فقه و احکام

لواطت (عمل قوم لوط) (1)

لواطت آن فعل ناپسند و زشتی است که فطرت انسانی از وی نفرت دارد، کسيکه اين جرم را مرتکب شود، اين فعل او شاهد سخافت عقلش می باشد و نشان می دهد که در نهادش فساد مطبوع گرديده و قواعد فطری از اين عملکرد نفرت دارند.

(تسکين نمودن شهوت از پيزی را لواطت ناميده می شود). چنانچه گيتی آفرين، قوم لوط را توبيخ نموده می فرمايد:

{أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ {165} وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ{166}الشعراء165- 166

ترجمه: آيا طبقهء ذکور جهانيان را مورد حملهء جنسی قرار می دهيد، و از طبقهء نسوان که برای همين کار (جماع نمودن طبق شريعت) آفريده شدند، رو می گردانيد، يقيناً شما متجاوزين هستيد.

لواطت در قوم لوط عليه السلام رايج يافت، در حقيقت اين کردار قبيح در طبع کسی منطبع می گردد که شرم و حيا در نهاد خود نداشته باشد، ديگر آبرو و عزت برايش باقی نمانده باشد و اعتبار نامه اش در نزد مردم جريحه دار گرديده باشد، و فطرت آنکس از مقام والای فراست افتيده مقاميکه عفت و پاکی را رياست و کنترول می کرد، بالآخره، اين شخص در رديف آن عده افراد اوباشی قرار می گيرد که در عوض رزق حلال و گوشت پخته شده، گوشت خام و متعفن و آگنده از بوی بد را اختيار می نمايند و آن را مورد استفاده قرار می دهند و تن خود را آلوده از اوساخ و چرک و پليدی می سازند در حقيقت فطرت اين ناکس کور گرديده و نهادش منعکس و در سرشت آن شرارت و خبث جايگزين شده و مفعول نيز از عوارض و حادثه های بی شمار مصئون نخواهد ماند.

ابن قيم رحمه الله می فرمايد: کشتن مفعول بهتر است از اينکه زنده بماند ورنه چنان فساد گستردهء را رهبری خواهد نمود که ديگر اصلاح آن ممکن نخواهد بود، زيرا که پيزی فروش تمام خوبی های خود را الوداع می گويد، حياء از چهره اش مرخص می شودو مفعول ديگر يک موجود مطلق العنان خواهد بود که نه از خالق عالم ترس دارد و نه از خلائق حياء و نطفهء فاعل در روان و قلب او چنان سرايت می کند چون زهر در بدن.

اهل علم تصريح می کنند که مفعول بدتر، بلکه قبيح تر و خبيث تر از ولد زناء می باشد، ديگر نبايد هيچ نوع خير را از او توقع داشت، بلکه وی ترک کرده شود. هر گاه مفعول کدام خير و نيکی را اراده کند، خداوند بطور سزا مرادش را بر نمی آرد و نامرادش می سازد. نه علم نافع نصيبش می گردد، نه عمل صالح و نه توبهء نصوح، الا ما شاء الله.

 

لواطت بی حيايی و قباحت بی کران است

لواطت چنان فعل ننگين است که حيوانات از او نفرت دارند، هيچ وقت ميان دو حيوان نر اين روش نامبارک صورت نمی گيرد و چنين بی سليقگی تنها در سرشت انسان نهفته است. عدهء از بنی آدم عقل خود را بباد ضياع می دهند و از عقل استفادهء غلط می کنند. مثلاً استخدام نمودن عقل در اشاعت شرور و فساد.

ميان زنا و لواطت اگر تقابل کرده شود، لواطت نسبت به زنا افحش است، دليل اين مدعا اينکه خداوند از زنا بنام فاحشه و از لواطت بنام الفاحشه تذکر داده اين دو نوع استعمال با هم تفاوت نمايان دارند. معنی نکره (بدون الف لام) اينستکه زنا يکی از بی حيايی ها است و مفهوم معرف (آمدن الف لام در اول کلمه) اينکه کلمه الفاحشه مشتمل می گردد بر تمام بی آزرمها و فحشاء ها گويا لواط ضامن همه بدکاری ها است.

خداوند در باب لواط می فرمايد:

{أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ }الأعراف80

ترجمه: چرا ناسزای را مرتکب می شويد که در صفحهء هستی هيچ متنفسی آن را ارتکاب نکرده.

اما در رابطه با زنا و پليد ازاری ارشاد می فرمايد:

{وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً }الإسراء32

ترجمه: بر زنا قريب مشويد که فاحشه و بدکاريست.

از فرمان خداوندی دانسته شد که زنا فاحشه و لواط الفاحشه است، شايد لواط را الفاحشه از اين جهت ناميده شده باشد که در زنا مرد و زن هر دو از لحاظ غريزهء جنسی شرکت دارند، رغبت بسوی زنا در جانبين وجود دارد. چرا که در هر دو طرف شهوت نهاده شده است، اما دين مقدس اسلام غذای اين شهوت فطری را به طريقهء مهذب برنامه ريزی نموده است که بايد يک نفر مسلمان با پرداخت مصارف اندکی غريزهء جنسی خويش را از طريق نکاح نمودن با زنی تغذيه نمايد، و اسلام عروسی را حلال و زنا را حرام خوانده است، خداوند در سورهء مؤمنون می فرمايد:

{ وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ{5} إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ{6} فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ{7} المؤمنون 5 – 7

ترجمه: “مؤمنين کسانی اند که شرمگاه خويش را محفوظ نگاه می دارند در همبستری نمودن با کنيزان و منکوحات خود هيچ نوع ملامت نيستند هر کس بدون اين دو نوع در تلاش ديگران می شود، ، وی از حدود مقررهء خداوندی گذشته است”.

هر قسم روابطيکه ميان زن و مرد بدون ازدواج قايم گردد، آنرا زنا ناميده می شود، البته قايم شدن ارتباط ميان زن و مرد را اقتضای فطری قيادت می کند. گويا منادی فطرت از هر دو طرف در هيجان است، البته حرمت بخاطری است که در انتخاب محل اشتباه شده.

بر عکس آن تعلقی که ميان دو مرد صورت می گيرد، فطرت بشری منکر آنست و در اسلام نظيری برای جواز آن در دست رس قرار ندارد، نه اين کردار زشت در فطرت داخل است و نه طبع سليم بسويش رغبت دارد.

{مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ }الأعراف80

ترجمه: قبل از شما هيچ کس در گيتی اين فعل را مرتکب نشده.

[1] ابن ابی الدنيا از قول مجاهد نقل می کند که کسی فعل لواط را انجام دهد و در تمام آبهای آسمان و زمين غسل کند، حالت ناپاکی او به پاکی تبديل نمی گردد، بلکه همان نجاست قبلی برقرار است.

فضيل بن عياض رضی الله عنه سخت تر نوشته است که عامل کردار قوم لوط اگر در هر قطرهء که از آسمان می چکد غسل نمايد باز هم در حالت جنابت با خالق خود ملاقات خواهد نمود. يعنی آب پاک نمی سازد چرک آن گناه هائيرا که جنايت کار را از رب خود دور ساخته.

 

خصلت های لوطی و شناخت آن

  1. لواطگر دارای فطرت منحرف است، تقاضای فطرت اينست که اعمال شايسته از آن سر زند، وقتيکه انسان با همه سبک سری سفله گريرا، شيوهء خود می سازد، واضح می گردد که فطرت وظيفهء که بر آن موکول گرديده از دست داده است، رفته رفته طبع مردی که ميلان بسوی زنان دارد حالت عادی و معمول را از دست می دهد در عوض رغبت بسوی پسران خوشگل و نونهال پيدا می کند.
  2. اين فعل چقدر فظيع است که انسان همه شايستگی های خود را از دست داده عاشق پليدی ونجاست گردد و شهوات خود را از راه پيزی تسکين نمايد و نطفهء خويش را در ذخيرهء پليدی بريزاند.
  3. طائفهء که با چنين فعل شنيع خوگر گشته اند شرم وحيای حيوانات بی زبان از ايشان برتر است و فرهمندی از وی رخصت گرديده.
  4. چنين شخص پيوسته از عقب اين فعل مکروه خيالبافی اينکه هرگاه و ناگاه پسران از پيش نظرش می گذرند. وقتيکه ديدگان بيمار اين فرومايه به آنان می افتد آرزو در دلش پديدار می شود که ای کاش مفعول باشد و يا فاعل، و بر يکی از اين دو منصب خجسته فائز گردد.
  5. وقتيکه چنين شخص را ديده شود، بخوبی معلوم می گردد که اين کس برهنه از لباس عفت و دور از حياء و عصمت نه شرم از خالق خود دارد و نه ننگ از خلائق.
  6. قوت مردانگی ضعيف می شود تا حدی که ديگر کار آمد نيست، نهايتاً محروم از اولاد می ماند.
  7. خداوند از اين گروه اظهار نفرت می کند و قباحت آنان را با قهر و غضب بيان نموده می فرمايد:

{ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِينَ }الأنبياء74

ترجمه: اين فرومايه گان فاسق و فاجر اند.

چنانچه در ارشاد ربانی مشاهده می کنيد: بلا شک و بلا شبه اين طائفهء منحوس بد رفتار و زشت کردار اند. (الانبياء)

  1. مسرفين اند.

{بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ }الأعراف81

ترجمه: يقيناً شما (بدرکردار) بيرون شوندگان از حدود خداوندی هستيد. (الاعراف)

  1. مفسدين اند.

{قَالَ رَبِّ انصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ }العنكبوت30

ترجمه: لوط عليه السلام بدربار قاضی الحاجات التجاء نموده بود که ای شنوندهء هر نداء و فرا گيرندهء هر صدا من را در قبال اين قوم دون پيشه نصرت فرما.

  1. ظالمين اند. خالق عالم فرمود:

{إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِينَ }العنكبوت31

ترجمه: من ساکنين اين روستا (قوم لوط) را تباه می کنم، زيرا باشندگان اين قريه همه ظالم اند.

بعد از فکر عميق انسان می تواند ارزيابی کند که قباحتی را که آفريدگار عالم در رابطه با اينگونه کسان پست بيان می کند در حقيقت آن جماعت سزاوار چنين بيان هم هستند.

زيرا آن گروه جناياتی را ارتکاب کرده اند که نهاد و خرد و فطرت همه از آن اظهار اجنبيت می کنند. اين کردار نا آشنا در آستانهء عقل و خرد مأنوس نيست.

تا حدی که عبد الملک بن مروان اظهار می نمايد: اگر پروردگار عالم در شناعت اين عملکرد از قوم لوط نام هم نمی برد، من بگمان خود می پنداشتم که نخواهد کسی اين روش مجنون آسا وخرد ربا را شيوهء خويش سازد.

 

سزای قوم لوط عليه السلام

تذکار داده شده است که رب الارباب بر خلاف تقاضائی عقل از قضاء بر سر قوم لوط عليه السلام سنگ باريد، قلعه های زيبا و باغهای پر از ميوه های گوناگون را مبدل به سنگستان نمود. از اين عذاب همگير نه مقيم نجات يافت و نه مسافر، چه بسا رخسارهای همايون لقا طعمهء صخره ها گشتند چه بسا تن های آسوده مسکن را احجار ديار لوط عليه السلام سراغ نمود، تا جايی که گفته شده تاجری را در آن ايام به آن ديار گذر افتاد و چهل روز در جای پنهان گشت، هنگاميکه از کمينگاهش بروز کرد، سنگی را که تقدير در فضا به استقبالش معلق نگاه داشته بود، خيز زد و جان تاجر را ستانيد. (و الله اعلم بحقيقة هذا الخبر – مترجم)

شدت عذاب گواهی می دهد که عمل لواط در ذات خود يک عمل زشت نهايت شرمگين است. پيغمبر صلی الله عليه وسلم می گويد:

{لعن الله تعالى سبعة من خلقه فوق سبع سماوات، فردّد لَعْنَهُ على واحد منها ثلاثا ولعن بعدُ كُلَّ واحد لعنة لعنة فقال ملعون ملعون ملعون من عَمِلَ عَمَل قوم لوط..} (أحمد (1/317))

ترجمه: آفريدگار بر هفت تن از مخلوقات خود لعنت فرستاده است. اين نفرينها از فوق هفت آسمان سرازير می گردد و هر لعنت سه بار تکرار می شود، ملعون است، ملعون است، ملعون است، آنکسيکه گرفتار عمل قوم لوط گرديده.

لعنت دوری از رحمت کردگار و خشم پروردگار را ناميده می شود. علامه شوکانی رحمه الله می فرمايد: اقدام کنندهء عمل لواط را بايد سزايی داده شود که ديگران از آن اندرز حاصل کنند و شهوت هر سرکش خمود گردد.

سزا بايد شباهت بر عذاب قوم لوط عليه السلام داشته باشد، و از جنس آن عذاب بايد جزاء انتخاب گردد، چنانکه آن روستانشينان در قعر زمين فرو رفتند و مورد بارش سنگ قرار گرفتند، سر در انتخاب عذاب سنگين از طرف الله همان دادن درس برآيندگان بود، زيرا حادثهء پيشينيان درسيست بر بازماندگان. ربّ جليل گذارش می دهد:

{وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ} هود: 83

ترجمه: آن بارش سنگ از ظالمين دور نيست.

امام جوهری می فرمايد: سنگهای که بر آن ده نشينان باريد قرآن از آنها باسم (حجارة من طين) نام برده، اين سنگها در جهنم پخته شده بودند و در صفحهء هر سنگ نام مجرم نوشته شده بود. اين قوم سزای محفلهای گرم خويش را می چشيدند.

ابن قيم رحمه الله می گويد: خانه ها و مسکن اين قوم را از ريشه برداشته شد و بسوی آسمان چنان در ارتفاع قرار گرفتند که آواز سگان و خران را ملائک شنيدند. باز اين روستا از آن بلندی تصوير واژگون اختيار کرد تا بر صفحهء زمين کوبيده شد. پناه از عذاب و قهر پر شدت تو ای الله! چنانچه ارشاد سبحانی را در ذيل می خوانيم:

{فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ }هود82

ترجمه: هنگاميکه فرمان من از عرش برين صادر شد آن دهکده را زير و زبر کرديم و سنگهای آسمانی مجرمين را پی در پی تعقب می کرد. هود

رب حکيم سرگذشت اين قوم را عبرت برای گيتی نشينان و اندرز برای پرهيزگاران گردانيد. اسباب عبرت را برای مجرمين در مسير راه آنان مهيا ساخت.

{إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ{75} وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ{76} إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ{77} الحجر: 75 – 77

ترجمه: بلا شبهه در اين داستان درک حقيقت موجود است برای لعل فراست و شهر آن قوم در مسير راه قرار دارد، بی شک نشانه برای مؤمنين است.

ذرهء گر در صخرهء صمّاء پنهان شود ممکن نخواهد بود که از آن ذات اقدس نهان شود.

وانگه که عذاب پروردگار فرود آمد، همه در خواب غفلت فرو رفته بودند، در اثر شرب شراب عشرت همه مدهوش بودند، عيش و عشرت بر تکليف و زحمت مبدل گرديد، جای لذات دنيا را عذاب سوزان اشغال نمود.

شاعری اين مفهوم را در قالب شعر چنين گنجانيده، زندگی با رفاه آسوده زيستان بعد از مرگ عجالتاً مبدّل بر عذاب شد.

وای افسوس، تلذذ پايان يافت و حسرت ابدی گشت، شهوت رانی ها بر پايهء تکميل رسيد و لکهء ننگ و شرم آور جاويدان ماند، هوسبازی ها منقرض شد و عذاب طولان نصيب گرديد.

اگر حال زبون آنها را در دوزخ نظاره کنی خواهی ديد که از دهان و از شرمگاه آنان آتش بيرون می گردد، در عوض نوشابه های لذيذ بر چرک و زرد آب جهنم اکتفاء کرده اند، بر دهان افتيده اند و در خارستان دوزخ کشيده می شوند، توبيخاً مورد خطاب قرار می گيرند که ذائقهء اعمال دنيوی تان را بچشيد.

آيت قرآنی:

{اصْلَوْهَا فَاصْبِرُوا أَوْ لَا تَصْبِرُوا سَوَاء عَلَيْكُمْ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ }الطور16

ترجمه: در جهنم داخل شويد صبر کنيد و يا نکنيد هر دو طرف متساوی اند، اين سزای کارنامه های دنيوی شما است. طور.

ابن قيم رحمه الله در جريان گفتگوی خود چند اشعار سروده است که معانی آن قرار ذيل است:

ای هم صحبت با پسران امروز در چشم مردم حقير گشتهء

امروز مردم از شما حساب می گيرد و فردا خداوند

خورد و نوش داشته باشيد زنا کنيد لواطت کنيد و چه خوش مژده ايست ورود جهنم.

براداران تان (قوم لوط) مساکن راحت بخش در جهنم برايتان تيار کرده اند.

و آنان برای شما گفته اند زود به منزل فراهم شده را اشغال کنيد.

مايان اسلاف تان انتظار ورود تان را در جهنم داريم.

عنقريب رب کائنات همهء ما را در دوزخ جمع خواهد نمود.

شما مپنداريد کسانی را که با اوشان هم صحبت بوديد.

از نظر تان عذاب می گردند بلکه بدون مزاحم آنان را در دوزخ خواهيد ديد.

هر يک از رفقاء بر يکديگر نفرين می فرستند.

غمزده اند و آثار شقاوت در چهرهء شان نمايان است.

هريک با دوست خود از لمس عذاب لذت می برند.

چنانکه هر دو در آن لذتيکه باعث عذاب گرديد شرکت داشتند.

 

تلخيص عذاب ها:

  • هلاکت
  • زير و زبر شدن روستا
  • فرورفتن در زمين
  • سنگباری
  • سزای منحصر بفرد. هيچ قوم ديگر را چنين تعذيب کرده نشده بود.

بعد از مطالعهء بالا هر آنکس که در اين مسير ظلمت آفرين گام زن است و در مرکب خجل سوار، خويش را نگاه دارد.

[1]  “لو اغتسل اللوطی بماء البحر لم يجيئ يوم القيامة إلا جنباً”. باطل لا اصل له، ملا علی قاری (مترجم)

 

===============

إنسان و کردار ناشایست او.

مؤلف: جمال بن عبد الرحمن اسماعيل

مترجم: عبد البصير امين بدخشانی

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی