فکر و دعوت

عمر رضی الله عنه و اصل آزادی

اصل آزادی

می‌توان اصل آزادی را یکی از اصول کلی‌ای برشمرد که خلافت راشده بر آن استوار بود. این اصل، آزادی‌های عمومی مردم را در چارچوب شریعت تضمین می‌کرد. در واقع پیام آزادی بشریت، دعوتی بود که قبل از ساير مکاتب، اسلام به آن پرداخت، و در طول تاریخ بشریت همتایی برای آن نخواهی یافت که‌ چنان گسترده‌ و وسیع به‌ این میدان پا نهاده‌ باشد. چنان که نخستین دعوت اسلام، دعوت به توحید و عبادت خدای یکتا است. و توحید یعنی آزادی کامل بشریت از بندگی نفس و شیطان و سایر مخلوقات دیگر. و اسلام آزادی را با همه‌ی مفاهیم آن شناسایی و عرضه کرد. چنان که امر به معروف و نهی از منکر از طرفی و عدم اجبار مردم به پذیرفتن دین، از طرف دیگر، بیانگر همین آزادی است. و گاهی آزادی به معنی رحمت و عدل و مساوات تبلور می‌یابد. چرا که هر یک از مبادی و اصلی که اسلام به آن فراخوانده است بدون آزادی تحقق پذیر نیستند. و اصل آزادی در دوران خلافت راشده، کمک بزرگی به گسترش قلمرو اسلامی و نشر دین مبین اسلام نمود. چرا که اسلام به انسانیت کرامت می‌بخشد، و او را وارد عالمی بزرگ و آزاد می‌نماید. و از طرفی در آن زمان، سیاست حاکم بر جهان زاییده‌ی نظام استبدادی فارس و روم بود که جز ظلم و استبداد و نابرابری چیز دیگری عاید ملتها نمی‌شد. به ویژه مخالفین سیاسی و اقلیتهای دینی با بدترین نوع ظلم و ستم و بی‌عدالتی مواجه بودند. به طور مثال: دولت روم، یعقوبیهای مصر و شام را تحت فشار قرار داد تا مذهب ملکانی (دین رسمی‌روم) را بپذیرند و مخالفین اجرای این طرح را در آتش انداخته، زنده زنده سوزانید. و این سنگدلان مردم را داخل کیسه‌های بزرگی گذاشتند که مملو از سنگ ریزه بودند و به اعماق دریاها فرستادند.

دولت فارس هم از رومی‌ها دست کم نداشت و کسانی را که پیرو آیین آسمانی بودند به ویژه مسیحیان را به بدترین نوع، شکنجه و آزار می‌داد. ولی در اسلام چه در زمان رسول خدا و چه در زمان خلفای راشدین همه‌ی مردم و پیروان ادیان مختلف از آزادی کامل برخوردار بودند[1] که ما به نمونه‌هایی از آن در دوران خلافت عمرفاروق t اشاره می‌کنیم:

1ـ آزادی دینی

اصولا دین اسلام کسی را به پذیرفتن باورهای دینی اسلام مجبور نکرده و نمی‌کند، بلکه انسان‌ها را به تفکر در مورد خدا و مخلوقات و دین واقعی فرا می‌خواند و به پیروان خود دستور داده تا با مردم به نحو احسن در مورد دین اسلام گفتگو نمایند. چنان که خداوند می‌فرماید:

﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ﴾ [البقرة: 256].

«اجبار و اکراهی در (قبول) دین نیست».

همچنین می‌فرماید:

﴿فَإِنۡ أَعۡرَضُواْ فَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ عَلَيۡهِمۡ حَفِيظًاۖ إِنۡ عَلَيۡكَ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُۗ﴾ [الشوری: 48].

«اگر رویگردان شدند (غمگین مباش) چرا که ما تو را به عنوان مراقب و مواظب ایشان نفرستادیم بر تو رساندن پیام باشد و بس».

و می‌فرماید:

﴿ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَٰدِلۡهُم بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعۡلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦ وَهُوَ أَعۡلَمُ بِٱلۡمُهۡتَدِينَ ١٢٥﴾ [النحل: 125].

«(ای پیغمبر) مردمان را با حکمت (سخنان استوار و به جا) و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فرا خوان، و با ایشان به شیوه‌ی هر چه نیکوتر و بهتر گفتگو کن، پروردگارت آگاه تر (از همگان) به حال کسانی است که از راه او منحرف و گمراه می‌شوند و یا اینکه رهنمود و راهیاب می‌گردند».

همچنین خداوند می‌فرماید:

﴿۞وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡۖ وَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَأُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمۡ وَٰحِدٞ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ ٤٦﴾ [العنکبوت: 46].

«با اهل کتاب (یهود و نصاری) جز به روشی که نکوتر باشد بحث و گفتگو نکن، مگر با کسانی از ایشان که ستم کنند، بگویید: به تمام آن‌چه‌ از سوی خدا بر ما و بر شما نازل شده است ایمان داریم، معبود ما و شما یکی است، و ما تنها تسلیم و فرمانبردار او هستیم».

و در این مورد، آیات زیادی نازل شده است و بر اساس همین رهنمودهای قرآن بود که عمرفاروق t در دوران خلافت خود به آزادی‌های دینی اهمیت خاصی می‌داد و در این‌باره روش رسول خدا و خلیفه‌ی اول را ادامه داد، چنان که اهل کتاب را بر دین خودشان گذاشت و از آنان جزیه دریافت نمود و معابد آن‌ها را به حال خود رها کرد و این عملکرد ایشان برگرفته از این آیه‌ی کلام الهی بود که می‌فرماید:

﴿وَلَوۡلَا دَفۡعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعۡضَهُم بِبَعۡضٖ لَّهُدِّمَتۡ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٞ وَصَلَوَٰتٞ وَمَسَٰجِدُ يُذۡكَرُ فِيهَا ٱسۡمُ ٱللَّهِ كَثِيرٗاۗ﴾ [الحج: 40].

«اصلاً اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله‌ی بعضی دفع نکند دیرها و کلیساها و کنشت‌ها و مسجدها که در آن‌ها خدا بسیار یاد می‌شود، تخریب و ویران می‌گردد».

چنان که در روند فتوحات زمان عمرفاروق t به خوبی احترام اسلام و خلیفه به ادیان دیگر و عدم اجبار افراد برای ورود به دین اسلام آشکار گردید. چنان که روزی پیرزنی نصرانی نزد ایشان آمد و کمک خواست. خلیفه قبل از این که به او چیزی بدهد، از روی نصیحت به او گفت: خداوند محمد ص را به حق فرستاده است. پس مسلمان شو تا در دنیا و آخرت در امن و سلامت به سر ببری. پیرزن گفت: من پیرزنی هستم که بر لب گور قرار دارم. آن‌گاه عمرt حاجت او را برآورد و از این که او را به اسلام فرا خوانده بود ترسید که مبادا دعوت او، اجبار به حساب آید، بنابراین استغفار کرد و گفت: بار الها! من او را راهنمایی کردم و قصد اجبار نداشتم[2].

همچنین عمرt برده‌ای نصرانی به نام «اشق» داشت. او می‌گوید: عمر به من گفت: مسلمان شو تا بتوانم از تو در امور مسلمانان استفاده کنم. چرا که شایسته نیست در امور آنان از غیر مسلمان کار گرفته شود. من نپذیرفتم و مسلمان نشدم. عمرt گفت:

﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِ﴾.

«در دین هیچ اجباری در کار نیست».

وقتی بر بستر مرگ به سر می‌برد مرا آزاد ساخت و گفت: هر جا می‌خواهی برو[3].

آری، در زمان عمر بن خطاب t اهل کتاب، به شعاير و عبادات دینی خود چه در عبادتگاهها و چه در خانه‌های خود آزاد بودند و کسی برای آن‌ها ایجاد مزاحمت نمی‌کرد. زیرا که اسلام به آن‌ها حق آزادی دینی کامل داده بود. چنان که طبری، متن عهدنامه‌ی عمرt را که برای اهل ایلیا (قدس) نوشته بود ذکر کرده و در آن آمده است:

اهل ایلیا با جان و مال و صلیبها و عبادتگاه‌های خود آزاد و تحت محافظت حکومت اسلامی هستند[4].

همچنین در عهدنامه‌ی عمرو بن عاص استاندار مصر که برای مصریان نوشته، آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم. این امان نامه‌ی عمرو بن عاص به اهل مصر است که بر اساس آن، جان، مال، عبادتگاه و صلیب‌های آنان در همه جا از امنیت کامل برخوردار خواهند بود. و به خاطر توثیق عهدنامه در پایان آمده است: مفاد این عهدنامه بر ذمه‌ی خدا و پیامبر و امیر المؤمنین و سایر مسلمانان نوشته شده است[5].

فقهای اسلام[6] نیز اتفاق دارند که باید با کافرانی که تحت سلطه‌ی دولت اسلامی زندگی می‌کنند آزادی دینی داده شود تا شعاير مذهبی خود را آزادانه انجام دهند، و نباید کسی برای آن‌ها در این باره مزاحمت ایجاد نماید، مگر این که بخواهند در شهرهای مسلمان نشین شعاير دینی خود را آشکارا انجام دهند. مثلا بخواهند صلیبها را بیرون بیاورند، در این صورت جلوی آن‌ها گرفته مي‌شود. البته در شهرها و روستاهایی که صد درصد خودشان هستند، اشکالی ندارد[7].

شیخ غزالی می‌گوید: آزادی فکر و اندیشه آن طور که در اسلام مطرح است در هیچ یک از قاره‌های پنج‌گانه دنیا شناخته شده نیست. اصلا در دنیا جز برای اسلام برای هیچ آیینی این اتفاق نیفتاده است که پس از تسلط کامل بر بخشی از این کره‌ی خاکی به مخالفین خود حق آزادی فکر و عقیدتی بدهند[8].

عمر فاروق، آزادی فکر و عقیده را به عنوان یک قانون در جامعه رایج کرده بود و سیاستش در قبال یهود و نصاری در این جملات وی خلاصه می‌شود که فرمود: ما به آن‌ها تعهد داده‌ایم که در عبادتگاه‌هایشان آزاد باشند هر کاری که دلشان می‌خواهد در آن‌جا انجام دهند، و ما آن‌ها را مجبور به انجام چیزی نکنیم که از توانشان خارج باشد و آن‌ها را در مقابل دشمن یاری دهیم، بر اساس احکام آیین خود مسايل خود را حل نمایند، مگر این که با رضایت خود به ما مراجعه نمایند آن‌گاه ما بر اساس احکام خویش در میان آن‌ها قضاوت خواهیم کرد[9].

همچنین در مورد عمر بن خطاب t نقل است که با ذمیان با تسامح برخورد می‌کرد و اگر از پرداخت جزیه عاجز می‌شدند آنان را معاف می‌کرد. چنان که ابوعبید در کتاب «الاموال» می‌نویسد: روزی عمرt از جایی می‌گذشت متوجه پیرمرد نابینایی شد که دست سؤال دراز نموده است. عمرt دست بر شانه‌ی پیرمرد گذاشت و گفت: از کدام گروه اهل کتاب هستی؟ مرد گفت: یهودی هستم. عمرt گفت: چرا سؤال می‌کنی؟ گفت: به خاطر پرداخت جزیه، کهولت سن و نیازهای خود. عمرt دست او را گرفت و به منزلش برد و در حد کفاف به او مالی داد. سپس کسی را نزد خزانه‌دار بیت المال فرستاد و به او گفت: رعایت این گونه افراد را بکنید، به خدا سوگند اگر قرار باشد ما دست‌رنج جوانی را بخوریم و وقتی پیر و ناتوان می‌شود او را رها سازیم، بی انصافی کرده‌ایم. سپس آن پیرمرد و همنوعانش را از پرداخت جزیه معاف کرد[10]، و به همه‌ی کارگزارانش نوشت: با این گونه افراد چنین رفتار نمایند[11]. این عملکرد و مشابه آن بیانگر میزان عدالت اسلام و خلیفه‌ی مسلمانان (عمرفاروقt) است که می‌خواهد پایه‌های حکومت خود را بر اساس عدالت استوار سازد تا جایی که با غیر مسلمانان این گونه برخورد می‌نماید. پس نتیجه می‌گیریم که آزادی دینی، یکی از نشانه‌های بارز حکومت خلفای راشدین بوده است.

2ـ آزادی نقل مکان و سیر و سیاحت و شغل

عمرفاروقt به تردد و نقل مکان افراد از جایی به جایی دیگر نیز سعی داشت هیچ گونه ممانعتی ایجاد ننماید. البته این قاعده‌ای عمومی نبود، بلکه افرادی از آن مستثنی بودند از جمله این که:

ـ عمرt اصحاب بزرگ رسول خدا را از کوچ کردن از مدینه منع می‌کرد، مگر این که با هماهنگی وی و یا به خاطر مأموریتی سفر می‌کردند. و این بدان خاطر بود که عمرt وجود افراد بزرگ را پیرامون خود و در دارالخلافه، نعمتی بزرگ محسوب می‌کرد و می‌خواست او را در رهبری مسلمانان یاری نمایند. ضمناً انتشار اصحاب بزرگ در شهرهای مختلف باعث می‌شد که مردم پیرامون هر کدام از آن‌ها جمع شوند و چندین مرکز تصمیم‌گیری و افتاء ایجاد شود و امت دچار تفرقه گردد[12].

سیاست عمر با توجه‌ به‌ شناختی که‌ نسبت به‌ طبایع و درون مردم داشتند، خواهان آن بود که‌ بزرگان اصحاب را در مدینه‌ گرد آورد و گفت: از انتشار شما در شهرهای مختلف واهمه‌ دارم[13]، زیرا ایشان معتقد بودند که‌ سهل‌انگاری در این امر مهم باعث پرتوافکنی فتنه‌ و آشوب در مناطق فتح شده‌ می‌شوند و مردم پیرامون شخصیت‌های بزرگ گرد می‌آیند و شبهاتی به‌ بار می‌آورند و رهبران و پرچم‌های مختلفی برافروخته‌ می‌شوند.

عمر از این نکته‌ واهمه‌ داشت که‌ مراکز نیروهای سیاسی و دینی در دولت اسلامی تعدد پیدا کند و با توجه‌ به‌ آراء و نظریات مختلف اصحاب در مورد قضایای گوناگون، نظریات آنان با احترام و اجلالی ویژه‌ روبرو شود که‌ با قانون صادر شده‌ از دیوان عالی کشور همسویی و رقابت نماید. بنابراین، عمرt با گردآوری و کنترل بزرگان صحابه در مدینه از انتشار اجتماعات فردی آن‌ها و اختلاف امت جلوگیری نمود.

گفتنی است که‌ اگر عمر t از این دلیل شرعی استفاده‌ نمی‌کرد و بدان استناد نمی‌نمود، هرگز به‌ اجرای آن ملزم نمی‌بودند و در برابر آن مخالفت را اعلام می‌داشتند، زیرا اجرای حکم بر مردم به‌ مصلحت عمومی بستگی دارد[14].

ـ همچنین عمر بن خطابt نصاری نجران و یهودیان خیبر را مجبور به ترک وطن کرد، و آن‌ها را از قلب کشورهای عربی به عراق و شام فرستاد، زیرا آن‌ها به تعهدات خود عمل نکردند و خانه‌هایشان به مراکز توطئه علیه اسلام و مسلمانان تبدیل شده بود. بنابراین، خلیفه لازم دانست که این لانه‌‌های جاسوسی و توطئه را نابود سازد؛ و اما بقیه‌ی یهود و نصاری، به زندگی عادی خود زیر سلطه‌ی حکومت اسلامی‌ ادامه دادند و از تمام حقوق و مزایای یک شهروند برخوردار بودند.

بیهقی و عبدالرزاق از ابن مسیب و ابن شهاب نقل کرده‌اند که رسول خداص فرمود:

(لا يجتمع دينان في جزيرة العرب).

«دو دین در شبه جزیره‌ی عربستان با هم کنار نخواهند آمد».

بعد از این که عمرt به صحت این حدیث اذعان نمود، نصارای نجران و یهودیان خیبر و فدک را بیرون کرد[15].

گفتنی است که یهودیان خیبر و نصارای نجران از متعصبین اهل کتاب و سرسخت‌ترین دشمنان اسلام بودند. بنابراین، بر تعهدات خود با رسول خدا عمل نکردند و نقض پیمان نمودند. یکی از اسباب اخراج آن‌ها از خیبر، جریانی است که عبدالله بن عمرب به آن اشاره می‌کند، عبدالله می‌گوید: هنگامی که یهود خیبر او را زدند و دست و پایش را زخمی‌کردند، عمر بن خطاب برخاست و سخنرانی کرد و گفت: همانا رسول خدا درباره‌ی اموال خیبر با آن‌ها قرار داد منعقد ساخت و فرمود: تا وقتی که خدا بخواهد شما را در خیبر خواهیم گذاشت. و اکنون عبدالله بن عمرب بخاطر اموالش به خیبر رفته است. شب هنگام در آن‌جا به وی حمله شد و دست و پایش مجروح گردیده است و ما در آن‌جا دشمنانی جز یهود نداریم، از این‌رو ما آن‌ها را متهم می‌دانیم، لذا به نظر می‌رسد که باید از خیبر جلای وطن شوند.

عبدالله می‌گوید: هنگامی که عمر عزم را جزم نمود تا آن‌ها را بیرون کند، فردی یهودی از قبیله‌ی ابوالحقیق نزد او آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین! آیا ما را از خیبر بیرون می‌کنی در حالی كه محمدص ما را بیرون نکرد و درباره‌ی اموال آن طبق شرایطی با ما قرارداد بست؟ عمرt گفت: گمان می‌کنی سخن رسول خدا را فراموش کرده‌ام که خطاب به تو فرمود: چه حالتی خواهی داشت هنگامی که از خیبر بیرون کرده شوی و شترت تو را تا چند شب از جایی به جایی ببرد؟ آن مرد گفت: این فقط یک شوخی بود. عمر گفت: دشمن خدا! دروغ می‌گویی. سرانجام عمرt آن‌ها را از خیبر بیرون راند و در عوض میوه‌هایشان به آن‌ها مال، شتر و کالاهای دیگر از قبیل پالان شتر، ریسمان و چیزهای دیگری داد[16].

آری، یهودیان به تعهدات خود عمل نکردند و خیانت نمودند. پس طبیعی بود که باید بر اساس وصیت رسول خداص از شبه جزیره‌ی عربستان اخراج می‌شدند. بنابراین عمرt آن‌ها را اخراج و به سرزمین تیماء و اریحاء فرستاد.

همچنین نصارای نجران به شروط و تعهداتی که با رسول خدا و ابوبکر بسته بودند، عمل نکردند و به معاملات ربوی پرداختند. بنابراین عمرt آن‌ها را از نجران به عراق فرستاد و به امرای شام و عراق نوشت که از زمینهای مخروبه در اختیار آنان بگذارند تا برای خود آباد سازند. آن‌ها به عراق رفتند و محله‌ای به نام «نجرانیه» در نزدیکی کوفه ساختند[17].

ابویوسف می‌گوید: عمرt از توطئه‌ی نصارا علیه مسلمانان بیمناک بود، بنابراین خواست تا در میان آن‌ها و مسلمانان فاصله ایجاد نماید. از این رو، آن‌ها را قبل از این که بتوانند نقشه‌های خود را علیه دولت نوپای اسلام عملی سازند، جلای وطن کرد[18].

3ـ حق امنیت و حرمت مسکن و آزادی ملکیت فردی

امنیت در اسلام جزو حقوق اولیه‌ی هر فرد به حساب می‌آید چنان که این مطلب در چندین آیه و حدیث بیان شده است. خداوند می‌فرماید:

﴿فَلَا عُدۡوَٰنَ إِلَّا عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ ١٩٣﴾ [البقرة: 193].

«تجاوز كردن جز بر ستمكاران نيست».

همچنین می‌فرماید:

﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ عَلَيۡكُمۡ فَٱعۡتَدُواْ عَلَيۡهِ بِمِثۡلِ مَا ٱعۡتَدَىٰ عَلَيۡكُمۡۚ﴾ [البقرة: 194].

«هر كه راه تعدّي و تجاوز بر شما را در پيش گرفت، بر او همانند آن، تعدّي و تجاوز كنيد (چه آغازكردن تعدّي و تجاوز ممنوع است، ليكن در برابر آن دفاع از خويشتن و مبارزه براي اخذ قصاص آزاد است)».

همچنین اسلام حق زندگی افراد را خاطرنشان ساخته و آن‌را فراتر از حق امنیت دانسته است، چرا که حق حیات و زندگی متضمن حمایت از یک انسان در مقابل تجاوز و تهدید است، و این یک مسئولیت عمومی‌ است که بر گردن همه‌ی مردم گذاشته شده است، و تجاوز به فردی از افراد بشر مانند تجاوز به همه‌ی افراد بشر است[19]. چنان که خداوند می‌فرماید:

﴿مِنۡ أَجۡلِ ذَٰلِكَ كَتَبۡنَا عَلَىٰ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَيۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعٗا وَمَنۡ أَحۡيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحۡيَا ٱلنَّاسَ جَمِيعٗاۚ﴾ [المائدة: 32].

«هركس انساني را بدون ارتكاب قتل، يا فساد در زمين بكشد، چنان است كه گوئي همه انسان‌ها را كشته است، و هركس انساني را از مرگ رهائي بخشد، چنان است كه گوئي همه مردم را زنده كرده است‌؛ (زيرا فرد نماينده جمع و عضوي از اعضاء جامعه است)».

در روشنایی این آیت، عمرt در دوران حکومت خویش به حق امنیت و حق حیات افراد اهمیت ویژه‌ای قايل بود و به مردم می‌گفت: من کارگزاران خود را بر شما نگمارده‌ام تا شما را تنبیه کنند و هتک حرمت نمایند و مالهای شما را بخورند بلکه آن‌ها را استخدام نموده‌ام تا کتاب خدا و سنت پیامبر را به شما آموزش دهند. بنابراین اگر کسی از آن‌ها بر شما ستم کرد، به من بگویید تا انتقام شما را از او بگیرم و از ایشان روایت است که فرمود: مردی که به زور تهدید، مجبور به اعتراف باشد، حق امنیت از او سلب شده است[20].

این سخن وی بر عدم جواز گرفتن اعتراف به زور و شکنجه و تهدید دلالت می‌کند.

همچنین در نامه‌ای به ابوموسی اشعری نوشت: به مدعی فرصت ده تا برای اثبات حق خویش دلیل بیاورد، اگر چنین کرد حقش را به او بازگردان و اگر نه علیه او قضاوت کن؛ زیرا این بهترین روش برای دفع شک و تردید است[21]. این سخن عمرt بیانگر تأیید و تصویب حق دفاع می‌باشد[22].

در مورد حریم مسکن در قرآن آدابی بیان شده که وارد شدن به خانه‌ی مردم را بدون موافقت ساکنان آن و از غیر درب ورودی حرام قرار داده است. چنان که قرآن می‌فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ ٢٧ فَإِن لَّمۡ تَجِدُواْ فِيهَآ أَحَدٗا فَلَا تَدۡخُلُوهَا حَتَّىٰ يُؤۡذَنَ لَكُمۡۖ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ٱرۡجِعُواْ فَٱرۡجِعُواْۖ هُوَ أَزۡكَىٰ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ ٢٨﴾ [النور: 27- 28].

«اي مؤمنان! وارد خانه‌هائي نشويد كه متعلّق به شما نيست، مگر بعد از اجازه گرفتن (با زنگ زدن يا در كوبيدن و كارهائي جز اينها) و سلام كردن بر ساكنان آن . اين كار براي شما بهتر است (از ورود بدون اجازه و سلام). اميد است شما (اين دو چيز را به هنگام رفتن به منازل ديگران رعايت و آن‌ها را) در مد نظر داشته باشيد.‏ ‏ اگر كسي را در خانه‌ها نيافتيد (كه به شما اجازه دهد) به آن‌جاها داخل نشويد تا (كسي مي‌آيد و) به شما اجازه داده مي‌شود. اگر هم به شما (اجازه داده نشد و) گفتند: برگرديد، پس برگرديد (و اصرار نكنيد). اين (كار رجوع، زيبنده‌تر به حالتان و) پاكتر برايتان مي‌باشد. خدا بس آگاه از كارهائي است كه مي‌كنيد (پس با رهنمودهاي او مخالفت نورزيد)» . ‏

همچنین فرموده است: ﴿وَأۡتُواْ ٱلۡبُيُوتَ مِنۡ أَبۡوَٰبِهَاۚ﴾ [البقرة: 189].

«و از درهاي خانه‌ها به منازل وارد شويد».

و نیز فرموده است: ﴿لَا تَجَسَّسُواْ﴾ [الحجرات: 12].

«و جاسوسي و پرده‌دري نكنيد».

بر اساس همین رهنمودهای قرآنی بود که در زمان خلفای راشدین، به ویژه دوران عمرفاروق حرمت خانه‌های افراد رعایت می‌شد و هر کس در خانه‌اش احساس آرامش و آسایش می‌کرد[23].

و اما حق مالکیت فردی تا آخرین حدی که در شریعت مجاز است، و در دوران خلفای راشدین محفوظ بود. چنان که وقتی عمر بن خطابt به خاطر شرایط سیاسی و نظامی مجبور به جلای وطن نصارای نجران و یهود خیبر از شبه جزیره‌ی عربستان گردید، به استانداران خود در عراق و شام نوشت که در آن‌جا به آن‌ها زمینهایی در مقابل زمین‌هایشان داده شود. و این به احترام حق مالکیت فردی آن‌ها بود که اسلام برای ذمیان قايل است همانگونه‌ که‌ برای مسلمانان قایل می‌باشد[24].

همچنین زمانی که عمر بن خطابt قصد گسترش مسجد الحرام را داشت و برای این منظور ناچار بود خانه‌های مسکونی اطراف مسجد را تخریب نماید، به صاحبانشان قیمت مناسب پرداخت نمود و کاملا رضایت آن‌ها را جلب کرد؛ این عملکرد بیانگر میزان احترام وی به حق مالکیت فردی بود. البته این حق مالکیت فردی نیز بدون قید و شرط و مراعات حدود شرعی و مصالح عمومی نبود. چنان که بلال بن حارث مزنی در زمان رسول خداص از ایشان زمینی طلبید. آن حضرت ص زمین مورد نظر را به او داد. سپس عمر بن خطاب t در دوران خلافت خویش، بلال را احضار نمود و به او گفت: زمینی از رسول خداص طلب کردی و ایشان درخواست کسی را رد نمی‌نمود، و اکنون زمین بسیار بزرگی در دست تو است که نمی‌توانی همه‌اش را آباد کنی. پس به اندازه‌ای که می‌توانی آباد کنی، برای خود بردار و بقیه را به من بسپار تا در میان مسلمانان تقسیم کنم. بلال نپذیرفت و گفت: رسول خداص آن‌را به من بخشیده است. عمرt گفت: به خدا تو چنین خواهی کرد. آن‌گاه عمرt بخشی از زمین مورد نظر را از او گرفت که‌ نمی‌توانست آن‌را آباد سازد و در میان مسلمانان تقسیم کرد[25].

این عملکرد خلیفه بیانگر آن است که مالکیت فردی ارتباط محکمی با مصالح عمومی جامعه دارد. بنابراین اگر فردی در این زمینه سهل‌انگاری نمود، ولی‌امر می‌تواند در بخش متروکه‌ی ملک فرد، به نفع جامعه تصرف نماید[26].

 

آزادی بیان

در اسلام، افراد برای ارائه‌ی رأی خود از آزادی کامل بهره‌مند هستند. و این حق در زمان رسول خدا و خلفای راشدین محفوظ و محترم بود. و عمر بن خطاب t کاملا به افراد مجال ابراز رأی و فرصت اجتهاد در مسايل غیر منصوص می‌داد[27]. چنان که روزی با مردی ملاقات نمود و از او (در مورد جریانی) پرسید: کارت به کجا رسید؟ او گفت: زید و علی چنین و چنان کردند. عمرt گفت: اگر من به جای آن‌ها بودم این طور قضاوت می‌کردم. مرد گفت: چه چیزی تو را از این کار باز می‌دارد در حالی که تو صاحب امر مسلمانان هستی. عمرt گفت: اگر در این مسأله نصی از قرآن و سنت وجود می‌داشت آن‌گاه من می‌توانستم چنین کنم، ولی آن‌چه‌ می‌گویم رأی من است که از رأی زید و علی بالاتر نیست[28].

بدین صورت، عمرفاروق t به اصحاب پیامبر مجال اجتهاد می‌داد و آن‌ها را به پذیرفتن اجتهاد خویش مجبور نمی‌ساخت[29].

همچنین در زمان خلفای راشدین همه‌ی مردم به راحتی می‌توانستند انتقاد کنند چنان که عمرفاروقt روزی بر منبر رفت و گفت: ای مردم! اگر در من کژی و انحرافی یافتید، آن‌را درست کنید. مردی برخاست و گفت: به خدا سوگند! اگر در شما انحراف و کژی ببینیم آن‌را با شمشیرهای خود راست خواهیم کرد. عمرt گفت: خدا را شکر که در میان این امت، مردانی یافت می‌شوند که کژیهای عمر را با شمشیرهای خود راست می‌کنند[30].

علاوه بر این، ایشان پس از خلیفه شدن در نخستین خطبه‌ی خود گفت: مرا امر به معروف و نهی از منکر نمایید و با نصایح خود مرا یاری دهید[31].

اصولا عمرفاروقt آزادی سیاسی و نصیحت و کنترل امیر را از حقوق اولیه‌ی رعیت می‌دانست و به آن‌ها می‌گفت: ای مردم! ما برگردن شما حقی داریم و آن عبارت است از نصیحت و دل سوزی غائبانه‌ی شما و همکاری با ما در امور خیر[32]. آری! عمرt وظیفه‌ی هر فرد رعیت می‌دانست که کژیهای او را راست کنند حتی اگر با شمشیر باشد. و می‌گفت: محبوبترین فرد شما نزد من کسی است که عیوب مرا به من بازگو نماید[33].

همچنین خطاب به مردم گفت: من از این می‌ترسم که دچار خطا بشوم آن‌گاه شما از ترس چیزی نگویید. چنان که روزی مردی در حضور جمعی از مردم خطاب به ایشان گفت: ای عمر! از خدا بترس. حاضرین ناراحت شدند و می‌خواستند او را ساکت کنند. عمرt گفت: در شما خیری وجود نخواهد داشت، اگر به او نصیحت نکنید و در من نیز خیری وجود نخواهد داشت اگر به سخنان او گوش فرا ندهم[34].

همچنین روزی در میان مردم برای سخنرانی برخاست و گفت: ای مردم بشنوید و اطاعت کنید. مردی برخاست و سخنان وی را قطع کرد و گفت: نمی‌شنویم و اطاعت نمی‌کنیم. عمرt به آرامی‌گفت: ای بنده‌ی خدا! چرا؟ مرد گفت: این لباسی که شما پوشیدید به هر کدام از ما به قدری رسید که فقط برای ستر عورت کفاف می‌کرد. شما بقیه را از کجا آوردید؟ عمرt به فرزندش (عبدالله) گفت: برخیز و جواب او را بده. عبدالله برخاست و گفت: یکی سهم من بود که به پدرم دادم تا برای خود لباس کاملی بدوزد. آن‌گاه حاضرین قانع شدند و آن مرد با احترام گفت: ای امیرالمؤمنین! اکنون بگو تا بشنویم و اطاعت کنیم[35].

همچنین روزی در خطبه‌ای به مردم گفت: مهریه‌ی زنان را از چهل اوقیه بیشتر نکنید. و اگر بیشتر کنید؛ بقیه را به بیت المال خواهم داد. زنی اعتراض کرد و گفت: تو حق نداری چنین کنی. عمرt گفت: چرا؟ زن گفت: به خاطر این که خداوند فرموده است:

﴿وَءَاتَيۡتُمۡ إِحۡدَىٰهُنَّ قِنطَارٗا فَلَا تَأۡخُذُواْ مِنۡهُ شَيۡ‍ًٔاۚ أَتَأۡخُذُونَهُۥ بُهۡتَٰنٗا وَإِثۡمٗا مُّبِينٗا ٢٠﴾ [النساء: 20].

«و مال فراوانی (بعنوان مهر) به او پرداخته‌اید، چیزی از آن را پس نگیرید! آیا برای بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشکار متوسل می‌شوید؟! (مگر مؤمنان را چنين كاري سزد؟!)».

آنگاه عمرt گفت: زنی درست گفت و مردی خطا نمود[36]. و در روایتی آمده است که گفت: بار الها! مرا ببخش و افزود: همه از عمر فقیه‌تر هستند. سپس بر منبر رفت و گفت: ای مردم! من شما را از افزایش مهریه‌ها منع کرده بودم، ولی اکنون اعلان می‌کنم که هر کس به هر اندازه‌ای که می‌تواند و توافق می‌کند مهریه بدهد و هیچ محدودیتی نیست[37].

 

منابع:

[1]– نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين، حمد الصمد ص157، 158.

[2]– معاملة غير المسلمين في المجتمع الإسلامي، إدوار غالي ص41.

[3]– نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/58).

[4]– تاريخ الطبري (4/ 158).

[5]– البداية والنهاية 7/98.

[6]– السلطة التنفيذية د. محمد الدهلوي (2/ 725).

[7]– همان.

[8]– حقوق الإنسان بين تعاليم الإسلام وإعلان الأمم المتحدة ص111.

[9]– نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين ص117.

[10]– الأموال لأبي عبيد ص57، أحكام أهل الذمة لابن القيم (1/ 38).

[11]– نصب الراية للزيلعي (7/ 453).

[12]– المرتضى سيرة أمير المؤمنين: أبي الحسن الندوي ص109.

[13]– همان منبع.

[14]– القيود الواردة على سلطة الدولة ص151.

[15]– السنن الكبرى: بيهقي (9/ 208)، مصنف عبد الرزاق (6/ 53).

[16]– البخاري، ك الشروط، شماره 2730.

[17]– الأموال: أبي عبيد ص245.

[18]– الخراج: أبي يوسف ص79.

[19]– نظام الحكم في عهد الراشدين ص163.

[20]– نظام الحكم في عهد الراشدين ص164.

[21]– نظام الحكم في عهد الراشدين ص 165.

[22]– القضاء ونظامه في الكتاب والسنة د. عبد الرحمن الحميض ص 48.

[23]– نظام الحکم فی عهد الراشدین، ص165.

[24]– همان مصدر ص 189.

[25]– المغني (5/579)، نظام الأرض، محمد أبو يحيى ص 207.

[26]– نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين، حمد الصمد ص 192.

[27]– السلطة التنفيذية، الدهلوي (2/735).

[28]– إعلام الموقعین (1/65).

[29]– السلطة التنفيذية، الدهلوي (2/738).

[30]– أخبار عمرص331.

[31]– نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين ص 197.

[32]– همان ص197.

[33]– همان ص 198، الشيخان: أبو بكر وعمر من رواية البلاذري، ص 231.

[34]– نظام الحکم… ص197.

[35]– عيون الأخبار (1/55) به نقل از: محض الصواب (2/579).

[36]– تفسير ابن كثير (2/213).

[37]– مجمع الزوائد (4/283).

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی