خانه / مقالات / جادو و جادوگری / معالجۀ مسنون ‏سحر و چشم بد – 6

معالجۀ مسنون ‏سحر و چشم بد – 6

حقيقت دم کردن (رقیه) در اسلام:

آيا گنجايشي براي دم کردن دراسلام هست، يا خير؟ و دم کردن بجاي خود مؤثر هست، يا خير؟ اين پرسش به همين علت مطرح مي گردد که در احاديث صحيح به کثرت ياد آوري شده که رسول الله صلي الله عليه وسلم هر شب هنگام رفتن به بستر استراحت و بالاخص در اوقات بيماري معوذتين: (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ)، و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ). يا بروايتي معوذات: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)، (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) را سه، سه مرتبه بر هر دو دست مبارک دم ميکردند و از سر تا پا بر همهء جسم مبارک تا هر جاييکه دست مي رسيد، مي کشيدند. در بيماري واپسين هرگاه که خود ايشان از فرط بيماري نمي توانستند اين عمل را انجام دهند، حضرت عائشه رضي الله عنها اين سوره ها را به امر آنحضرت صلي الله عليه وسلم از طرف خود خوانده و به ارادهء برکت، دست مبارک آنحضرت صلي الله عليه وسلم را بر بدن مبارک ايشان مي کشيدند.

روايات اين مضمون با اسناد صحيح در بخاري، مسلم، نسائي، ابن ماجه، ابوداود، و موطاي امام مالک از حضرت عائشه رضي الله عنها روايت شده اند که جز از وي کسي ديگري از زندگي خانوادگي آنحضرت صلي الله عليه وسلم بيشتر آگاهي نداشت.

در اين معامله بيشتر از همه مسئلهء شرعي را بايد دانست، در احاديث روايت طويلي از حضرت عبد الله بن عباس رضي الله عنهما آمده که در پايان آن رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرموده اند که هفتاد هزار مردم، از امتم بدون حساب داخل بهشت خواهند شد، که علاج بر داغ نمي کنند، نه منتر ودم مي کنند، نه فال و بد شگوني مي گيرند، بلکه به پروردگار شان توکل مي کنند. بخاري 10/179 و مسلم 220

از حضرت مغيره بن شعبه رضي الله عنه روايت است که آنحضرت صلي الله عليه وسلم فرمودند: آنکه از داغ علاج کند و به دم و منتر اعتقاد کرد، از الله تعالي لاتعلق گرديد. ترمذي

از حضرت عبد الله بن مسعود رضي الله عنه روايت است که رسول الله صلي الله عليه وسلم  ده چيز را ناپسنديده قرار داده بودند، که يکي از آن دم کردن و اعتقاد بر آنست، مگر معوذتين يا معوذات. ابوداود و احمد.

آنحضرت صلي الله عليه وسلم در ابتداء دم کردن را شديداً منع فرموده  بودند، ولي سپس ايشان با اين شرط آنرا مجاز قرار دادند که در آن شرک نباشد. هرگاه با نام پاک الله تعالي يا کلماتي که دانسته مي شوند و معلوم باشند که در آن چيزي از شرک و گناه نيست، مجاز قرار داده شده و اين اعتقاد را بر نفس “دم” نکنند که آن خود صحت و تندرستي دهنده است، بلکه اعتماد بر خدا کنند که اگر او تعالي خواسته باشد، آنرا نفع بخشد، پس از توضيح اين مسئلهء شرعي اکنون مي بينيم که احاديث درين باره چه مي فرمايند:

طبراني در صغير از حضرت علي رضي الله عنه نقل قول کرده است که باري آنحضرت صلي الله عليه وسلم را در حال اداي نماز کژدم گزيد، وقتيکه از نماز فارغ شدند، فرمودند: لعنت خدا بر کژدم که نه نماز خوان را مي گذارد و نه ديگرانرا. سپس آنحضرت صلي الله عليه وسلم محلول نمک خواسته جاي گزيده را با آن مالش دادند و سوره هاي:

(قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ)، (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) را خواندند.

از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است که رسول الله صلي الله عليه وسلم  بر حضرت حسن و حضرت حسين رضي الله عنهما اين دعا را مي خواندند:

أُعِيْذُكُمَا بِكَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّةِ مِنْ كُلِّ شَيْطَانِ وَهَامَّةٍ، وَمِنْ كُلِّ عَيْنٍ لاَمَّةٍ. ترمذي کتاب الطب، باب 18 ص 396، بخاري 1/477

من شما را در پناه کلمات بي عيب الله تعالي ميگيرم از هر شيطان موذي و از هر نظر بد.

امام احمد در مسندش روايتي را از ام المؤمنين حضرت حفصه رضي الله عنها نقل کرده است که روزي رسول الله صلي الله عليه وسلم  نزد من تشريف آوردند و نزدم زني بنام شفا نشسته بود { نام اصلي اين زن ليلي بود، ولي بنام شفا بنت عبد الله شهرت داشت. پيش از هجرت مشرف به ايمان شده و از خانوادهء بني عدي قبيلهء قريش بود. اين خانواده اي است که عمر رضي الله عنه به آن مربوط اند. اين زن يکي از اقارب حضرت حفصه رضي الله عنها نيز بود.} که نمله (ذباب) نوعي از بيماري را دم مي کرد. آنحضرت صلي الله عليه وسلم به او فرمودند: اين عمل را به حفصه نيز بياموز. از خود شفا بنت عبد الله روايت است که آنرا امام احمد، ابوداود، و نسائي نقل کرده مي گويند که آنحضرت صلي الله عليه وسلم بمن فرمودند: شما که به حفصه خواندن و نوشتن آموخته ايد، دم کردن نمله (نوعي از بيماري) را نيز باو بياموزيد. { نمله بيماري است که در عربي آنرا قروح الجنب مي گويند. زخميست که در پهلو با ورم، درد پديد مي آيد. بيماري است از غالباً از خاندان دمل. در مسلم از عوف بن مالک اشجعي رضي الله عنه روايت است که ما مردم در زمان جاهلي دم مي کرديم، پس از تشرف به ايمان از رسول الله صلي الله عليه وسلم پرسيدم که رأي آنحضرت صلي الله عليه وسلم در اين مورد چه بوده است. آنحضرت صلي الله عليه وسلم فرمودند: بآنچه شما دم مي کرديد، پيش من بخوانيد، ماداميکه در دم شرک نباشد، در آن مضايقه نيست.}

در مسلم، مسند احمد وابن ماجه از حضرت جابر بن عبد الله رضي الله عنه روايت است که رسول الله صلي الله عليه وسلم  از دم منع فرموده بودند. سپس افراد خانوادهء حضرت عمرو بن حزم آمده بحضور پيامبر صلي الله عليه وسلم عرض کردند که نزد ما عملي بود که ما به وسيلهء آن کژدم و مار گزيده را دم مي کرديم، ولي شما آنرا منع فرموده ايد.

پس آنان، آن عمل را به پيشگاه آنحضرت صلي الله عليه وسلم شنوانيدند، آنحضرت صلي الله عليه وسلم فرمودند: مضايقه اي در اين بنظر نمي رسد، شخصي از شما که به برادر خود نفع رسانيده مي تواند، ضرر نرساند.

همچنان از جابر بن عبد الله رضي الله عنه روايت ديگري در مسلم آمده که آل حزم عمل دم مار گزيده را داشتند و آنحضرت صلي الله عليه وسلم بآنان اجازه داده بودند.

تأييد اين قول در مسلم، مسند احمد، و ابن ماجه در روايتي از حضرت عايشه رضي الله عنها نيز آمده است که آنحضرت صلي الله عليه وسلم به خانواده اي از انصار اجازه فرمودند که مار گزيده را دم کنند.

مسند احمد، ترمذي و مسلم و ابن ماجه همچو روايت را از حضرت انس نقل کرده اند که در آن آنحضرت صلي الله عليه وسلم عمل دم کردن گزيدگي جانوران زهر دار و بيماري قروح الجنب (دمل) و رفع نظر بد را اجازه فرموده بودند.

باقيماند، اين پرسش که دم مفيد است يا خير؟

جواب اين پرسش اين است که رسول الله صلي الله عليه وسلم  تداوي و علاج را نه تنها امر فرموده اند، بلکه خود اضافه نموده اند که الله دواي هر بيماري را آفريده است و شما تداوي بکنيد.

آنحضرت صلي الله عليه وسلم خود نيز علاج برخي از بيماري ها عده اي از مردم را تجويز فرموده اند.

طوريکه در احاديث از مطالعهء  کتاب الطب معلوم مي گردد، که دوا نيز بحکم و اذن الله تعالي نفع و فائده مي بخشد.

و اگر تداوي و علاج در هر حالت نافع و سودمند مي بود، هيچکسي در بيمارستانها چشم از جهان نمي پوشيد و نمي مرد.

اکنون اگر با تداوي و علاج از کلام و اسماي خداوند تعالي نيز استفاده شود، يا در جاييکه معالجه و تداوي ميسر نيست، صرف بسوي الله تعالي رجوع شود، از کلام و اسماي صفات او تعالي استعانت و استمداد شود، اين فعل گاهي هم ضد عقل و دانش نيست، جز عقل ماده پرستان.

امام ابو الاعلي مودودي رحمه الله مي گويد: بسياري از پزشکان ماديگرا اعتراف کرده اند که دعا و رجوع به خداوند تعالي نقش مهمي در تداوي و علاج بيماران دارد. و خودم نيز دو مرتبه در زندگي ام تجربه کرده ام:

در سال 1948م که زندان شدم، چندي بعد سنگ مثانه ام بند شد و مدت 16 ساعت ادرارم حبس گرديد. از الله تعالي استدعا کردم که از اين ستمگاران درخواست تداوي و معالجه را نمي توانم بکنم، تو خود علاج جسم بفرما. چنانچه آن سنگ از راه ادرار بيرون شد و تا 20 سال باز تشکيل نگرديد.

در سال 1968م بار ديگر مرض عاید حالم گردید و از راه عمليات جراحي کشيده شد. بار ديگر در سال 1953م بازداشت گرديدم. آنگاه در هر دو ساق پايم درد شديدي پيدا شد و براي مدت چند ماه مبتلاي آن شدم. هر چه علاج و تداوي کردم سودي نه بخشيد. پس دعاي را که در سال 1948م خواسته بودم، بار ديگر استدعاء کردم و اين بار نيز درد شديد ساقهايم بدون تداوي و علاج رفع گرديده که تا اکنون عود نکرده است.

البته صحيح نيست که در جاهاييکه معالجه و تداوي ميسر باشد، و انسان ديده و دانسته صرفاً با دم اکتفا کند، و عده اي از مردم مطب عمليات دم و تعويذ را افتتاح کنند و عايدات آنرا وسيلهء زندگي کردن بدانند.

در اين معامله عده اي از مردم بآن روايت حضرت ابو سعيد خدري رضي الله عنه استدلال مي کنند که در بخاري، مسلم، مسند احمد، ابوداود، و ابن ماجه منقولست و تأييد آنرا بخاري از روايت حضرت ابن عباس رضي الله عنهما ميکنند، در آن گفته شده که آنحضرت صلي الله عليه وسلم عده اي از صحابهء کرام را به عنوان هيأت جهت اجراي کاري اعزام فرمودند که در آن جمله حضرت ابو سعيد خدري رضي الله عنه نيز شامل بود.

اين حضرات در طول راه در روستاي از اعراب اقامت کردند و به اهالي قبيله گفتند که بآنها طعام و جاي آسائش دهند، ولي افراد قبيله از اين کار ابا ورزيدند.

در اين اثنا سردار قبيله را کژدم گزيد و مردم قبيله نزد همين مسافرين آمده گفتند که آيا نزد آنان عملي يا دواي هست تا با آن زعيم و سردار ايشان را معالجه کنند؟

حضرت ابو سعيد رضي الله عنه گفت: علاج مي توان کرد، مگر آنها از ميزباني ايشان چرا انکار کردند؟ تا آنکه در معاوضه چيزي ندهند، علاج او را تخواهند کرد، چنانچه اهالي قبيله ايشان را وعدهء يک رمه بز (بروايتي سي بز) دادند.

ابو سعيد رضي الله عنه سورهء فاتحه را خوانده بر آن دم کردند کمي لعاب دهن خود را بر جاي گزيده ماليدند و از آن اثر سم کژدم زائل شد. {در اکثر روايات صراحت نيست که فاعل اين عمل ابو سعيد خدري رضي الله عنه بود و آنقدر صراحت نيز وجود ندارد که ابو سعيد خود درين هيأت شامل بود، يا خير؟ مگر ترمذي هر دو مطلب را بصراحت ذکر کرده است.}. و اهالي قبيله به وعدهء خويش وفا کردند، ولي صحابه رضي الله عنهم مشوره کردند و به اين نتيجه رسيدند، تا هنمگاميکه از رسول الله صلي الله عليه وسلم  در مورد جواز آن اجازه نگرفته باشند، از بزها استفاده نکنند.

هنگاميکه آنان بحضور مبارک پيامبر صلي الله عليه وسلم حضور بهم رسانيدند، آنگاه در آن مورد پرسيدند و ما جرا را بعرض رسانيدند. آنحضرت صلي الله عليه وسلم تبسم فرموده گفتند: بشما چگونه معلوم شد که سورهء فاتحه براي دم کردن کار آمد است؟ بزها را بگيريد و مرا نيز سهيم سازيد!

قبل از آنکه جواز تشکيل مطب از تعويذ، گره و دم درين حديث تصور گردد، حالات آنزمان عرب را نيز مد نظر بايد داشت که در آن ابوسعيد خدري رضي الله عنه اين کار را کرده بود و آنحضرت صلي الله عليه وسلم نه تنها باو اجازه داده بودند، بلکه فرموده بودند مرا نيز در آن سهيم سازيد تا در جواز وعدم جواز آن در ذهن صحابه رضي الله عنهم سؤالي باقي نماند.

وضع عربهاي آنزمان چنين بود و اکنون نيز همانست که انسان فاصلهء پنجاه، صد و حتي صدو پنجاه يا دويست (دوصد) کيلو متر راه را طي کرده از قريه اي به قريهء ديگري نمي رسد.

قريه ها نيز در آنزمان چنان نبودند که در آن مسافرخانهء يا رستورانتي باشد، و چيزي براي خوردن در دکان يافت گردد. در همچو اوضاعي اين مطلب در اصول اخلاق اعراب شامل بود که هرگاه مسافري وارد قريه اي گردد، ساکنان قريه از او مهمانداري و پذيرايي مي کنند. وانکار از مهمانداري يک مسافر براي آنها تقريباً مترادف با مرگ بود، و عرب نيز اين روش را معيوب و مخالف عنعنه و روش قومي تلقي مي کردند.

از اين جهت بود که رسول الله صلي الله عليه وسلم  اين فعل را جايز قرار دادند که هرگاه ساکنان قريه انکار از مهمانداري کردند، پس آنان نيز از علاج زعيم قبيلهء آنان انکار کردند و هنگاميکه افراد قبيله بآن شرط راضي شدند که در عوض آن چيزي بدهند و آن صحابي نيز اتکاء بر خدا کرده سورهء فاتحه را خوند و بيماري سردار قبيله از آن رفع گرديد و اهالي قبيله اجرت دادند. آنحضرت صلي الله عليه وسلم اين اجرت را حلال قرار دادند. در بخاري پيرامون اين واقعه از حضرت عبد الله بن عباس رضي الله عنهما روايت است و در آن کلمات اجازهء آنحضرت صلي الله عليه وسلم همين اند:

إن احق ما اخذتم عليه اجراً کتابَ الله.

بعوض آنکه شما عمل ديگري مي کرديد، اين بر حق بود که کتاب الله را خوانده اجرت گرفتيد.

اين فرمودهء آنحضرت صلي الله عليه وسلم بخاطر آن بود که کلام الله بهتر و افضل تر از هر عمل ديگر است، تأمين گرديد که به آنان برکت کلام خدا آشکار و ثابت شد. کلاميکه رسول الله صلي الله عليه وسلم  از جانب الله تعالي آورده بودند. از اين واقعه نظير و مثيلي براي آنعده از مردم بدست نمي آيد که در شهرها و قصبه ها نشسته و دکانها را براي دم و تعويذ گشوده اند.

هيچ مثال از هچو عمل از احاديث نبوي و کردار صحابهء کرام رضوان الله عليهم، تابعين و ائمهء سلف وجود ندارد. پس وقتيکه بالاي مريضي سحر و چشم بد تأثير نموده و او از علاج ظاهري آن خسته گرديده باشد، شايد او مصاب به سحر يا چشم بد شده باشد، لهذا معالجهء او بايد با يقين کامل بطريق ذيل آغاز شود.

البته قبل از همه بايد اين شروط در نظر گرفته شوند:

  1. مسلمان و صاحب عقيدهء درست باشد، اما اگر مشرک يا کافر باشد، پس اين معالجه براي وي سود و فايده اي ندارد.
  2. بايد اذکار را بايقين کامل و حضور قلب بخواند.
  3. بايد پايبند نماز باشد.

البته شرايط مذکور لازميست و شرط مستحب آنست که اذکار مسنون صبح و شام را آموخته و به اهتمام آنها را بخواند. اين اذکار تنها براي مريض (مسحور) نه، بلکه براي همهء مسلمانها ضرور اند. شرط ديگر اينست که مسکن خود را از تصاوير تصفيه کند، قسميکه در حديث شريف آمده است:

در منزليکه تصوير يا بت باشد، در آنجا فرشتهء رحمت داخل نمي شوند.  طبعاً همچو منزل به مرکز رفت و آمد شياطين و جنيات مبدل مي شود.

و شخصيکه اذکار مسنونرا مي خواند بکوشد تا معناي آنها را دانسته و توجه خاصي به خواندن آنها مبذول دارد. و شرط ديگر اين است که جسم و لباس خود را پاک و صاف نگاه دارد. حرف ديگر را هم بايد در نظر گرفت که اگر شما خود را مطابق سنت معالجه کنيد، اميد واثق و جازم بر اينست که شما صحتياب شويد “ان شاء الله تعالي”.

در اين امر، شما دو فايده را بدست مي آوريد، يکي اينکه شما از پيرهاي جعلي، فالبينها و نجوميها نجات مي يابيد و ديگر اينکه از تعويذها رهايي مي يابيد (طبعاً شما بهتر مي دانيد که اکثر تعويذهاي امروزي داراي الفاظ کفري و شرکي مي باشند).

 

چرا مردم به سحر متوسل مي شوند؟

  1. بعضي مردم بخاطر غالب آمدن بر دشمنان شان جادو مي کنند.
  2. بعضي ساحران بمنظور اغراض ذاتي و مالي خويش مردم را جادو مي کنند.
  3. عده اي از مردم هنگاميکه بمنظور خواستگاري بکدام خانواده مراجعه مي کنند و با ناکامي مواجه مي شوند، پس دختر و فاميل وي را جادو مي کنند.
  4. بعضاً چنان واقع مي شود که در شب عروسي، دشمنان بالاي داماد جادو مي کنند و او را از حق زوجه اش محروم مي گردانند که اين هم يکي از تأثيرات جادو است.
  5. و عوامل مختلف ديگر نيز موجود اند.

حالا که علل جادو کردن را دانستيد، بياييد به معالجهء مسنون آن بپردازيم.

 

منبع:                                معالجهء مسنون سحر و چشم بد

نوشته:                              ابو عبد الله احمد شاه حسيني افغاني

تحقيق:                             فرهاد عظيمي

بازبینی و ویرایش:              وبسایت اصلاح نت (http://islahnet.com/)

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

معالجۀ مسنون ‏سحر و چشم بد – 8

قسم دوم: معالجهء سحر (بعد از وقوع): نوع اول: استخراج و ابطال سحر به طريقه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *