خانه / مقالات / جادو و جادوگری / مقاله ای جامع درباره جادو و جادوگری (سحر و جادو )

مقاله ای جامع درباره جادو و جادوگری (سحر و جادو )

جادو و جادوگري

انسان برترين مخلوق روي زمين است الله تبارك و تعالي در او نيرو و قدرت شناخت اشياء را قرار داده و آسمان، زمين و موجودات آن را تابع و براي او مسخر گردانيده است. اما گاهي بعضي از انسانها، مقام خود را فرامو ش كرده و به آساني تحت تأثير اوهام، خرافات و وسوسه هاي شيطان و شيطان صفتان قرار مي گيرند. شيطانهايي كه هميشه در كمينند تا با حيله هاي گوناگون و دسيسه هاي متنوع انسانها را از ايمان و مسير حق و حقيقت منحرف كرده و در باتلاقي از گناه و معصيت گرفتار سازند. يكي از ترفندهاي شيطان در منحرف كردن انسانها از عقيده حق و ايمان، سحر جادو است. چنانكه مشاهده مي كنيم بعضي از مسلمانان فريب شيادان و جادوگران را خورده و به گمان اينكه آنها غيب مي دانند، براي تأمين برخي از نيازهاي خود به آنها مراجعه مي كنند و هر چه اين شيادان بگويند، آنها باور مي كنند و با چنين باوري دين و ايمان خويش را در مخاطره مي انداز ند.

لذا لازم دانستيم تا خصوص اين معضل در پرتو قرآن و سنت مطالبي را براي مردم متدين و با ايمان بيان داريم تا با ماهيت واقعي سحر و جادو آشنا شده و خود را از ضررهاي ديني و دنيوي آن محفوظ نگهدارند.

 

  تاريخچه سحر

در باره آغاز سحر و ساحري بحثهاي فرواني شده است؛ از كتيبه ها، تصاوير، علا يم و اشيايي كه از حفاري هاي با ستان شناسي بدست آمده است، چنين بر مي آيد كه سحر و ساحري از زمانهاي خيلي قديم در ميان مردم رواج داشته است و آن را مورد استفاده قرار مي دادند. از بررسي تاريخ به اين نكته پي مي بريم كه اهل بابل از نوابغ اين فن بوده اند. انسانها در دوران بعثت پيامبران بر اثر دعوت آنها از جادو و جادوگري اعراض نموده و به خداوند، خالق و مالك كاينات، ايمان و اعتماد پيدا مي كردند، اما با رحلت پيا مبران و گذشت زمان و بر اثر هجوم مشكلات، در دام اوهام و خرافات افتاده و بعضاْ به جادوگران رجوع مي كردند.

در عصر حضرت موسي سحر وساحري در حد گسترده و وسیعي رواج داشت، به گونه ايي كه مردم آن زمان اشتغال به اين فن را از كمالات مي پنداشتند. مردم جاهل براي دفع مشكلات و ضرر و گزند ديگران به ساحران روي ميآوردند، حتي پادشاهاني همانند فرعون مصر براي بقاي حكومت و حفاظت تخت و تاج خود به جادوگران متوسل مي شدند.

نكته ديگر كه قابل توجه است اين است كه از زمان نوح علیه السلام انسانهاي بي ايمان، پيامبران را به جادوگري متهم مي كردند و اين تهمت تا زمان پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم ادامه داشت.

الله تبارك و تعالي مي فرمايد: كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ. ذاريات:52.

همين گونه (كه اينان شما را تكذيب مي دارند) هيچ پيغمبري به سوي مردم پيش از ايشان نرفته است، مگر اينكه گفته اند: اوجادوگر يا ديوانه است.

 

معني سحر

درمفردات راغب اصفهاني _ كه مخصوص كلمات قرأن است _ به سه معناي سحر اشاره شده است:

  • فريب وپندارهاي بدون حقيقت و واقعيت، همانند شعبده بازي و تردستي؛ علما مي فرمايند: سحر جادوگران فرعون از همين نوع بوده است:

قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى. طه: 66.

(موسي ) گفت: شما اول (شروع كنيد وآنچه داريد جلو) بيندازيد. (آنان طنابها وعصاهاي خود را انداختند موسي) چنان به نظر رسيدش كه بر اثرجادوي ايشان، به ناگاه طنابها و عصاهاي آنان (مار شده اند و مي خزند و) تند راه مي روند.

قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ. اعراف: 116.

هنگاميكه وسايل جادوگري خود را بينداختند مردم راچشم بندي كردند وايشان را به هراس افكندند.

  • جلب شيطانها به روشهاي خاص وكمك گرفتن از آنها: هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ (221) تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (222) يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ (223). شعراء.

آيا به شما خبر بدهم شياطين بر چه كسي نازل مي شوند (و القا وسوسه مي كنند) بر كساني نازل مي گردند كه كذاب و بس گناهكارباشند (چرا كه كاهنان و غيبگويان دروغگويان دروغ گو و پلشت مي باشند) (به شياطين ) گوش فرا مي دهند، و بيشتر شان دروغگويند (او از پيش خود چيزهاي بهم مي بافند.)

ممكن است با وسايلي ماهيت و شكل اشخاص و موجودات را تغير داد، مثلا انسان را به وسيله بصورت انسان درآورد ولي اين نوع، خيال و پنداري بيش نيست و واقعيت ندارد.

  • در لسان العرب آمده است: سحر، عبارت از هر آنچه كه مأخذ، منشا و عوامل آن ظريف، مرموز، نامرئي و پنهان باشد و در باره معني اصطلاحي سحر در لسان العرب آمده است: سحر عملي است كه با انجام دادن آن ساحر به شيطان نزديك مي شود- «السحر عمل يتقرب فيه الي الشيطان». مفردات الفاظ القران “راغب اصفهاني،ص 400، چاپ دارالقلم
در تعر يف اصطلا حي سحر در عمدة القاري چنين آمده است: «فَهُوَ أَمر خارق للْعَادَة صادر عَن نفس شريرة لَا يتَعَذَّر معارضته». سحر عملي است خارق العاده كه از فردي شرير انجام مي گيرد و مقا بله با آن مشكل نيست. لسان العرب:4/347، نشر ادب الحوضه
.

اقسام سحر

امام فخر رازي در تفسير كبير هشت روش براي سحر و جادو كردن بيان نموده است:

  • جا دويي كه در زمانهاي قديم در ميان مردم بابل رايج بود: بابليها ستاره پرست بودند و گمان مي كردند ستارگان مؤثر و مدّبر زمين و مردم هستند و تمامي خير و خوبي و سعادت و شقاوت نحوست و بدي از سوي ستارگان است. جادوگران آن زمان بر اساس حر كت ستارگان و منازل و برجهاي آنها ادعاي غيب گويي، آگاهي از آينده و پيش گويي مي كردند.
  • جادويي كه با قدرت و نيروي اراده انجام مي گيرد: در اين روش انسان با رياضتهاي طولاني به تقويت فكر و اراده خويش مي پردازد، سپس با نيروي اراده خود بر اشياي محيط اطراف خود اثر مي گذ ارد و چيزهاي خارق العاده را در برابر چشم بينندگان مجسم مي كند.
  • ياري جستن از ارواح زميني: يعني ساحر در سحر خود از شيطان و جن ها ياري مي گيرد.
  • سحري كه با القاء تخيلات وگمان افكني انجام مي گيرد: در اين نوع سحرها جادوگر از نيروي تخيلي استفاده مي كند و با چشم بندي و سرعت عمل در قواي خيالي انسان تصرف مي كند.
  • اعمال و كارهاي عجيبي كه در اثر تركيب وسايل و ابزار آلات انجام مي گيرد: در اين نوع از سحر جادو براي اعمال عجيب و غريب خود از اشياء و وسايلي كه براي مردم قابل رويت نيستند استفاده مي كند.
  • استفاده از خواص و ويژگيهاي نا شناخته فيز يكي و شيميايي اجسام: ساحر در اين نوع سحر از خواص شيميايي اجسام استفاده مي كند كه عموم مردم از آن خواص اطلاعي ندارند‍ و مثلاْ در شيمي امروزه اجسام بسياري را مي شناسيم كه وزنشان از هوا سبكتر است و اگر درون جسمي قرار داده شوند ممكن است آن جسم به حركت در آيد و كسي هم تعجب نمي كند حتي بسياري از وسايل بازي كودكان در گذ شته يك نوع سحر به نظر مي رسيد.
  • تعلق قلب: در اين نوع سحر، جادوگر با ادعا كردن اينكه اسم اعظم را مي داند و بر اثر آن جن ها تابع او هستند و در انجام امور از او پيروي مي كنند، مردم را معتقد خود مي گرداند و قلب و عقل آ نها را شكار مي كند.
  • نميمه و سخن چيني: در اين قسم از سحر، ساحر با سخنان مبهم و پيچيده و با چابكي خاص در ميان مردم اختلاف تشتت، بغض و كدورت ايجاد مي كند. تفسير كبير امام فخر رازي: 3/206، شركت صحا في نوين.

همچنين كارهايي كه با استفاده از خواب مغناطيسي و هپنوتيزم و ماني تيزم و تله پاتي (انتقال افكار از راه دور) انجام مي گيرد گر چه اين علوم از آن دسته علومي هستند كه مي توان از آنها استفاده صحيح نمود اما ساحران و بعضي از شيادان از آنها براي اغفال و فريب مردم سوء استفاده مي كنند كه كاربرد غلط علوم مذكور آنها را در سحر داخل مي كند. از اين نوع سحر تنها افرادي متاثر مي شوند كه از قدرت ونيروي تلقين و مهارت اين ساحران، اطلاعي نداشته باشند.

 

 آيا سحر حقيت دارد؟

از آنجايي كه سحر داراي معاني مختلفي است و سحر كردن به روش هاي متعددي صورت مي گيرد علما در باره حقيحت سحر اختلاف دارند. علامه ابن حجر در فتح الباري: گروه متعزله معتقدند كه سحر حقيقت و واقعيت ندارد.

همچنين ابن حزم ظاهري و از شوافع ابو اسحاق استرآبادي و از احناف ابوبكر رازي نيز بر همين باورند كه سحر حقيقت ندارد. و آنچه را كه ساحر انجام مي دهد، وهم، گمان و خيال افكني است. و براي اثبات نظريهء خود از آيات ذيل و امثال آن استدلال مي كنند.

حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى. طه: 66.

چنان به نظرش رسيد كه بر اثر جادوي ايشان، بناگاه طنابها و عصاهاي آنان (مار شده و مي خزند و) تند راه مي روند.

قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ. اعراف: 116. هنگامي كه جادوگران (وسايل جادوگري خود را ) بينداختند مردم را چشم بندي كردند. اما نظر عموم علما اين است كه سحر واقعيت دارد. فتح الباري: 10/182، احياء التراث العربي.

علامه ابن قدامه مي فرماييد: سحر داراي حقيقت است، باعث مرگ مي شود و انسان را مريض مي كند و قدرت همبستري را از بين مي برد، در ميان زوجين جدايي مي افكند و ميان افراد جامعه تشتت و اختلاف ايجاد ميكند. المغني: 10/104، دارالمكر.

جمهور اهل سنت مي گويند جادو واقعيت دارد و تنها تخيل محض نيست.

دلايل واقعيت سحر

يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ‍. بقره: 102. شياطين به مردم سحر مي آموزند.

تعليم و تعلّم در امور حقيقي امكان دارد و انجام مي گيرد:

قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ. اعراف: 116

هنگامي كه جادوگران (وسايل جادوگري خود را) بينداختند مردم را چشم بندي كردند و جادوي بزرگي از خود نشان دادند.

خداوند براي سحر صفت عظيم را آورده است و اين صفت براي چيزي كه واقعيت ندارد نمي آيد پس صفت عظيم دال بر اين است سحر واقعيت دارد: أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ. يونس: 81. مو سي گفت: آنچه ارايه داديد وا قعاً جادو است. قطعاً خداوند آنرا پوچ و نابود خواهد كرد. از اين آيات معلوم مي شود كه سحر داراي واقعيت بوده و اثرش ثابت است كه خداوند آن را باطل مي كند، زيرا چيزي باطل مي شود كه واقعاً وجود داشته باشد نه اين كه وهم و گمان باشد.

در حد يثي از صحيح بخاري منقول است كه لبيد بن الاعصم يهودي از قبيله بني زريق پيامبر را سحر نمود، از اثر سحرش پيامبر گرامي مريض شدند به حدي كه كاري را كه انجام نداده بود تصور مي كرد كه انجام داده است؛ سوره هاي معوذتين (سورهء فلق و ناس ) براي گشودن سحر پيامبر نازل شد و خداوند او را شفا داد. بخاري: 4/36

پس معلوم مي شود سحر واقعيت دارد.

البته علمايي كه معتقدند سحر حقيقت دارد، منظورشان اين نيست كه هر چه را ساحر ادعا كند قادر به انجام آن است هيچ ساحري نمي تواند ماهيت و شكل موجودات را تغيير دهد مثلاً انسان را بصورت حيوان يا حيوان را بصورت انسان در آورد، طبق اجماع جمهور علماء معجزات انبياء از قبل نازل شدن ملخ، قورباغه و شكافتن دريا و تبديل شدن عصا به اژدها و زنده كردن مردگان و سخن گفتن حيوانات و… حقايقي بودند كه توسط انبياء ظاهر شدند، و ساحران هرگز قادر به انجام كارهاي خارق العاده كه شبيه معجزات انبيا باشند، نيستند.

البته اين امر جاي خود را دارد كه امور خارق العاده اي كه تحت قدرت بشر است به دست ساحر آشكار شود، مثلاً: با جادو كردن كسي را مريض كند، يا در ميان زوجين جدايي بياورد يا عقل كسي را زايل يا عضو كسي را كج نمايد. ولي در هر حال نبايد غافل بود كه مؤثر حقيقي فقط الله عزوجل است. وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ. بقره: 102. وحال آنكه با اين جادوي (خويش ) نمي توانند به كسي زيان برسانند مگر اينكه با اجازه وخواست خدا باشد.

 

 گشودن سحر

مانند بقيه امراض هم نوعي مرض و بلا است كه انسان دچار آن مي شود و عوارض آن از امراض جسمي بيشتر است كه حتي گاهي به هلاكت انسان منجر مي شود. پس همان طوري كه تداوي بقيه امراض جايز است مداواي سحر هم درست و مشروع است. پيامبر اكرم فرموده اند:

«إِنَّ اللَّهَ حَيْثُ خَلَقَ الدَّاءَ، خَلَقَ الدَّوَاءَ، فَتَدَاوَوْا». مسندامام احمد حنبل:5/350، شماره حديث: 27989.

خود رامعالجه بكنيد خدايي كه مرض را بوجود آورد ه دوا ومعالجه اش را هم آفريد ه است گشودن سحر كار خطرناكي است افراد كمي قادر به انجام آن هستند ودر اين ميان كساني هستند كه صلاحيت اين كارا ندارند وبا حيله گري مكر و فريب، مال حرام را جمع آوري مي كنند و سر انجام خود را به هلاكت مي اندازند. كساني كه عمل گشودن سحر را انجام مي دهند بايد متصف به اين صفات باشند:

 

  • قولا وعملا موحد باشند
  • از محرمات و معاصي دوري كنند
  • پايبند مستحبات باشند
  • علم و دانش و مهارت اين كار را داشته باشند
  • افرادي متقي و پرهيزگار باشند
  • جرات و شهامت داشته باشند
  • فروتن امين و متاهل باشند
  • هدفشان جمع آوري مال از افراد ضعيف الایمان نباشد
  • توانا و قادر باشند كه خود را از ضرر سحر حفظ نمایند.

دلايل باطل كردن سحر

گشودن سحر را بعضي از علما حرام ميدانند واز حديث سنن ابو داود استدلال مي كنند: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنِ النُّشْرَةِ فَقَالَ « هُوَ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ». عون المعبود شرح ابي داود: 10/249 حديث 3862 دارالكتب العلميه.

در مورد گشودن سحر از پيامبر سؤال شد، پيامبر پاسخ دادند: گشودن سحر از كارهاي شيطان است.

در توضيح حديث ‹‹النشره من عمل الشيطان ›› ابن حجر مي فرمايد: حكم گشودن سحر به هدف شخصي كه سحر را مي گشايد بستگي دارد اگر نيتش خير باشد پس گشودن سحر درست و خوب است و اگر نيتش شر باشد خوب نيست. فتح الباري 10/191 احياء التراث العربي

علما گشودن سحر را توسط جادوگران و كاهنان كه ابطال آن اعمال خلاف شرع مرتكب مي شوند جايز نميداند چونكه اين افراد با كشتن حيوان و استمداد از شيطان و جن ها و ارتكاب گناهان كبيره باعث گمراه كردن مردم و تحريف حقايق و متزلزل ساختن عقايد افراد ساده لوح مي شوند. اما علاج سحر با آيات قرآني و ادعيه مباح و توسط كسي كه داراي عقيدهء صحيح و پايبند احكام شرعي است اشكالي ندارد.

زيرا وقتي لبيد ابن الاعصم پيامبر را سحر كرد حضرت جبرئيل از محل سحرها پيامبر را باخبر كرد، پيامبر به حضرت علي و طلحه رضي الله عنهما دستور داد سحرها را از چاه ذروان بيرون كردند و سوره هاي معوذتين را برگره ها خوانده و گره ها گشوده شدند و سحر باطل شد و پيامبر احساس سبكي و راحتي نمودند. بخاري: 4/32 شماره حديث: 5763 دار الكتب

در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر فرمودند: ‹‹لَا بَأْسَ بِالرُّقَى مَا لَمْ يَكُنْ فِيهِ شِرْكٌ» مسلم:4/19 دارالفكر

دعا و تعويذي كه مشتمل بر شرك نباشد اشكالي ندارد.

 

موضع اسلام در بارهء ساحران

چونكه سحر عملي بد و زشت است، هيچ يك از اديان آسماني آن را جايز قرار نداده است. زيرا كسي مي تواند آن را انجام بدهد كه از ايمانش دست بكشد و چشم و گوش بسته مطيع شيطان و جن ها باشد و با انجام اعمال بد هميشه شيطان را از خود خشنود و راضي نگهدارد.

ساحر قبل از اينكه به ديگران ضرر برساند خودش متضرر مي گردد.

از ابوهريره رضي الله عنه روايت است كه پيامبر فرمودند: « اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْمُوبِقَاتِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا هُنَّ قَالَ الشِّرْكُ بِاللَّهِ وَالسِّحْرُ وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ وَأَكْلُ الرِّبَا وَالتَّوَلِّي يَوْمَ الزَّحْفِ وَقَذْفُ الْمُحْصِنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ». مسلم:1/64 دار الفكر ‏، بخاري:4/32 دارالكتب العلمي‍‍ه.

از هفت چيز هلاك كننده دوري كنيد، صحابه گفتند اي رسول خدا آنها را بگوييد پيامبر فرمودند:

1- شرك كردن به خدا

2- جادو كردن

3- كشتن فردي كه خداوند او را حرام نموده مگربه حق

4-ربا خوردن

5- خوردن مال يتيم

6- فرار از ميدان روز نبرد با كفار

7- تهمت زدن به زنان مؤمن، پاك دامن و بي خبر.

چونكه ساحر ايمان به خدا را رها كرده و از جن ها استمداد مي كند بقدري منفور و مبغوض خداوند است كه حتي كسي كه پيش او مي رود هم نمازش قبول نمي شود.

پيامبر فرمودند: « مَنْ أَتَى عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً».مسلم:5/37، دارالفكر.

كسي كه پيش منجم و فالگير برود و در باره چيزي از او سوال كند تا چهل شبانه روز نمازش قبول نمي شود. كساني كه ساحران را تصديق مي كنند و به گفتار و كردار آنها ايمان دارند به بهشت نميروند. ابو موسي از پيامبر روايت نموده است:

«لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ، وَ لَا قَاطِعُ الرَّحِمِ وَ مُصَدِّقٌ بِالسِّحْرِ»

معتاد به شراب خواري و تصديق كننده ساحر و قطع كننده رابطه خويشاوندي داخل بهشت نمي شود.

در حديث ديگر است كه اگر كسي سحر بكند يا پيش ساحر برود و از ساحر بخواهد كه برايش سحر كند از امت پيامبر بيرون مي شود. عمران بن حصين از پيامبر اسلام  روايت مي كند كه فرموده اند: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَطَيَّرَ وَلَا تُطُيِّرَ لَهُ، وَلَا تَكَهَّنَ وَلَا تُكُهِّنَ لَهُ أَوْ سَحَرَ أَوْ سُحِرَ لَهُ» معجم الکبیر للطبرانی.

از گروه ما نيست كسي كه فال بد بگيرد يا پيش فال گير برود يا تقاضاي فال گيري كند يا اينكه پيش گويي كند يا درخواست پيش گويي كند يا اينكه جادو كند يا پيش جادوگري براي جادو كردن برود. و در حديث آمده است:

« مَنْ عَقَدَ عُقْدَةً ثُمَّ نَفَثَ فِيهَا فَقَدْ سَحَرَ وَمَنْ سَحَرَ فَقَدْ أَشْرَكَ ». سنن النسائی

كسي كه گرهي بست ودر آن دميد بدرستي جادو نموده است و كسي كه جادو نموده است همانا شرك كرده است. و در حديثي پيامبر اكرم فرمودند:

«ثَلَاثٌ مَنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ فَإِنَّ اللهَ يَغْفِرُ لَهُ مَا سِوَى ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ: مَنْ مَاتَ لَا يُشْرِكُ بِاللهِ شَيْئًا، وَلَمْ يَكُنْ سَاحِرًا يَتْبَعُ السَّحَرَةَ، وَلَمْ يَحْقِدْ عَلَى أَخِيهِ» سنن نسائي

كسي كه از اين سه چيز در او هيچكدام نباشد خداوند اگر بخواهد گناهان ديگر او را مي بخشد:1- با خدا چيزي را شريك نكرده باشد 2-پيش ساحران نرفته باشد 3- نسبت به برادرش كينه نورزد. اقوال ائمه و علماء در باره ي مجازات جادوگران چونكه جادوگران با روشهاي متعددي جادو مي كنند، مجازات آنها بستگي به نوع سحر آنها دارد.

علامه قرطبي در تفسيرش نوشته است: “اگر ساحر ادعاء كند كه من شكل و صورت انسانها را تغيير مي دهم و به شكل حيوان درمي آورم يا مسافت يك ماه را مي توانم در يك شب طي كنم و من مي توانم در هوا (بدون وسيله ) پرواز كنم در ضمن به مردم نيز تلقين كند كه من بر حق هستم اين جادوگر، كافر است”. تفسير قرطبي: 2/45، احياء التراث العربي، بيروت.

چون ادعائي مانند معجزات پيامبران را مي كند اما اگر بگويد سحر، نيرنگ و حيله بازي و تردستي و خيال افكني و تزوير است كافر نمي شود و سزايش كشته شدن نيست بلكه گنهكار مي گردد.

لذا علمائي كه مي گويند ساحر كافر مي شود و بايد كشته شود،مثل ائمه ي اربعه،هدف شان اين است كه ساحر با كلامي سحر كرده كه موجب كفر است،اگر چنان كلامي نباشد كشته نمي شود اما گنهكار مي گردد.

امام شافعي مي فرمايند: ساحر كشته نشود مگر در صورتي كه با سحر ش فردي را كشته باشد واقرار كند كه عمدا قتل را مرتكب شده است. قرطبي: 2/48،احيا التراث العربي،بيروت.

نزد امام ابو حنيفه امام مالك واحمد ((اگر مسلماني جادو كند مرتد مي شود وتوبه اش پذيرفته نمي شود وقتل او واجب است.)) فتح الباري: 1/183،احياء التراث العربي.

نزد امام شافعي و طبق يك روايتي از امام احمد ساحر را وادار به توبه كنند و او را نكشند چونكه گناهش از شرك بزرگتر نيست مشرك را تشويق به توبه مي كنند لذا ساحر را هم مجبور به توبه كنند و اگر ساحر فرد كافري بود توبه اش پذيرفته مي شود همانطوريكه ساحران دربار فرعون توبه كردند و ايمان آوردند و خداوند توبه آنها را قبول نمود پس توبه اين مرتد (كسي كه جرم سحر مرتد شناخته شده) نيز پذيرفته ميشود. المغني: 10/ 113، دارالفكر.

 

حكم تعليم سحر

جمهور علما مي فرمايند: آموختن سحر براي هر منظور ي حرام است زيرا قرآن تعليم سحر را مورد مذمت ونكوهش قرار داده است وفرموده كه تحصيل آن هيچ گونه فايده وسودي نيست: وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ. بقره:102. ‍‏‎وآنها قسمتهايي را فرا مي گرفتند كه برايشان( از لحاظ دنيا وآخرت ) زيان داشت وبديشان سودي نمي رساند. ابن قدامه مي فرمايد: (( در اينكه تعلبيم وتعلم سحر حرام است بين علما هيچ گونه اختلافي نمي بينيم )). المغني: 10/ 106 دارالفكر.

امام نووي مي فرمايد فراگيري سحر حرام واز گناهان كبيره است و پيامبر اكرم آن را يكي از هفت مورد هلاك كننده شمرده است وبعضي از جادو ها موجب كف مي گردند و برخي ديگرازگناهان كبيره هستند. شرح نووي بر صحيح مسلم: 2/221، چاپ نور محمد.

عبدارزاق از صفوان بن سليم روايت نموده است:

قال قال رسول الله r: «من تعلم شيئاً من السحر قليلاً أو كثيراً كان آخر عهده من الله». الدر المنثور

كسي كه به مقدار كم يا زياد از سحر تعليم گرفت پيماني كه با خدا بسته است به پايان رسيده است. البته بعضي ها مي گويند براي اينكه بتوانيم سحر را باطل كنيم تعليم آن جايز است. اما استدلال شان منطقي نيست چونكه در گشودن و باطل كردن سحر نيازي به تعليم و فراگيري خود سحر نيست زيرا گشودن سحر طريقه صحيح و درستي دارد كه پيامبر در ابطال سحر از خودش آن را مورد استفاده قرار داد بدون اينكه خود سحر را ياد بگيرد.

 

فرق معجزه و سحر

معجزه از جانب خداوند براي تصديق ادعاي پيامبران به آنها اعطا مي شود. معجزات اموري خارق العاده و داراي حقيقت هستند كه باطن و ظاهر آنها با هم هماهنگي دارد و اسباب طبيعي در آنها هيچ گونه نقش و دخالتي ندارد و اگر تمام مردم روي زمين به سعي و تلاش برخيزند تا مانند معجزات را ارايه دهند عجز و ناتواني شان در اين مورد نمايانتر مي شود و هر چقدر در آن دقت كنند به صحتش بيشتر يقين مي كنند، اما سحر و جادو از كسي سر ميزند كه با ارتكاب گناه و مصيبت و توهين به مقدسات اسلامي و دوري از ايمان و نظافت ‏‎شياطين را خشنود و آنها را مطيع و فرمانبردار خود سازد و جادوي اينها در نهاد خود هيچ حقيقتي ندارد و قادر به شكستن قانون طبيعي جهان نيست بلكه سحر آنها نوعي خيال افكني، ظاهر آرايي، دروغ بافي و حيله هاي ظريفي است و هر فردي با تلاش قادر به انجام آنها است و مي تواند به سطح آن جادوگر برسد و شايد بتواند بهتر از آنها خيال پردازي و شعبده بازي كند.

ساحران افرادي فاسق، ماجراجو و فتنه انگيز هستند، و در ميان افراد جامعه جنگ و درگيري و عداوت و دشمني ايجاد مي كنند و براي جامعه مشكل ساز هستند. اما اگر از فردي متقي و متمسك به سنت نبوي امر خارق العاده اي صادر شود كرامت آن شخص پرهيزگار محسوب مي شود و صاحب كرامت كسي است كه هميشه متوجه خدا بوده و نيتش خوب باشد و زماني كه كرامت از او ظاهر شود، شكر خدا را بجا مي آورد و كرامت خود را مخفي نگه مي دارد و با بيان و توضيح آن اظهار فضل و بزرگي نمي كند و به تقوي و فروتنيش افزوده مي شود.

 

احضار ارواح

در سال 1848 ميلادي تفكر احضار ارواح در امريكا انتشار يافت و از آنجا به قاره اروپا و بقيه جهان گسترش يافت. كتا بهاي زيادي در اين زمينه تأليف شد و بصورت علمي مستقل درآمد و در دانشگاهها تدريس مي شد. معتقدان به اين علم ادعا دارند كه توسط اين علم انسان قادر است كه از عالم برزخ ارواح را هر زمان كه خواسته باشد احضار كند و با آنها گفتگو نمايد و از نحوه زندگي آنها بپرسد و معتقدند كه به دو صورت مي شود با ارواح ارتباط برقرار كرد و آنها را احضار نمود:

  • روح در جسد فرد وسيط حلول ميكند
  • روح بصورت همان شخصي كه اين روح متعلق به او بوده است متجسم مي شود.
اما در كتاب الله و سنت رسول الله هيچ نوع مدرك و دليلي كه دال بر امكان احضار باشد نيست. همچنان در كتاب الله و سنت اشاره نشده كه با دعا، ورد، سحر و جادو و با آيات قرآن و يا به طريقه ديگري مي توان روحي را احضار كرد يا آن را مطيع و فرمانبدار نمود. چيزي كه شرعا ثابت است اين است كه بعد از مرگ، روح وجود و بقاء دارد و از بين نمي رود. زماني كه از بدن جدا مي شود در عالمي ديگر غير از عالم دنيا كه با آن مانوس مي گردد به نام عالم برزخ داخل مي شود و تحت قوانين جديد قرار مي گيرد و امكان بازگشت آن به دنيا وجود ندارد. الله تبارك و تعالي مي فرمايد: وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ. مؤمنون: 100.

در پيش روي ايشان جهان برزخ است تا روزي كه بر انگيخته مي شوند.

برزخ به معني حايل و مانع است يعني در جلو ي آنها همچون حائل و ما نعي است كه آنها را از رجوع به دنيا باز مي دارد. در عالم برزخ روح فرد كافر، مشرك وگناهكار با انواع عذابها مواجه است. الله تبارك الله در مورد ارواح آل فرعون مي فرمايد: النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا. غافر: 46. (در عالم برزخ ) آتش دوزخ بامدادان وشامگاهان به آنها عرضه مي شود.

اما روح افراد مؤمن، صالح و نيكوكار در نعمت، رفاه و آسايش قرار دارد: وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. آل عمران: 169. كساني را كه در راه خدا كشته مي شوند، مرده مشمار، بلكه آنان زنده اند و بديشان نزد پروردگار شان روزي داده مي شود. پس كسي كه در قبر و عالم برزخ معذب است چگونه مي تواند از جلوي عذاب دهندگان فرار كند يا از آنها اجازه بگيرد و به اين دنيا بيايد و تقاضاي احضار كنندگان را پاسخ بگويد و به سؤالات آنها پاسخ دهد.

يا كسي كه در عالم برزخ مورد لطف و عنايات خداوند قرار گرفته چگونه نعمتها را رها مي كند تا به حواسته احضاركنندگان جواب مثبت بدهد.

پس علم احضار ارواح كه در جهان رايج است و معتقدند با آن مي توانند بيماران را معالجه كنند و مشكلات دنيوي را حل كنند، بي اساس و باطل است و باعث تزتزل عفايد مردم مي گردد و مردم را به سوي بي ديني سوق مي دهد و آنها را وسوسه مي كند تا از مردگاني كه صدها سال قبل مرده اند كمك و ياري بجويند، در حاليكه در هر حال بايد اعتفاد، يقين و توكل مردم به خداوند باشد كه بر طرف كننده تمامي مشكلات است. وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ. طلاق: 3.

هر كس بر خداوند توكل كند (و كار و بار خود را بدو واگذارد) خداوند او را كافي است.

كساني كه از خدا و قرآن رو گرداني كنند و از قرآن هدايت و راهنمايي نگيرند گمراه مي گردند و شطان قرين آنها مي شود و شيطان بد همنشينش است. وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ. زخرف:36.

هر كس كه از ياد خدا غافل و روگردان شود،  اهريمني همواره همدم وي مي گردد (و گمراه و سر گشته اش مي سازد).

در قرآن آمده است كه يهوديها از پيامبر اكرم درباره ي ماهيت و حقيقت روح پرسيدند و قصدشان از اين پرسش آزمودن پيامبر در حقانيت رسالتش بود، چنانكه آمده است: وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا. اسراء: 85

، از تو درباره روح مي پرسند بگو: (بر حقيقت روح ) تنها پروردگارم آگاه است. چرا كه جز دانش اندكي به شما داده نشده است.

آنچه در اين آيه مهم است اينكه درباره ي درك كنه و حقيقت روح علم و دانش انسان كم و محدود است، تا چه برسد كه مدعي احضار روح باشد، يعني كسي كه نمي داند روح چيست چگونه مي تواند ادعاي احضار آن را بكند. پس بدون ترديد كساني كه مدعي احضار روح هستند و اشباحي را به نمايش ميگذارند كاملا سخنان و اعمال آنها فريب، نیرنگ، چشم بندي وشعبده بازي است. دكتر ابراهيم ادهم در باره حقايق اشباحي كه اين افراد عرضه مكنند مي فرمايد:

  • شبح و تصاويري كه كه احضار كنندگان روح به نمايش مي گذارند، نوعي فريب و نيرنگ است. صور واشباح آنها يك تكه پارچه ي بافته شده نازك يا يك ماده نايلوني است كه آنرا داخل دهن يا بيني يا گوش يا لباسهاي خود مخفي كرده وبا ترفندهاي ماهرانه اي آن را بيرون مي آورند.
  • يا اينكه اين اشباه و صور مواد شيميايي هستند كه وسيط آنها را به بدن خود ماليده است واين مواد از بدن او بخار مي شود و دور و بر او را مانند دودي رقيق احاطه ميكنند. براي تاييد اين سخن كسي كه آنجا است اگر اين شبح را دست بزند قادر به گرفتن آن نيست چونكه اينها مواد شيميايي هستند كه از بدن او بخار شده اند همانگونه كه نفتالين بخار ميشود.
  • بعيد نيست كه اين صور واشباه جن هايي باشند كه در جلسه احضار روح مجسم ورآشكار ميشوند. السحر و السحرة، ذار البشائر الاسلامية.

آيا ساحران غيب مي دانند ؟

عالم الغيب كسي است كه از همه چيزبا خبر است ودر هرزمان وهر مكاني حاضر مناظر مي باشد وهمانا او تنها ذات پاك خداوند است. اما غير از الله عزوجل كسي كه وجودش محدود و مكان معيني است طبعا نمي توانند از همه چيز با خبر باشد.

إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ. لقمان: 34. آگاهي از فرا رسيدن قيامت ويزه خدااست، و او است كه باران رامي باراند واو مطلع است از آنچه در رحمها است، وهيچ كس نمي داند فردا چه چيز به دست مي آورد، وهيچ كس نمي داند در كدام سرزمين مي ميرد قطعا خدا آگاه وبا خبر است: وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ. انعام: 59.

گنجينه هاي غيب و كليد آنها در دست خدا است و كسي جز او از آنها آگاه نيست و خداوند از آنچه در خشكي و دريا است اگاه است، و هيچ برگي فرو نمي افتد مگر اينكه از آن خبر است و هيچ دانه اي در تاريكيهاي زمين و هيچ چيز تر يا خشكي نيست كه فرو افتد مگر اينكه (خدا از آن آگاه و در علم خدا پيدا است و)در لوح محفوظ ضبط و ثبت است.همانا غيبي كه از آن هيچ كس اطلاع ندارد، غيب مطلق است كه خداوند آن را به خودش اختصاص داده و تلاش جهت رسيدن به آن باطل ومحال و مدعي شناخت آن كافر است.پيامبراكرم كه برترين و اشرفترين مخلوق روي زمين و محبوب ترين شخص نزد پروردگار است به آن آگاهي نداشته است.خداوند متعال به پيامبر دستور داد تا به افرادي كه اتظار داشتند پيامبر آنها را از تمام اسرار آينده و گذشته آگاه ازد و حتي به آنها بگويد در آينده چه حوادثي در زندگي آنها روي مي دهد تا براي رفع ضرر و جلب منفعت بپا خيزند، بگويد: قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ. اعراف:188

بگو: من مالك سود و زياني براي خودم نيستم،مگر آن مفداري كه خدا بخواهد و(از راه لطف بر جلب نفغ يا دفع ضرر، مالك ومقتدرم گرداند.)اگر غيب مي دانستم، منافع فراواني نسيب خود مي كردم (چرا كه با اسباب آن اشنا بودم )و اصلا شر و بلا به من نمي رسد (چراكه از موجبات آن اگاه بودم،حال كه از اسباب خيرات و بركات و از موجبات آفات و مضرات بي خبرم، چگونه از وقوع قيامت آگاه خواهم بود )من كسي جز بيم دهنده و مژده دهنده به مؤمنان نمي باشم: قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ. انعام:50.

(اي پيامبر به اين كافران ) بگو: من نمي گويم گنجينه هاي (ارزاق و اسرار جهان ) يزدان در تصرف من است و من نمي گويم كه من غيب مي دانم ( چرا كسي از غيب جهان با خبر است كه در همه ي مكان ها و زمانها حاضر و ناظر باشد و آن فقط خدا است ) و من به شما نتمي گويم كه من جزء آنچه به من وحي مي شود از چيزي ديگر پيروي نميكنم. البته الله تبارك و تعالي اگر بخواهد بعضي از پيامبران را در انجام رسالت طبق نياز از برخي امور غيبي آگاه مي گرداند ان هم با فرشته اي كه با فرشته هاي ديگر اسكورت مي شود، چنانكه الله تبارك تعالي مي فر مايد: إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا. جن: 27.

داننده غيب خدا است، وهيچ كسي را بر غيب آگاه نمي سازد، مگر پيغمبري كه خدا از او خشنود باشد (خدا براي حفظ مقدار غيبي كه او را از آن مطلع، از ميان فرشتگان ) محافظان ونگهباناني درپيش وپس او روان ميدارد. لذا كساني كه ادعا ميكنند كه جادو گرن، شياطين وجن ها وديگر انسانها غيب مي دانند سخت در اشتباه هستند. قرآن از زبان جن ها مي گويد: وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا (9) وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا (10). جن.

ما (پيش از اين ) در گوشه وكناره هاي آسمان براي استراق سمع مي نشستيم ( وكسب حبر مي كرديم ) ولي اكنون هر كسي بخواهد گوش فرا دهد، شهاب آماده اي را دركمينخود مي يابد كه به سوي او نشانه مي رود. ما نمي دانيم كه آيا براي ساكنان زمين شر وبلا در نظر گرفته شده است، ويا اينكه پروردگارشان خير وهدايت ايشان را خواسته است.

اين در مورد اخبار آسمان بود، اما اخبار زمين كه جلوي روي آنه وبا آنها نزديك است از آن نيز اطلاعي نداشته اند؛ زماني كه حضرت سليمان وفات يافت از وفات او خبر نشدند ومدتي طولاني خدمت كردند تا اينكه موريانه عصاي حضرت سليمان را خورد واو به زمين افتاد بعد متوجه مرگ وي شدند: فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ. سبا: 14

زماني كه بر سليمان (كه سمبل قدرت وعظمت بود )مرگ مقرر داشتيم،جنيان را از مرگ آگاه ننمود مگر چوب خواره هائي كه عصاي وي را مي خوردند هنگامي كه سليمان فرو افتاد فهميدند كه اگر از غيب مطلع مي بودند در عذاب خواركننده اي باقي نمي ماندند.با اين آيات صريح وضع جنيان براي مردم آشكار شد كه آنها از اسرار غيب آگاه نيستند و بي جهت عده اي چنين عقيده اي را درباره ي آنها داشته اند و بر همه روشن شد كه گروه جن از غيب آگاه نيست و انسانهاي نادان و بي خبر كه آنها را پرستش مي كردند سخت در اشتباه و خطا بوده اند.اگر كسي بگويدكه جن ها و شياطين گر چه اخبار آينده را نمي دانند اما در مورد كارهائي كه در گذشته انجام گرفته است شايد بتوانند پاسخ صحيح و مثبت بدهند بايد گفت كه در هر صورت پرسيدن و رفتن پيش كاهنان و جادوگران نا جائز و نادرست است چونكه كاهنان افرادي هستند كه از ايمان،تقوا وكرامت فرسنگها فاصله دارند و تسخير جن ها بدون ارتكاب گناهان كبيره ودوري از ايمان ميسر نيست؛جن هائي كه طبيعت آنها با فسق،فجور،گناه و معصيت سرشته شده است.و اخباري را كه كاهنان و جادوگران مي گوينديك جمله از آن چيزي است كه شياطين استراق سمع نموده وآن ربوده اند و جن ها به آن صدها دروغ ديگر مي افزايند وبه كاهنان القاءمي كنند وكاهنان صدها دروغ ديگر به آن افزوده و براي مردم بيان مي كنند.در نتيجه يك سخن راست در ميان اقيانوسي از سخنان دروغ، پوچ وباطل قرار دارد.لذا سخنان آنها مشروعيت ندارد و تصديق آنها جائز نيست.اما اينكه كاهنان گاهي در شناخت سارقين يا دانستن نام اشخاص موفق بوده اند حتما حيله اي در كار بوده يا شخصي ديگر اين اطلاعات را به آنها رسانده است يا از طرف شياطين و جن ها است زيرا علم جن و شياطين در حواديثي كه رخ داده و انجام گرفته است محال نيست و همان طوري كه احتمال است افرادي از انسانها سارق را حين سرقت مشاهده كنند،جن ها كه روي همين زمين با مردم زندگي مي كنند در مورد آنها هم همين احتمال وجود دارد اما به هر حال: وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى. طه: 69.

جادوگر هر كجا برود پيروز نمي شود.

                                                                                                      

آيا به شيادان مراجعه مي كنيد ؟

بعضي از مردم وقتي مريض مي شوند يا حالشان بد ميشود براي علاج خود به جادوگران مراجعه مي كنند و از آنها دعا و تعويذ مگيرند. در زمانهاي گذشته بخاطر كمبود علم و دانش اين مكاران مراجعه كنندگان زيادي داشتند و افراد زياد ي در دام اينها گرفتار بوده اند اما اكنون علم و دانش و آگاهي مردم فزوني يافته است و اطباي ماهري براي ماواي بيماران وجود دارد، بازار اين حيله گران رونق چنداني ندارد. اما در اثر ضعف ايمان و توكل بر خدا هنوز هم افرادي پيش اين مكاران براي رفع مشكلات مي روند و اين كلاهبرداران تحت پوشش اين فن به دزديدن و چپاول اموال مردم مبادرت مي ورزند و مانند موريانه اي كه چوپ را از داخل مي خورد با كمك شيطان و جن ها جامعه را از درون ويرا ن مي كنند و به علت تغذيه مال حرام، دائما در فقر و تنگدستي بسر مي برند. و اگر بر آنچه ادعا مي كنند توانا بودند قبل از همه اول خود را بي نياز مي ساختند و گنج ها ي زمين را استخراج مي كردند و تخت پادشاهان را واژگون مي كردند و بر اريكه قدرت قرار مي گرفتند، و از ربودن اموال مردم جاهل و نادان و ضعيف العقيده دست مي كشيدند. البته بايد فرق اين ساحران و شعبده بازان را با دعا نويسان شرعي بدانيم.

علايم دعا نويسان شرعي:

1- بر عمل حود اجر ومزدي طلب نمي كنند.

2- دعانويسي را شغل وحرفه ي خود قرار نداده اند.

3 – در دعاهاي آنها طلسم و جملات نا مفهوم قرار ندارد.

4- اين افراد در ايمان،تقوا واعمال صالح ونيكو مشهور هستند.

5- دعاهائي را استعمال مي كنند كه از رسول خدا و صحابه و اسلاف ثابت است.

6- از پذيرش زنان بد حجاب بدون محرم انكار و دوري مي كنند.

7- با زنان بيگانه خلوت نمي كنند وبه بدن آنها دست نمي زنند.

 

خصوصيات جادوگران حيله گر:

خود را به شيطان تحويل داده اند.

افرادي لجوج هستند كه از عقيده ي شيطاني خود ذره اي عقب نشيني نمي كنند.

افرادي بي ضمير،بي احساس و مرده دل هستند كه كمترين خير،فايده و سودي در آنتها وجود ندارد.

به استمداد و ياري از شيطان اصرار مي ورزند.

به قدرت شيطان و اعوان او اعتقاد كامل دارند.

زمينه ي گناه و معصيت و رذايل اخلاقي در آنها فراهم است.

افرادي حقير و پست وبي ارزش و كم همت هستند.

 

به نقل از سایت اهل سنت.

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

معالجۀ مسنون ‏سحر و چشم بد – 7

معالجهء مسنون جادو   معالجهء جادو بر دو نوع است: قسم اول آن قبل از …

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *