خانه / مطالب ویژه / شناخت قالب و استاندارد دین جهانی – 1

شناخت قالب و استاندارد دین جهانی – 1

خداوند درقرآن کریم در (سوره لقمان/آیه20) جهت شناخت دین ِ حقِّ جهانی سه ‏میزان ومعیار را به پیروان خود ارائه می دهدمعیاری که مورد قبول همه  انسانهای ‏متفکّر و منصف باشد .‏

بحث دین بزرگ ترین مباحث بشر بوده و درآینده هم خواهد بود، و اکثراًبدون ‏داشتن میزان کارشان به مغالطه و انحراف می کشد. آن میزان را خداوند:‏

‏1ـ عقل2ـ  طبیعت 3ـ کتاب آسمانی  معرفی کرده .‏

وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلاَ هُدیً وَلاَ کِتَابٍ مُنِیر…‏

یعنی : … و برخی از مردم کسانی هستند که در  باره   خدای تعالی  مجادله و بحث می ‏کنند ، بدون داشتن علم و هدایت و کتاب روشن.‏

اوّل فرموده: (علم) یعنی دانش و فهم عقلی که در وجود هر انسانی وجود دارد. وتکلیف ‏هرانسانی به اندازه عقلی است که به او داده شده ، نه بیشترو نه کمتر.‏

دوّم فرموده:(هدیً = هدایت طبیعی) یعنی گفتار،اعمال وشنیدن مسائل دینی ‏بایدباطبیعت زندگی بشرمنطبق باشد.‏

سوّم فرموده:(کتاب منیر=کتاب روشن آسمانی هم برآن صحه بگذارد)‏

یعنی:گفتار، اعمال وشنیدن مسائل دینی بایدموافق و سازگار با قرآن  باشد. ‏

ازطرفی کلمات کتاب باید بسیار روشن ، همه فهم  و  عمل به احکام آن آسان باشد. ‏حال باید ببینیم آن سه معیار استاندارد جهانی  که درآیه 20 سوره لقمان آمده بود چگونه ‏انسان را راهنمایی می کند. از این جهت موضوعی را انتخاب کرده و آنرا با سه معیار ‏می سنجیم.‏

‏**ـ بررسی اوّل

‏(مبداء عالم ، باری تعالی است که الهه‌ ومعبودی یکتاست) ‏

‏*ـ معیار اوّل شناخت دین جهانیعقل سلیم است که باید گواهی  دهد، که ‏پدید آورنده عالم باید همواره پدیده خود را در کنترل و حفاظت خود داشته باشد ‏تا از هر گونه فسادی مصون و محفوظ بمانند وباید به تنهایی جهان را رهبری وکنترل  ‏کند و نظم پیچیده آن حکایت از ناظم دارد ، یعنی نمی توان گفت که خالقی ‏ندارد.‏

ثانیاً: ‌و نمی‌توان برای خلقت ، دو خالق و یا دو فرمانده تصوّرکرد.چراکه حاصل ‏رهبریت و انـــدیشه مختلف نمی تواند چنین نظمی باشد. چنانچه در قرآن سوره ‏انبیاء آیه 22 فرموده:‏

لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُون.‏

یعنی: .. اگردرآن دو(آسمانها و زمین ) معبودانی غیراز خدابودهرآینه(آن دو) فاسد شده ‏بودند پس منزه و پاک است خدا مالک عرش از آنچه وصف می کنند.‏

‏*ـ معیار دوّم (هدایت = هدایت طبیعی )‏

وجود هزاران قانون منظم درشرایط حساب شده دست دردست هم داده تا هدایت ‏طبیعی شکل گرفته .‏

‏ چنانچه درکتابِ منیرِخود قرآن کریم فرموده:‏

به آسمانهای هفت گانه و موجودات دیگری که خدا  آفریده با دقّت هر چه بیشترنگاه ‏کن وروی آنها مطالعه و تفکّر نما ، باز مکرراً به مطالعه و تماشای خود ادامه بده  ‏،کوچکترین تفاوت وتناقصی درآفرینش آنها پیدا نخواهی کرد. متناسب و هماهنگ با ‏محیط هستند. چنانکه در سوره مُلک آیه 1 تا آیه 4 آمده :‏

تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَی‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ (1) الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ ‏لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ (2) الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ طِبَاقاً مَا تَرَی‏ فِی ‏خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَی‏ مِن فُطُورٍ (3)ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ ‏یَنقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِئاً وَهُوَ حَسِیرٌ (4)‏

یعنی: … با برکت است آن خدایی که فرمانروایی ( عالم ) به  دست اوست و او بر همه چیز ‏تواناست. آنکه مرگ و زندگی را بیآفرید تا شما را آزمایش کندکه کدام یک از شما ‏عملتان نیکوتراست واوست نیرومندِ آمرزنده  ،آنکه هفت آسمان  را بر هم بیآفرید که ‏درآفرینش خدای رحمان هیچ تفاوتی نمی‌‌ بینی؟ پس دیده بگردان آیا هیچ گونه خللی ‏درآنها می‌بینی؟ پس از آن بازدیده بگردان بکرات که دیده به سوی تو برگردددر حالی که ‏دورمانده واو فرومانده خسته شده است.‏

‏*ـ معیار سوّم( کتاب منیر = معیار روشن آسمانی)‏

‏ کتاب منیر یعنی کتاب روشن گواهی میدهد که خدایی که خالق موجودات عالم است. ‏باید ذاتی مستقل داشته باشدکه نمی تواند با هیچ یک از مخلوقات خود سنخیت و ‏شباهتی داشته باشد.‏

اگر خالق با مخلوق خود شباهتی داشته باشد،باید آغاز و پایانی هم داشته باشد ومثل آنها ‏نوسان ذاتی پیدا کند، حال آنکه او قائم به ذات است نه آغازی دارد و نه پایانی و نه تغییر ‏حالتی پیدا می کند. به دلیل اینکه او همواره زنده و پاینده ابدی است و هرگز فنایی ‏در ذات مقدس او راه ندارد. زیرا همانند اشیاء و مخلوقات نیست چنانچه در کتاب منیر و ‏آسمانی خود فرموده :‏

کُلُّ شَیْ‏ءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَه ..‏

یعنی: .. هر چیزی جز ذات او نابود است.(قصص/88) یا

لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ء=چیزی هماننداو نیست.(شوری/11) یا

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1)اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (3)وَلَمْ یَکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (4) .«سوره ‏اخلاص» ‏

یعنی :(ای پیامبر به مردم سراسر جهان اعلام کن و) بگو او خدای یگانه است خدایی که ‏بی نیاز ذاتی است  ، هرگز نه زاید و زاییده هم نشده و کسی هم همتا و مثل او نیست.‏

این قول خداست مطابق معیار که می گوید من نه فرزند دارم  و نه مثل و مانند؟ ‏مسیحیان هم درنیایشهای  خود می گویند عیسای مسیح  ، پسر خداست!‏

آیا ما سخن مسیحیان را قبول کنیم یا سخن خدای سبحان را؟

‏**ـ بررسی دوّم

کتاب منیردر سوره فاطر آیه 22 فرموده :‏

‏..وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلاَ الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَن یَشَاءُ وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِی الْقُبُور..‏.

یعنی : … زندگان و مردگان با هم یکسان نیستند. محققاً‌خدا به هر کس که بخواهد می ‏شنواند و تو(ای پیامبر) به کسانی که در قبرها هستند شنواننده نیستی.‏

می گوید:مرده و زنده یکسان نیستند زیرا زنده  گوش و چشم دارد، می‌شنوند و می‌بینند.  ‏مرده نه گوش دارد که بشنود و نه چشم که ببیند..‏.

یعنی کتاب منیرخبرمی دهد ــــــ عقل همگان درک می کند وتجربه کرده که ‏وقتی کسی فوت کرددیگر گوشش نمی شنود و چشمش نمی‌بیند ــــ و طبیعت هم نشان ‏می دهد. آنهم کاملاً‌ به ا ثبات رسیده، ،اگرمردم مذهبی به سراغ مرده هزارسال پیش ‏رفته ودرگرفتاریها تقاضای یاری می کنند. آیا این معیارخداوند است یا تمایل ‏وساخته بشر؟

با مردگان قبور راز و نیازها دارند! طواف قبور می کنند و از آنان حاجت می طلبند و ‏معتقدند  مردگان صدای ما  را می‌شنوند و از احوال و نیات قلبی ما آگاهند و …

این انسان جاهل و ناسپاس باید بداند که خداوند در سوره احقاف آیه 5 و 6  به او ‏فرموده :‏

وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَن لاَ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَی‏ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ ‏غَافِلُونَ (5)وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ (6)..‏

یعنی : … و کیست گمراه تر از آن کسی که غیر از خدا را می خواند، کسی  را که دعای او ‏را تا روز قیامت اجابت نمی‌کندوآنان ازدعاوخواندن ایشان غافل وبی خبرندو هنگامیکه ‏مردم (در روز قیامت)محشور شوند ( هم آنان ) دشمنان ایشان گردند و به عبادت ( و ‏خواندن ) ایشان کافر باشند.‏

کتاب منیر در آیه اوّل فرموده : مردگانی که در قبر هستند نمی‌شنوند. و در آیه دوّم ‏فرموده: گمراهترین افراد بشر در جهان آن کسانی هستند که خدای خالق و مالک ‏آسمانها و زمین ،که همه جا حاضر و ناظر و آگاه است ، خدایی که از رگ گردن به ‏انسان نزدیک تراست را رها کرده به سراغ غیر خدا که خود آنان که محتاج و فقیر ‏هستندرفته و تقاضای رفع مشکلات می کنند.‏

عقل وطبیعت وکتاب منیر( قرآن کریم) تأیید می کنند که مردگان تا روز قیامت ‏صدای اهل دنیا را نمی شوند و حاجت کسی را برآورده نمی کنند.‏

وباز می توان مسئله  شنیدن ، دیدن و آگاهی مردگان را مطابق سه  معیار کتاب ‏منیر، طبیعت وعقل سنجید، تا بدانیم یک دیانت جهانی حتماً معیاری ثابت و ‏معقول ارائه می دهد به عنوان آخرین  نمونه به  سوره مریم آیه 98 توجه  فرمایید:‏

وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزَا.‏

یعنی : … و چه بسیار کسانی را که قبل از ایشان بودند نابود کردیم آیا وجود یکی از آنان ‏را حس می کنی و می‌بینی و یا کوچکترین صدایی از آنان می شنوی؟

گروه خرافی خیال می کنندکه انسانی که  فوت کرد روحش درهمین دنیابه سرمی برد واز ‏حالات و حوادث این عالم کاملا با خبر است . دلیل و مدرکی هم بر ادعای خود ‏ندارند ، زیرا اولاً درباره چیزی صحبت می کنند که ازکمیّت وکیفیّت آن کوچک ترین ‏اطلاعی ندارندو در  باره آن فقط حدس می زنند و از حقیقت آن بی خبرند و تحت تاثیر ‏حرفهای کسانی قرار میگیرند که آنان هم مثل خودشان از کمیّت و کیفیّت روح بی ‏خبرند و اگر از آنان سؤال کنیم که حقیقت روح چیست و ماهیّت آن چگونه است؟ ‏نمی‌توانند به این مسئله پاسخ صحیح دهند، به دلیل این که وقتی به چیزی دسترسی ‏ندارند چگونه می خواهند درباره آن اظهار نظر کنند انسان زمــــانی می تواند درباره ‏چیزی سخن گوید که آن را ببیند و یا با دست آن را لمس کند که این هم مقدور نیست.‏

خداوند خبرمی دهد مسئله رؤیت روح ، برای انسان هنگامی که روح ازجسداو بیرون ‏آمده و مجرد شود میسّر خواهد بود، یعنی وقتیکه فرشتگان مـــرگ او را قبض می ‏کنندمی تواندآنرا ببیند.‏

اکنون فقط خداوند که خالق روح است می تواند درباره آن است سخن گوید که در ‏قرآن کریم (23) مرتبه اسم روح را بیا ن کرده که هجده مرتبه آن راجع به وحی و ‏آورنده آن روح الامین (‌جبرئیل است)‌که در آیه 85 سوره اسراء بدین عبارت آمده است:‏

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلا .‏

یعنی: درباره روح از تو می پرسند بگو روح از فرمان پروردگار من است و به شما (‌درباره ‏آن)‌از دانش جز اندکی داده نشده است.‏

چون روح در دنیا با جسم قرین است لذا هرکاری که انجام دهد،خوب یا بد، عکس ‏العمل آن درروح نفوذ کرده و در اعماق آن نقش می‌بندد طبق آیه:‏

‏ قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی‏ شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَی‏ سَبِیلا .(اسراء/84)‏

یعنی: بگوهرکس برحسب ساختار ( روحی وروا نی ) خود عمل می کند پس پروردگار شما ‏به هرکس که راه یافته‌ تر باشد داناتر است.‏

در حقیقت هرکس در این دنیا هر کاری چه بد و چه نیک انجام دهد آن فعل و انفعالات ‏در اعماق روح او نفوذ کرده و روح انسان همان گونه شکل می گیرد و در روز قیامت با ‏همان شکل آشکار خواهد شد. امّا تا زما نی که در ا ین دنیا زندگی می کند و روح او با ‏جسم او همراه است ا ین روح قا بل رؤیت نیست.‏

ولی وقتی فوت کرد و روح از کالبدخارج شد جسم درخاک می‌پوسد و روح ‏رافرشتگان قبض کرده وبه عالمی دیگری به نام برزخ  می برند( برزخ عالمی است بین دنیا ‏و قیامت که روح انسان درآن جاباقی میماند.)‏

در این مرحله روح انسان چون مجرد شده با احکام و بینش دیگری کار می کند و استقلال ‏کامل پیدا می نماید، این روح مجرد مثل جسم قابل تقسیم و تجزیه نیست که درخاک ‏بپوسدوازبین برود زیرا در عالم دیگری است از این عالم به طورکلی قطع رابطه کرده است .‏

امروزه برخی ازمردمان خرافی هم خیال می کنند بعد از مرگ ، میّت آنان در همین ‏دنیا زنده می شود واحاطه به سراسرجهان پیدا کرده و صدای آنان را مثل خدای تعالی ‏می شنود و همه جا حاضر و ناظر است و هر وقت آنان را به مدد خواهی بطلبند به یاری ‏آنان خواهد آمد و گرفتاریشان را بر طرف می کند.‏

درحالی که خداونددرمورد مردگان فرموده: اگرآنان از انبیاء و اولیاء ‏باشنددر(دارالسلام)و(عندربهم)ازروزی معنوی خدا برخورمی شوند، نه آنکه در قبرشان ‏دراین دنیای پراز غم و غصه باشند! این مردم خرافی ازروی نادانی به ارواح  مردگانشان ‏صفات الوهیّت و ربوبیّت خداوندسبحان را داده  و به شرک مبتلا گشته و آن ارواح را ‏برای کمک خواهی  می خوانند و آنان را می‌پرستند وآنگاه خیال می کنندکه واقعاً خدا ‏پرستند.‏

چنانکه در کتاب منیر خود یعنی در قرآن کریم آیه 27 تا آیه 29 سوره ص فرموده است :‏

وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذِین کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ ‏النَّارِ (27) أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ ‏کَالْفُجَّارِ (28) کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ (29)‏

یعنی :آسمان و زمین و آنچه در میان آنها است به باطل نیآفریدیم این گمان کسانی ‏است که کافر شدند. پس وای بر آن کسانی که کافر شدند از آتش (دوزخ) آیا آنان که ‏ایمان آورده و کارهای شایسته دارند مانند تبه کاران در زمین قرار می دهیم و یا پاک ‏شدگان را با ناپاکان  یکسان قرار می دهیم. کتابی که به سوی تو نازل کردیم با برکت ‏است تا (مردم سراسرجهان ) در آیات آن تدبّرکنند و تا صاحبان خرد ( در عالم از آن ) ‏پندگیرند.‏

صفات الوهیّت و ربوبیّت را به قالب معیار می سنجیم.‏

‏*ـ معیاراوّل شناخت دین جهانی عقل بود.‏

بشرعقلش را برای زندگی مادی خوب به کار می اندازد و منافع خود را نیکوتشخیص ‏میدهد، امّا همین عقل را برای معنویت و جهان آخــرت به کار نمی گیرد و همواره ‏جهان آخرت و مزایای ابدی آن را نسیه تصوّر کرده و بالاخره آن را به دست فراموشی ‏می‌سپارد، در این مرحله چون عقل و درک آدمی برای مادیت به کار افتاده چشم باطن ‏او کور شده گرفتار خرافات و شرک میگردد به طوری که میان خدا و مخلوقات او فرقی ‏نمی‌گذارد و گاهی  مخلوق از خالق بهتر ومقدس تر جلوه می کند!‏

مثلاً درتصوّربیشترمسیحیان خدا و عیسی یکی است! عیسی یا خداست ، یا بر عکس ‏خدابه صورت عیسی آمده ،  صفات الوهیّت و ربوبیّت را به او داده اند، پدر در پسر یا پسر ‏در پدر! واین در ادیان بودایی و برهمایی و هندویی و شینتویی و کنفوسیوسی بسیار ‏دیده می شود که خدا   را داخل مخلوقات تصوّر می کنند و بین خالق و مخلوق  ‏فرقی نمی گذارند، متأسفانه این نوع افکار در میان برخی از مسلمانان هم ظاهرشده ‏که، به تصوّرشان شخصیّتهای مذهبی می توانند صفات الوهیّت و ربوبیّت داشته باشند، ‏مانند خدادر همه جا عالم حاضر و ناظرباشند، در مقابل خدا سجده کنند، یا در برابر قبور ‏آن شخصیّتهای مذهبی سجده کنند در مقابل خدا زانو بزنند و التماس و زاری کنند. ‏برای حاجات خود یا در مقابل شخصیّتهای مذهبی‌شان. برای ایشان  فرقی نمی کند. ‏چنانچه در دعاهای خود مقابل قبور آنان می گویند:‏

‏… لا فرق بینک و بینها..یعنی.. خدایا   هیچ فرقی میان تو و آن بندگانت نیست!  (مفاتیح ‏الجنان صفحه 270 ـ دعای  روزهای ماه رجب ..)‏

با وجود اینکه قرآن کریم این خورشید فروزان در دست آنان است که در سوره شوری ‏آیه 11 می خوانند ..‏

لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ء … یعنی هیچ چیز همانند خدا نیست.‏

یا در زیارت جامعه کبیره همین کتاب مفاتیح الجنان صفحه 1023 صفات الوهیّت و ‏ربوبیّت را به بندگان خدا داده و می گویند:شمادرروز قیامت هم همه کاره هستید. یعنی ‏بازگشت خلایق به سوی شماست و حسابشان به عهده شماست و حتی اراده و تصمیمات ‏خدا نزد شماست. بدین عبارت:‏

ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم و فصل الخطاب عندکم و ایات الله لدیکم و عزائمه ‏فیکم … یعنی بازگشت خلق خدا به سوی شماست و حساب اعمال آنان بر عهده شماست ‏و قضاوت و داوری آنان با شماست و آیات خدا نزد شماست و تصمیمات قطعی خدا در ‏وجود شماست!‏

در صورتی که این صفات تماماً مخصوص خدای تعالی است که مالک روز جزا است و ‏هرگز نمی‌شود این صفات را به غیر خدا نسبت داد. زیرا ده‌ها آیه قرآن مخالف این ‏جملات است. از جمله در سوره غاشیه آیه 25 و 26 که فرموده:‏

إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ (25)ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ (26).‏

یعنی : به یقین بازگشت آنان به سوی ماست و آنگاه حسابشان بر عهده ماست.‏

و در سوره رعد آیه 40 فرموده:‏

فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَعَلَیْنَا الْحِسَاب.‏

یعنی:(ای پیامبر)ابلاغ رسالت به عهده توست و حساب آنان بر عهده ماست.‏

و در سوره انعام آیه 52 فرموده:‏

مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِن شَیْ‏ءٍ وَمَا مِن حِسَابِکَ عَلَیْهِمْ مِن شَیْ‏ء..‏

یعنی..(ای پیغمبر)نه چیزی از حساب تو به عهده ایشان است و نه چیزی از حساب آنان به ‏عهده توست.‏

در سوره رعد آیه 41 فرموده :‏

أوَاللَّهُ یَحْکُمُ لاَ مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَهُوَ سَرِیعُ الْحِسَاب.‏

یعنی: … و خدا حکم می کند و هیچ رد کننده‌ای برای حکم و قضاوت او نیست و فقط ‏اوست که زود حسابرسی می کند.‏

و در سوره انفطار آیه  19 فرموده:‏

یَوْمَ لاَ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّه .‏

یعنی :روزی که کسی مالک چیزی نیست برای کسی دیگر و فرمان همگی برای خداست.‏

‏*ـ معیاردوّم شناخت یک دین جهانی طبیعت بود. که قوانین دینی باید با ‏خود طبیعت زندگی بشرهماهنگ باشد و هیچ گونه تناقصی در آن مشاهده نگردد. یعنی ‏دستورات آن مخالف طبیعت نباشد. مثلاً  قمرزمین ماه است .این قمر در مدت 29 و یا30 ‏روز یک مرتبه به دور زمین می گردد، که در هر سال دوازده مرتبه خود را به صورت هلال ‏اوّل ماه و بعد نیم رخ و بعد به شکل قرص کامل(= بدر ) خود را به ساکنین زمین نشان ‏می دهد، یعنی ماه یا قمرزمین در طبیعت سالی دوازده مرتبه به دور زمین می‌گردد و ‏خدای تعالی هم از روی حرکت همین قمر اوقات عبادات و مراسم حج و معاملات مردم ‏را برای بندگان خود درسراسرعالم تعیین کرده است و به همین مناسبت مسلمانان هم ‏تقویم خود را از روی همین قمر محاسبه کردند که مبداء تاریخ آنرا ازآغاز هجرت ‏پیامبر اکرم (ص) ازشهر مکه به شهر مدینه پایه گذاری نمودند،یعنی  ماههای هجری ‏قمری  دوازده عدد است بدین عبارت :‏

‏1ـ ماه محرم 2ـ ماه صفر 3ـ ماه ربیع الاول 4ـ ماه ربیع الثانی 5ـ ماه جمادی الاول 6ـ ماه ‏جمادی الثانی 7ـ ماه رجب 8ـ ماه شعبان 9ـ ماه رمضان 10ـ ماه شوال 11ـ ماه ذیقعده ‏‏12ـ ماه ذیحجه، که مدّت روزهای این دوازده ماه در طول سال مجموعا 354 روز است ، ‏و ماههای شمسی یا خورشیدی را هم از روی خورشید مــحاسبه می کنند که هر سال ‏دوازده برج است که برج اوّل آن به نام فروردین و آخر آن  اسفند است و مدّت ‏روزهای این سال شمسی هم 365 روز می  باشد و سال میلادی را هم که دوازده ماه ‏است، مسیحیان جهان مبداء آن را از تولّد حضرت عیسای مسیح (ع) محاسبه کردند که ‏اوّلین ماه آن ژانویه وآخرین ماه آن دسامبراست وسال میلادی شش ماه آن 31 روز و ‏پنج ماه آن 30 روز و یک ماه آن 29 روز که مجموعاً مدّت روزهای آن در طول سال ‏‏365 روز است، که تقریباً‌ این تقویم‌های سه‌گانه با طبیعت هماهنگ است و تناقصی در ‏آنها دیده نمی‌شود.‏

حال تقویم و سالنامه بهاییت را به معیار ومیزان ارائه شده الهی عرضه کنید،که نه با ‏تقویم‌های جهان مطابقت دارد و عقل و طبیعت و  کتاب منیرهم آن را رد می کند.‏

دین بهاییت چون در قرن نوزدهم میلادی به وسیله(باب) طراحی شده  و خواسته خود ‏راطرفدار مسیحیان معرفی کند ، لذا برخی ازاحکام مذهبی خود را ازآنان گرفته و با ‏عدد نوزده آن را مطابقت داده و برخی دیگر ازاحکام خود را از یکی دیگراز فرقه‌های ‏اسلامی به نام فرقه یزیدیان که در قرن پنجم هجری می‌زیستند گرفته و سالنامه خود را ‏که شهور نوزده گانه است نه  تنها از قرن نوزدهم الهام گرفته، بلکه بر اساس یکی از ‏کتابهای مذهبشان به نام(بیان)پایه گذاری کردند.‏

زیراکتاب بیان نوزده فصل دارد و تمام کلمات وجملات آن بر عدد نوزده دور میزند ‏واین تقویم نوزده گانه هم یکی دیگرازاختراعات باب است.چونکه تمام مسائل مذهبی ‏خود را با عددنوزده می‌سنجند. مثلاً مهریه زنان بهایی که در شهرها زندگی می کنند ‏نوزده مثقال طلا تعیین کرده و مهریه زنانی که در دهات زندگی می کنند نوزده مثقال ‏نقره تعیین کرده و تجاوز آن را بیش از پنج مرتبه جایز نمی داند! یعنی مهریه زنان را از 95 ‏مثقال طلا ویا نقره بیشتر باشد قبول ندارد،و هم چنین ماههای سالنامه خود را به نوزده ‏ماه و هر ماه را نوزده روز تعیین کرده و برای هر ماه نامی انتخاب کرده برای سالنامه ‏خود بدین عبارت :‏

‏1ـ شهر البهاء 2ـ شهر الجمال 3ـ شهر الجلال 4ـ شهر العظمه 5ـ شهر النور 6ـ شهر الرحمه ‏‏7ـ شهر الکلمات 8ـ شهر الکمال 9ـ شهر السماء 10ـ شهر العزه 11ـ شهر المشیه 12ـ شهر ‏القدره 13ـ شهر العلم 14ـ شهر القول 15ـ شهر المسائل 16ـ شهر الشرف 17ـ شهر السلطان ‏‏18ـ شهر الملک 19ـ شهر العلاء.‏

‏( باب ) تقریباً‌ صد جلد کتاب دارد که مهمترین آنها کتاب اقدس و ایقان و بیان و الواح و ‏اشراقات و هفت وادی و غیره ، که بهاییان می گویند موکب وحی با بهاء الله به دو زبان ‏تکلم می‌کرده: حال شما بیایید این ماهها و روزهای تقویم و سالنامه بهایی را با ارقام ‏ریاضی محاسبه کنید  وببینیدکه به  هیچ وجه با طبیعت و تقویم‌های دیگر جهان مطابقت ‏ندارد.‏

مثلاً‌ سال شمسی 12 ماه دارد که مجموعاً‌365 روز می‌باشد.‏

و سال میلادی هم 12 ماه دارد که مجموعاً‌ 365 روز می‌باشد.‏

و سال هجری قمری هم 12 ماه دارد که مجموعاً‌ 354 روز می‌باشد.‏

سال بهایی 19 ماه دارد که مجموعاً 361 روز و هر ماه آنهم نوزده روز است. در این ‏صورت، اگر 19 روز هر ماه را که 19 ماه است در هم ضرب کنیم حاصل ضرب آن ‏می‌شود 361 روز که با این حساب پنج روز در سال بهایی اضافه می‌آید و آن پنج روز ‏همیشه زاید می ماند و اگر چنانچه آن 19 را بر چهار فصل سال تقسیم کنیم دو فصل آن 9 ‏ماه و 9 روز و نیم می‌شود و چهار ماه آن سه ربع ماه می‌شود . یعنی با محاسبات ریاضی و ‏هم چنین با طبیعت مطابقت ندارد یا چند روزکم می‌آورد یا چند روززیاد می آورد. ‏بدین عبارت که روزهای سال شمسی منهای روزهای سال بهایی چهار روز کم می آورد. ‏

‏            روز  4 = 361 ‏–‎‏ 365‏

روزهــای ســال میلادی منهــای روزهــای ســال بهایی چهـار روز کم می آورد،  ‏چهــار روز از سـال میلادی کم است  .

                4 = 361 ‏–‎‏ 365‏

 

منبع: سايت نوار اسلام

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

برای تقویت حافظه این 7 کار را انجام دهید

میان بالا رفتن سن و کاهش کارایی حافظه رابطه مستقیمی وجود دارد و دانشمندان ثابت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *