خانه / مقالات / رسول الله صلی الله علیه وسلم / قسمت 7: نمونه‌هایی از معجزات رسول الله صلی الله علیه و سلم

قسمت 7: نمونه‌هایی از معجزات رسول الله صلی الله علیه و سلم

بدون تردید الله تعالی بر دستان پیامبرمان محمّد صلی الله علیه و سلم معجزاتی آشکار  و  نشانه‌هایی روشن را جاری ساخت، که اگر کسی به دنبال حقیقت باشد و به آن‌ها دقّت نماید، قطعا به وی خواهند فهماند که شهادت و تاییدی صادقانه از جانب الله متعال برای رسول الله صلی الله علیه و سلم هستند.

برخی از عالمان، معجزات پیامبر صلی الله علیه و سلم را بیش از 1000 تا دانسته‌اند و در این زمینه، کتاب‌هایی نگاشته شده و عالمان آن‌ها را شرح و بیان کرده‌اند[1].

قطعا بزرگ‌ترین معجزۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم و بلکه بزرگ‌ترین معجزۀ تمامی پیامبران، قرآن کریم است؛ نشانه‌ای که تا قیامت باقی خواهد ماند و هیچ تغییر  و  تبدیلی در آن ایجاد نخواهد شد: ﴿وَإِنَّهُۥ لَکِتَٰبٌ عَزِیزٞ* لَّا یَأۡتِیهِ ٱلۡبَٰطِلُ مِنۢ بَیۡنِ یَدَیۡهِ وَلَا مِنۡ خَلۡفِهِۦۖ تَنزِیلٞ مِّنۡ حَکِیمٍ حَمِیدٖ﴾[فصّلت: 41-42]. یعنی: «و قطعا آن کتابی ارجمند است، که هیچ گونه باطلی نه از پیش روی آن و نه از پشت سرش، به او راه نیابد، از سوی حکیم ستوده نازل شده است»[2].

علاوه بر قرآن مجید، معجزات زیادی را الله متعال بر دستان محمّد صلی الله علیه و سلم جاری ساخت، که فقط تعداد اندکی از آن‌ها را می‌توان در این مبحث بیان نمود:

  1. معجزۀ دو نیم ‌شدن ماه: یکی از بزرگ‌ترین معجزات حسّی که بیانگر صحّت و صداقت نبوّت پیامبر صلی الله علیه و سلم بود.

مشرکان اهل مکّه از  رسول الله صلی الله علیه و سلم درخواست نشانه و معجزه کردند و ایشان ماه را در حالی که دو نیم شده بود، به آنان نشان دادند.

الله متعال دربارۀ این معجزه می ‌فرماید:

﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ* وَإِن یَرَوۡاْ ءَایَةٗ یُعۡرِضُواْ وَیَقُولُواْ سِحۡرٞ مُّسۡتَمِرّٞ﴾[القمر: 1-2]؛ یعنی: «قیامت نزدیک شد و ماه شکافته شد. و اگر [کافران] معجزه‌ای ببینند، روی می‌گردانند و می‌گویند: [این] جادویی قوی است».

شیخ الإسلام ابن تیمیّه رحمه الله می‌گوید: «الله تعالی نزدیک‌ بودن قیامت و شکافته‌ شدن ماه را بیان فرمود و این نشانه را در ماه و نه در سایر ستارگان [و سیّاره‌ها] قرار داد، زیرا از خورشید و ستاره‌ها، نزدیک‌تر به زمین است. همچنین از میان اجزای آسمان و فلک، ماه برای شکافته‌ شدن انتخاب شد، چون عمل مذکور در این جسم نورانی برای هر کسی که آن را ببیند، کاملا مشخّص و غیر قابل انکار است»[3].

وی در ادامه چنین می‌آورد: «پیامبر صلی الله علیه و سلم این سوره[4] را در اجتماع‌های مهم تلاوت می‌کردند؛ مثلا در نماز جمعه و عیدین، تا مردم نشانه‌های پیامبری و دلایل آن را بشنوند و پند گیرند.

تمامی مردم معجزۀ مذکور را تایید نموده و آن را انکار نمی‌کردند. بنابراین شکافته‌شدن ماه برای همۀ آنان مشخّص و معلوم بود»[5].

در صحیح مسلم روایت شده که سیّدنا عمر فاروق از ابو واقد لیثی پرسید: رسول الله صلی الله علیه و سلم در عید أضحی و فطر چه می‌خواندند؟

او پاسخ داد: ﴿قٓۚ وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡمَجِیدِ﴾[ق: 1] و ﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ﴾[القمر: 1] را تلاوت می ‌نمودند[6].

شیخ الإسلام ابن تیمیّه در توضیح این مطلب می‌گوید: «کاملا روشن است که اگر شکافته ‌شدن ماه اتّفاق نمی‌افتاد، قطعا مؤمنان آن را ردّ و انکار می‌کردند، چه رسد به دشمنان ایشان؛ یعنی کافران و منافقان! و مشخّص است که پیامبر صلی الله علیه و سلم از  همه بیشتر دوست داشتند که مردم ایشان را تصدیق و پیروی نمایند و اگر این معجزه اتّفاق نمی‌افتاد، قطعا چنین خبری را اعلام نمی‌کردند و آیات مربوط به آن را برای مردم نمی‌خواندند و آن را دلیل نمی‌آوردند و نشانۀ نبوّت خویش قرار نمی‌دادند»[7].

در صحیح بخاری، از انس رضی الله عنه روایت شده که ساکنان مکّه از رسول الله صلی الله علیه و سلم درخواست معجزه کردند و ایشان ماه را در حالی که دو نیم شده بود و کوه حراء را در  بین دو قسمت می‌دیدند، به آنان نشان دادند[8].

جبیر بن مطعم رضی الله عنهچنین نقل می‌کند: «ما در مکّه بودیم که ماه شکافته شد و نیمی از آن بر روی این کوه و نیمی بر روی آن کوه قرار گرفت و گروهی گفتند: محمّد صلی الله علیه و سلم ما را جادو کرده است. مردی در پاسخ گفت: اگر شما را جادو کرده باشد، قطعا تمامی مردم را که جادو نکرده است»[9].

از ابن مسعود رضی الله عنه روایت شده که کافران قریش – ساکنان مکّه- وقتی دیدند ماه دو نیم شده است، گفتند: این سحر و جادوست، از مسافران بپرسید که اگر آنان هم آنچه شما دیدید را دیده باشند، این عمل راست و صحیح است و گر نه، جادوست.

وی می‌گوید: از مسافرانی که از مناطق مختلفی آمده بودند، پرسیده شد و تمامی‌شان گفتند که ما نیز این نشانه را دیدیم[10].

ابن کثیر رحمه الله پس از آوردن دلایل بسیاری در اثبات وقوع شکافته‌ شدن ماه، می‌گوید: «قطعا این نشانه در سرزمین‌های بسیاری مشاهده شد. و بنا بر قولی، در برخی شهرهای هند، شب وقوع این معجزه، به عنوان مبدأ یک تاریخ و با نام شب شکافته‌شدن ماه تعیین گشت»[11].

وی در تعلیل عدم‌ مشاهدۀ این نشانه در برخی از سرزمین‌ها می‌گوید: «شاید این واقعه در یکی از شب‌های زمستان روی داده باشد که بیشتر مردم در خانه‌ها هستند یا آسمان بسیاری از سرزمین‌ها، ابری است»[12].

  1. معجزۀ إسراء و معراج: یعنی الله تعالی محمّد صلی الله علیه و سلم را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد؛ جایی که تمامی پیامبران را جمع نموده بود و پیامبر صلی الله علیه و سلم بر ایشان امامت داد.

الله تعالی می‌فرماید: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِیٓ أَسۡرَیٰ بِعَبۡدِهِۦ لَیۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِٱلۡحَرَامِ إِلَی ٱلۡمَسۡجِدِٱلۡأَقۡصَی ٱلَّذِی بَٰرَکۡنَا حَوۡلَهُۥ لِنُرِیَهُۥ مِنۡ ءَایَٰتِنَآۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِیعُ ٱلۡبَصِیرُ﴾[الإسراء: 1]؛ «پاک و منزّه است ذاتی که بنده‌اش را شبی از  مسجد الحرام به مسجد الأقصی، که گردا‌گردش را برکت داده‌‌ایم برد تا برخی آیات خود را به او بنمایانیم. قطعا اوست که شنوای بیناست».

پیامبر صلی الله علیه و سلم از این مکان، به آسمان‌ها برده شدند و در آنجا، نشانه‌های بزرگ پروردگارشان را دیدند؛ جبرئیل  علیه السلام را به شکل واقعی‌اش و به همان صورتی که الله متعال آفریده بود، مشاهده نمودند و ایشان را به سدرة المنتهی بُرده و از هفت طبقۀ آسمان گذشتند و با الله رحمن سخن گفتند و الله متعال پیامبر صلی الله علیه و سلم را به خود نزدیک کرد.

الله متعال در تبیین این معجزه می ‌فرماید: ﴿أَفَتُمَٰرُونَهُۥ عَلَیٰ مَا یَرَیٰ* وَلَقَدۡ رَءَاهُ نَزۡلَةً أُخۡرَیٰ* عِندَ سِدۡرَةِ ٱلۡمُنتَهَیٰ* عِندَهَا جَنَّةُ ٱلۡمَأۡوَیٰٓ* إِذۡ یَغۡشَی ٱلسِّدۡرَةَ مَا یَغۡشَیٰ* مَا زَاغَ ٱلۡبَصَرُ وَمَا طَغَیٰ* لَقَدۡ رَأَیٰ مِنۡ ءَایَٰتِ رَبِّهِ ٱلۡکُبۡرَیٰٓ﴾[النّجم: 12-18]؛ یعنی: «آیا با او دربارۀ آنچه می‌بیند، مجادله می‌کنید؟! و به راستی بار  دیگر [نیز] او  را دید؛ کنار سدرۀ المنتهی، که جنة المأوی کنار آن [درخت] است. وقتی [درخت] سدرۀ را چیزی [نوری] پوشاند،چشم [پیامبر ] خطا نکرد و [از حد] نگذشت. قطعا [او] پاره‌ای از نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید».

قریش سخنان پیامبر صلی الله علیه و سلم را در  مورد اسراء و معراج، بزرگ و غیر قابل امکان دانستند، زیرا رفت و برگشت قافله‌ها به بیت المقدس چندین هفته طول می‌کشید و چگونه امکان داشت که کسی در پاره‌ای از شب، این مسافت را طی کند؟! قطعا کار عجیبی بود، امّا این تعجّب از بین می‌رود زمانی که بدانیم ذاتی که ایشان را در شب به مسجد الأقصی و آسمان‌ها و … بُرد، الله تعالی بود؛ ذاتی که بر هر کاری تواناست[13].

  1. افزایش غذا: این معجزه چندین بار اتّفاق افتاد؛ به عنوان نمونه، انس رضی الله عنه چنین روایت می‌کند: ابوطلحه به أمّ سلیم  رضی الله عنها گفت: من صدای پیامبر صلی الله علیه و سلم را ضعیف شنیدم و دانستم که ایشان گرسنه‌ هستند، آیا چیزی داری؟ او گفت: بله. سپس چندین قرص نان و چادری که داشت را بیرون آورد و نان‌ها را با قسمتی از چادر پوشاند و آن را زیر لباسم پنهان کرد و مرا با تعدادی نان نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم فرستاد. من آن‌ها را بردم و دیدم که پیامبر صلی الله علیه و سلم همراه مردم در مسجد نشسته‌اند. کنارشان ایستادم و رسول الله صلی الله علیه و سلم از من پرسید: «آرْسَلَکَ أَبُو طَلْحَةَ؟»؛ «آیا ابوطلحه تو را فرستاده است؟» گفتم: بله. سپس فرمودند: «بِطَعَامٍ»؛ «به همراه غذا؟» پاسخ دادم: آری. پیامبر صلی الله علیه و سلم به کسانی که همراه ایشان بودند، فرمودند: «قُومُوا»؛ «برخیزید.» سپس به راه افتادند و من نیز در جلوی آنان حرکت کردم تا اینکه نزد ابوطلحه رسیدم و وی را باخبر کردم. ابوطلحه گفت: ای امّ سلیم! رسول الله صلی الله علیه و سلم به همراه مردم آمده‌اند و ما چیزی نداریم که آنان را مهمان کنیم. همسرش پاسخ داد: الله و رسولش داناترند.  

راوی می‌گوید: ابوطلحه به راه افتاد تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و سلم را دیدار کرد و سپس ایشان با ابوطلحه آمدند و فرمودند: «هَلُمِّی یَا أُمَّ سُلَیْمٍ، مَا عِنْدَکِ»؛ «ای أمّ سلیم! آنچه داری را بیاور [ یا اینکه: بیا که ببینم چه داری؟].» او آن نان‌ها را آورد. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمان دادند که آن‌ها را تکّه‌تکّه و ریز‌ریز کنند و أمّ سلیم مشکی را که روغن داشت[14] فشرد و با آن نان‌ها، خورشت ساخت. سپس رسول الله صلی الله علیه و سلم آنچه را که الله تعالی خواسته بود، خوانده و فرمودند: «ائْذَنْ لِعَشَرَةٍ»؛ «به ده نفر اجازه بده». به آنان اجازه داد و غذا خوردند تا اینکه سیر شدند و بیرون رفتند. دوباره رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «ائْذَنْ لِعَشَرَةٍ»؛ «به ده نفر اجازه بده»؛ به آنان اجازه داد و غذا خوردند تا اینکه سیر شدند و بیرون رفتند. سپس فرمودند: «ائْذَنْ لِعَشَرَةٍ»؛ «به ده نفر اجازه بده»؛ بنابراین تمامی آن قوم خوردند و سیر شدند در حالی که 70 یا 80 مرد بودند».

و بنا بر روایتی، می‌گوید: پس از آن، رسول الله صلی الله علیه و سلم و ابوطلحه و أمّ سلیم و انس رضی الله عنهم غذا خوردند و مقداری زیاد آمد و آن را به همسایگانمان بخشیدیم[15].

  1. افزایش آب و بیرون آمدن آن از میان انگشتان شریف پیامبر صلی الله علیه و سلم: این معجزه نیز بسیار اتّفاق افتاد؛ مثلا جابر بن عبد الله رضی الله عنه چنین روایت می‌کند: «مردم در روز حدیبیّه تشنه شدند و در جلوی پیامبر صلی الله علیه و سلم سطل کوچکی آب بود که بوسیلۀ آن وضو گرفتند و سپس مردم به سمتشان آمده و گفتند: آبی نداریم که وضو بگیریم و از آن بنوشیم مگر همین سطل کوچک روبروی شما. پیامبر صلی الله علیه و سلم دست خویش را وارد سطل نمودند و فورا آب از میان انگشتان ایشان، همچون چشمه می‌جوشید. راوی می‌گوید: هم آب نوشیدیم و هم وضو گرفتیم.

از جابر رضی الله عنه پرسیده شد: چند نفر بودید؟ او پاسخ داد: اگر 100 هزار نفر هم می‌بودیم، برایمان کافی بود، امّا 115 تن بودیم»[16].

  1. شفای بیماری – به اذن الله تعالی-: از جمله درمان فردی که پایش شکسته بود؛ براء بن عازب رضی الله عنه می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و سلم گروهی را نزد ابو رافع فرستادند و عبدالله بن عتیک شبانه و در حالی که او خواب بود، وارد خانه‌اش شد و وی را کشت. من شمشیر را در شکمش فرو کردم تا اینکه به پشتش رسید و دانستم که او را کشته‌ام. سپس برگشتم و درها را باز کردم تا به نردبانی رسیدم و پایم را گذاشتم و [افتادم و فقط همین را فهمیدم] که در شبی مهتابی افتادم. بنابراین پایم شکست و آن را با دستاری بستم و نزد یارانم رفتم و سپس پیش پیامبر صلی الله علیه و سلم آمده و ماجرا را به ایشان تعریف کردم و رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «ابْسُطْ رِجْلَکَ»؛ «پای خود را پهن کن». من آن را پهن کردم و ایشان بر پایم دست کشیدند و [چنان خوب شد که] گویی هرگز دردی نداشته است[17].

همچنین شفای چشم سیّدنا علی رضی الله عنه– به اذن الله تعالی-؛ از سهل بن سعد رضی الله عنه چنین روایت شده است: پیامبر صلی الله علیه و سلم در  روز نبرد خیبر فرمودند: «لَأُعْطِیَنَّ هَذِهِ الرَّایَةَ غَدًا رَجُلًا یَفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یَدَیْهِ، یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»؛ «قطعا فردا این پرچم را به مردی خواهم داد که الله متعال با دستان او، [خیبررا] فتح می‌کند و الله و رسولش را دوست دارد و آنان نیز  وی را دوست دارند».

مردم وقتی صبح کردند، نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم شتافتند و هر یک از آنان امید داشت که پرچم را به وی دهند. سپس پیامبر صلی الله علیه و سلم پرسیدند: «أَیْنَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ»؛ «علیّ بن ابی طالب کجاست؟» صحابه  رضی الله عنهم عرض کردند: ای رسول الله ! چشمانش درد می‌کند. ایشان فرمودند: «فَأَرْسَلُوا إِلَیْهِ»؛ «[کسی را] به دنبالش بفرستید». وی را آوردند و پیامبر صلی الله علیه و سلم آب دهان خویش را در چشمانش ریختند و او شفا یافت، گویی که هرگز دردی نداشته است. سپس پرچم را به وی سپردند و سیّدنا علی رضی الله عنه گفت: ای رسول الله! آیا با آنان بجنگم تا مانند ما شوند؟

پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: «انْفُذْ عَلَی رِسْلِکَ حَتَّی تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَی الإِسْلاَمِ، وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا یَجِبُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِیهِ، فَوَاللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ بِکَ رَجُلًا وَاحِدًا، خَیْرٌ لَکَ مِنْ أَنْ یَکُونَ لَکَ حُمْرُ النَّعَمِ»[18]؛ «به راهت ادامه بده تا به سرزمینشان برسی، سپس آنان را به پذیرش اسلام فرا خوان و حقّ الهی را در این زمینه که بر این افراد واجب است را به آنان برسان. سوگند به الله که اگر الله متعال بوسیلۀ تو، یک مرد را هدایت نماید، برایت از شترهای سرخ‌موی بهتر است».  شترهای سرخ‌موی مورد پسند و افتخار قوم عرب بود.

  1. سلام‌کردن سنگ به پیامبر صلی الله علیه و سلم: در صحیح مسلم، از جابر بن سمره رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «إِنِّی لَأَعْرِفُ حَجَرًا بِمَکَّةَ کَانَ یُسَلِّمُ عَلَیَّ قَبْلَ أَنْ أُبْعَثَ إِنِّی لَأَعْرِفُهُ الْآنَ»[19]؛ «همانا من سنگی را در مکّه می‌شناسم که پیش از اینکه مبعوث شوم، بر من سلام می‌کرد و اکنون نیز آن را می‌شناسم».
  2. سلام درختان و کوه‌ها بر پیامبر صلی الله علیه و سلم: سیّدنا علی رضی الله عنه می‌گوید: «همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم در مکّه بودم که به یکی از نواحی آن رفتیم. هر درخت و کوهی که با ایشان برخورد می‌کرد، می‌گفت: السّلام علیک یا رسول الله !»[20].

نمونه‌های بسیار اندکی از معجزات پیامبر صلی الله علیه و سلم بیان گردید و کسی که به دنبال موارد بیشتر است، باید به کتاب‌هایی که معجزه‌های رسول الله صلی الله علیه و سلم را بررسی نموده‌اند، رجوع کند؛ مانند کتاب «دلائل النّبوّة» از ابوزرعه رازی؛ «دلائل النّبوّة» اثر ابوالشّیخ اصفهانی؛ «دلائل النّبوّة» از ابونعیم اصفهانی؛ «دلائل النّبوّة» نوشتۀ بیهقی؛ «دلائل النّبوّة» از ابن ابی الدّنیا و سایر کتاب‌های فراوانی که در این باره نگاشته شده‌اند.

علاوه بر  آن کتاب‌هایی که در ضمن بیان سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و سلم ، از معجرات ایشان نام برده‌اند و نیز کتاب‌های صحاح و مسانید[21].

منبع: مختصر کتاب: دین اسلام؛ ماهیّت، شرایع، عقاید و نظامهای آن، تألیف: دکتر محمّد بن ابراهیم حَمَد، ترجمه: ابوخالد شعیب علی‌خواجه.

 


[1]– نک: الجواب الصّحیح لمن بدّل دین المسیح، شیخ الإسلام ابن تیمیّه، ج 1، ص 399؛ الرّسل والرّسالات، ص 131.

[2]– نک: إعجاز القرآن، باقلانی، صص 27- 36.

[3]– الجواب الصّحیح، ج 6، ص 160.

[4]– یعنی سورۀ مبارکۀ «قمر» که در ابتدای آن، معجزۀ مورد بحث بیان شده است.

[5]– الجواب الصّحیح، ج 6، ص 160.

[6]– صحیح مسلم، شمارۀ حدیث: 891.

[7]– الجواب الصّحیح، ج 6، صص 160- 161.

[8]– صحیح بخاری، شمارۀ حدیث: 3868.

[9]– سنن ترمذی، شمارۀ حدیث: 3289.

[10]– بیهقی این روایت را در «دلائل النّبوّة»، ج 2، صص 265، 266 و 267، به صورت مفرّغ آورده است؛ ابونعیم در الدّلائل، ج 1، صص 369- 370.

[11]– البدایة والنّهایة، ج 4، ص 299.

[12]– همان.

[13]– برای آگاهی از جزئیّات دقیق إسراء و معراج، رک: صحیح بخاری، شمارۀ حدیث: 3207، 3886 و 3887؛ صحیح مسلم، شمارۀ حدیث: 163، 170، 172 و 174؛ توجیه الآثار فی الإسراء والمعراج إلی الجواب الصّحیح، ج 6، صص 165- 182؛ البدایة والنّهایة، ج 4، ص 269- 292؛ الرّسل والرّسالات، ص 134.

[14]– نک: فتح الباری، ج 6، ص 590.

[15]– صحیح بخاری، شمارۀ حدیث: 3578 و 5381؛ صحیح مسلم، شمارۀ حدیث: 2040.

[16]– صحیح بخاری، شمارۀ حدیث: 4512.

[17]– صحیح بخاری، شمارۀ حدیث: 4031.

[18]– صحیح بخاری، شمارۀ حدیث: 4210؛ صحیح مسلم، شمارۀ حدیث: 2406.

[19]– صحیح مسلم، شمارۀ حدیث: 2277.

[20]– سنن ترمذی، شمارۀ حدیث: 3626. ترمذی / این حدیث را غریب می‌داند؛ المستدرک، حاکم، ج 2، ص 620. حاکم / می‌گوید: «اسناد روایت مذکور، صحیح است و بخاری و مسلم رحمهماالله آن را روایت نکرده‌اند.» ذهبی در این زمینه، با حاکم موافق است.

[21]– نک: الجواب الصّحیح، ج 6، ص 159- 523.

 

 

    منبع: نوار اسلام

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

محمد ﷺ و شوخی با یاران

برگرفته از برنامه *لو کان بیننا* (احمد الشقیری) عبدالحمید صدیقی زاهر بن حرام رضی الله …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *