فکر و دعوت

شوخی، سرگرمی، تفریح و طنزهای سالم در اسلام!

عده‌ای از مردم چنین پنداری را در فکر خود پدید آورده اند که؛ دین (آموزه های دینی)، خنده، شوخی

دکتر یوسف قرضاوی

ترجمه و تلخیص: راشد راهیاب

پرسش؟ آیا برای مسلمان جواز دارد که بخندد، مزاح کند و تفریح نماید؟ لطایف خنده آور، شیرین و نغزی را در کردار و گفتارش بروز دهد تا سبب خوشحالی و خنده دیگران شود؟
عده‌ای از مردم چنین پنداری را در فکر خود پدید آورده اند که؛ دین (آموزه های دینی)، خنده، شوخی، حرفهای طنز آمیز و خنده آور را برای انسان حرام نموده و در عوض؛ جدیت و سختگیری و قساوت را در همه احوال فرض دانسته است.
این پندار و برداشت از دین، با پشتیبانی دو چیز در عقاید و باورها ترسیخ یافته است:
یکم: موقف خیلی از دین داران و یا متعصیبن دینی که همیشه با مردم و به خصوص با قشر بی دین؛ با ترش رویی، چهره گرفته، درشت گویی، بد خوی در داد وستد رو به رو شده اند، سبب گردیده تا برداشت سؤ از دین به خورد مردم داده شود.
دوم: از خواندن و شنیدن بعضی از نصوص و روایاتی که از زبان عده‌ای از خطیبها و سخنرانان آموخته اند، چنین فهمی را ایجاد نموده است که اسلام ؛ خنده، تفریح و شوخی را نمی پسندد.
از آن جمله به این حدیث استدلال جسته اند: (زیاد نخندید که خنده‌ی زیاد، دل را می می‌راند).
و یا این حدیث: (وای بر کسی که با ساختن گپهای دروغ ، دیگران را می خنداند، وای بر او، وای بر او.)
و یا حدیثی‌که در آن پیامبر گرامی اسلام چنین توصیف شده است که او: (پیوسته اندوه گین بود)
و یا این قول خداوند که می فرماید: (لا تفرح إن الله لا يحب الفرحين / قصص 76)
ترجمه: “مغروررانه شادی مکن، به درستی که خداوند شادمانان مغرور را دوست نمی دارد.”
طبق خوانش و معلومات که من از اسلام دارم؛ این نوع برداشت محدود و معین از آن –اسلام-، به باور من ستم برحق اسلامی است که برای اجرای رعایت میانه روی عرض اندام نموده است.
اسلام، موقف خود را درین قضیه با پشتیبانی به دلایلی شرعی بیان داشته و امید می رود در زمینه توجه نمایید تا خداوند به شما پاداش خیر و نافع نصیب نماید.
خنده یکی از ویژگی های انسان است که او را از حیوان تفکیک می نماید. خنده بعد از آن به وجود می آید که انسان با شنیدن حرفی و یا با دیدن صحنه‌ی، فهم و شناختی حاصل نماید که او را وادار به خنده سازد. از همین رو گفته اند: انسان حیوانی است که می خندد، این گفته بر من، که انسانم و می‌خندم، نیز صدق می‌کند. دین اسلام مطابق با فطرت و سرشت انسانهاست و از این دین، چنین تصوری نمی رود تا خنده وخوشی را که جزء خلقت و فطرت انسان است از او بگیرد، بلکه از هر آنچیزی که در زندگی، خنده و خوشی را به ارمغان بیاورد استقبال می نماید. اسلام، شخصیت مسلمان نیک فال و شادمان را دوست دارد و از شخصیت مسلمان اندوهمند و بدفال که به زندگی و مردم از پشت عینکهای دودی و سیاه می نگرد متنفر است.
پیامبر گرامی اسلام درین قضیه بهترین الگو و رهنما است. آن جناب علی رغم اینکه پشتاره ی ازاندوه‌های متنوع را بر خود حمل می نمود، از شوخی هم دست نمی کشید و حقایق را نیز بیان می نمود و با دوستانش زندگی عادی موافق با سرشت انسانی داشت؛ همانطوریکه در محافل درد و رنج و مصیبت شان شرکت می نمود در لبخندها، شادی و شوخی های شان نیز خود را سهیم می دانست.
از زید بن ثابت رضی الله عنه خواستنه شد تا در رابطه به زندگی و احوال پیامبر اسلام سخن بگوید! -او درین زمینه چنین گفته است-( من همسایه پیامبر اسلام بودم. هر زمانی که بر او وحی نازل می‌شد من را فرا میخواند تا (وحی) را برایش بنویسم. – بعد از ختم نوشتن وحی-، اگر من از امور دنیا حرف می‌زدم او- پیامبر- نیز در مورد دنیا حرف می زد، اگر ازامور آخرت صحبت می کردم، او نیز درین مورد من را همراهی می نمود، اگز از غذا یاد می کردم، او نیز با من هم رکابی داشت. -زید می‌گوید-: آنچه بیان کردم، همه واقعیت‌های اند که در زندگی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به وقوع پیوسته است.
یاران پیامبر درین قضیه – شوخی، خوشطبعی، شاد زیستن- از ایشان چنین توصیف نموده اند که( او خوش طبع ترین مردم بوده است).
روایت نموده اند: ( او را درخانه اش دیده ایم که با خانم‌هایش شوخی ومزاح می نمود و قصه‌های شان را می شنید. همان‌ طوری‌که در حدیث مادر زرع الشهیر در صحیح بخاری روایت شده است).
در مسابقه “دَوش” (پیامبر اسلام از همسرش عایشه پیشی گرفت، و بعد از مدتی دوباره مسابقه “دَوش” راه اندازی نمودند” که این بار، عایشه رضی الله عنها از پیامبر خدا پیشی گرفت و پیامبر برایش گفت: حالا با هم مساوی شدیم).
(زمانیکه حسن وحسین رضی‌الله عنما، نوه‌های پیامبر اسلام طفل بودند، پیامبر پشت خود را برایشان هموار می نمود وآنان بردوش آن حضرت سوار می شدند ولذت می بردند.- پیامبر این کار را در حالی انجام می داد که درتنگنا و حرج قرار نمی گرفت و همچنان برای خود کسر شأن نمی دانست. درین هنگام یکی از اصحاب بر آنها وارد گردید و با این صحنه رو به رو شد و گفت: بهترین سواری را سوار شده اید! پیامبر گرامی اسلام در جوابش گفت: و این دو نیز بهترین سوارکاران اند).
( با پیره‌زنی که نزد آن جناب آمد تا از وی درخواست دعا نماید که خداوند او را وارد بهشت سازد، شوخی نمود و برایش گفت: (ای مادر فلانی! زنان پیر وارد بهشت نمی شوند! -زن پیر به ظاهر سخن پیامبر باورمند شد و به گریه افتاد، تا اینکه پیامبر برایش فهماند- که (زنان پیر، بعد از اینکه دختران جوان و زیبای شدند وارد بهشت می شوند). واین فرموده خداوند را که در وصف خانم‌های بهشت است، تلاوت نمود: {إنا أنشأناهن إنشاء. فجعلناهن أبكارًا عربًا أترابًا {الواقعة: 35-37.
ترجمه: که ما آنان را به نوع خاصی آفریدیم، پس آنان را دوشیزه وباکرده قرار دادیم. زنان هم سن وسال وشوهر دوست.
(مردی آمد نزد پیامبر اسلام و ازش خواست که او را بر شتر سوار نماید؟ پیامبر گرامی اسلام برایش گفت: من ترا بر شتر سوار نمی کنم، بلکه بر بچه‌ی ماده شتر سوارت می کنم! مرد گفت: ای رسول خدا! بچه شتر را میخواهم چه کنم؟ -ذهن مرد به طرف بچه شیر خوار شتر رفت-! پیامبر در جوابش گفت:مگر بچه شتر را جز شترها می زایند)؟
زید پسر اسلم می گوید:( زنی که برایش ام‌ایمن می گفتند، نزد پیامبر اسلام آمد و گفت شوهرم شما را دعوت نموده است! پیامبر برایش گفت: او کیست؟ همانی که در چشمش سفیدی وجود دارد؟ زن گفنت: بخدا قسم در چشمش سفیدی نیست! پیامبر گفت: بلی، سفیدی در چشمش وجود دارد! زن گفت: بخدا قسم که چنین نیست! پیامبر اسلام گفت: هیچ کسی نیست، مگر اینکه در چشم او سفیدی موجود است).
انس رضی‌الله عنه می گوید: ابی طلحه پسری داشت به نام ابو عمیر. هنگامی که پیامبر خدا نزد شان می آمد برای پسرش می گفت: (ای ابو عمیر! چه کردی نغیر را؟) –نغیر، چوچه کنجشک بود که ابو عمیر همراهش بازی می نمود. که از قضا او(نغیر) مُرد و ابو عمیر غمگین شد و پیامبر اسلام به خاطر آوردن لبخند و شادی به ابوعمیر، هر باری که او را می دید با لحن شوخی آمیزی می گفت: ای ابوعمیر! نغیر را چه کردی؟-
( حضرت عایشه صدیقه رضی‌الله تعالی عنها می فرمایند: رسو ل‌الله صلی‌الله علیه و سلم و سوده بنت زمعه – همسر دیگرپیامبر- نزدم بودند و من حریره – نوع غذای مرکب از آرد، شیر و روغن – جور کردم و آوردم برایشان. به سوده گفتم: بخور! او گفت: من دوست ندارم! کفتم: به خدا قسم یا از این غذا می خوری و یا اینکه صورت ترا با آن آلوده می کنم! سوده گفت: -این غذا را- به دهنم نمی زنم! دستم را داخل کاسه نمودم و مقداری غذا برداشتم و به صورتش مالیدم. پیامبر که در میان هردوی مان نشسته بود و زانوهایش را پایین نمود تا او –سوده- از من قصاص بگیرد. او چیزی را از داخل کاسه برداشت و بر صورتم مالید وپیامبر اکرم داشت می خندید).
( روایت شده که ضحاک پسر سفیان کلابی مرد زشت رو و بد چهره بود، زمانی‌که با پیامبر اسلام بیعت می نمود، گفت: من دو خانم دارم که از این حمیرا –عایشه- مقبول تر اند، آیا یکی را طلاق ندهم که با وی ازدواج نمایی؟ – این حرف را زمانی گفت که حکم حجاب هنوز صادر نشده بود-. عایشه که در آنجا حضور داشت و این حرف را شنید، -به آن مرد- گفت: آنها-زنهایت- زیباتر اند و یا تو؟ ضحاک در جوابش گفت: البته که من از آنها زیباترم! سوال عایشه از او مرد، پیامبر را به خنده واداشت، چونکه ضحاک زشت رو و بدشکل بود).
پیامبر گرامی اسلام خوشی و سرور را در زندگی مردم دوست داشت. به ویژه در مناسبتها و جشنهای چون عید‌ها و عروسی‌ها از اشاعه و پخش سرور و شادمانی به جد طرفداری می نمود.
( زمانی‌یکه ابوبکر صدیق بر دوتا دختری که روز عید در خانه آواز خوانی می نمودند نهیب زد، پیامبر اسلام گفت: ای ابوبکر! درین روزهای عید آنها را به حال شان واگذار).
در بعضی از روایات چنین آمده است که پیامبر فرمود:( تا آنکه یهود بداند که در دین ما فراخی و وسعت اندیشی وجود دارد).
همچنان پیامبر اسلام برای حبشی‌ها اجازه داد تا در روزعید با اسلحه و ابزار جنگی شان در مسجدالنبی بازی نمایند، بلکه آنها را بر انجام این کار بیشتر بر انگیخت و گفت: (ای بنی ارفده ادامه بدهید). این فرصت را برای همسرش عایشه نیز محیا نمود تا از پشت سرش، بازی و رقص آنها را به تماشا بنشیند و درین امر هیج مانع و حرجی را نمی دید.
در یکی از روزها که عروسی دختری را بدون آوازخوانی برگذار نمودند، پیامبر اظهار ناخوشایندی نمود و گفت: ( چرا سرگرمی ایجاد نکردید؟ در واقع مردم انصار سرگرمی و تفریح را دوست دارند؟)
در بعضی روایات آمده است که پیامبر فرمود: ( آیا با وی- عروس- کنیزی را فرستادی که دایره بزند و آواز بخواند؟) عایشه گفت: ای رسول خدا آن کنیز چه چیزی را بخواند؟ رسوالله فرمودند: این را بخواند:
( آتیاناکم آتیناکم فحیونا نحییکم
ولولا الذاهب الاحمر ما حلت بوادیکم
و لولا الحنطه السمراء ما سمنت عذاریکم)
آمدیم به سوی شما آمدیم به سوی شما. برای ما درود و رحمت بفرستید، و ما نیز به شما درود و تحیات می فرستیم. اگر طلای سرخ نبود، دختر ما به وادی و روستای شما نمی آمد. و اگر گندم، گندم گون و سرخ نبود دختران شما چاق و فربه نمی شدند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی