شخصيت‌هاصحابه و اهل‌بیتماه محرم

قیام حسین بن علی رضی الله عنهما، از منظر ابن خلدون

اشاره: ابن خلدون در مقدمه ی گرانسنگ خویش به واکاوی مسأله قیام حسین بن علی رضی الله عنهما پرداخته است که علی رغم برخی اشکالات جزئی که خبرگان فن برآن دارند، در نوع خود بسیار ژرف و درخور اعتناست، از این جهت آن را در خدمت خوانندگان عزیز “دانشنامه تبیین” قرار می دهیم:

چون فسق و تبه کاری یزید در نزد همه ی مردم عصر او آشکار شد، پیروان و شیعیان خاندان پیامبر صلی الله علیه وسلم در کوفه هیئتی نزد حسین فرستادند که به سوی ایشان برود تا به فرمان وی برخیزند. حسین دید که قیام بر ضد یزید به خاطر فاسق بودنش، تکلیف واجبی است؛ و به ویژه این امر بر کسانی که قادر بر انجام دادن آن می باشند، لازم است و گمان کرد خود او به سبب شایستگی و داشتن شوکت و نیرومندی خانوادگی بر این امر تواناست. اما درباره ی شایستگی هم چنان که گمان کرد درست بود و بلکه بیش از آن هم شایستگی داشت.

ولی درباره ی شوکت اشتباه کرد، خدا او را بیامرزد؛ زیرا عصبیت مضر در قبیله ی قریش و عصبیت قریش در قبیله ی عبد مناف و عصبیت عبدمناف تنها در قبیله ی امیه بود و این خصوصیت را درباره ی امیه هم قریش و هم دیگر قبایل می دانستند و آن را انکار نداشتند؛ ولی این موضوع در آغاز اسلام به علت متوجه شدن ذهن مردم به خوارق و مسئله وحی و رفت و آمد فرشتگان برای یاریگری به اسلام از یادها رفته بود و مردم از امور عادی شان غفلت کرده بودند و از عصبیت جاهلیت و گرایش به هدف های آن اثری دیده نمی شد و آن را فراموش کرده بودند و تنها عصبیت طبیعی باقی مانده بود که مخصوص حمایت و دفاع است و از آن در امر تبلیغ و انتشار دین و جهاد با مشرکان برخوردار می شدند و دین عصبیت طبیعی استوار بود و هوی وهوش و عادات متروک شده بود.

تا هنگامی که امر نبوت و خوارق هولناک پایان یافت از آن پس باز وضع فرمانروایی تا حدی به عادات وابستگی پیدا کرد و عصبیت به همان شکلی که پیش از اسلام بود و به همان کسانی که اختصاص داشت برگشت و بنابراین قبیله ی مضر از خاندان امیه بیشتر فرمانبری می کرد تا از دیگر قبایل، به علت همان خصوصیاتی که پیش از اسلام برای آن خاندان قائل بودند.

پس اشتباه حسین آشکار شد؛ ولی این اشتباه در امری دنیوی بود واشتباه در آن برای وی زیان آور نیست. و اما از لحاظ قضاوت شرعی وی در این باره اشتباه نکرده است؛ زیرا این امر وابسته به گمان و استنباط خود اوست و وی گمان می کرد که بر انجام دادن چنین کاری توانایی دارد در صورتی که ابن عباس، ابن الزبیر، ابن عمر و برادرش ابن الحنفیه و دیگران وی را در رفتن به کوفه ملامت کردند و اشتباه او را در این باره می دانستند، لیکن او از راهی که در پیش گرفته بود بازنگشت، چون اراده و خواست خدا بود.

و اما صحابه ی دیگر، جز حسین، خواه آنان که در حجاز بودند و چه کسانی که در شام و عراق سکونت داشتند و با یزید همراه بودند و چه تابعان، همه عقیده داشتند که هر چند یزید فاسق است، قیام بر ضد وی روا نیست؛ چه در نتیجه ی چنین قیامی هرج و مرج و خونریزی پدید می آید و به همین سبب از این امر خودداری نمودند و از حسین پیروی نکردند و در عین حال به عیبجویی وی هم نبپرداختند و وی را به گناهی نسبت ندادند؛ زیرا حسین مجتهد و بلکه پیشوای مجتهدان بود و نباید به تصور غلط کسانی را که با اجتهاد حسین موافق نبودند و از یاری کردن به وی دریغ ورزیدند به گناهکاری نسبت دهی؛ زیرا بیشتر ایشان از صحابه به شمار می رفتند و با یزید همراه بودند و به قیام کردن بر ضد وی عقیده نداشتند. چنان که حسین در حالی که در کربلا به نبرد برخاسته بود درباره ی فضیلت و حقانیت خویش به آنان استشهاد می کرد و می گفت: از جابربن عبدالله و ابوسعید الخدری و انس بن مالک و سهل بن سعد و زیدبن ارقم و امثال ایشان بپرسید. و به سبب این که از یاری کردن به وی خودداری کرده بودند، آنان را عیبجویی نمی کرد و برایشان خرده نمی گرفت؛ چه می دانست که این روش ایشان متکی بر اجتهاد آنان است چنان که شیوه ی خود او هم معلول اجتهاد او بود.

و همچنین نباید خواننده، این اندیشه ی غلط را به خود راه دهد که خیال کند کشتن حسین رضی الله عنه بر صواب بوده است؛ از این رو که طرف مقابل وی اجتهاد داشته است و به فتوای صحیح مجتهد کشته شده است. چنین قیاسی نظیر آنست که قاضی شافعی و مالکی پیرو حنفی را برای نوشیدن نبیذ حد بزند.

بلکه باید دانست که موضوع چنین نیست و جنگ با حسین رضی الله عنه و کشتن وی در نتیجه ی اجتهاد صحابه ای که یاد کردیم نبوده است؛ هر چند ایشان با حسین درباره ی قیام نکردن برضد یزید از روی اجتهاد مخالفت کرده اند و تنها یزید و همراهان او به جنگ با حسین دست یازیده اند.

و نیز نباید تصور کرد که یزید هر چند فاسق بوده، ولی چون گروهی از صحابه ی پیامبر قیام بر ضد وی را جایز نشمرده اند، پس افعال او هم در نزد ایشان صحیح بوده است؛ بلکه باید دانست که فقیهان قسمتی از کرده های خلیفه ی فاسق را نافذ می شمرند که مشروع باشد و یکی از شرایط جنگیدن با کسانی که بر ضد خلافت قیام می کنند به عقیده ی ایشان اینست که با امام عادل باشد و در مسئله ای که مورد بحث ماست امام عادلی وجود ندارد و بنابراین جنگیدن حسین با یزید و هم جنگیدن یزید با حسین هیچ کدام جایز نیست؛ بلکه می توان گفت این عمل یزید یکی از اعمالی است که فسق او را تأکید و تأیید می کند و حسین در این واقعه شهید و در نزد خدا مأجور است و عمل او برحق و از روی اجتهاد است و صحابه ای که با یزید بوده اند، نیز راه حق و اجتهاد را پیموده اند.

و قاضی ابوبکر بن عربی مالکی در این باره اشتباه کرده و راه خطا برگزیده است که در کتاب خود موسوم به «العواصم و القواصم» مطالبی بدین معنی آورده است: حسین موافق قانون شریعت جد خود کشته شده است.

و آنچه گوینده (ابن العربی) را بدین گفتار غلط واداشته، غفلت وی از اشتراط امام عادل برای نبرد با صاحبان عقاید است و در آن زمان چه کسی را عادل تر از حسین رضی الله عنه در امامت و عدالت می توان یافت؟

برگرفته از: مقدمه ابن خلدون (۱/۴۱۵-۴۱۸)، ترجمه‌ی: محمد پروین گنابادی (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵، چاپ هشتم)

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی