوره مائده 77)
بگو: اي اهل کتاب! در دين خود به ناحق غلو (و زياده روي) نکنيد، و از هوسهاي گروهي که از پيش گمراه شدند و بسياري را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند؛ پيروي نکنيد.

تشریح آیه فوق

بگو: ای اهل کتاب! به ناحق در دین خود راه افراط و تفریط مپوئید و از اهواء و امیال گروهی که پیش از این گمراه شده‌اند و بسیاری را گمراه کرده‌اند و از راه راست منحرف گشته‌اند، پیروی منمائید. «لا تَغْلُوا»: غلوّ مکنید. از جمله غلوّ اهل کتاب این است که مسیحیان عیسی و مادرش را از مرتبه پیغمبری و صِدّیقیّت به مرتبه خدائی می‌رسانند، و یهودیان عیسی و مادرش را حرامزاده و زناکار قلمداد می‌نمایند! «غَیْرَ الْحَقِّ»: به ناحق. باطل (نگا: نساء / 171، و اعراف / 146). واژه (غَیْرَ الْحَقِّ) قید وصفی و برای تأکید است و بیانگر این واقعیّت است که غلوّ به طور کلّی نادرست و ناروا است. لفظ (غَیْر) می‌تواند صفت مصدر محذوف (غُلُوّاً) باشد. یعنی: لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غُلُوّاً غَیْرَ الْحَقِّ، أَیْ باطِلاً. و می‌تواند حال ضمیر فاعل (و) در (لا تَغْلُوا) باشد. یعنی لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ مُجَاوِزِینَ الْحَقَّ. (تفسیرنور)

واژه ی غلو و غالی زمانی مصداق پیدا می کند و غلو به حساب می آید که شخص مرتکب غلو در اعتقاد و یا در عمل شده باشد، فرد یا افراد در عمل هم می توانند غالی باشند و در اعتقاد هم می توانند غالی و مرتکب غلو شده باشند.

تفاوت مدح و ستایش الله تعالی و انسان ها

از جمله مصادیق غلو مدح کردن بیش از حد اشخاص است چرا که مدح و ستایش بیش از حد برای اشخاص جایگاهی در قرآن و سنت ندارد و بلکه در شرع مقدس ممنوعیت دارد، از این جهت که مدح و ستایش مخصوص الله تعالی است هر چقدر که میزان ستایش از الله بیشتر باشد پاداش بیشتری دارد. قرآن کریم از این عمل بعنوان «ذکر کثیر» نام برده و به آن تشویق فرموده است. حالا اگر این «ذکر کثیر» به بنده ی از بندگان خدا اختصاص یابد نه تنها پاداشی نداشته بلکه معنایی هم ندارد.

مدح و ستایش از خداوند الفاظ گوناگونی دارد، قرآن کریم با مدح و ستایش از الله تعالی شروع می شود و آن سوره مبارکه حمد است «الحمدلله» یک ستایش است «رب العلمین» ستایش است «الرحمن الرحیم» ستایش هستند همینطور سوره فاتحه و بسیاری از آیات در سوره ها را ادامه دهید می بینید که حاوی مدح و ستایش برای خداوند هستند. بطور مثال در سوره اخلاص : «قل هوالله احد» ، «الله الصمد» تا آخر دربرگیرنده ی مدح و ستایش الله هستند .

چرا باید مدح از خداوند بسیار باشد ؟

مدح و ستایش خداوند به جهت لیاقتش برای پرستش شدن است، هر چقدر که بیشتر ستایش گردد بندگان برای پرستش او تشویق گشته و آمادگی بیشتری پیدا می کنند و از زاویه ی دیگر : ستایش از خداوند سبب نابودی تکبر از بندگان می شود و آنان را اینگونه برای عبادت الله تعالی آماده می سازد و باالعکس هر چقدر که بندگان به ستایش او کمتر بپردازند غرور وتکبر در آنها بیشتر جای میگیرد روشن است که افراد متکبر و مغرور کمتر بسوی حق و هدایت رجوع می کنند.

گفتیم که ستایش از خداوند سبب آماده شدن برای پرستش اوست این نکته در سوره فاتحه هم به روشنی قابل درک است، قرآن پس از ذکر پنج مدح و ستایش برای الله تعالی در سوره حمد، انسان ها را به عبادت خداوند گوشزد می نماید با جمله ی «ایاک نعبد» فقط ترا می پرستیم، حاصل سخن این می شود آن ذاتی که لایق ستایش است باید پرستیده شود. بجاست که بزرگان می گویند قبل از شروع نماز به عظمت او فکر کنید آنگاه پرستش نمایید.

نا گفته نماند، مدح و ستایش از خداوند مساوی است با پرستش او، بطورمثال: ذکرکثیر پرستش است، بکاربردن الفاظ تمجیدی و تعظیمی برای خداوند مانند (الله اکبر) و (ربی الاعلی و ربی العظیم) بدون شک پرستش برای اوست. اما مدح و ستایش از بندگان چه معنایی دارد؟ اگر بگوییم شخصیت پرستی است شکی وجود ندارد چرا باید شخصیت ها پرستیده شوند به کدامین فرمان و به کدامین پاداش وارده در اسلام ؟!

شخصیت پرستی چه مفهومی دارد؟

برای روشن شدن معنی شخصیت پرستی به مصداق آن در مسیحیت نظری می افکنیم، همانگونه که اشاره شد تمجید و تعظیم برای خدایی است که لایق پرستش است. مسیحیان واژه ی «قدیسه» را برای حضرت مریم علیها السلام به جهت تعظیم او بکبار می برند تا آنجا پیش رفتند که حضرت مریم را مادر خدا نامیدند!. اطلاق نمودن عبارات مخصوص خداوند را برای انسانی دیگر شخصیت پرستی است ونیزغلو نمودن در تعریف و تمجید غیرالله شخصیت پرستی بوده و خروجی خلاف توحید دارد. و نظریه ی تقدس برای انسان ها یا تقدس گرایی بر خلاف عقیده صحیح و ایمان است چرا که (تقدیس به معنای تطهیر، و قُدس به معنای طهارت است، و قدوس – که از اسماء الهی است یعنی طاهر و منزه از عیوب و نقایص و تنها ذات الهی این شایستگی را داراست).

حال ببینیم که قرآن و سنت چه دیدی نسبت به بزرگانی مانند حضرت عیسی بن مریم دارد

حضرت عیسی از زبان قرآن کریم

مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلَانِ الطَّعَامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّی یُؤْفَکُونَ (مائده 75).
ترجمه :مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش زن بسیار راستگویی (صدیقه) بود؛ هر دو، غذا می‏خوردند؛ (با این حال، چگونه دعوی الوهیّت مسیح و پرستش مریم را دارید؟!) بنگر چگونه نشانه را برای آنها آشکار می‏سازیم! سپس بنگر چگونه از حق بازگردانده می‏شوند.
توضیح : خداوند این شخصیت برجسته را یک پیامبر انسان صفتی معرفی می کند که مانند دیگر انسان ها اهل غذا خوردن است و نظریه ی مسیحیت را مبنی بر الوهیت و پرستش رد می نماید.

حضرت عیسی در سنت نبوی

امام احمد در مسند خود روایت کرده : أن النجاشی أرسل إلی جعفر بن أبی طالب وأصحابه رضی الله عنهم الذین هاجروا إلی الحبشة أرسل یسألهم عن المسیح علیه السلام ما یقولون فیه .
قالت أم سلمة رضی الله عنها : فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ : مَاذَا تَقُولُونَ فِی عِیسَی إِذَا سَأَلَکُمْ عَنْهُ ؟ قَالُوا نَقُولُ وَاللَّهِ فِیهِ مَا قَالَ اللَّهُ وَمَا جَاءَ بِهِ نَبِیُّنَا کَائِنًا فِی ذَلِکَ مَا هُوَ کَائِنٌ .
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قَالَ لَهُمْ : مَا تَقُولُونَ فِی عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ؟ فَقَالَ لَهُ جَعْفَرُ بْنُ أَبِی طَالِبٍ : نَقُولُ فِیهِ الَّذِی جَاءَ بِهِ نَبِیُّنَا : هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ وَرُوحُهُ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیَمَ الْعَذْرَاءِ الْبَتُولِ . قَالَتْ : فَضَرَبَ النَّجَاشِیُّ یَدَهُ إِلَی الْأَرْضِ فَأَخَذَ مِنْهَا عُودًا ثُمَّ قَالَ : مَا عَدَا عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ مَا قُلْتَ هَذَا الْعُودَ مسند أحمد (1742) و صححه الألبانی فی “صحیح السیرة” .

ترجمه: نجاشی بدنبال جعفر بن ابوطالب و یارانش رضی الله عنهم فرستاد که به حبشه هجرت کرده بودند، تا از آنان درباره مسیح علیه السلام بپرسد که چه نظری درباره ایشان دارند؟
ام سلمه رضی الله عنها (که همراه آنها بود) روایت می کند : وقتی فرستادة نجاشی نزد مسلمانان آمد، جمع شدند و به یکدیگر گفتند: وقتی نزد او رفتید چه می‌گویید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می‌دانیم و آنچه پیامبرمان ما را به آن دستور داده است، می‌گوییم هر چه خواهد بشود.
وقتی مسلمانان مهاجر به حضور نجاشی رسیدند، نجاشی به آنها گفت: درباره عیسی بن مریم چه می‌گوئید؟ جعفر در پاسخ اظهار داشت درباره او همان اعتقادی را داریم که پیامبرمان آورده است که او (عیسی) بنده خدا و رسول او و روح و کلمه اوست که آن را به مریم عذراء و بتول القاء کرده است. ام سلمه می‌گوید : نجاشی دستش را به زمین زد و قطعه چوبی برداشت و گفت : به خدا عیسی بن مریم با آنچه تو گفتی به اندازة این چوپ نیز متفاوت نبوده است.
نتیجه می گیریم، قرآن و سنت هیچ جایی برای غلو، مدح و تعظیم برای حضرت عیسی که از پیامبران الوالعزم است باقی نگذاشتند و او را یک انسانی مانند دیگر انسان ها و عبد خدا معرفی کردند.

حد و مرز تقدس پیامبر از زبان خود پیامبر

رسول صلی الله علیه و سلم بالاترین مقام را در میان کائنات دارند و امام پیامبران هستند با این حال در باره غلو در مدح خودشان را چنین هشدار می دهند:
لا تطروني كما أطرت النصارى ابن مريم فإنما أنا عبده، فقولوا: عبد الله ورسوله (صحیح بخاری).
ترجمه: در مورد من همانند نصاری در مورد عیسی غلو و مبالغه نکنید , و من را بنده خدا صدا زنید, بدون شک من بنده و فرستاده او هستم.
کلمه (عبد) عربی است و به فارسی چند تا معانی دارد از جمله غلام، بنده، برده.
این نکته فهمیده می شود که انسان ها با هر جایگاه و مرتبتی برای خداوند غلام و برده هستند.

قرآن کریم حضرت رسول علیه السلام را «عبد» خدا می خواند.
سوره اسراء : سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى.
ترجمه : ‏تسبيح و تقديس خدائي را سزا است كه بنده خود ( محمّد پسر عبدالّله ) را در شبي از مسجدالحرام ( مكّه ) به مسجدالاقصي ( بيت‌المقدّس ) برد.
و در التحیات نمازها مکرر حضرت رسول علیه السلام را بنده او می خوانیم با این جمله : و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پدیده ی افراط در مورد شخصیت ها

بعضی ها بر خلاف قرآن و سنت، در شخصیت افراد اغراق کرده و کلمات غلوآمیزی را بکار می برند که هیچ جایگاهی در اسلام ندارد. این دسته غافل از قرآن و سنت و براساس ذوق و میل خودشان مرتکب بدعتها وخرافات می شوند از جمله شیوخ خود را شارع دین میدانند! همانگونه مسیحیان قدسیین و راهبان را شارع دین می دانند.
و شیوخ (پیر) و مرشد خود را چشم بسته همانند پیامبر دانسته واز بدعتهایش نیز در حد سنت تبعیت می کنند در حالیکه دستور اسلام این است که پیامبرعلیه السلام الگوی همه است.
لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ (احزاب21).
سرمشق و الگوی زیبایی در [شیوۀ پندار و گفتار و کردار] پیغمبر خدا برای شما است

قرآن همچنین می فرماید : وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ(١٥٣انعام).
راه مستقیم من است [و منتهی به سعادت هر دو جهان می‌گردد. پس] از آن یپروی کنید و از راه‌های [باطلی که شما را از آن نهی کردم] پیروی نکنید که شما را از راه خدا [منحرف] و پراکنده می‌سازد

پس راه خدا یکی است، نه تقسیم می‌شود و نه اختلافی بر سر آن وجود دارد.
پس مراقب راه هایی که شیوخ ترسیم می کنند باشیم ذکر و دعاهایی که بر خلاف سنت می سازند از این قبیل است این راه های منحرف ازعقیده تقدس گرایی برای آنها شروع می شود.

القاب غلوگرایان

ازجمله الفاظ و القاب اغراق آمیزی که برای شیوخ بکار می برند عبارتند از: غوث، غوث اعظم، قطب، قطب الاقطاب، قطب زمان، ابدال ، اوتاد ، دستگیر ، حضرت صاحب ، حضرت جی و غیره.
علما می فرمایند هیچکدام از این القاب و اوصاف ریشه ی نه در قرآن دارد و نه در سنت نبوی و همچنین در میان سلف صالح رایج نبوده اند اهل بدعتی که با این القاب وصف شود مسرورگشته احساس تکبر و غرور می کنند و خود را اولیاءالله می نامند در حالیکه اولیاء الله بر اساس تعریف قرآن به مومن متقی پیروی کتاب الله و سنت رسول الله گفته می شود.

غوث: در اصطلاح شان به مردی بزرگ قوی و شریفی اطلاق می گردد که مردم محتاج او باشند و در وقت مشکلات به او رجوع کنند و او صاحب اسراراست و مستجاب الدعاء می باشد. و به بعضی غوث اعظم می گویند یعنی فریادرس بزرگ (درحالیکه فریادرس بزرگ فقط الله تعالی است) .
همچنین لفظ قطب از اصطلاحات غلات است که اصلی نداشته و اطلاق آن بر کسی جایز نیست؛ منظور آنها از این دو لفظ یعنی اینکه این قطب و غوث در کون و هستی تصرف و دخالت دارند، و حاجتهای آنها را برآورده می کنند، حال آنکه این اعتقاد ضد ایمان و ضد توحید است.

آیه ی زیر تصریح می کند که غياث المستغيثين فقط الله است؛

اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ (62 نمل).
چه کسی دعای مضطر را اجابت می کند وگرفتاری را بر طرف می سازد؟

وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ(بونس107).
و اگر خداوند، (برای امتحان یا کیفر گناه،) زیانی به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمی‏سازد.

بنابراین فریادرس تنها ذات اقدس خداوند است و تنها او بی نیازاست وهمه بندگان از پیامبران تا گنهکاران خود محتاج اویند تنها او دستگیری می کند و هرگز نمی توان پذیرفت که اولیاءالله مانند خدا فریادرس و بی نیاز هستند در این صورت تعدد اله لازم می آید! . لذا اینها کلمات شرک آلودی هستند که بکاربردن شان برای انسان ها جایز نیست. در حیات طیبه حضرت رسول علیه السلام وجود نداشته است در حالیکه بهترین قرن ، قرن پیامبر بود همه اصحاب اولیاء خدا بودند و خود آنحضرت برترین پیامبران است به هیچ کدام غوث اعظم اطلاق نشده است.

بنابر این غلو نمودن در حق اشخاص بر خلاف ایمان و عقیده صحیح و آموزه های قرآن می باشد کسانی که مرتکب غلو می شوند اسباب انحراف در عقیده مردم را فراهم میسازند و آنها را در باب عقیده سرگردان می نمایند و به همان میزان از عظمت الهی کاسته شده و ایمان ها متزلزل می گردند.
انسان ها با هر مقام و درجه ی بازهم ضعیف و نا توان هستند، چرا که مرگ ، بیماری، خستگی، کهولت، گرسنگی، تشنگی و تمام عیوب به سراغ شان می آید، و هیچ شخصیتی از این ضعف ها مستثنا نیست. از این جهت است که الله تعالی بالاترین مقام انسان را عبد خطاب کرده و در جای دیگر همه انسان را ضعیف خوانده است و در کلام الهی شک جایی ندارد بنابر این هیچ انسانی نمی تواند مقام خدایی و پرستش به خودش بگیرد چنین عملی ظلم در حق خدای جهان است.

اسلام به مدح وستایش انسان ها ترغیب نمی کند

أبو بکره رضی الله عنه روایت مى‌کند که: أَنَّ رَجُلاً ذُکِرَ عِنْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم فَأَثْنَى عَلَیْهِ رَجُلٌ خَیْرًا فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم وَیْحَکَ قَطَعْتَ عُنُقَ صَاحِبِکَ یَقُولُهُ مِرَارًا إِنْ کَانَ أَحَدُکُمْ مَادِحًا لاَ مَحَالَهَ فَلْیَقُلْ أَحْسِبُ کَذَا وَکَذَا إِنْ کَانَ یُرَى أَنَّهُ کَذَلِکَ وَحَسِیبُهُ اللَّهُ وَلاَ یُزَکِّی عَلَى اللَّهِ أَحَدًا (متفق علیه). مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بر مدح و ثنای دیگری بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: وای بر تو گردن او را قطع کردی و بریدی ـ و چند بار این جمله را تکرار کرد ـ اگر یکی از شما به مدح و ثنای کسی اجبار دارد، پس بگوید: به گمانم چنین و چنان است، و اگر دید که آن شخص در حقیقت مرد خوبی است، بگوید: إن شاء الله آن شخص چنین است، و حساب او نزد خداست، و بر خدا هیچ کسرا تزکیه و برتری نمى‌دهد.
خداوند متعال در این باره می‌فرماید: فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی (32 نجم).
خود را ستایش وتمجید نکنید؛ او داناتر است نسبت به کسی که تقوا پیشه کند.
نتیجه :
مدح و ستایش از خداوند ادای تکلیف و اطاعت و عبادت است.
مدح و ستایش بیش ازحد انسان ها با هر جایگاهی غلو ، منکر و ممنوعیت شرعی دارد.
مدح و ستایش بدون زیاده روی مباح است مانند اینکه گفته شود فلان شخص فرد مومن و صادقی است.

و ما علینا الاالبلاغ.

منبع : پایگاه تخصصی اهل سنت ایران-وااسلاماه

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی