خانه / تاریخ اسلام / ائمه و مشاهیر / عمر بن عبدالعزیز (61 – 101 هـ) – بخش دوم

عمر بن عبدالعزیز (61 – 101 هـ) – بخش دوم

گروهی از علما را به همین منظور استخدام کرد و به طور ماهیانه از بیت‌المال برای آنان حقوق تعیین نمود.

تأثیر برنامه‌های اصلاحی در نظام اقتصادی

شاید در بعضی از اذهان این مطلب تداعی شود که اجرای این گونه برنامه‌ها از جانب خلیفه و اختصاص دادن بخش بزرگی از بیت‌المال در امورمختلف باعث رکود اقتصادی جامعه و در نهایت فقیرماندن مردم شود و ملت را هر لحظه نسبت به حکومت بدبین کند و سبب از هم گسیختگی تدریجی آن بشود – آن طور که در حکومتهای امروزی مشاهده می‌شود – اما برخلاف همه این تصورات، در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز و توجه فراوان به مسائل فکری و فرهنگی، نه تنها جامعه را با بحران اقتصادی مواجه نکرد، بلکه میزان فقر و تعداد فقرا به حدی کاهش یافت که افراد سرمایه دار، برای ادای زکات اموال خود با مشکل روبرو می‌شدند؛ زیرا کسی یافت نمی‌شد که مستحق زکات باشد. یحی بن سعید یکی ازکارمندان دستگاه خلافت عمربن عبدالعزیز می‌گوید:

«خلیفه، مرا برای جمع‌آوری زکات مردم آفریقا مأموریت داد. من اموال زکات راجمع‌آوری کردم، اما هرچه جستجو نمودم فقیر و مستحقی را در آن سرزمین نیافتم تا زکات را به او بدهم، زیرا عمر بن عبدالعزیز همه مردم را مستغنی کرده بود؛ به ناچار با اموال زکات غلامانی خریداری کرده و آزاد نمودم».

به راستی که عمر بن عبدالعزیز عملاً به جهانیان نشان داد که اسلام در هر زمان صلاحیت رهبری و قیادت بشری را دارد و تنها حکومت اسلامی بر نهج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم و خلفای راشدین می‌تواند انسانیت را به ساحل نجات رسانده و سعادت دنیا و آخرت را برایش تضمین کند.

عمر بن عبدالعزیز معجزه‌ای از معجزات الهی و نشانه‌ای از قدرت، رحمت و عزت اسلام بود. او در مدت کوتاه دو سال و پنج ماه خلافت خویش، چنان انقلاب و دگرگونی را در جهان بوجود آورد که سیاستمداران دنیا در طول چندین سال قادر به آن نخواهند بود.

مسأله‌ای که عمر بن عبدالعزیز و امثال او را از دیگر حکام دنیا و سیاستمداران مادی‌گرا جدا می‌کند این است که تربیت یافتگان مکتب اسلام در اوج قدرت و برخورداری از نعمت و وسایل رفاه و آسایش، به همه مظاهر دنیوی پشت پا زده و در عین‌حال که از اداره صحیح حکومت غافل نیستند، در ذکر و یاد الهی و شوق جنت و ملاقات پروردگار زندگی را سپری می‌کنند. آنان این فرموده خداوندی «و ان الدار الاخرة لهی الحیوان» «و زندگی سرای آخرت، زندگی است»، و توصیه پیامبر اسلام «اللهم لا عیش الاعیش الاخرة» «بارالها! زندگی و خوشی واقعی فقط خوشی آخرت است» را مد نظر دارند.

کجایند سیاستمداران و دولتمردان امروزی! آنانی که در ناز ونعمت و خوشگذرانی زندگی را می‌گذرانند وهمسایه‌شان نان شب ندارد؟! کجا هستند مدعیان دروغین عدالت و حقوق بشر که خون ملتها را مکیده و ملتهای فقیر، و پرپرشدن کودکان گرسنه و معصوم را مشاهده می‌کنند وخم به ابرو نمی‌آورند؟!

به خدا قسم! دنیای بشری هرگز طعم شیرین آرامش دنیا و سعادت آخرت را نخواهند چشید مگر اینکه در مکتب خلفایی همچون ابوبکر، عمر، عثمان و علی رضی‌الله‌عنهم‌اجمعین ثبت نام کرده و در مقابل امیرانی همچون عمر بن عبدالعزیز زانو بزنند و درس سیاسیت و حکومت‌داری را بیاموزند.

)- موقف عمر بن عبدالعزیز در مقابل خوارج

فرقه ی خوارج در عهد علی بن ابی طالب بعد ار معرکه صفین در سال 37 هجری به وجود آمد. از مهمترین اعتقادات آنها عبارتند از:

الف: تکفیر علی بن ابی طالب و عثمان بن عفان رضی الله عنهما، و أبوموسی اشعری، وعمرو بن العاص.

ب)- اعتقاد به جایز بودن خروج علیه امام

ج)- اعتقاد به کافر بودن شخصی که مرتکب گناهان کبیره شده، و جاویدان بودن آنها در آتش جهنم.

این سه تا، از اصول معتقدات خوارج می باشد، حرکت خوارج در دوره ی امویان ادامه داشته، گاهی وقتها فعال بوده، و برای خود تبلیغ می کردند، و خیلی وقتها، خلفاء اموی با شدت با آنها مقابله کرده، و شوکت و قدرت آنها را در می نوردید.

در عهد عمر بن عبدالعزیز، میدان مناقشه و گفتگو با این فرقه شروع شد، و هر وقت نیاز می شد، دولت از قوت خود برای جلوگیری از پیشرفت آنها استفاده می کرد.

اما عمر بن عبدالعزیز قبل از درگیری و مبارزه علنی، به سوی آنها نامه می نوشت، و آنها را نصیحت و پند می داد، و آنها را از عاقبت اعمالشان بیم و انذار می داد.

همان دور که گفته شد، عمر بن عبد العزیز هیچ وقت دستور مبارزه با خوارج را صادر نکرد، بلکه آنها را نصیحت می کرد، اما وقتی این فرقه به یک مرحله خطرناکی می رسیدند، مانند گرفتن مال و بستن مسیر راه، و ریختن خون انسانهای بی گناه به مجرد مخالفت شان با عقیده آنها، اینجا بود، که عمر بن عبدالعزیز نیز، با آنها اعلان جنگ می کرد. ولی هیچ وقت مال و زنان و فرزندان آنها را به اسارت نگرفته، و به آنها از دید غنیمت نگاه نمی کرد.

2)- اهتمام عمر بن عبدالعزیز به خانواده خویش:

عمر بن عبدالعزیز به تربیت و تعلیم فرزندان خود اهمیت خاصی می ورزید، مشغولیت های او سبب نشد، که او از این امر مهم غافل شود، بلکه به تربیت و تعلیم خانواده خود حساس بوده، و برای فرزندان خود معلم و مربی مناسب انتخاب می کرد.

او به رابطه فرزندان خویش با قرآن کریم، نیز بسیار حساس بوده، و هر چند وقت با آنها می نشست، و قرآن را قرائت می کردند.

او خانواده و عیال خود را دائما به خیر نصیحت می کرد، و آنها را به خوش رفتاری و حسن ظن با مردم تشویق می کرد؛ و می فرمود: هر وقت از شخص مسلمان چیزی شنیدی، از نقطه منفی برداشت نکنید، و نسبت به آن حسن ظن داشته باشید.

عمر بن عبدالعزیز فرزندان خود، بر زهد و عدم اسراف در زندگی تربیت کرده بود، تا جایی که تونست، آنها را قانع سازد، تا زندگی ساده ی مانند دیگر مردم داشته باشند، نمونه بارز این تربیت، در فرزندش عبدالملک دیده می شود، در حالی او در ناز و نعمت به دنیا آمد، اما عبادت و خشوع و خضوع او در مقابل پروردگار از یک طرف، و علم و فقه و فهم او از قرآن و سنت از طرف دیگر، او را یکی از جوانان متمیز عصر خود ساخته بود. عبدالملک که یک الگوی نمونه در خانواده عمر بن عبدالعزیز بود، به خاطر بیماری طاعون در عهد خلافت پدرش در گذشت.

3)- مدارس علمی در عهد عمر بن عبدالعزیز و دولت اموی

الف: مدرسه شام:

این مدرسه در عهد امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه تأسیس شد، که مهمترین افراد این مدرسه، معاذ بن جیل و ابو درداء و عباد بن الصامت رضی الله عنه بودند، که به دست آنها علماء تابعین همچون أبو ادریس خولانی، و قبیصة بن ذؤویب الدمشقی، و رجاء بن حیوه و غیره تربیت یافتند، که از نمونه های بارز این مدارس بودند. و از آنها احادیثی روایت کرده اند. آنها بعد از وفات اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم دنباله رو این مدرسه بودند.( مدارس در این عصر، به شکل امروزی نبوده، بلکه فقط افراد از شیوخ خود حدیث و فقه و تفسیر استماع می کردند).

ب- مدرسه مدنی:

بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم، مدینه پایتخت دولت اسلامی بوده، و اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم برای استخراج احکام اسلامی از قرآن و سنت اجتهاد می کردند. به همین جهت این شهر روز به روز رونق علمی بیشتر می گرفت.

در عهد خلافت عمر بن خطاب رضی الله عنه، عدد فقهاء صحابه به بیش از 130نفر رسیده بود. که در این میان عمر و علی و عبدالله بن مسعود، و عائشه و زید بن ثابت و عبدالله بن عباس، و عبدالله بن عمر از جمله کسانی بودند که بیشترین فتوا از آنها صادر شده بود.

به همین ترتیب علماء تابعین، فقه، و علم، و تربیت، و دعوت را از آنها فرا گرفته و راه آنها را ادامه دادند، که سعید بن مسیب و عروة بن زبیر و نافع مولی ابن عمر، از نمونه های بارز این مدرسه بودند.

ج)- مدرسه مکی:

این مدرسه به خاطر مکانت مسجد الحرام، از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار بود، این مدرسه در اواخر عصر صحابی، و در اوایل عصر تابعین رونق خاصی گرفت، و ابن عباس رضی الله عنه با همت و تلاش خود، در رساندن علم قرآن و سنت به تابعین، نقش مهمی ایفا کرد، و باعث تا این مدرسه را از دیگر مدارس متمایز سازد. وجود ابن عباس رضی الله عنه در این مدرسه سبب شد، تا اقشار مختلف از نقاط مختلف خود را به این مکان رسانده، و از این دریای علم استفاده کنند.

مجاهد بن جبر، وعکرمة مولای ابن عباس، و عطاء بن أبی رباح از نمونه های بارزی بودند، که در این مدارس تربیت شده بودند.

د)- مدرسه بصری:

انس بن مالک و ابوموسی اشعری و عمران بن حصین از جمله کسانی بودند، که برای نشر دین به این مناطق آمده و در آنجا سکنی گزیدند.

انس بن مالک شیخ علماء تابعین همچون حسن بصری و سلیمان التمیمی، و ثابت البنانی و محمد بن سیرین و قتادة و غیره شمرده می شود، که تأثیر بسزایی در رشد و نمو این مدرسه داشته است.

ذ)- مدرسه کوفی:

در شهر کوفه بیش از 300 اصحاب شجره رضوان، و هفتاد نفر از اهل بدر رضی الله عنهم اجمعین زندگی می کردند.

عمر بن خطاب رضی الله عنه اهتمام خاصی به کوفه ورزید، و عبدالله بن مسعود رضی الله عنه به سوی کوفه روانه ساخت، این صحابی جلیل القدر در این شهر تلامیذ زیادی را تربیت کرده، و فقه و علم، و زهد و تقوا را به آنها آموخت.

مهمترین شاگردان مدرسه عبدالله بن مسعود در کوفه عبارتند از: علقمه بن قیس، مسروق بن الأجدع، عبیدة السلمانی، الأسود بن یزید، ومرة الجعفی و ….

ر)- مدرسه یمنی:

معاذ بن جبل یکی از معروف ترین علماء صحابی است که در این مدرسه نقش بسزایی داشته و سبب شد تا علماء تابعین در این بلاد بر طریقه ی او تربیت یابند.

از مهمترین شاگردان این مکتب عبارتند از: طاووس بن کیسان، وهب بن منبه، و غیره

ز)- مدرسه مصری:

از مهمترین علماء صحابی که در زمان فتح آن به مصر آمده و تابعین در آنجا به دست آنها تعلیم یافته، عبارتند از: عمرو بن عاص، عبدالله بن عمرو بن عاص، زبیر بن عوام، و عقبة بن عامر رضی الله عنهم.

این افراد بیشترین تأثیر در تلامیذ این مناطق گذاشته، و شاگردانی زیادی به دست آنها علوم دینی را فرا گرفتند، که از معروفترین آنها یزید بن أبی حبیب، را می توان ذکر کرد.

س)- مدرسه شمال افریقا:

بعد از اینکه شمال افریقا به دست مسلمانان فتح شد، بسیاری از اصحاب رسول الله وارد این مناطق شدند، و احکام شرعی و قرائت قرآن را به آنها آموختند، دعوت و نشر دین در شمال افریقا روز به روز توسعه می یافت، تا جایی که در عهد عمر بن عبدالعزیز تعداد زیادی از علماء تابعین به این مناطق فرستاده شدند، تا مردم را ازجهالت و گمراهی به سوی نور و روشنایی هدایت کنند.

همان طور که قبلا اشاره شد، مدارس در این عهد به طریقه ی امروزی نبوده است، بلکه در هر شهر یا روستای، شاگردانی بوده اند، که از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم و بعد از آنها تابعین رضی الله عنهم أجمعین، کسب علم و معرفت می کردند، و بر طریقه ی آنها حرکت کرده، و نشأت علمی می گرفتند.

وجود این مدارس در عهد خلفاء بنی امیه بیان گر اهتمام این دولت مردان به علم و دانش، خاصتا علوم دینی بوده است، حال اگر بعضی از خلفاء دچار لغزش ها یا خطاهای شدند، دلیل بر این نیست، که ما همه دولت اموی را زیر سؤال برده، و آنها را مورد طعن قرار دهیم.

اگر بخواهیم عادلانه قضاوت کنیم، می بینم مجتمع اسلامی در این عهد ار خلافت ، آسیب کمتری دیده است، چرا که در عهد خلافت اموی، هنوز اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و به تبع تابعین رضی الله عنهم وجود داشتند، وجود آنها در جامعه مایه خیر و برکت بوده است. و از طرف دیگر مدارسی که در این عهد تأسیس شده بود، بیشترین کمک را به توسعه و نشر علوم دینی کرده بود، و اگر جهد و تلاش اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم و تابعین نبود، به این راحتی قرآن و احادیث نبوی به ما نمی رسید.

4)- فتوحات در عهد عمر بن عبدالعزیز:

عمر بن عبدالعزیز بعد از به خلافت رسیدنش، به سوی لشکر اسلام که به رهبری مسلمة بن عبدالملک قسطنطنیه را محاصره کرده بودند، غذا و پوشاک و نیروهای کمکی فرستاد، و سپس به مسلمة دستور داد، تا محاصره قسطنطنیه را رها کرده و باز گردند، او خوف از این داشت، که مبادا این حصار طولانی سبب هلاکت آنها شود.

در عهد او بعضی از ترکها بر آذربایجان حمله کرده و جماعتی از مسلمین را کشتند، و أراضی آنها را گرفتند، عمر بن عبدالعزیز وقتی از جریان با خبر شد، لشکری به فرماندهی حاتم بن النعمان الباهلی فرستاد، حاتم در این نبرد ترکها را شکست داده، و پنجاه نفر از آنها را اسیر کرده و نزد خلیفة آورد.

در این عهد، اراضی سرزمینهای اسلامی بسیار وسیع شده بود،و از شرق و غرب توسعه یافته بود، ولی خلیفه عمر بن عبدالعزیز در طی دوران خلافتش، رسیدگی به مناطق فتح شده ، و حل مشکلات آنها را دراولویت اصلی قرار داد. و به جای اینکه به این مناطق جیش و نیرو بفرستد، دعوت گران و داعیان دین را روانه آنها می کرد.

5)- وفات عمر بن عبدالعزیز “رضی الله عنه”

در خلال سیرت عمر بن عبدالعزیز در می یابیم، که خلافت او مانند یک نسیم، خوشبوی بهاری بوده، این نسیم خوشبو فراگیر بوده، وهمه انسانهای آن عصر، از بوی خوش آن بهره بردند. اما هر بهاری رفتنی است، و هر نسیمی قطع شدنی. و هر زندگی پایان پذیر.

بدینوسیله حیات مبارک او بعد از یک عصر طلایی و پر ارزش، رو به پایان گذاشت. و از سیرت خود، درس های مهمی به آیندگان، خصوصا سیاستمداران آموخت.

در صحیح ترین روایتی که ذکر شده است، خلیفه زاهد در روز جمعه، در ده شب باقی مانده ماه رجب، سال 101 هجری، در بلاد شام وفات نمود؛ او در هنگام وفاتش فردی چهل ساله بود،

دوران خلافت این خلیفه عادل بسیار کوتاه بوده، و بیش از دو سال و پنج ماه نبوده، اما با این دوران اندک زمین را پر از عدالت کرده، و لقب مجدد قرن را به خود داد.

روایات مختلفی در مورد علت وفات او ذکر شده است، از جمله بیان شده است، که او به خاطر اهتمام زیادش به امور مردم، و خوف از ضایع شدن حق کسی ازاین دنیا رفت.

و در روایتی دیگر نقل شده استف بعضی از افراد بنی امیه توسط خادمش به او زهر نوشانیدند، و سر انجام این زهر او را از پا در آورد، و باع مرگش شد.

او قبل از وفاتش ولی عهد خویش، یزید بن عبدالملک را به خیر و نیکی در حکومتش توصیه کرده، و او را از عذاب خداوند در روز قیامت بیم داد.

در مورد مقدار اموالی که از عمر بن عبدالعزیز به جا مانده، روایات مختلفی ذکر شده است، که بیشتر آنها بیان گر کم بودن اموال او می باشد.

در روایات آمده است: بعد از وفات عمر بن عبدالعزیز، 17 دینار از او بجای مانده بود، که از این مبلغ 7 دینار آن خرج دفن و کفن او شده بود، و ما بقی بین فرزندانش تقسیم شد.

علماء زیادی، قبل و بعد از وفاتش، او را ستوده اند، روایت شده، وقتی خبر وفات عمر بن عبدالعزیز را به حسن بصری می دهند: می گوید: إنا لله و إنا إلیه راجعون، ای کسی که صاحب همه خوبی ها و خیر ها بودی.

کرامات زیادی به او نسبت داده شده است، از جمله گفته شده در عهد او گرگ در گله گوسفند بوده، و همراه آنها می چرید، و به ایشان ضرری وارد نمی کرد. و این به خاطر عدالت عمر بن عبدالعزیز بوده است، که همه جا فرا گیر شده بود. وشاید این یک نوع مبالغه از زبان قصه گویان و زاهدان بوده است؛ والله اعلم.

خداوند او را مورد رحمت و مغفرت خویش قرار داده، و بهشت برین را جایگاه و مأوای او قرار سازد.

ترجمه و تحقیق : أبو أنس

سایت عصر اسلام

www.IslamAge.com

مراجع و مصادر :

1 -الدولة الأمویة_ تألیف دکتر علی محمد صلابی .

2- سیر أعلام النبلاء – تألیف : الذهبی – تحقیق شعیب الأرناؤوط .

3- سایت موسوعة الأسرة المسلمة التاریخ الإسلامی- ویکیبیدیا، الموسوعة الحرة و سایت اسلام أون لاین.

4- البدایة و النهایة – ابن کثیر

5- التاریخ الإسلامی – العهد الأموی- تألیف محمود شاکر

سایت نوار اسلام

IslamTape.Com

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

داستان طاووس و ابوجعفر منصور

ابو جعفر منصور، طاووس را كه يكي از علماي به نام زمان بود، به محضر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *