خانه / فرهنگ و جامعه / فکر و دعوت / مفهوم واژه رب پیش اقوام فرعون و یهود و نصارا

مفهوم واژه رب پیش اقوام فرعون و یهود و نصارا

نویسنده: ابوالاعلی مودودی / مترجم: سامان یوسفی نژاد

 

فرعون و آل او

اکنون بیایید تا با هم به داستان فرعون و آل او بپردازیم، قومی که تصورات غلط و دروغ­های بسیار بیشتری در موردشان به نسبت نمرود و قوم او در اذهان مردم جای گرفته است. اکثر مردم فکر می­کنند که فرعون نه تنها منکر وجود خدای متعال، بلکه حتی مدهی الوهیت نیز بود؛ به این معنا که فرعون به حدی نادان بود که علناً در ملأعام ادعای خلقت آسمانه و زمین را کرد و امتش نیز چنان سبک مغز بودند که این ادعای او را می­پذیرفتند؛ اما حقیقتی که قرآن و تاریخ گواه صحت آن می­باشد، این است که گمراهی فرعون و آل او در باب الوهیت و ربوبیت خداوند هیچ تفاوتی با گمراهی و ضلالت نمرود و قومش نداشت. تنها فرق این دو دسته وجود یک نوع دشمنی سرسختانه و تعصب شدید فرعونیان نسبت به قوم بنی اسرائیل، آن هم بر سر برخی مسائل سیاسی بود و به خاطر همین دشمنی بود که از ایمان به الوهیت و ربوبیت خداوند امتناع می­ورزیدند، هرچند که قلوبشان همچون بسیایر از مُلحدان ماّدیگری عصر ما سرشار از ایمان بود. تفصیل ماجرا از این قرار است:

از زمانی که سلطه حضرت یوسف(ع) بر سرزمین مصر فراگیر شد، آن حضرت تمام تلاش خود را در راه نشر اسلام و تعالیم روح بخش آن در میان مصریان به کار گرفت که عاقبت چنان تأثیر بسزایی از خود در آن سرزمین برجای گذاشت که تا قرن­ها کسی قادر به محو آن نبود. اگر چه تمام مصریان در دوران حضرت یوسف(ع) به او ایمان نیاوردند، اما دیگر اینگونه نبود که در میان آنان افرادی وجود داشته باشند که خدای متعال را نشناسند و ندانند که او خالق آسمانها و زمین است.

اقدامات حضرت یوسف(ع) فقط تا به همین حد ختم نمی­شد، بلکه در حقیقت تعالیم اسلامی این پیامبر بزرگوار الهی آنچنان تأثیری بر هر شهروند مصری گذاشته بود که همه حداقل به این موضوع اعتقاد داشتند که خداوند درگستره جهان مافوق طبیعت، معبود برتر و رب الأرباب است و در آن سرزمین بزرگ احدی نبود که به الوهیت خدای متعال کفر بورزد. افرادی هم که کافر می­شدند، فقط شرکائی را برای خداوند درالوهیت و ربوبیت مختص به او قرار می­دادند. این تاثیرات گستره حضرت یوسف(ع) تا زمانی که حضرت موسی(ع) به پیامبری مبعوث شد، در میان مصریان ماندگار بود.[۱] دلیل چنین ادعایی، سخنان یکی از فمراندهان قِبطی فرعون، در حضور اوست. جریان از این قرار بود که با قطعی شدن تصمیم فرعون مبنی بر قتل حضرت موسی(ع) این فرمانده قبطی که یکی از اُمرای درباری بود و در پناهنی به حضرت موسی(ع) ایمان آورده و مسلمان شده بود، با شنیدن این تصمیم فرعون، در مجلس او برخاست و گفت:

أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّـهُ وَقَدْ جَاءَکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّبِّکُمْ وَإِن یَکُ کَاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِن یَکُ صَادِقًا یُصِبْکُم بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ * یَا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظَاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ فَمَن یَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّـهِ إِن جَاءَنَا * وَقَالَ الَّذِی آمَنَ یَا قَوْمِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُم مِّثْلَ یَوْمِ الْأَحْزَابِ * مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ …  (غافر:۳۱-۲۸)

…آیا مردی را خواهید کشت بدان خاطر که می­گوید: پروردگار من الله است؟ در حالی که دلائل روشن و معجزات آشکاری از جانب پروردگارتان برایتان آورده و به شما نشان داده است؟ اگر او دروغگو باشد، دروغگوییش دامنگیر خود او خاهد شد، و اگر راستگو باشد، برخی از عذاب­هایی که شما را از آن می­ترساند گریبانگیرتان خواهد گشت. قطعاً خداوند کسی را (به راه نجات و رستگاری) رهنمود نمی­سازد که متجاوز و دروغ­پرداز باشد.

(مرد مؤمن ادامه داد و گفت:) ای قوم من! امروز حکومت در دست شما است و در این سرزمین پیروز و چیره­اید؛ اما اگر عذاب سخت (خانه برانداز و ریشه کن ساز) الهی دامنگیرتان شود، چه کسی ما را مدد و یاری خواهد کرد و برای رستگاریمان خواهد کوشید؟!…

آن مرد با ایمان گفت: ای قوم من! می­ترسم همان بلائی به شما برسد که در روزگار گذشه به گروه­ها و دسته­های دیگر رسیده است؛ سرانجام افرادی همچون وقم نوح و عاد و ثمود و کسانی که بعد از آن بوده­اند…

وَلَقَدْجَاءَکُمْ یُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِی­شَکٍّ مِّمَّا جَاءَکُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَن یَبْعَثَ اللَّـهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا    (غافر:۳۴)

پیش از این، یوسف آیه­های روشن و دلائل آشکاری را برای شما آورده بود، اما شما پیوسته درباره آنچه آورده و ارائه داده بود، شک و تردید می­کردید ( و به دنبال او راه نمی­افتادید) تا زمانی که از دنیا رفت، گفتید: خداوند بعد از او دیگر هیچ پیامبری را برانگیخته نخواهد کرد…

وَیَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاهِ وَتَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ * تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّـهِ وَأُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ     (غافر: ۴۲-۴۱)

ای قوم من! چه خبر است؟ من شما را به سوی نجات و رستگاری می­خوانم و شما مرا به سوی آتش دوزخ می­خوانید؟! مرا فرا می­خوانید تا خدا را باور ندارم و انبازی برای او قرار دهم که اطلاعی از آن نداشته و (دلیل و برهانی از کتاب­های آسمانی برصحت مبعود بودنش سراغ) ندارم. در حالی که من شما را به سوی (پرستش خداوند) با عزت و یا مغفرت فرا می­خوانم.

سخنان این فرمانده مصری از اول تا به آخر گواه خوبی است برای اینکه نشان دهد اثر شخصیت حضرت یوسف(ع) تا زمان بعثت حضرت موسی (ع) در حالی که قرن­ها از فوت او می­گذشت تا چه حد در دل مردم باقی مانده بود؛ آری! به فضل تعالیم آن پیامبر بزرگوار، مصریان دیگر تا به این د جاهل نبودند که از وجود خداوند بی­خبر باشند و یا اینکه با ربوبیت و الوهیت او بیگاانه باشند و ندانند که سیطره و قدرت خداوند بر این عالم خکمفرماست و از خشم و غضب او باید ترسید و پرهیز نمود.

پایان سخنان این مؤمِن آل فرعون بویژه نشان می­دهد که امت فرعون هرگز منکر الوهیت و ربوبیت خدای متعال نبودند و گمراهی این امت نیز همچون گمراهی و انحراف سایر امت­هایی بود که در قسمت­های گذشته به آنها اشاره نمودیم، یعنی فرعونیان در دو صفت الوهیت و ربوبیت که مختص خدای بزرگ است، شرکا و همانند­هایی برای خداوند قرار می­دادند اما آن دسته از سخنان فرعون که باعث بروز شبهاتی در اذهان مردم شده بود عبارتند از:

الف) هنگامی که فرعون از زبان موسی(ع) شنید: «من فرستاده پروردگار جهانیان هستم[۲]، در مقابل گفت: «پروردگار جهانیان دیگر چیست؟»[۳].

ب)دستور فرعون به وزیرش هامان، مبنی بر اینکه : « ای هامان! برای من بنای مرتفعی بساز، شاید به وسائلی دست یابم که با آنها به سوی خدای موسی بالا روم تا به خدای موسی بنگرم و از او آگاه شوم».[۴]

ج) ارعاب موسی(ع): «اگر جز من معبود دیگری برا یخود برگزینی تو را از زمره زندانیان خواهم کرد».[۵]

د) اعلان این سخن به قوم خود: «من ربّ اعلای شما هستم».[۶]

هـ) ارعاب درباریان: «ای سران و بزرگان قوم! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم».[۷]

این سخنان فرعون  و عباراتی از این دست، این تصور غلط را برای مردم به وجود آورده است که فرعون واقعاً منکر وجود خداوند بود و بیچاره نمی­دانست که پروردگار جهانیان کیست و خود را یگانه معبود می­پنداشت! اما در حقیقت، فرعون تمام این سخنان را فقط با انگیزه تعصبات سرسختانه و شدیدی که نسبت به پادشاهی و حکومت خود داشت، بیان می­کرد. دلیل این امر را باید دردوران حضرت یوسف(ع) جستجو کرد زیرا به علت شخصیت قوی و تاثیرگذار آن پیامبر الهی و همچنین سلطه و نفوذی که بر سرزمین مصر پیدا کرده بود، گستره تعلیمات آن حضرت فقط در چارچوب مرزهای مصر منحصر نشد و از آنجا پا فراتر نهاد، به گونه­ای که زمینه نفوذ و سیطره گسترده بنی­اسرائیل را بر این مملکت پهناور فراهم ساخت و موجب شد که سلطه بنی­اسرائیل حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ سال بر سرزمین مصر حکمفرما باشد. این سلطه طولانی بنی­اسرائیل، احساسات وطن دوستی  را در دل مصریان تحریک کرد تا جایی که ذهن و فکرشان مملو از کینه و تعصب نسبت به بنی­اسرائیل شد و (سرانجام کاسه صبرشان لبریز شد و ) حکومت بنی­اسرائیل را به کلی ساقط کردند و بعد از آن بود که وطن پرست­های مصری قدرت را در دست گرفتند و به حکومت خود تداوم بخشیدند.

این پادشاهان جدید با در دست گرفتن زمام امور نه تنها قدرت و شوکت بنی­اسرائیل را در هم شکستند و آنان را به ذلت و خواری کشیدند، بلکه حتی دامنه تجاوزات خود را بیشتر کرده تا به آن حد که می­کوشیدند همه تاثیرات دوران حضرت یوسف(ع) را به کلی از سرزمین مصر محو و دوباره آداب و رسوم جاهلی خود را زنده کنند. به همین جهت، زمانی که حضرت موسی(ع) در آن دوران (خفقان شدید بنی­اسرائیل) به سوی آنان مبعوث شد، فرعونیان ترسیدند که حکومت و سلطنت خود از دست دهند و قدرت مجدداً به بنی­اسرائیل منتقل شود.

در نتیجه، همین لجاجت و عناد مصریان با بنی­اسرائیل بود که فرعون را واداشت با چهره­ای عصبانی و خشمگین از موسی (ع) بپرسد: پروردگار جهانیان دیگر چیست؟ چگونه ممکن است که به غیر از من معبود دیگری وجود داشته باشد؟

فرعون در واقع نسبت به وجود خدای متعال جاهل نبود و این حقیقت به وضوح در گفته­های او، سایر بزرگان دربار و نیز سخنان موسی(ع) که در قرآن کریم آمده است، کاملاً مشهود و نمایان است. برای مثال فرعون با تاکید فراوان به موسی(ع) می­گفت: تو پیامبر خدا نیستی ( و این یعنی اینکه فرعون خداوند را قبول داشت که فرستاده او را نفی می­کرد):

فَلَوْلَا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَهٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَائِکَهُ مُقْتَرِنِینَ     (زخرف: ۵۳)

اگر راست می­گوئید که (موسی) پیغمبر خدا و دارای مقام والا است، چرا دستبندهای زرین بِدو داده نشده است( تا دستبندها نشانه عظمت و ریاست او باشد؟) و یا چرا فرشتگان همراه او نیامده­اند؟ (ت اصداقت گفتار و ادعای رسالت او را تایید کنند و برای پیروزی او بجنگند؟)

(شما خود قضاوت کنید) آیا این سخن کسی است که از وجود خدای متعال و فرشتگان بی­خبر باشد؟!

قرآن گفتگوی موسی (ع) و فرعون را اینگونه نقل می­کند:

فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یَا مُوسَى مَسْحُورًا * قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـؤُلَاءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ بَصَائِرَ وَإِنِّی لَأَظُنُّکَ یَا فِرْعَوْنُ مَثْبُورًا    (اسراء: ۱۰۲-۱۰۱)

فرعون به موسی(ع) گفت: ای موسی! من معتقدم که تو دیوانه­ای. (موسی به فرعون) گفت: تو که (خوب) می­دانی که این معجزه­های روشنی بخش (و دلائل واضح) را جز صاحب آسمانها و زمین نفرستاده است ( و تو کاملاً، آگاهانه حقائق را انکار می­کنی) و من معتقدم که تو ای فرعون(از حق رو گردانی و سرانجام اگر از سرکشی خود برنگردی) هلاک می­گردی.

قرآن در جایی دیگر منکونات دل فرعونیان را بدین شکل برملا می­کند:

فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آیَاتُنَا مُبْصِرَهً قَالُوا هَـذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ * وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا    (النمل:۱۴-۱۳)

(هنگامی که معجزات ما را کاملاً به ایشان آشکار نمود، گفتند: (این چیزهایی که ما می­بینیم) جز جادوی واضح و روشنی نیست! ستمگرانه و مستکبرانه معجزات را انکار کردند، هرچند که در دل بِدانها یقین و اطمینان داشتند.

در تایید مطالب فوق به سخنان موسی (ع) در مجلسی که فرعونیان نیز حضور داشتند ، توجه کنید:

قَالَ لَهُم مُّوسَى وَیْلَکُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّـهِ کَذِبًا فَیُسْحِتَکُم بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى* فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى* قَالُوا إِنْ هَـذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَن یُخْرِجَاکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَى

(طه: ۶۳-۶۱)

موسی خطاب به فرعونیان گفت: وای بر شما! برخدا دروغ نبندید ( و به الوهیت فرعون باور نکنید و پیغمبران خدا را تکذیب ننمایید و معجزات ایشان را جادو ندانید) که خدا شما را با عذاب (خود) نابود و ریشه­کن خواهد ساخت و کشست و نومیدی از آن کسانی است که برخدا دروغ می­بندند. ( این سخن موسی ایشان را به هراس انداخت و بر برخی از دلها تاثیر خود را بخشید و در میان جمعیت ساحران اختلاف افتاد) و درباره­کارهایشان به نزاع برخاستند و مخفیانه و درگوشی با هم به سخن پرداختند (جادوگران بعد از رایزنی به یکدیگر) گفتند: این دو نفر قطعاً جادوگرند. آنان می­خواهند شما را با جادوی خود از سرزمینتان بیرون کنند و آئین بهتر و برتر شما را از میان بردارند.

با توجه به آیات فوق ظاهراً می­بایست از آن هنگامی که موسی (ع) فرعونیان را به سبب افتراهایی که بر خداوند بسته بودند، از فرارسیدن عذاب الهی ترسانید و در مورد فرجامی ناگوار به آنان هشدار داد، دیگر هیچ گونه نزاع و مجادله­ای در بین آنان و موسی(ع) در نمی­گرفت؛ زیرا همچنان عظمت و هیبت خداوند ولو بسیار کم در دل فرعونیان وجود داشت( اما چرا اینگونه نشد و جنگ و ستیزها ادامه یافت؟!)

حقیقت آن است به این علت که حکام وطن پرست مصر یدر مورد خطر وقوع یک انقلاب سیاسی عظیم در سرزمین مصر به فرعونیان و مصریان هشدار داده بودند و آنان را از پیروی موسی و هارون برحذر می­داشتند، کم کم قلبهایشان سخت شد ( و ازآن مقدار کمی هم که از جلال و هیبت خداوند در دل داشتند، اثری باقی نماند و) دیگر انذارهای حضرت موسی (ع) کارگر نشد و سرانجام همگی بر سر مقاومت و مبارزه با آن دو فرستاده الهی (موسی و هارون) توافق نظر حاصل کردند.

اکنون با روشن شدن حقیقت، یافتن پاسخ سوالهای زیر بسیار آسان می­شود:

نزاع موسی(ع) و فرعون بر سر چه بود؟

علت گمراهی فرعون و آل او چه بود؟

فرعون با چه معنایی مدعی الوهیت و ربوبیت بود؟

به همین منظور آیات زیر را به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار می­دهیم:

۱-آن عده از درباریان فرعون که سرسختانه بر نابودی و ریشه­کن نمودن دعوت موسی(ع) از سرزمین مصر پافشاری می­کردند، به انحاء گوناگون به فرعون می­گفتند:

أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ [۸]     (اعراف: ۱۲۷)

آیا موسی و پیروان او را آزاد و رها می­سازی تا در سرمزنی (مصر آزادانه) به فساد بپردازند و تو و معبودان تو را ترک گویند؟

اما برخلاف این دسته، فرمانهد مسلمان قبطی به فرعونیان می­گفت:

تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّـهِ وَأُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ    (غافر:۴۲ )

مرا فرا می­خوانید ت ابه خدا کفر ورزم و انبازی برای او قرار دهم که هیچ اطلاعی از آن نداشته و ندارم؟!

با در نظر گرفتن دو آیه فوق و همچنین سایر اطلاعاتی که از تاریخ و اخیراً از آثار امت­های گذشته به خصوص در مورد مردمان سرزمین مصرِدورن فرعون به دست ما رسیده است، کاملاً آشکار می­شود که فرعون و آل او (در معنای اول و دوم ربوبیت) قاتل به وجود شرکائی از جنس بت برای خداوند بودند و آنها را می­پرستیدند. بنابراین اگر به فرض اینکه فرعون مدّعی ربوبیت بر عالَم ماوراء الطبیعه بود  خود را چیره و مسلط بر نظام اسباب و مسبّبات این جهان و همچنین اله و ربِ بی چون و چرای آسمانها و زمین می­دانست، هرگز نمی­بایست که سایر اِله­ها و معبودها را عبادت می­کرد (در حالی که هیچ گاه اینگونه نبود و فرعون ادعای الوهیت و ربوبیت نداشت و حقیقتاً اله خورشید را عبادت می­کرد، به عباراتی دیگر فرعون نه تنها خود را اله و رب نمی­دانست، بلکه به وجود خداوند ایمان کامل داشت و خورشید را واسطه تقرب به او قرار داده بود)

۲- یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرِی       (قصص:۳۸)

ای سران و بزرگان قوم! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم

قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَـهًا غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ     (شعراء:۲۹)

(فرعون سخت برآشفت و) گفت: اگر جز مرا به پروردگاری برگزینی تو را از زمره زندانیان خواهم کرد.

منظور فرعون از سخنان فوق که قرآن کریم آنها را بر زبان او نقل کرده است هرگز این نبود که خود را اله و معبود مردم بداند و سایر معبودها را نفی کند، بلکه نیت اصلی او از بر زبان آوردن چنین سخنانی، رد کردن دعوت موسی(ع) بود، زیرا هنگامی که موسی (ع) مردم را به سوی معبود واحدی فرا­میخواند که ربوبیت او نه تنها فراتر از گستره ماوراءالطبیعه است بلکه مالک امر و نهی نیز بوده و با معنای سیاسی و اجتماعی آن بسیار قدرتمند و صاحب سلطه و نفوذ است، فرعون به زعم خود برای باطل کردن دعوت موسی(ع) ( و مقابله به مثل با خدای موسی) می­گفت: ای قوم من! چنین معبودی (که موسی به آن معتقد است) جز خودم برای شما سراغ ندارم و موسی (ع) را تهدید کرد که اگر به غیر از فرعون، معبودی داشته باشد حتماً به زندان افکنده خواهد شد.

بر اساس آیات فوق و همچنین شواهد تاریخی و آثار امت­های گذشته، فراعنه مصر علاوه بر اینکه مدعی حاکمیت مطلق بر سرزمین مصر بودند، با انتساب خود به بتها و معبودهای مردم، یک نوع قداست و پاکی نیز برای خود قائل می­شدند تا بدین وسیله نفوذ خود را در دل رعیت گسترش دهند و بر عقل، فکر و روح آنان کاملاً مسلط شوند. چنین ادعایی فقط مختص فراعنه مصر نبود، بلکه در حقیقت همه حاکمان در طول تاریخ هرچند که حاکمیت سیاسی را در دست داشته­اند، همواره سعی کرده­اند که به نحوی خودشان را درباب الوهیت و ربوبیت ( کم یا زیاد) شریک خداوند جلوه دهند و به همین علت همیشه رعیت را مجبور کرده­اند که وظیفه بندگی خود را در برابر آنان به جا بیاورند، در حالی که ادعای آنان مبنی بر در دست داشتن الوهیت آسمانی، هرگز هدف و مقصود اصلی نبوده است، بلکه از آن صرفاً به عنوان وسیله­ای برای تحکیم حاکمیت خویش استفاده می­کردند. از این رو می­بینیم کهبه محض از بین رفتن سلطه سیاسی حاکمان مصر و یا سایر حاکمانی که بر کشورهایی با مردمان جاهل حکومت می­کردند، ادعای الوهیت آنان نیز از بین رفته است و تنها چیزی که در این گیرودار انتقال قدرت ثابت مانده است، ادعای الوهیت مسندنشینان قدرت بوده است.

۳- فرعون هرگز مدعی الوهیت(به این معنا که مسلط و چیره بر نظام سنت­های جهان طبیعت باشد) نبود، بلکه فقط ادعای الوهیت سیاسی را داشت و به همین دلیل گمان می­کرد که او ربّ  اعلای مصریان (با معنای سوم و چهارم و پنجم است) و در ملأعام اعلام می­کرد که او مالک سرزمین مصر و نیز صاحب تمام ثروتها و غنائم آن است و می­گفت که حاکمیت مطلق فقط از آن من است و این شخصیت والای من است که باید پایه و اساس جامعه مصر باشد و همه باید از شریعت و قانون من پیروی کنند. به تعبیر قرآن ، فرعون اینگونه ادعای الوهیت می­کرد:

وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یَا قَوْمِ أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَـذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِن تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ     (زخرف:۵۱)

فرعون در میان قوم خود ندا در داد و گفت: ای قوم من! آیا حکومت و مملکت مصر، و این رودبارهایی که از زیرکاخ و قصرهای من روانند، از آن من نیست؟! مگر (ضعف موسی و شکوه مرا) نمی­بینید؟!

و بر همین اساس بود که نمرود نیز ادعای ربوبیت می­کرد:

حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّـهُ الْمُلْکَ     (بقره: ۲۵۸)

(آیا باخبری از کسی که ) با ابراهیم درباره(الوهیت و یگانگی) پروردگارش راه مجادله و ستیز را در پیش گرفت، بدان علت که خداوند بدو حکومت و شاهی داده بود؟

عزیز مصر نیز بخاطر همین تلقی خاص از حاکمیت بود که یوسف(ع) را بعد از خود به عنوان پادشاه منصوب کرد.

۴-دعوت موسی، که موجب نزاع عقیدتی بین او و فرعونیان شد، در حقیقت این بود (که وی به مردم می­گفت) : ( ای مردم!) هیچ اله و ربی (با تمام معنایی که واژه رب مشتمل بر آن است) جز پروردگار جهانیان وجود ندارد و همچنانکه او یگانه اله و رب در ماوراء عالم طبیعت است، به همان شکل یگانه اله و رب در معنای سیاسی و اجتماعی آن نیز می­باشد. لذا همگی باید عبادت خود را خالصانه، فقط برای او انجام دهیم و در ابعاد مختلف نزدگی فقط قانون و شریعت او را اجرا کنیم.

(ای مردم!) خداوند مرا با آیاتی روشن به سوی شما فرستاده است و امر و نهی خود را از طریق وحی به من ابلاغ می­کند. در نتیجه، زمام امور باید در دست من باشد نه فرعون.

بخاطر ایراد چنین سخنانی بود که فرعون رؤسای حکومتش، بارها و بارها در بوق و کرنا کردند که موسی و هارون آمده­اند تا سرزمین مصر را از چنگ ما بیرون بیاورند و می­خواهند که قوانین دینی و مدنی را از بین ببرند ودر عوض قاعده و قانون دلخواه خود را جایگزین کنند.

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ * إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ

(هود: ۹۷-۹۶)

ما موسی را همراه با معجزات(دالّ بر صدق او) همراه با برهان آشکار ( و مؤثر در نفوس) فرستادیم. موسی را به سوی فرعون و اشراف و اعیان او فرستادیم( و فرعون رسالت موسی را نپذیرفت و ) اطرافیان و زعماء فرعون از فمران او پیروی کردند ( و دستور موسی را گردن ننهادند) در حالی که فرمان فرعون مترفّیانه و مایه هدایت نبود ( و ارزش پیروی نداشت)

وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ * أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبَادَ اللَّـهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ  وَأَن لَّا تَعْلُوا عَلَى اللَّـهِ إِنِّی آتِیکُم بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ     (دخان:۱۹-۱۷)

ما پیش از اینان، قوم فرعون را آزموده­ایم، پیغمبر بزرگواری(به نام موسی) به نزدشان آمد. (موسی بدیشان گفت: ای فرعونیان!) بندگان خدا را به من بسپارید که من پیغمبر درستکارم. و بر خدا بزرگی نکنید وتکبر نورزید وکارهایی انجام ندهیدکه با اصول بندگی شما سازگار نمی­باشد. من دلیل روشنی(بر درستی گفتار و راستی پیغمبری خود) برای شما آورده­ام.

إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَیْکُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَیْکُمْ کَمَا أَرْسَلْنَا إِلَى فِرْعَوْنَ رَسُولًا * فَعَصَى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِیلًا (مزمّل:۱۶-۱۵)

(ای اهل مکه!) ما پیغمبری به سوی شما فرستاده­ایم که (در روز قیامت) گواه بر شما است، همانگونه که به سوی فرعون پیغمبری فرستاده بودیم، فرعون با آن پیغمبر به مخالفت برخاست و ما هم او را به سختی فروگرفتیم ( و به مجازات شدیدی گرفتار ساختیم).

قَالَ فَمَن رَّبُّکُمَا یَا مُوسَى * قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى   (طه: ۵۰-۴۹)

(فرعون) گفت: ای موسی! پروردگار شما دو نفر کیست؟

(موسی) گفت: پروردگار ما آن کسی است که هرچیزی را وجود بخشیده است و سپس در راستای آن چیزی که برای آن آفریده شده است) رهنمودش کرده است.

قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِینَ * قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِن کُنتُم مُّوقِنِینَ * قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ *قَالَ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الْأَوَّلِینَ * قَالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ *قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ * قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَـهًا غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ    (شعراء:۲۹-۲۳)

فرعون گفت: پروردگار جهانیان کیست؟ ( که این همه از او صحبت می­کنی و خویشتن را فرستاده او می­دانی؟) موسی گفت: پروردگار آسمانها  و زمین و آنچه میان آن دو است. اگر شما راه یقین می­­پوئید ( و حقیقت را میجوئید حق این است که گفتم).

(فرعون رو) به اطرافیان خود (کرد و مسخره کنان) گفت: آیا نمی­شنوید؟ (این مرد چه می­گوید؟ می­شنوید که جز یاوه نمی­گوید؟!)

(موسی گفت):پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما است. (فرعون به خیره سری همچنان ادامه داد و) گفت : پیغمبری که به سوی شما فرستاده شده است، قطعاً دیوانه است! (چرا که سخنان پریشان میگوید و جز مرا رب می­داند) و ( موسی باز ه مبه نشانه­های خداشناسی گسترده در پهنه آفرینش اشاره کرد) و گفت: او پروردگار طلوع و  غروب (کواکب و سیارات جهان) و همه چیزهایی است که در میان آن دو قرار دارد. اگر شما عاقل می­بودید (چنین چیزی را در پرتو خود، از روی نظام طلوع و غروب ستارگان و برنامه دقیق و اسرارآمیز آنها می­فهمیدید).

(فرعون سخت برآشفت و) گفت: اگر جز من معبود دیگری برگزینی، تو را از زمره زندانیان خواهم کرد.

قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِکَ یَا مُوسَى     (طه: ۵۷)

(فرعون گفت): ای موسی! آیا آمده­ای که ما را با این جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی؟ (ما می­دانیم که مساله نبوت و دعوت به توحید و ارائه این کارهای عجیب و غریب، همگی توطنه است و مقصود تو حکومت و استیلای بر مصر است).

وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَى وَلْیَدْعُ رَبَّهُ  إِنِّی أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ   (غافر: ۲۶)

فرعون ( به اطرایفیان و مشاوران خود) گفت: بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را (برای نجات خود از دست من) به فریاد خواند. من از این می­ترسم که آئین شما را تغییر دهد یا اینکه در زمین فساد را گسترش دهد و پراکنده سازد.

قَالُوا إِنْ هَـذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَن یُخْرِجَاکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَى    (طه: ۶۳)

(فرعونیان بعد از رایزنی به یکدیگر) گفتند: این دو نفر قطعاً جادوگرند. آنان می­خواهند شما را با جادوی خود از سرزمینتان بیرون کنند و آئین بهتر و برتر شما را از میان بردارند.

با توجه دقیق به آیات فوق با همان ترتیبی که ذکر شد به دو نتیجه کاملاً مهم می­رسیم:

۱-همان گمراهی و انحرافی که امت­ها از زمانها بسیار دور یکی پس از دیگری گرفتارش می­شدند، تاریکی آن سرانجام سرزمین مصر را نیز در برگرفت ( و مصریان را به ورطه عذاب افکند).

۲-دعوت تمام انبیاء(ع) دقیقاً همان چیزی بوده و خواهد بود که موسی و هارون (ع) (مردمان) را بِدان دعوت می­کردند.

یهود و نصاری

بعد از آل فرعون، بنی­اسرائیل و امت­های دیگری با عقاید یهودیت و مسیحیت ظهور یافتند، در مورد آنان جای هیچ شک و تردیدی نیست که منکر وجود خداوند نبودند، بلکه خدای سبحان را اله و معبود جهانیان می­دانستند و به الوهیت و ربوبیتش اعتقاد داشتند، خود قرآن نیز به همین شکل بر اهل کتاب بودن آنان گواهی می­دهد.

سوالی که در اینجا درباره یهودیان و مسیحیان به ذهن یک انسان پژوهشگر خطور می­کند، این است که یهودیان و مسیحیان واقعاً دچار چه مشکلی در عقیده و عمل (بویژه در باب ربوبیت) بودند که قرآن کریم آنان را جزو گمراهان به شمار می­آورد؟

کوتاه ترین پاسخ ممکن به این سوال را می­توان در قرآن و آیه زیر پیدا کرد:

قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِن قَبْلُ وَأَضَلُّوا کَثِیرًا وَضَلُّوا عَن سَوَاءِ السَّبِیلِ   (مائده:۷۷)

بگو: ای اهل کتاب! به ناحق در دین خود راه افراط و تفریط مپوئید و از هواها و امیال گروهی که پیش از این گمراه شده­اند و بسیاری را گمراه کرده­اند و از راه راست منحرف گشته­اند، پیروی می نمائید.

براساس آیه فوق دو مطلب مهم روشن می­شود:

۱-گمراهی یهودیان و مسیحیان از لحاظ جوهره و باطن، دقیقاً همانند گمراهی و انحراف امت­های گذشته بود که (عاقبت) در دام آن گرفتار شدند.

۲-گمراهی یهودیان و مسیحیان ناشی از غلو آنان در دین بود.

قرآن پاسخ اجمالی فوق را به تفصیل بیان می­دارد، به آیات زیر توجه کنید:

وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّـهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّـهِ      (توبه:۳۰)

یهودیان می­گویند: عُزیر پسر خداست (چرا که آنان را بعد از یک قرن خواری و مذلت از بند اسارت رهانید و تورات را، که از حفظ داشت، دوباره برای ایشان نگاشت و در دسترسشان گذاشت)و ترسایان می­گویند: مسیح پسر خداست (چرا که او بی­پدر از مادر بزاد).

لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّـهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ    (مائده:۷۲)

بی گمان کفر ورزیدند کسانی که می­گویند: ( خدا در عیسی حلول کرده است و ) خدا همان  مسیح، پسر مریم، است (درصورتی که خود) عیس گفته است: ای بنی­اسرائیل! خدای یگانه را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شما است.

لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّـهَ ثَالِثُ ثَلَاثَهٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلَّا إِلَـهٌ وَاحِدٌ     (مائده:۷۳)

بی گمان کفر مرزیدند کسانی که می­گویند: خداوند یکی از سه خداست! (در صورتی که ) معبودی جز معبود یگانه وجود ندارد.

وَإِذْ قَالَ اللَّـهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَـهَیْنِ مِن دُونِ اللَّـهِ  قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ     (مائده:۱۱۶)

(و خاطرنشان ساز) آنگاه که خداوند می­گوید: ای عیسی، پسر مریم! آیا تو به مردم گفته­ای که جز الله، من و مادرم را نیز، دو معبود دیگر بدانید (و ما دو نفر را نیز پرستش کنید؟) عیسی می­گوید: تو را منزه از آن می­دانیم که دارای شریک و انباز باشی. مرا نسزد که چیزی را بگویم ( و بطلبم که وظیفه) و حق من نیست.

مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللَّـهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللَّـهِ وَلَـکِن کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ * وَلَا یَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُوا الْمَلَائِکَهَ وَالنَّبِیِّینَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُون.     (آل عمران:۸۰-۷۹)

هیچ کسی از (پیغمبران) را نسزد که خدا بدو کتاب و حکمت و نبوت بخشد آنگاه او به مردمان بگوید: به جای خدا، بندگان ( و پرستش کنندگان) من باشید، بلکه ( به مردمان این چنین می­گوید که 🙂 با کتابی که آموخته­اید و یاد داده­اید و دریس که خوانده­اید، مردمانی خدائی باشید ( و جز او را بندگی نکنید و نپرستید) و (هیچ کسی از پیامبران) به شما فرمان نمی­دهد که فرشتگان و پیغمبران را اربابان خود گیرید. مگر (معقول است که ) شما را به کفر فرمان دهد بعد از آنکه (مخلصانه رو به خدا کرده­اید و) مسلمان شده­اید؟!

براساس آیات فوق، گمراهی اهل کتاب دو عامل مهم داشت:

۱-اهل کتاب انبیاء، اولیا و فرشتگان را (که حقیقتاً به جهت مکانت و جایگاه والای دینی و معنوی آنان شایستگی تکریم و ارزش نهادن را دارند) بسیار بیشتر از مقام واقعیشان تقدیس و تمجید می­کردند تا اینکه سرانجام آنان را به مقام الوهیت رساندند و شریک و یاور خداوند در تدبیر امورات جهان قلمداد کردند، به عبادت آنان پرداختند و از آنان طلب یاری می­جستند و معتقد شدند که انبیاء اولیاء و فرشتگان در ربوبیت و الوهیت خداوند، که گستره آن فراتر از عالم ماورای این جهان است، سهیم­اند و می­پنداشتند که قادرند گناهانشان را ببخشند و یاریشان دهند و آنان را در پناه خود بگیرند.

۲- اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّـهِ     (توبه: ۳۱)

یهودیان و ترسایان علاوه بر خدا، علماء دینی و پارسایان خود را نیز به خدائی پذیرفته­اند.

اهل کتاب کسانی را که در دین وظیفه­ای جز تعلیم احکام شریعت و تزکیه نفوس مردم نداشتند، به تدریج به جایگاهی رساندند که به دلخواه خود برای مردم، حلال را حرام و حرام را حلال می­کردند و بدون اتکا به دلیلی از کتاب خدا، براساس هوای نفس به مردم امر و نهی می­کردند و به میل خود هرقانونی را که می­حواستند، وضع می­کردند. به این ترتیب اهل کتاب نیز به همان دو گمراهی خطرناک و معهلکی دچار شدند که امت های گذشته همچون قوم نوح، ابراهیم، عاد، ثمود، قوم شعیب و غیره را به کام خود کشید، زیرا امت­های گذشته دقیقاً مثل اهل کتاب، فرشتگان و بندگان مقرب الهی را شریک خداوند قرار می­دادند و به جای اخذ اصول اخلاقی، اجتماعی، مدنی و سیاسی خود از کتابهای خداوند، از فکر و اندیشه ناقص انسانها می­گرفتند و خود را از آیات محکم الهی بی­نیاز می­دانستند. عاقبت، عصیان و سرکشی آنان به حدی رسید که قرآن کریم درباره آنان فرمود:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ     (نساء:۵۱)

آیا در شگفت نیستی از کسانی که بهره­ای از (دانش) کتاب (آسمانی) بِدیشان رسیده است؟ (چگونه خویشتن را از هدایت کتابهای یزدان و راهنمایی خرد و فطرت و ندای وجدان بِدور داشته­اند و ) به خرافات و طاغوت ایمان می­­آورند؟

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکَ مَثُوبَهً عِندَ اللَّـهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ  أُولَـئِکَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِیلِ    (مائده:۶۰)

بگو: آیا شما را باخبر کنم از چیزی که پاداش بدتری از آن (چیزهایی که بر ما خرده می­گیرید) در پیشگاه خدا دارد؟ (این کردار شما است، شما) کسانی که خداوند آنان را نفرین و از رحمت خود به دور کرده است و بر ایشان خشم گرفته و با (مسخ قلوبشان) از آنان میمونها و خوکهایی ساخته است و(کسانی را پدیدار نموده است که) طاغوت را عبادت می­کند. آنان از (هرکس دیگری) موقعیت و منزلشان بدتر و از راستای راه راست منحرف­تر و گمراه­ترند.

«الجِبت» در آیه نخست، واژه­ای جامع و در برگیرنده انواع اوهام  و خرافات است ا زقبیل: سحر، تعویذ برای دفع ارواح خبیثه، مهره­های دفع چشم زخم، شعبده بازی، چشم بندی، پیش گویی، غیب گویی، بدیُمن دانستن برخی اشیاء، تفال زدن بر بعضی کتاب­ها و همچنین شامل اعتقاد به تاثیر نیروهای مافوق طبیعی اشیاء و اجرام نیز می­باشد. مراد از «طاغوت» در دو ایه مذکور، هر فرد، گروه یا سیستمی است که در برابر دستورات خداوند سرپیچی و عصیان کند و از حدود عبودیت پافراتر نهد و مدهی الوهیت و ربوبیت باشد.

گرفتار شدن یهودیان و مسیحیان به دو نوع انحرافی که پیش تر ذکر شد، دو نتیجه مهم برایشان دربرداشت:

۱-اوهام و خرافات کاملاً در روح و عقلشان جای گرفت؛ به گونه­ای که خود، آنها را می­بافتند و به آن معتقد می­شدند.

۲-افرادی که به صراحت بر خدای متعال طغیان کرده بودند، یهودیان و مسیحیان را به تدریج از عبادت علما، مشایخ ، صوفیان و زهّاد، به سوی عبادت حاکمان زورگو و اطاعت از ستمگران کشاندند.

 

—————————-

منبع : کتاب اصطلاحات چهارگانه در قرآن / نویسنده: ابوالاعلی مودودی / مترجم: سامان یوسفی نژاد

[۱] – اگر به گفته­های تورات د رمورد حواث تاریخی اعتماد کنیم، می­توانیم بگوییم که در زمان بعثت موسی(ع) تقریبا پنج تن از هالی مصر(جدای از بنی­اسرائیل) به آن حضرت ایمان آورده بودند. همچنین با توجه به آماری که تورات درباره جمعیت بنی­اسرائیل بیان می­کند، تعداد افرادی از آنان که با حضرت موسی(ع) از سرزمین مصر(به سوی صحرای سینا) خارج شدند، دومیلیون نفر و همگی از بنی­اسرائیل بوده­اند. اما با این وصف گمان می­رود که جمعیت مصر د رآن دوره بیشتر از ده میلیون نفر بوده باشد، بنابراین، هرانداهز که در به دست آوردن آمار جمعیتی بنی­اسرائیل دقت کنیم، باز هم امکان­پذیر نیست که جمعیت نوادگان یعقوب(ه) در طی مدت پانصد سال چنان افزایش یافته باشد که به دو میلیون نفر رسیده باشد. در نتیجه طبق محاسبات فوق ناگزیر باید   عده­ای نه چندان کم از مصریان نیز به حضرت موسی(ع) ایمان آورده و همراه با بنی­اسرائیل ا زسرزمین مصر خارج شده و (جزو دو میلیون نفر بوده باشند و همچنین تعدادشان بسیار بیشتر از آن پنج نفری باشد که تورات به آن اشاره می­کند) پس با یک جمع­بندی کلی می­توان میزان تاثیرات دعوت یوسف(ع) و جانشیان او را در سرزمین مصر، تصور کرد.

[۲] – (إِنَّا رَ‌سُولُ رَ‌بِّ الْعَالَمِینَ) (شعراء:۱۶)

[۳] -( وَمَا رَ‌بُّ الْعَالَمِینَ)  (شعراء: ۲۳)

[۴] – (یَا هَامَانُ ابْنِ لِی صَرْ‌حًا لَّعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ* أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَـهِ مُوسَى)   (غافر:۳۶-۳۷)

[۵] – (لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَـهًا غَیْرِ‌ی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ)  (شعراء:۲۹)

[۶] – (أَنَا رَ‌بُّکُمُ الْأَعْلَى) (التازعات:۲۴)

[۷] -( مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرِ‌ی) (قصص: ۳۸)

[۸] – بعضی از مفسرین در این آیه قرائت إلاهَتَکَ را (بر قرائت آلِهَتَکَ) ترجیح داده­اند و معتقدند که فرعون ادعای خلقت آسمانها و زمین را می­کرد و خود را پروردگار جهانیا می­دانست و بر اساس این قرائت، آیاه را اینگونه معنا می­کنند که: آیا موسی و قوم او را رها می­کنی تا تو را و عبادت تو را ترک گویند؟

در اینجا چند نکته قابل ملاحشه وجود دارد:

۱- قرائت این دسته از مفسرین، شاذ و نادر است که موافق با هیچ یک ا زاقرائت­های معروق و رایج قرآن نیست.

۲-ترجیح این قرائت شاذ اب چنین معنایی بر هیچ پایه­ای استوار نیست.

۳-یکی از معانی (إلاهه) علاوه بر معنای عبادت، الهه مونث یا بتی است که به شکل زن ساخته می شود وهمچنانکه (از اکتشافات باستان­شناسی) معلوم است، الله بزرگ مصریان، خورشید بود و در زبان خود آن را (رع) می­گفتند، بر همین اساس فرعون به معنای جانشین رع یا مظهر رع می باشد . لذا تمام ادعای فرعون این بود که او مظهر مادی الهه بزرگ (یعنی خورشید)بر روی کره زمین است.

حاشیه­ای بر مطالب فوق ( تذکر استاد کاظم سباق)

قرائت (إلاهتک) با کسر همزه را ابن جریر طبری در تفسیر خود ۱/۴۱ / ۴۲ و ۹/۱۷ از این عباس و مجاهد روایت کرده و آن را ضعیف می­شمارد. طبری می­گوید: «قرائتی که غیر از آن قرائت دیگری وجود ندارد (آلهتک) است و قاریان سرزمین های مختلف بر سر آن اجماع نظر دارند و اجماع آنان نیز حجت است»

طبری همچنین تفسیر این قرآئت شاذ را به چند طریق از ابن عباس روایت کرده است (۹/۱۸) از جمله «… و یَذَرَک و إلاهتَتَکَ یعنی و یَذَرَکَ و عِبادَتَکَ به انی معنا که فرعون مورد عبادت دیگران قرار می­گرفت، ولی خود چیزی را عبادت نمی­کرد». این معنا اراینگونه نیز می­توان تفسیر نمود که ترک عبادت فرعون از طرف موسی (ع) به منزله عدم فرمانبرداری و همچنین سرپیچی از اوامر وی بود. معنای سومی را که استاد مودودی با فررض صحت قرائت (إلاهتک) بیان کرده و احتمال می­دهد که (الألاهه) مونث (الإله) باشدف طبری در تفسیر خود آن را روایت کرده است اما ضعیف می­داند.

طبری می­گوید: « عده­ای تصور کرده اند که در قرائت الإهتک به نوعی معنای آلهتک نیز ملحوط و مدنظر است، غیر از اینکه  الإلاهه، مونث و فقط مقصود یک معبود است(اما آلهه جمع إله و مذکر است)

اما عالمی که این فرضیه (یعنی صحت قرائت الإهتک) را تقویت می­کند که هرچند که طبری آن را ضعیف می­داند، همانگونه که خود استاد مودودی بیان داشت. این است که مصریان، خورشید پرست بودند. طبری نیز در تفسیر خود (۹/۱۸) این موضوع را تایید کرده است که (الالاهه) در زبان عربی به معنای خورشید است و شاهد آن را این بیت از دختر عنیبه هتیبه بن الحارث یربوعی می­داند:

تََرَّوحنا من العباءِ عصراً           و أعجلنا الألاهه دَن تؤوبا

«عصر از لعباء ( شوره­زار معروفی در یمن) حرکت کردیم و از خورشید پیشی جستیم قبل از اینکه عروب کند» همچنین سایر فرهنگ لغت ها برای کلمه (الالاهه) معانی بت، هلالا و خورشید را یادآور شده اند. برای تایید این مطلب به القاموس المحیط و اللسان العرب ماده إله و المخصص ۹/۱۹ نگاه کنید. طبرسی نیز در مجمع البیان ۴/۴۶، از قول این جنی نقل نموده است که : «خورشید از این جهت الالاهه و الألاهه نام گرتفه است که مردمان آن را می­پرستیدند.

به این ترتیب مطالب فوق نظر استاد مودودی (رضی) را تایید می­کند: که براساس آیات قرآن، شواهد تاریخی و معنای لغات، قرائت الإهتک نیز می تواند صحیح باشد بنابراین ، نظر آن دسته از مفسرین که می­گویند براساس اینآیه و قرائت الأهتک فرعون ادعای ربوبیت و الوهیت آسمانها و زمین را می­کرد، درست نیست، بلکه فرعون خود خورشیدپرست بود و هرگز ادعای خلقت آسمانها و زمین را نداشت. در نتیجه یکی از معانی صحیح آیه اینگونه خواهد بود: آیا موسی و پیروان او را آزاد و رها می­سازی تا در سرزمین( مصر آزادانه) به فساد بپردازند و تو و معبودت (خورشید) را ترک گویند؟

سایت تابش

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

نقش مسجد در دعوت عمومی

محمّد احمدیان ترجمە: حسن آبیار   الحمد لله رب‌ العالمین، والصلاه والسلام علی خیر خلقه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *