عقیده

قضا و قدر

امام محدث ابوجعفر طحاوی حنفی ـ رحمه الله ـ نوشته: «اصل تقدیر، سِرّ الله تعالى در مخلوقاتش می‌باشد و هیچ فرشته‌ ی مقرب و پیامبری را بر آن مطلع نگردانده، تعمق (مبالغه در طلب) و نظر در آن ذریعه‌ ی خذلان و نردبان حرمان و درجه ‌ی طغیان است؛ پس باید به طور کلی از فکر و نظر و وسوسه در آن بر حذر شد؛ زیرا که خدای تعالى علم تقدیر را از مخلوقاتش نهان داشته و از میل کردن به آن باز داشته است.» [۱] ممنوعیت از فکر و نظر در مسأله ‌ی تقدیر، به معنای تحریم بر عقل انسانی نیست؛ بلکه به خاطر حفاظت عقل از ضلالت و انحراف است؛ زیرا که عقل نمی‌ تواند همه‌ی جوانب آن را احاطه کند. و برخی از آن را با صعوبت در می ‌یابد. نه هر جای مرکب توان تاختن که جاها سـپر بایـد انداختن عن عائشه ـ رضی الله عنها ـ قال رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ : «مَنْ تَکَلَّمَ فِی شَیءٍ مِنَ القَدْرِ سُئِلَ عَنْهُ یَوْمَ القِیَامَهِ وَ مَنْ لَمْ یَتَکَلَّمْ فِیهِ لَمْ یُسْألْ عَنْهُ» [۲]؛ «هر که در مورد تقدیر چیزی بگوید، در روز قیامت از آن بازخواست می ‌شود و اگر در مورد آن چیزی نگوید، از او سؤال نمی‌ شود.». و فرمودند: «إِذا ذُکِرَ القَدْرُ فَأَمْسِکُوْا.َ» [۳]

شخصی از امیرالمؤمنین علی ـ رضی الله عنه ـ سؤال کرد: مرا از تقدیر خبر ده. فرمود: «طَریقٌ مُظلمٌ لا تَسلُکْهُ»؛ راهی تاریک است، آن را مپیما. باز سؤال کرد، در جواب فرمود: «بَحْرٌ عمیقٌ لا تَلِجْهُ»؛ دریایی عمیق است، در آن وارد مشو. باز سؤال را تکرار کرد، جواب داد: «سِرُّ اللهِ قَدْ خَفِیَ عَلیکَ فلا تَفْتِشْهُ»؛ تقدیر سرّ و راز خداست، بر تو مخفی است؛ لذا آن را تلاش مکن. [۴]

تقدیر یکی از ارکان ایمان می‌باشد؛ در حدیث آمده است: «أنْ تُؤمِنَ بِالقَدرِ خَیرِه و شَرِّه» [۵]؛«این‌که به تقدیر خیر و شرّ او باور بداری.» و در حدیثی دیگر آمده است که پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «مَنْ لَمْ یُؤمِنْ بِالقَدْرِ خَیرِهِ وَ شَرِّهِ فَأنَاْ بَرِئٌ مِنْهُ» [۶]؛«هر که به تقدیر خیر و شر ایمان نداشته باشد، من از او بیزارم.»

معنی لغوی و اصطلاحی تقدیر

تقدیر در لغت، به معنای: اندازه کردن، و در شرع عبارت است از: نقشه‌ ها، برنامه ‌ریزی‌ ها و اراده ‌ی ازلی پروردگار متعلق به همه ‌ی آن‌ چه که بعداً به وجود می ‌آید و پیش ‌برد همان برنامه ‌ها و پیاده کردن آن نقشه ‌ها و پیدا کردن امور بر وفق آن‌ چه اراده ‌ی ازلی به آن تعلق گرفته، ”قضا“ نام دارد. و به عکس نیز اطلاق شده است. مراد از ایمان به تقدیر آن است که باور کنیم که هر چه در گذشته انجام گرفته و هر چه در آینده انجام می ‌گیرد؛ از قبیل نیک و بد، سود و زیان، ایمان و کفر، طاعت و عصیان، حرکات و سکنات، و… همه به تقدیر و تدبیر حق تعالى است و به همه ‌ی آن علم دارد و آن را در لوح محفوظ نوشته و هر چیز وابسته به مشیت و اراده ‌ی اوست و همه‌ ی آن را او خلق می‌ کند. دلیل بر این‌که هر چیز مقدر (اندازه شده که چه باشد و چگونه باشد و کی و کجا باشد) است: «إِنَّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» [قمر: ۴۹]؛ «ما هر چیز را به اندازه ‌ی مقرر پیدا کردیم.» «وَ إِنْ مِنْ شَیءٍ إلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُوم» [حجر: ۲۱]؛ «و نیست هر چیزی مگر این‌که خزاین آن نزد ماست و آن را فرو نمی ‌آوریم مگر به اندازه‌ ی مقرر.» پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرموده‌اند: «کُلُّ شَیءٍ بِقَدَرٍ حَتّى العَجْزُ وَ الْکَیْسُ» [۷]؛ «هر چیز به اندازه است حتى ناتوانی و دانایی.» دلیل بر این‌که خدا به هر چیز علم دارد: «هُوَ اللهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ» [حشر: ۲۲]. «لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا» [طلاق: ۱۲]. «عَالِمِ الْغَیْبِ لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرُ» [سبا: ۳]. دلیل بر این‌که هر چیز در لوح محفوظ نوشته: «أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِکَ فِی کِتَابٍ» [حج: ۷۰]. «بَلْ هُوَ قُرْآَنٌ مَجِیدٌ ٭ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» [بروج: ۲۱ و۲۲]. «وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» [یس: ۱۲]. پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرموده ‌اند: «کَتَبَ اللهُ مَقَادِیرَ الْخَلاَئِقِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ بِخَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ» [۸]؛ خداوند پنجاه هزار سال پیش از این‌که آسمان‌ ها و زمین را بیافریند، اقدار و احکام خلایق را در لوح محفوظ نوشته است. دلیل بر این‌که هر چیز به مشیت و اراده ‌ی خدا متعلق است که آن‌ چه او تعالى بخواهد می ‌شود و آن‌ چه نخواهد، نمی ‌شود: «وَ مَا تَشَاءُونَ إلَّا أنْ یَشَاءَ اللهُ رَبُّ العَالَمِیْنَ» [تکویر: ۲۹]؛ شما هیچ چیزی را نمی ‌خواهید مگر آن‌که خدای تعالى پیش از خود شما خواسته باشد که شما آن را بخواهید. «وَ لَو شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیْعًا» [یونس: ۹۹]؛ اگر آفریدگار تو می ‌خواست هر که در زمین می ‌بود به جملگی همه ایمان می ‌آوردند. «لَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا اقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اللهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیْدُ» [بقره: ۲۵۳]. «لَو شَاءَ اللهُ مَا أَشْرَکُوْا» [انعام: ۱۰۷]. «لَو شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ» [انعام: ۱۱۱]. دلیل بر این‌که الله تعالى خالق هر چیز و خالق افعال بندگان است: «اللهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ» [زمر: ۶۲، رعد ۱۶]؛ یعنی: خدا آفریدگار همه چیزهاست. و آیه: «وَ اللهُ خَلَقَکُمْ وَ مَا تَعْمَلُونَ» [صافات: ۹۶]. و با وجود آن‌که همه چیز به ارادت و تقدیر الٰهی است، باز هم انسان فاعل و متصرف مختار است و وی را در کار خود اختیار و ارادتی است و افعالی که از وی صادر می‌گردد، به جبر و اضطرار نیست. [۹]

پاسخ به شبهات در مسأله تقدیر

مهم‌ ترین شبهه در مسأله ‌ی تقدیر از زبان صحابه طرح گردیده و پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ به آن پاسخ داده، و تفصیل آن از این قرار است: حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ می ‌گوید: پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «مَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ إلَّا و قَدْ کُتِبَ …»؛ نیست هیچ یک از شما مگر آن‌که به یقین نوشته و معین شده که نشستگاه او بهشت است یا دوزخ! صحابه از رسول الله ـ صلى الله علیه و سلم ـ پرسیدند: آیا پس بر نوشته ‌ی خود اعتماد نکنیم و عمل را ترک نکنیم (زیرا که بهشتی و یا جهنمی بودن پیش از عمل متعین است؛ پس عمل از بهر چیست)؟ آن‌حضرت ـ صلى الله علیه و سلم ـ فرمودند: «عمل کنید (به موجب فرموده و امر خدای تعالى) و هر کس موفق و مهیا گردانیده شده برای آن چیزی که برای آن آفریده شده است؛ اگر از اهل سعادت است (یعنی: در تقدیر الهی به سعادت نامزد شده)، پس به عمل سعادت موفق و مهیا گردانده می‌شود. و اگر (در تقدیر سابق) از اهل شقاوت است، پس به عمل شقاوت مهیا گردانده می ‌شود.» یعنی: «وجود قضا و قدر سابق، منافی با عمل نیست و ایمان به تقدیر از حق ربوبیت است که آن را نباید ضایع کرد و وفا کردن به آ‌ن‌چه امر فرموده ‌اند،‌ از حق عبودیت است و هر یک از این به جای خود می ‌باید. و اعتقاد ما که علم خدا سابق بوده است، در تدبیر ما و بر خلق ما، موجب آن نباشد که حکم تکلیف از ما برخیزد و دست از عمل بداریم. در نگاه داشتن هر کدام از این دو حق که خللی باشد، بنده بدان مأخوذ نباشد.» [۱۰]. و عمل کردن مثل رزق است که با وجود آن‌که مقدر و تقسیم شده، باز هم انسان مأمور به کسب آن می‌باشد. جواب الزامی: هم‌ چنان‌که الله تعالى بر انجام دادن طاعات، ثواب می ‌دهد با آن‌که آن را مقدر فرموده است، همین‌طور به سبب ارتکاب کفر و معاصی سزا می ‌دهد و هیچ کس بر او حق اعتراض ندارد؛ «لَا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ» [انبیاء: ۲۳]. چه‌ طور الله تعالى بر کفر و معاصی سزا می ‌دهد با آن‌که آن را بر انسان مقدر فرموده است؟

پاسخ تحقیقی: سزا و عقوبت به خاطر آن است که انسان با عقل و اختیار و اراده ‌ی خود، معاصی و کفر را کسب کرده و انجام می‌ دهد. پس از آن‌که حجت بر او قایم شده و به وسیله ‌ی انبیا و کتاب‌ های آسمانی، هدایت از ضلالت مشخص گردیده و به راه هدایت ترغیب داده شده و از پیمودن طریق ضلالت برحذر داشته شده و هیچ کس او را به زور شمشیر مجبور نکرده، و حتی در صورت نسیان به کوتاهی در حقوق الله مؤاخذه نمی‌ شود. و دیگر آن‌که هیچ کس قبل از عمل نمی‌ داند که در حق او چه مقدر شده؛ «وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ مَا ذَا تَکْسِبُ غَداً» [لقمان: ۳۴]. و این‌که ما به عملی اقدام می ‌کنیم، بر اساس آن که بر ما نوشته شده و مقدر گشته است، اقدام نمی‌ کنیم؛ بلکه ما با اختیار و اراده ‌ی خود به آن رو می ‌آوریم. بنابراین، احتجاج به تقدیر، بر کفر و معاصی درست نیست و خدای تعالى این حجت را باطل قرار داده، چنان‌ که می‌ فرمایند: «سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلَا آَبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَیْءٍ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ» [انعام: ۱۴۸]؛ «به زودی مشرکان می ‌گویند اگر خدا می‌ خواست، یعنی: رضای او می‌ بود ما شریک مقرر نمی‌ کردیم و نه پدران ما، و نه حرام می ‌کردیم چیزی را هم‌چنین تکذیب کردند کسانی که پیش از ایشان بودند تا آن ‌که عقوبت ما را چشیدند؛ بگو: آیا نزد شما دانشی (از کتاب ‌های آسمانی) هست تا آن را برای ما بیرون آرید، پیروی نمی ‌کنید مگر گمان و شبهه را و نیستید مگر دروغ‌گو.» پس خدای تعالى بیان فرمود که این استدلال کنندگان به تقدیر بر شرک خود، گذشتگانی داشته ‌اند و مانند این‌ ها تکذیب کرده ‌اند و بر آن مستمر مانده ‌اند تا این‌که عذاب خدا را چشیده ‌اند و اگر حجت آن ‌ها صحیح می‌ بود، عذاب داده نمی ‌شدند. اگر خدای تعالى رسول و کتاب نمی ‌فرستاد، انسان می ‌توانست خود را معذور بداند؛ ولی بعد از ارسال پیامبران، برای او عذر و حجتی نمانده است؛ چنان ‌که می ‌فرماید: «رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» [نساء: ۱۶۵]؛ «فرستادیم پیامبرانی مژده دهنده و بیم کننده تا مردم را بعد از فرستادن پیامبران بر خدا حجتی نباشد.» هم‌ چنان‌که شاهان دنیا بر حسب قابلیت و استعداد جایزه نمی ‌دهند، بلکه جوایز و انعام آن ‌ها مقرون به خدمت و فعالیت است، و به عکس، عقوبت آن‌ ها نیز مبتنی بر استعداد شرارت نیست، بلکه منوط به کسب شرارت و بغاوت است، الله تعالى هم ثواب و عقاب را مربوط به عمل و کسب انسان قرار داده است؛ چنان ‌که می ‌فرماید: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى ٭ وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ٭فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى٭وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ٭ وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَى ٭ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى» [لیل: ۵ ـ ۱۰]. «وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» [یس: ۵۴]. اگر کسی بگوید: ایمان و طاعات برای من مقدر نشده، جواب چیست؟ به او می‌ گوییم: مگر تو بر تقدیر، که سِرّ پوشیده است، اطلاع پیدا کرده ‌ای؟ مگر تو بر غیب آگاهی که خدا هدایت را برایت ننوشته؟ اگر گوید: آری، پس او کافر گشته؛ زیرا که مدعی علم غیب است. و اگر گوید: خیر، پس او مغلوب گشته و ادعایش اشتباه است؛ بلکه خدای تعالى او را به وسیله ‌ی کتاب و رسول، به سوی هدایت دعوت نموده و به آن ترغیب داده و او را از ضلالت بر حذر داشته و نهی کرده است؛ «یُرِیدُ اللهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَیَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَیَتُوبَ عَلَیْکُمْ» [نساء: ۲۶]، «یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا» [نساء: ۱۷۶]. و در روایات آمده که خداوند متعال از توبه‌ ی انسان بسیار خوش می ‌شود. و اگر به این شخص گفته شود: خورد و نوش و ازدواج را ترک کن، چون برای تو مقدر نشده است! و اگر خدا نوشته: زنده بمانی و اولاد داشته باشی، پس برایت متحقق می ‌شوند؛ نیاز به اسباب فوق نیست! مسلماً وی این گفته را هذیان و از چرندیات حساب می‌ کند. پس هم‌ چنان‌که انسان اسباب نافع دنیوی را اختیار می کند و از اسباب مضر خود داری می ‌کند، باید در دین هم اسباب سعادت را اختیار کند و اسباب شقاوت را ترک نماید. جواب الزامی: آیا مگر ممکن نیست که در حق او ایمان و طاعت مقدر شده باشد، نه کفر و معاصی؟ پس چرا به جای اقدام بر معصیت، به طاعت رو نمی ‌آورد و نمی‌ گوید که برایم نوشته که اطاعت کنم! [۱۱].

اگر سؤال شود که چه ‌طور الله تعالى شر را اراده و مقدر می‌ کند و می ‌آفریند با آن‌ که آن را نمی‌ پسندد و مبغوض او هست؟!

جواب: خدای تعالى چنان شرّ محضی را که در آن خیر و منفعت برای کسی نباشد و رحمت و حکمتی در آن نهفته نباشد، نیافریده است؛ برخی از چیزها به یک اعتبار، خیر، و به یک اعتبار، بد می ‌باشند. توضیح این‌که مراد (کار اراده شده) بر دو نوع است: یا شخص، آن را به خاطر خودِ آن چیز اراده می‌ کند یا برای هدف خاصی؛ اولی محبوب و مطلوب است به خاطر ذات آن، و دومی گاهی موقع مقصود شخص نیست و به اعتبار ذات آن چیز، در آن مصلحتی هم نمی‌ باشد هر چند که برای رسیدن به هدف و مقصود وسیله می‌ باشد؛ پس این چیز به اعتبار ذاتش ناپسند است و از آن جهت که مفضی به مقصدش است، مرادش نیز می ‌باشد؛ مانند دوای بسیار ناپسند و تلخ، که اگر مریض شفای خود را در آن احساس کند، با وجود ناپسندی آن را اراده می ‌کند؛ و هم ‌چون قطع عضو فاسد و سرطانی، در صورتی که بقای و سلامت خود را در قطع آن بداند. هم‌ چنین الله تعالى برخی از امور را مبغوض و مکروه می ‌داند و با وجود آن به خاطر اهداف و حکمت‌ هایی آن را اراده و مقدر کرده و آفریده است؛ مثلاً: ابلیس را با آن‌که مبغوض او تعالى می‌ باشد، آفریده تا بندگان را بیازماید که چه کسی از شیطان اطاعت می‌ کند و چه کسی با او دشمنی می‌ نماید. و تا این‌که قدرت الله تعالى بر آفریدن چیزهای متضاد، برای مردم واضح گردد که اخبث الذوات و سبب هر شرّ، یعنی: شیطان را در مقابل اشرف الذوات و ماده‌ی هر خیر، که جبرئیل باشد، آفریده است.

و از جمله ‌ی آن حکمت ‌ها در خلق شر، ظهور آثار اسمای قهری خدای تعالى می‌ باشد؛ مثل القهار، المنتقم، العدل، الضار، شدید العقاب، سریع الحساب، ذی البطش الشدید و المذل؛ پس اگر همه ‌ی مردم بر طبیعت جبرئیل باشند، اثر این اسما و افعال ظاهر نمی‌ شود. و از جمله ‌ی آن، ظهور آثار اسمایی که متضمن حلم، عفو، مغفرت و پرده ‌پوشی خدای تعالى می‌باشد؛ پس اگر شرّ و معاصی را برای بندگان خلق و اراده نمی ‌کرد، آثار این صفات باری تعالى ظاهر نمی ‌شد. و در حدیث آمده است: «اگر شما گناه نمی‌ کردید، خداوند شما را از بین می ‌برد و قومی دیگر می‌آورد تا گناه کنند و از خدا آمرزش بخواهند و خدا آن ‌ها را ببخشد.» خدای تعالى دارای دو صفت لطف و قهر است؛ ملایکه و ملایک صفتان، نماد لطف و اهل جنّت ‌اند و شیاطین و شیطان صفتان، مظاهر قهر و اهل جهنم‌ اند. و اگر قهر و جهنم نمی‌ بود، حقیقت لطف و بهشت واضح نمی ‌گردید؛ چنان ‌که تا گرسنگی نباشد، ضدّ آن سیری، مشخص نمی ‌گردد؛ و بضدّها تتبین الاشیاء. پس وجود هر یک از خیر و شر، با وجود دیگری صحیح است. [۱۲]

ثمرات ایمان به‌تقدیر [۱۳]

(۱) بزرگ ‌ترین ثمره‌ی ایمان به تقدیر این است که از آن، ایمان انسان صحیح و کامل می ‌گردد؛ چون اعتقاد به تقدیر یکی از ارکان ایمان است و مؤمن به تقدیر، خیر و شر و افعال بندگان را آفریده ‌ی خداوند می‌ داند؛ بر خلاف فرقه ‌های باطله که برای شرّ، خالقی دیگر و برخی برای افعال بندگان، خودِ آن ‌ها را خالق آن می ‌دانند.

(۲) این‌که هر گاه به انسان نعمتی برسد و مرادش بر آورده شود، آن را از مقدرات خدا می ‌داند و عجب را از خود دفع کرده و شکر و طاعت خدا را به جا می‌ آورد؛ «وَ مَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللهِ» [نحل: ۵۳]. اما کافرِ به خدا و تقدیر، مثل قارون می‌ گوید: «إنَّمَا أُوتِیْتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی» [قصص: ۷۸]؛ «جز این نیست که داده شده است مرا مال فراوان بنابر دانشی که دارم».

(۳) اگر به او مصیبتی برسد، آن را از قضا و قدر می ‌داند و پریشانی و آشفتگی را از خود دفع می‌کند؛ چون بر این باور است که پیش ‌برد نقشه ‌های تقدیر حتمی است؛ پس صبر می ‌کند و از خدا امید ثواب می‌ دارد؛ خدای تعالى می ‌فرماید: «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللهِ یَسِیرٌ ٭ لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آَتَاکُمْ وَاللهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» ‍[حدید: ۲۲ و۲۳]؛ «نرسید هیچ مصیبتی در زمین و نه در خودِ شما مگر نوشته شده است در کتابی پیش از آن‌که آن مصیبت را بیافرینیم؛ به یقین این کار بر خدا آسان است. به شما اطلاع دادیم تا اندوه نخورید بر آن‌چه از دست شما رفته است و تا شادمان نشوید به آن‌چه شما را داده است و خدای تعالى دوست نمی ‌دارد هر تکبر کننده‌ ی خودستاینده را.» و احتجاج به تقدیر بر مصایب جایز است. اما منکر تقدیر در صورت فوق در پریشانی و دلتنگی به سر می ‌برد و حتى از زندگی خود بیزار شده، دست به خودکشی می ‌زند و پیوسته می ‌گوید: اگر چنان می‌ کردم، چنان می ‌شد. در حدیث آمده: «وَإِنْ أَصَابَکَ شَیْءٌ فَلاَ تَقُلْ لَوْ أَنِّی فَعَلْتُ کَذَا لکَانَ کَذَا فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّیْطَان» [۱۴]؛ «و اگر چیزی به تو رسید، پس مگو: اگر چنان می ‌کردم، چنان می‌ شد، زیرا (اگر) کار شیطان را باز می‌ کند.» اما معتقد به تقدیر، با راحت نفس و اطمینان قلبی و خوشی فوق العاده زندگی می ‌کند.

(۴) معتقد به تقدیر، اسباب را اختیار کرده و آن را از قضا و قدر می ‌داند و بر خدا اعتماد می ‌کند.

نویسنده: عبدالحکیم سیدزاده

منبع: سنت آنلاین

پی نوشت ها:

[۱] العقیده الطحاویه: ۲۷۶٫
[۲] ابن‌ماجه، المقدمه (۸۴).
[۳] مجمع الزوائد (۷/۲۰۲)، إسناده حسن.
[۴] شرح طیبی، مشکاه: ۱/۲۳۳٫
[۵] صحیح مسلم (۸).
[۶] مسند ابی یعلى (۶۳۷۳).
[۷] صحیح مسلم، القدر(۱۸).
[۸] صحیح مسلم، القدر (۱۶).
[۹] جهت تفصیل به تتمه‌ی حواشی احسن المقصود مراجعه کنید، چاپ چهارم، ص ۲۹۳٫
[۱۰] المعتمد: ۵۸٫
[۱۱] اقتباس از: القضا و القدر، د. عمر سلیمان اشقر؛ عقیده أهل السنه من مشکلات الشباب و فتاوى ابن عثیمین؛ خطب صالح بن فوزان.
[۱۲] اقتباس از: تعلیق الصبیح و فتح الملهم، به نقل از ابن قیم.
[۱۳] اقتباس از فتاوى عقیده اهل‌سنت، ابن عثیمین. القضا والقدر، عمر اشقر.
[۱۴] صحیح مسلم، القدر، باب فِی الأَمْرِ بِالْقُوَّهِ … (۲۲۶۴).

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی