تزکیه

قسم به قلم

قسم به قلم…

تنها چیزی که شیطان را مطرود بارگاه الهی کرد؛ « غرور» ش بود!
همان آتشی که خرمن چند ساله ی فرشته ی مقرب را بلعید.
این سرنوشت شوم فرشته ای است که سال ها در عبادت پروردگار کوتاهی نکرد؛ چه رسد به بشر که در اوج ناتوانی جسمی و ریزش روحی است و اگر به این افیون آغشته گردد، دیگر جایی برای فرارش نیست و سرنوشتش ختم به فرجامی، بدتر از ابلیس است!
آلودگی بشر به این ویروس، او را چنان مدعی می پرورد که گویی بر بام ادعاهایش ایستاده و از بلندای توهمی آن، دیگران را کوچک می بیند.
این فربهی ورم گونه، بزرگ و بزرگ تر می شود، تا جایی که این چاقی، جا را بر اندیشه تنگ و نحیفش می کند.
بدترین نوع غرور، شاید فخر برتری علمی است! تعجب نکنید!
صاحب علم هم می تواند مغرور شود، می تواند نزول کند و از جایگاهی که باید نگین انگشتر جامعه باشد، ولی نیست!
علم مفید، وقتی مفید عمل می کند که عاملش متواضع باشد.
تواضع از بشر، انسان می سازد …
سرنوشت انسان ها به هم گره خورده است، گرچه مرئی نیست، ولی با طنابی محکم به هم مرتبط شده است و همیشه آنانی که خود را از دیگران جدا می دانند و تافته ی جدا بافته می شوند؛ مایه ی گسل هستند و از چرخه ی یکدلی، خارج می گردند.
این صفت ذم شده، صاحبش را بواسطه ی نگاه تحقیر آمیزش به دیگران، منفور می کند. حتی اگر صاحب تالیفات و ترجمه های بسیار باشد!
شاید حکایت « نحوی و کشتیبان » را از گلستان سعدی ‌خوانده باشید.
زبان روان شیخ اجل سعدی، در قالب حکایت پند آموز، تلنگریست به مخاطبانش تا به شدت از این آفت، پرهیز کنند و خود را بالاتر و برتر از مردمان ننگارند، چرا که به صراحت قرآن:«مایه برتری، تقواست»
و این عصاره فخرآور است که انسان را اشرف مخلوق می کند وگرنه همان مقام اسفل ابلیس عطایش می کنند…
و حتما باز هم شنیده و یا خوانده اید که : درخت پرثمر؛ سربزیرتر است، که شاخه ها را از سرکشی بادهای سرگردان، باز می دارد و به خاستگاه اصلی اش، « زمین» متمایل می کند.
با این اوصاف، تصورش سخت می شود وقتی از زبان عالمی صاحب نوشتار، صاحب سبک های دیگر به استهزا گرفته شوند ، تا از پله هایصعود باعث سقوطشان شود و چه زشت می نماید این قباحت از صاحب قبایی که نامش« عالم » است!
باید پرسید از کسانی که نوشته ها و مکتوبان دیگران را ناچیز و اندک می بینند که: روزهایی که با ترس، دست به قلم بردی را در خاطرداری؟
روزهایی که با تشویق صاحب اندیشه ای ، جسارت می یافتی و سرمشق های پر غلطت را پر می کردی و حالا صاحب سبک شده و دیگرانی شبیه آن روزهای خودت را ملامت می کنی و متن هایش را « بازاری» می خوانی…یادت مانده؟ مگر می شود هر صاحب قلمی، فقط یک رشته را بپسندد و تنها سبک خودش را ببیند؟ مگر می شود صاحب علوم دیگر را بیخود و بی خاصیت دانست؟
روزنامه نگاری که با قلم بی باکش، وقایع تلخ اجتماعی را تحلیل می کند و ادیبی که یک قطعه اش، منطقه ای را می لرزاند، یا طنز پردازی که حقیقتی را در قالب طنز، تماشایی می کند، می شود نادیده اش گرفت و متنش را « بازاری »خواند؟
صاحب قلمی که با ذوق و قریحه اش، خاطر مکدری را انبساط می بخشد و لبخند بر لبانی می نشاند؛ آیا کمتر از نحوی و فقیه، بها دارد؟
« قسم به قلم» آن هنگام که می نگارد ، آیا نوشتن ترجمه و تالیف فقه و نحو را شامل می شود به تنهایی؟
اگر چنین بود که دانشمندان علم فیزیک و نجوم و آناتومی و ریاضی باید اصلا قد علم نمی کردند؟ آیا مترجم عزیز فقه که فقط خودش و دنیای کوچکش را قبول دارد؛ می تواند با یک سرما خوردگی ساده، قلم دستش بگیرد؟ تا نسخه ی پزشکی حاذق و آمپولی نوش نکند؛ خودش و قلمش می توانند سرپا بایستند؟

با این اوصاف باید دقت کرد که عالمان و دانایان همه ی علوم محترمند و قابل اعتنا …
مخاطب من در این متن « بازاری» مغروران عرصه ی علم اند که:
حواستان به گفته هایتان باشد، چون ممکن است روزی با قلم بازاری روزنامه نگاری زخمی شوید و این زخم، کاری باشد…

کتایون محمودی

منبع : کانال اندیشکده دین

 سایت تابش
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی