مطالب ویژه

عمر ابن خطاب رضی الله عنه در کلام شاعران فارسی گو- 1

مدح و ستایش خلفای راشدین در قرآن و سنت در عرصه های گوناگونی به میان آمده است که مهری تائیدی است بر برتری آنان بر خلایق

مدح و ستایش خلفای راشدین در قرآن و سنت در عرصه های گوناگونی به میان آمده است که مهری تائیدی است بر برتری آنان بر خلایق، و اگر برتری و حسن جانشینان پیامبر را در راه تبلیغ دین و ابلاغ رسالت وحی مورد ارزیابی قرار دهیم آنها را ادامه دهنده مسیر پیامبر در دعوت کفار و مشرکان جهان بسوی اسلام می بینیم چرا که چراغ هدایت و نور ایمانی را که پیامبر روشن ساخت با آمدن خلفای راشدین نور خاموش نشد و بلکه این نور عالم تاب گشت و جهانی را با هدایت ایمان منور ساخت و این هدایت به دست خلفای راشدین جهانی گشت؛ بدون شک کار هر مبلغی و دانشمدی نیست بلکه لازمه اش دارا بودن اخلاص و تقوا و انگیزه محمدی است که این رشید مردان تاریخ اسلام به آن متصف بودند.

در این پست اشعار در فضائل خلفای راشدین جمع آوری شدند گرچه در مقامی که قرآن و سنت باشد شعر نیست؛ بعبارتی، آنانی را که خدا و رسول ستایش و تائید نموده اند نیاز به هیچ شعر و شاعری ندارند.

مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان شاعر قصیده سرای بلند آوازه نیمه دوم قرن پنجم و اوائل قرن ششم خلفای راشدین را پیشتازان عدالت و سنگر سازان میدانهای معرفت می داند:

بزرگا سزد گر کنی افتخار           ترا صدق بوبکر و علم علی
تویی در تن سرفرازان روان         که بی شک جهان را تویی مُفتخَر
ترا فضل عثمان و عدل عمر        تویی در سر کامکاری بَصَر؛ [1].

امیر محمود غزنوی

هوای دوست مرا در جهان سمر دارد            به هر دیار ز من قصّه دگر دارد

بتا نگارا برهجر دستیار مباش                      امیر غازی محمو د سیف دولت کو
خجسته دولت اورا یکی درخت شناس          از آنکه هجر سر شور و رای شر دارد
شجاعت علی و سیرت عمر دارد                 که عدل، شاخ و هنر، برگ وجود، بردارد

مسعود خسروی که سعادت به پیش او         هر گه که قصد عزم کند راهبر شود
شاهی که گر بیان دهد اخلاق او خرد           فهرست بأس حیدر و عدل عمر شود

بریده نیست امید خلاصی و راحت من           در این زمانه که تازه شده ست عدل عُمَر.

شعر زیبای حکیم سنائی

آنچه در طبع خلق، طبع تو کرد             در چمن ابرهای نیسان کرد

و آنچه در راه گوش شعر تو راند           چون بدید این رهی که گفتۀ تو
کرد شعر جمیل تو جمله                     در صدف قطره های باران کرد
کافران را همی مسلمان کرد                چون نُبی را گزیده عثمان کرد

ظالمان را حشر با آب نیاز                  عادلان را زی امیرالمؤمنین عمر برند؛ [2].

قوت دین حق زعمر بودخانه دین بدو معمر بود
جگر مشرکان پر از خون کردکبرشان از دماغ بیرون کرد
از پی معدلت میان، اوبستکمر عدل در جهان، اوبست
عادت بدعت از جهان برداشتکه کژی جز که در کمان نداشت
برتر از چرخ بود پایهٔ اودیو بگریختی زسایهٔ او

مولانا جلال الدین

مولانا جلال الدین محمد بلخی،[3] شاعر شهیر قرن هفتم هجری از خلفای راشدین و از ‌جمله خلیفه دوم در جاهای متعددی به‌نیکی یاد کرده است:

عاشقانی که با خبر میرندپیش معشوق چون شکر میرند
و آنک اخلاق مصطفی جویندچون ابوبکر و چون عمر میرند

همایی، ج. تفسیر مثنوی مولوی. انتشارات هما. تهران. ۱۳۶۶

هرجا عُمَر جلوه کند، شیطان ذلیل است

برات آمد، برات آمد بنه شمع براتی را          عُمَر آمد، عُمَر آمد ببین سر زیر شیطان را
خِضر آمد، خِضر آمد بیار آب حیاتی را           سحر آمد، سحر آمد، بهل خواب سُباتی را

شمشیر به کف عُمَر، در قصد رسول آید         در دام خدا افتد و ز بخت، نظر یابد

عُمَری باید تا دیو ازو بگریزد                      احمدی باید تا راه چلیپا بزند

خیز که روز می رود، فصل تموز می رود      رفت و هنوز می رود، دیو ز سایۀ عُمَر

مرگ شایسته چون مرگ ابوبکر و عمر رض

آنکس که خود را به اخلاق نبوی آراسته می کند، مرگش چون مرگ ابوبکر و عُمَر
خواهد بود همچنانکه آن دو مرد بزرگ پس از حیات دنیوی در گور نیز در کنار رسول ص هستند:

شاهشان بر کنار لطف نهد        نی چنین خوار و مختصر میرند
وانک اخلاق مصطفی جویند      چون ابوبکر و چون عُمَر میرند

نماینده قیصر روم نزد عمر رض می رود

تا عُمَر آمد ز قیصر یک رسول              در مدینه از بیابان نُعول
گفت کو قصر خلیفه ای حَشَم               تا من اسب و رخت را آنجا کشم
قوم گفتندش که او را قصر نیست           مر عُمَر را قصر، جان روشنیست

گرچه از میری و را آوازه ایست            همچو درویشان مر او را کازه ایست (خانه کوچک)؛ [4].

ابوالقاسم فردوسی

حکیم فردوسی شاعر اسطوره‌پرداز قرن چهارم هجری چنین در وصف یار دوم نبی چنین سروده:

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی            خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه                نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار                       بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دو آن بود عثمان گزین             خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود و جفت بتول                 که او را به خوبی ستاید رسول
صحابان او جمله اخیر بودنند                  درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست           تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین            کزیشان قوی شد به هر گونه دین
پس از وی عمر بد که قیصر به روم          ز سهمش نیاراست خفتن به بوم
نبی آفتاب و صحابان چو ماه                  به هم بسته‌ی یکدگر راست راه؛ [5].

عطار نیشابوری

در بین آثار محمد عطار نیشابوری [6]، عارف و شاعر ایرانی ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم، بارها از حضرت عمر بن خطاب، با القابی چون امیرالمؤمنین و فاروق اعظم، و رفتار او سخن به میان آمده‌است. از جمله در الهی نامه، اسرار نامه(بخش«فی فضیلة امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه»).

چند نمونه از اسرارنامه

اسرارنامه یکی از مثنوی‌های مسلم‌السند فریدالدین محمد عطار نیشابوری و احتمالاً از جمله نخستین آثار او بوده‌است. این اثر مشتمل است بر ۳۳۰۵ بیت در ۲۲ مقاله. سه مقاله نخستن آن به ترتیب درباره «توحید» و «نعت رسول اکرم» و «فضائل خلفای راشدین» است. بخش مربوط به عمر بن خطاب «فی فضیلة امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه» نامگذاری شده‌است. ابیات زیر ازین بخش است.

سپهر دین عمر خورشید خطّابچراغ هشت جنّت شمع اصحاب
چه شمعی کافتاب نامبردارطواف او کند پروانه کردار
ازاین پرتو که بودآن شمع دین رانمی شایست جز خلد برین را
اگر او قطب دین حق نبودیکمال شرع را رونق نبودی
زبهر سر بریدن سر بداد اوبدان شدتا سرآردسر نهاداو
چو آهنگ سر شمع هدی کردبه پیش طای «طاها» سرفداکرد
چو چشم جان او اسرار بین شدشکش برخاست مشکلهایقین شد
شریعت راکمال افزود اوّلزچل مردان یکی او بود اوّل
رسولش گفت گر بودی دگر کسنبی جز من نبودی جز عمر کس
خداوندجهان از نور جانشسخنها گفته بی اوبرزفانش
چوحق راحلقه در گوش کرداوبه نامش زهر قاتل نوش کرداو
از آن برخویشتن زهر آزمودیکه صد تریاق فاروقیش بودی
چنان شد ظلم در ایّام او گمکه اشکی در میان بحر قلزم
جهان از عدل او آسوده گشتهستم از بیم او نابوده گشته
عجم را تاقیامت در گشادههزار وشصت وشش منبر نهاده

در آثار مصیبت نامه خسرو نامه، منطق الطّیر و الهی نامهٔ عطار نیشابوری نیز از امیرالمومنین عمر (رض) بیان شده‌است.

از منطق‌الطیر

منطق‌الطیر یا مقامات‌الطیور منظومه‌ای‌ست از عطار نیشابوری که به زبان فارسی و در قالب مثنوی به بحر رمل مسدس مقصور سروده شده‌است. این کتاب با «حمد خدا آغاز می‌گردد. پس از آن به توصیف و مدح «محمد» می‌پردازد. سپس در مدح «دو خلیفه اول» می‌گوید. بخش مربوط به خلیفه دوم:

خواجه شرع آفتاب جمع دین              ظلّ حق فاروق اعظم شمع دین

ختم کرده عدل وانصاف اوبه حق          درفراست برده بر وحیش سبق

آنکه حق«طه»بروخواندازنخست           تا مطهّر شد ز«طاها» ودرست

های«طه»در دل اوهای وهوست          فرّخ او کزهای هو درهای وهوست

آنکه دارد بر صراط اوّل گذر                   هست او ازقول پیغمبر، عمر

آنکه اوّل خلعت از دارالسّلام             او به دست آرد زهی عالم مقام

چون نخستش حق نهددردست دست        آخرش با خود برد آنجا که هست

کار دین ازعدل او انجام یافت                     نیل جنبش، زلزله آرام یافت

شمع جنّت بودواندرهیچ جمع                  هیچکس را سایه نبود زشمع

شمع راچون سایه نبود ز نور                  چون گریخت ازسایهٔ اودیودور

چون سخن گفتی حقیقت بر زبانش         از رأی قلبی خداگشتی عیانش

گه زدرد عشق جان می‌سوختش             گه زنطق حق زبان می‌سوختش

چون نبی می‌دیدکومی سوخت زار          گفت شمع جنّت است این نامدار.

سعدی شیرازی

سعدی, شاعر و نویسنده زبان پارسی در وصف عمر رضی الله عنه می سراید:

دیگر عمر که لایق پیغمبر بدی

گر خواجه رسل نبدی ختم انبیا

سالار خیل خانه ی دین صاحب رسول

سر دفتر خدای پرستان بی ریا

دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند

عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟

جهانبان دین پرور دادگر       نیامد چو بوبکر بعد از عمر

حکیم نظامی گنجوی

نظامی در وصف عمررض می سراید:

به مهر علی گرچه محکم پیم

زعشق عمر نیز خالی نیم

بیدل دهلوی

عمر یافت کام از می عدل و داد

بر آفاق چون استوا, خط نهاد

که هر کس زمضمون این خط گذشت

به اسرار تحقیق واصل نگشت

عبید زاکانی

چون بست بهر دین محمد میان عمر

در هم شکست گردن گردن کشان عمر

برباد رفت خرمن کفار خاکسار

چون برکشید خنجر آتش فشان عمر

خورشید دین به اوج کمال آن زمان رسید

کانداخت سایه بر سر اسلامیان عمر

دستش به مکه گردن قیصر بزد به روم

چون گشت برممالک دین قهرمان عمر

هم آسمان دانش و هم آفتاب عدل

هم خوابه ی محمد آخر زمان عمر

عبدالرحمن جامی

خاصه آل پیغمبر و اصحاب

کز همه بهترند در هر باب

وز میان همه نبود حقیق

به خلافت کسی به از صدیق

وز پی او نبود از آن احرار

کس چو فاروق لایق آن کار

اقبال لاهوری

تازه کن آئین صدیق و عمر

چون صبا بر لاله صحرا گذر

پی نوشت ها:

  1. مسعود سعد سلمان (440 – 515)(قصائد/201).
  2. ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی (۴۷۳–۵۴۵ قمری)، شاعر و عارف فارسی‌زبان قرون پنجم و ششم هجری؛ (قصیده 732).
  3. جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا، مولوی و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، در بلخ یا ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ – ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران پارسی‌گوی است.
  4. محمد بن عُمر واقدی (207 – 130)، فتوح الشام؛ ابوسعید ابی الخیر در اسرار التوحید؛ کشف المحجوب.
  5. شاهنامه کامل فردوسی- بخش ششم – گفتار اندر ستایش پیامبر- سال نشر:1388؛ فردوسی (زادهٔ ۳۲۹ هجری قمری – درگذشتهٔ ۴۱۶ هجری قمری).
  6. فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (۱۱۴۶م/۵۴۰ق – ۱۲۲۱م/۶۱۸ق).    ادامه دارد……………

منبع: سایت وااسلاماه

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی