فقه و احکام

قصاص ضامن أمن و مظهر عدل الهي

قصاص ضامن امن

انسان در زندگي روز مره اش چنانچه به آب، غذا و هوا ضرورت دارد، به همان پيمانه به امنيت و آرامش نيز ضرورت دارد تا در فضاي امن و امان از نعمت هاي خداوندي بدون کدام ترس و بيمي استفاده نموده و از آنها لذت ببرد، در غير آن انسان از تمام چيزهاي آسايشي زندگي برخوردار باشد، ولي تنها از امنيت و فضاي صلح آميز محروم باشد، بدون شک چنين انسان فاقد تمام نعمت ها و آسايش ها خواهد بود و آنها برايش همچو بار، سنگيني ميکند و آرزو ميبرد که کاش چيز اندک ميداشت، ولي زندگيش از خطرات مصئون مي بود تا از نعمت اندک با فکر آرام بي دغدغه استفاده مي نمود.

روي همين ضرورت، اسلام بخاطر تأمين امنيت افراد جامعه، در پهلوي ساير پيشبيني هايش قصاص را بالاي اخلال گران امنيت اجتماعي «قاتلين انسانها» فرض گردانيده است تا کسانيکه زندگي انسان ها را به باد مسخره ميگيرند و آنرا از بين ميبرد و يا زندگي آرام آن ها را تهديد مي نمايند به سزاي اعمالشان برسند تا کساني ديگريکه در پي چنين آرزوي هستند نيز از ارتکاب قتل و ناآرام جامعه دست بردارند، زيرا واقعيت همين است.  وقتيکه مجرمين به جزائکه قانون پيش بيني نموده محکوم نشود آنها با مرض « ساديزمي» (ساديزم: به معني شهوت راني با بيرحمي، معشوق آزاري، و جنون مردم آزاري و يا لذّت بردن هنگام اذيّت طرف مقابل آمده است.) که دارند به آن قتل اکتفا ننموده، بلکه عقب انسانهاي ديگري نيز ميروند تا با ريختاندن خون ايشان عقده اي که در دل دارند آن را دور کنند. درين وقت ترديدي نيست که عداوت و کينه توزي در دوران اولياء و وابستگان مقتول بر عليه قاتل پنهان مي مانند و تا انتقام خون مقتول را از او نگيرند آرام نمي نشينند و تسکين خاطر و آرامش قلبي نمي يابند، پس در چنين وضع و موقعيت است که ميان باز ماندگان مقتول و وابستگان قاتل کينه و دشمني شدّت مي يابد و تعدّي و دست يازي نسبت به همديگر پيدا ميکنند. چه بسا اين انواع و دشمني به عشيره ها و اقوام طرفين منتقل ميشود و به آنان نيز سرايت ميکند. در نتيجه فساد و تباهي پديدار ميگردد و جنايت و آدم کشي نيز تعميم مي يابد و اين چيزيست که ما در زمان حاضر آنرا در بسياري از روستا ها بطور علني مشاهده ميکنيم. بنابرين وقتيکه اسلام و قانون اسلامي، شخص قاتلي را که از روي عمد مرتکب قتل شده است در اختيار اولياي مقتول قرار داد، با اين عمل جنايت را بصورت اساسي و بنيادي ريشه کن ميکند و بدان خاتمه ميدهد. طباره، عبدالفتاح، گناهان و لغزش ها از ديد گاه اسلام ص 245، مترجم، محمد صالح سعيدي احسان 1377

ازين جهت امنيت و تأمين آن از نظر اسلام خاصيت اجتماعي دارد تا آرامش و آسودگي از دنياي فردي درگذرد و همه را در بر گيرد، از آن گذشته اسلام اجتماعي بودن امنيت را راهي براي امنيت فردي قرار ميدهد. همچنين اين نگرش اسلام اهميت امنيت اجتماعي را از دائرۀ حقوق انساني فراتر ميداند و آنها را فريضۀ الهي و واجب شرعي و ضرورتي از ضرورت هاي پايداري و برپايي عمران انسان بر مي شمارد، بلکه حتي ايجاد عوامل تشکيل دهندۀ امنيت اجتماعي را اساس بر پايي دين ميداند.

بنابرين، اين نگرش صلاح دين را پس از صلاح دنيا قرار ميدهد که اين امر از طريق ايجاد عناصر تشکيل دهنده اي امنيت اجتماعي درآن ميسر ميگردد و عکس آن را نمي پذيرد.

تمدن هاي غير اسلام و مکاتب اصلاح گرايانه اي آنها امنيت اجتماعي را جزء حقوق بشر بر مي شمارند، اما نگرش اسلامي تنها آن را تا مرتبۀ حقوق نمي داند، حقوقي که صاحبش ميتواند به اختيار خويش از آن بگذرد، بلکه، آن را تا مرتبه اي فرائض و ضروريات بالا مي برد، فرائضيکه براي انسان روا نيست تا ازآن چشم پوشد و يا در آن کوتاهي کند اگر چشم پوشي و کوتاه کردن به اختيار و خود خواهانه باشد.

بنا برين عناصر تکشيل دهندۀ امنيت اجتماعي و امنيت مبتني بر آنها مجرد حقوق بشر نيست بلکه از جمله ضرورياتيست که بدست آوردن و نگهداري آنها نوع عبادت انسان براي خدا بشمار مي آيد. طوريکه خداوند جلّ جلاله فرموده اند:

«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162) لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163)» انعام

ترجمه : « بيگمان نمازم و عبادتم و زندگانيم و مرگم براي خداوند جلّ جلاله، پروردگار جهانيان است، او شريک ندارد و به اين فرمان يافته ام و من نخستين مسلمانم ».

بنابرين بدست آوردن عناصر «محياي» عباديست که مسلمانان به وسيلۀ آن خوشنودي خدا را مي طلبند، لذا عبادت تنها عبادات شناخته شده همچو« صلاتي، نسکي» و ساير عبادات مشهور و معمول نيست که پس وقتيکه خداوند نگهداري اصل و منبع دين « قرآن» را به عهدۀ خود گرفته است:

« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ». حجر: 9.

يعني: «هر آئينه قرآن را نازل کرده و آنرا حفاظت مي نمائيم». قطعا بر پايي اين دين را جزء تکاليف انسان قرار داده است. عماره، محمّد، «امنيت اجتماعي در اسلام» ص: 29 – 31، مترجم: مجيد احمدي، ايلاق، 1383

«أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا». شوري

  1. يعني: « دين را برپا داريد و در آن تفرقه اندازي نکنيد».

همچنان در اصول فقه اسلام قاعده اي داريم مبني براينکه « امري که واجبي بي دون اجراي آن عملي نشود آن امر واجب پنداشته ميشود.» زرقا، مصطفي، «شرح نود و نه قاعدۀ فقهي مذهب حنفي» ص: 146، مترجم: عبد الواحد نهضت فراهي، بنگاه انتشارات ميوند، 1381

بنا برين حفظ دين اين نيست که قرآن و احاديث نبوي به همان کسيکه از جانب شارع آمده باقي بمانند و دست نخورند، بلکه مفهوم اصلي از حفظ احکام و محتويات آن تطبيق آن است تا انسان در سايۀ آن زندگي فردي و اجتماعي خويش را پيش برد و تطبيق احکام دين جز با تأمين امنيت جامعه امکان ندارد پس طبق قاعده و اصولي که از آن نام برديم حفظ احکام اسلام منوط به تطبيق آن بوده و تطبيق احکام دين متضمن امنيت است.

بناءً تطبيق قصاص و تامين امنيت لازم و ملزوم يکديگر اند که با تطبيق قصاص، امنيت بر قرار شده و انسان در سايه اي امن از نعمتهاي خدا دادي از زندگي حظ مي برد. همچنان مي تواند عبادت خداوند را به شيوه اي خوبتر و بافکر آرامتر، در فضاي آرام و مساعد ادا نمايد.

تطبيق قصاص مظهر عدل الهي: انسان به عنوان يک فرد طبيعتا و به حکم نيازمنديها و امنيت حقيقي اش موجودي اجتماعي است. ازينرو گرچه در دايرۀ فردي اش آغاز به فعاليت مي نمايد، ولي بي گمان فعاليتهايش به درستي به ثمر نخواهد نشست. مگر اينکه از دايرۀ فرديش بيرون آيد و پا به عرصۀ اجتماع و آباداني آن گذارد، افزون بر آن بسيار رخ ميدهد که امنيت فرد از طريق قرار گرفتن او در دايرۀ گروهي و ديگر عرصه هاي اجتماعي و عمراني فراهم مي گردد. امنيت اجتماعي در اسلام، ص: 23 – 24

به اين اساس براي اينکه امنيّت بشکل واقعيش در جامعه تأمين گردد و همه انسانها از آن مستفيد شوند لازم است تا عدالت در جامعه حکمفرما شود. زيرا تمام انسانها زادۀ يک پدر و مادر اند. ميان ايشان هيچ تفاوتي وجود ندارد که يکي را بر ديگري ترجيح داد و نظام طبقاتي را اساس گذاشت، بلکه تمام انسانها از هر نژاد هر نسب و هر رنگي که هستند در پيشگاه قانون به مثابۀ يک فرد هستند. طوريکه خداوند جلّ جلاله فرموده اند:

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ » حجرات: 13

ترجمه: « اي مردمان! هر آئينه آفريديم شما را از يک مرد و يک زن و شما را به صورت جماعت ها و قبيله ها قرار داديم، تا با يکديگر آشنا شويد، هر آئينه گرامي ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست هر آئينه خدا دانا و آگاه است».

بنابرين خاستگاه برابري انسانها در بينش اسلامي تساوي آنان در ارتباط با خالق و برابري در پيدايش است، از اينرو در حيثيت مشترک انسانيت همه با هم برابر اند.

اما معياري را که خداوند جلّ جلاله  آنرا سبب بر تري يک انسان بر انسان ديگر قرار داده آن معيار از امور معنوي بوده، به زندگي معاد تعلق داشته و با اصل جوهر انسانيت تعارضي ندارد. ازينرو در محاکم، شخص با رسوخ، متقي و پايبند شريعت و شخصيکه داراي اين ويژگيها نيست از حقوق مساوي بر خوردار اند و تساوي مذکور تقاضاي عدالت ميان ايشان را مينمايد طوريکه خداوند حکيم دستور ميدهد:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» نحل: 90

يعني « همانا خداوند به عدالت ونيکي فرمان ميدهد».

ونيز ميفرمايد:

« وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ».نساء: 49

ترجمه: « و هرگاه بين مردم داوري کرديد به عدالت داوري کنيد».

دين مقدس اسلام به تنفيذ و تأمين عدالت به حدي اهتمام نموده که آنرا ملاک تقوي قرار داده است. چنانچه خداوند جلّ جلاله  فرموده اند:

«اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» مائده: 5.

يعني: «عدالت پيشه کنيد که به پرهيزگاري نزديکتر است».

در جاي ديگري خداوندمتعال هدف از فرستادن پيامبران را تطبيق عدالت وانمود کرده است:

« لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». حديد: 35

ترجمه: « به راستي پيامبران خود را با دليل آشکار روانه کرديم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف بر خيزند».

لذا تساوي انسانيت و تقاضاي عدالت اين است تا انسانها قسميکه در مکافات از حقوق مساوي بر خوردارند همانگونه از مسئوليت و مجازات مساوي نيز برخوردار باشند تا عدالت در جامعه پياده شده و هيچ شخصي نسبت به همنوعش احساس فخر و يا حقارت ننمايد.

تأمين عدالت و سپردن حق به حقدار چنان مهم و ارزشمند است که حضرت ابوبگر صديق رضي الله عنه در نخستين خطبه اش پس از احراز مقام خلافت فرمودند: « والضعيف منکم قوي عندي حتي أحذ له حقهٍُ والقوي منکم ضعيف حتي اَخذ الحق له». خضري، بک ، محمد « اتمام الوفا في سيرت الخلفا» ص: 19 کتابفروشي تبريزي 1363

يعني «ناتوان شما نزد من قوي و توانمند است تا حقش را از شخص قوي و توانمند بگيرم و توانمند شما نزد من ضعيف و نا توان است تا حق ناتوان و ضعيف را از او بگيرم».

پس براي اينکه امنيت در جامعه جاگزين بي امني گردد و عدالت جاي نا بساماني و بي عدالتي را گرفته و ميان افراد جامعه تأمين گردد و همه در فضاي خالي از ترس و وحشت زندگي نمايند، لازم است تا حکم خداوند عزيز و حکيم (قصاص) بالاي قاتلين و آنانيکه امنيت جامعه را برهم ميزنند تطبيق گردد، تا جامعه از وجود افراد شرير و بي بند و بار پاک گردد.

=========================================

نقش قصاص در کاهش جرايم

نويسنده: عبد الرحمن “حکيمزاد”

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی