خانه / فرهنگ و جامعه / فکر و دعوت / موقف گیری در قبال گروه ها، فتنه ها، گوشه نشینان و جماعت

موقف گیری در قبال گروه ها، فتنه ها، گوشه نشینان و جماعت

نویسنده: دکتور هَمَّام سعید

مترجم: محقق عبدالرحمن “حكيمزاد”

بزرگترین مانع در راه دعوت و دعوتگران، آمیزش افهام و پنهان شدن حقایق در برابر نصوص متعارضه، تأویلات مختلفه و مفاهیم متناقضه است که مسلمان بین گروه هلاک شده و ناجیه، گوشه نشین و مختلط، بین فتنۀ که از آن باید گریخت و فتنۀ که در برابر آن مقاومت نمود و بین کار فردی و جمعی، متحیر و سرگردان میشود حال آنکه برداشت ازین مفاهیم را، کار و منهج، ترتیب می بخشد.
بناءً برای رهایی این مفاهیم از تعارض و آمیزش، قاعدۀ هذا در نظر گرفته شد و از خوانندۀ گرامی میخواهم تا به آن دقت به خرج دهد.

کسیکه تاریخ امت اسلامی را پیگیری نماید دو موردی را می یابد که از آن عبور نموده است: حالت پیروزی و قدرت و حالت شکست و فروپاشی:

1- حالت پیروزی و قدرت: درین مرحله اُمت بصورت جمعی و پراگنده در برابر دشمنان خویش برخاسته و پس از هر جنگ “مسلمان”، کامیاب برآمده و دشمنش ناکام و زبون.

2- حالت شکست و فروپاشی: این حالت به زمانی بر میگردد که سنگرهایمان از داخل منهدم گردید، وبالای اُمت مسلمه، عدۀ از فرزندانش مسلط شدند که کیان داخلی و نظام خارجی اش را پاره نمودند.
پیامبر علیه السلام ما را ازین خطر مصیبت زا آگاه ساخته و آنرا سبب عمدۀ فروپاشی وحدت امت و کیان آن قلمداد نموده است.

عن ثوبان قال: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: “إن الله زوى لي الأرض فرأيت مشارقها و مغاربها و إن أمتي سيبلغ ملكها ما زوى لي منها و أعطيت الكنزين الأحمر و الأبيض و إني سألت ربي لأمتي أن لا يهلكها بسنة عامة و أن لا يسلط عليهم عدوا من سوى أنفسهم فيستبيح بيضتهم و إن ربي قال يا محمد إني إذا قضيت قضاء فإنه لا يرد و إني أعطيتك لأمتك أن لا أهلكهم بسنة عامة و أن لا أسلط عليهم عدوا من سوى أنفسهم يستبيح بيضتهم و لو اجتمع عليهم من بأقطارها – أو قال من بين أقطارها – حتى يكون بعضهم يهلك بعضا و يسبي بعضهم بعضا”.
“و سألته أن لا يلبسنا شيعا فمنعنيها”.

از ثوبان روایت است که گفت: پیامبر علیه السلام فرمودند: (الله متعال زمین را برایم جمع نمود که مشرق و مغرب آنرا دیدم، قلمرو اُُُمتم تا جایی می رسد که به من نشان داده شد، برایم خزانۀ سرخ و سفید داده شد، از پروردگارم خواستم تا امتم را بواسطۀ قحطی عمومی هلاک ننموده، و بالای آنها جز خودشان، دشمن شانرا مسلط نسازد که آنها را از پا در آرد، پروردگارم فرمود: ای محمد! من به چیزی فیصله نموده ام که برگشتنی نیست، برای امت تو مقرر داشته ام که ذریعۀ گرسنگی و قحطی بصورت جمعی نمیرند، و بالای ایشان جز خود شان، دشمن شانرا مسلط نمی نمایم که در پی نابودی شان باشد).

در روایت دیگری چنین آمده است: (از آن ذات خواستم که میان ما بی اتفاقی نیفتد اما از پذیرفتن آن ابا ورزید).

حدیث فوق را ابن ماجه اینگونه تکمیل مینماید: (از پروردگارم سه بار درخواست نمودم که قحطی را بر امتم مسلط مساز که آنان را از پا بیندازد، بی اتفاقی را بر آنان چیره مگردان که یکدیگر را بکشند، برایم گفته شد: چیزی را که فیصله نمودم قابل برگشت نمیباشد، گرسنگی بر آنان فایق نمی آید که باعث هلاکت شان شود، از نواحی مختلف مردم دیگر را “به نابودی” آنان جمع نمی نمایم تا آنکه خود آنان به نابودی همدیگر پرداخته و یکدیگر را بکشند، وقتیکه در بین امتم”بخاطر قتل یکدیگر” شمشیر مورد استفاده قرار گرفت تا روز رستاخیز از بین آنها برداشته نمیشود. بیشتر ترس من از امتم “ظهور” امامان گمراه میان آنهاست. گروهی از قبایل امتم به پرستش بتان رو خواهند آورد و گروه دیگری از آنان با مشرکان می پیوندند، قبل از قیام روز قیامت دجالان دروغگوی به زعم اینکه، پیامبر اند، رویکار میشوند، اما “علی رغم اینها” گروهی از امتم به حق پابند مانده و پیروز خواهند بود و تا رسیدن فرمان خدا، مخالفت هیچکسی به ایشان آسیبی رسانده نمیتواند).

تقسیم امت به گروه های متعددی که پیامبر علیه السلام به تفصیل از آن خبر داده، بزرگترین آزمایشی برین امت است که امت را به امتها و ملت را به ملل، پراگنده می سازد.
این حدیث جوانب متعدد آیندۀ امت را بشکل اخبار، بر حذر داشتن، بیان مرض و دوای آن، کشف نموده است، این خبر غیبیست که الله متعال بر پیامبرش جهت افزودن اعذار امت و شفقت بر آن، ارزانی داشته است.

ازینکه اخبار مذکور بشکل مجمل بیان شده و آنچه مربوط به حوادث و زمانه ها میشود، از همدیگر تفکیک شده اند، لازم دیدم تا طبق سلسلۀ تاریخی و واقعیت بشری از یکطرف روی متن آن مکث نمایم و از طرف دیگر روی فهم و برداشت آن.

اولاًً روی احادیث فِِِِِِرَق و اهل هوا پرداخته، مفهوم فتنه، گوشه نشینی و جماعت را به بررسی میگیریم:
جامع ترین حدیثی که درین باب روایت شده، حدیثی است که بخاری و مسلم آنرا از طریق حذیفه بن یمان روایت نموده اند که گفت: مردم دیگر از رسول الله صلی الله علیه وسلم راجع به خیر پرسان مینمودند اما من از ترس اینکه در شر واقع نشوم، از ایشان راجع به شر می پرسیدم گفتم: ای رسول خدا! ما در نادانی و شر به سر می بردیم پس خداوند این خیر را بیاورد، آیا بعد ازین خیر، شری می آید؟ فرمودند: بلی، گفتم: آیا بعد از آن خیری خواهد آمد؟ فرمودند: بلی، در آن دودی خواهد بود، گفتم: دود آن عبارت از چیست؟ فرمودند: عبارت از قومیست که بدون رهنمایی، رهیاب میشوند، بعضی از ایشان آشنا به نظر می آیند و دیگری نا آشنا، گفتم: آیا بعد ازین خیر، شری می آید؟ فرمودند: بلی، دعوتگرانی بر دروازه های دوزخ ظهور مینمایند کسیکه جواب آنها را بدهد ویرا در آنجا می اندازند. گفتم آنها دارای چه صفاتی خواهند بود؟ فرمودند: آنان از نژاد ما اند و به زبان ما حرف می زنند، گفتم: اگر آنها را دریابم برایم چه رهنمایی مینمایی؟ فرمودند: در معیت جماعت مسلمانان و امام شان باش، گفتم: اگر آنها دارای جماعت و امام نباشند چی کنم؟ فرمودند: از همۀ این گروه ها، کناره شو اگر چه خود را به ریشۀ درخت ببندی تا آنکه به همین شکل مرگ به سراغت برسد).

این مفهوم در حدیث دیگر به شکل مفصل تر روایت شده: کنا مَعَ مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ فَلَمَّا قَدِمْنَا مَكَّةَ قَامَ حِينَ صَلَّى صَلَاةَ الظُّهْرِ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: “إِنَّ أَهْلَ الْكِتَابَيْنِ افْتَرَقُوا فِي دِينِهِمْ عَلَى ثِنْتَيْنِ وَ سَبْعِينَ مِلَّةً وَ إِنَّ هَذِهِ الْأُمَّةَ سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ مِلَّةً يَعْنِي الْأَهْوَاءَ كُلُّهَا فِي النَّارِ إِلَّا وَاحِدَةً وَهِيَ الْجَمَاعَةُ وَإِنَّهُ سَيَخْرُجُ فِي أُمَّتِي أَقْوَامٌ تَجَارَى بِهِمْ تِلْكَ الْأَهْوَاءُ كَمَا يَتَجَارَى الْكَلْبُ بِصَاحِبِهِ لَا يَبْقَى مِنْهُ عِرْقٌ وَلَا مَفْصِلٌ إِلَّا دَخَلَهُ وَاللَّهِ يَا مَعْشَرَ الْعَرَبِ لَئِنْ لَمْ تَقُومُوا بِمَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّكُمْ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَغَيْرُكُمْ مِنْ النَّاسِ أَحْرَى أَنْ لَا يَقُومَ بِهِ” “

از ابو عامر عبدالله بن لُحی روایت است که گفت: در معیت معاویه بن ابوسفیان عزم حج نمودیم وقتیکه به مکه رسیدیم پس از ادای نماز ظهر برخاست و گفت: پیامبر علیه السلام فرموده اند: (اهل کتاب به اساس خواهشات نفسانی به هفتاد و دو گروه تقسیم شده اند و این امت به هفتاد و سه گروه تقسیم خواهد شد که جز یک گروه، دیگران بصورت کل وارد آتش”جهنم” میشوند که آن گروه عبارت از جماعت میباشد، در امت من کسانی یافت خواهند شد که پیروی خواهشات خود را مینمایند مانند سگ که پیروی صاحب خود را میکند، هیچ رگ و مفصل ایشان باقی نمیماند مگر اینکه در آن خواهشات نفسانی داخل میشود، قسم به خدا ای مردم عرب! اگر بر آنچه پیامبر تان برای تان آورده پابند نباشید دیگران سزاوارتر اند که به آن پابند نباشند).

” تَفَرَّقَتِ الْيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَسَبْعِينَ أَوِ اثْنَتَيْنِ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً وَالنَّصَارَى مِثْلَ ذَلِكَ وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِى عَلَى ثَلاَثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً”. رواهُ أبی داود ، وأخرجه الترمذی وقال: حسن صحیح.

از طریق ابو هریره روایت دیگری به مفهوم این حدیث روایت شده که گفت: (یهود به هفتاد و یک یاهفتاد و دو فرقه تقسیم شده اند و نصاری نیز همانند آنها به هفتاد و یک فرقه یا هفتاد و دو گروه تقسیم شده اند اما امت من به هفتاد و سه گروه تقسیم خواهند شد).

ازین احادیث و احادیث دیگری که اينها را تأیید مینمایند موارد آتی بر می آید: هشدار امت به افتیدن در جالهای فرقه ای و تشتت به ویژه وقتیکه منشأ تفرقه و پراگندگی آنها بر گرفته از اختلاف عقیده و اصول باشد، این نوع تفرقه باعث زایش ملل و ادیان شده و از امت واحد، اُُممی بیرون میشود که با گذشتگا نشان رابطۀ نمیداشته باشند. اختلافات فروعی و تعدد اجتهادات شامل این تفرقه و چندگانگی نمیشود، همچنان مذاهب فقهی و پیروان آنها نیز تا وقتیکه در پی بدست آوردن دلیل بوده و در اصول”شریعت” متفق باشند، شامل تفرقۀ مذکور نمیشوند.

درست نیست که گفته شود: مذاهب چهار گانه و کسان دیگری که با آنان دیدگاه نزدیکتری دارند، بر حق اند و دیگران باطل، آنان نجات یافته اند و دیگران هلاک شده اند. ضابطۀ این”برداشت” دیدگاه بغدادی در کتاب “الفََرق بین الفِِِرََق” است که میگوید: اُُمت اسلامی متشکل از کسانیست که به حادث بودن جهان، وحدانیت الله، صفات، عدل، حکمت و نفی تشبیه از ذاتش معتقد بوده و به نبوت محمد صلی الله علیه و سلم، جهانشمول بودن رسالتش و همیشگی شریعتش، قایل بوده و چیزهایی را که آنجناب از طرف الله متعال آورده، حق دانسته و به آنها ایمان داشته باشد. همچنان “ایمان داشته باشد” به اینکه قرآن منبع احکام شریعت و کعبه قبلۀ است که خواندن نماز بسوی آن فرض میباشد، پس هر که به اینها اقرار نموده و مرتکب بدعتی که منجر به کفرش میشود، نشود، آن شخص سنی موحد است.

ابن تیمیه میگوید: کسیکه در قلبش ایمان به رسول الله و پیامی که “از جانب الله” آورده است، باشد، اما در برخی تأویلاتش به اشتباه رفته و منجر به بدعتی شود، اساساًً این انسان کافر نیست. خوارج با آنکه در بدعت و قتل و تکفیر از همه مشهور بودند، هیچ یکِِ اصحاب نه علی بن ابوطالب و نه کسی دیگری آنان را تکفیر ننمودند بلکه آنان را مسلمان ظالم میدانستند. ابن تیمیه در ادامه میگوید: کسیکه بگوید: تمام هفتاد و دو فرقه کافر شده و از ملت بیرون میشوند، “این نظر نه تنها” در مخالفت قرآن، سنت و اجماع اُُمت قرار دارد بلکه مخالف اجماع امامان چهارگان و سایر دانشمندان نیز میباشد.

در کتاب عقیدة الطحاویه آمده است: اهل قبلۀ مانرا مادامیکه به چیزهاییکه رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده، یا گفته و یا خبر داده است، اقرار و تصدیق نماید، مؤمن میدانیم. شارح کتاب مذکور میگوید: مقصد از اهل قبلۀ مان: کسانی اند که ادعای اسلام نموده و در “نماز”بسوی قبله رومی آورند اگر چه از جمله ي اهل هوا و هوس و معاصی باشند.

ابن حجر در رابطه ميگويد: (دعوتگران بر دروازه های دوزخ عبارت از کسانی اند که از خوارج و دیگران خواهان ملک و قدرت شده)، قابل قبول نیست، زیرا خوارج، معتزله، مرجئه و امثال آنها که در تأویل مبالغه نموده اند، نهایت چیزیکه به آن متصف میشوند، مبتدع بودن است چرا که علمای ما نه آنان را از ملت “اسلام” کشیده اند و نه گفته اند که آنان از اهل آتش دوزخ اند. به استثنای غلاتیکه محرمات را حلال شمرده، حضرت علی رضی الله عنه را معبود خود قرار داده، غیر از محمد پیامبرِ دیگری گزیده اند مانند قادیانیها، یا غیر از قرآنکریم، کتاب دیگری ساخته و یا از چیز معلوم و ضروری دین انکار نموده اند،” به اینها اطلاق کافر میشود”.

بلکه مقصد از آن، مذاهب گمراهیست که ارکان ایمان را منهدم، پایه های اسلام را ویران و عقاید و نظام آنرا تخریب نموده، الحاد و بیدینی را اساسگذاری نموده و مردم را به آن فرا خواندند. آنان بر منکرات، نامهای پرجل و برقی را جهت بدست آوردن دل مردم بکاربردند، حلال خدا را حرام وحرامش راحلال شمردند، احکام قرآن وسنت رسول الله صلی الله علیه وسلم راتعطیل نمودند، جنگ گستردۀ راعلیه ایمان وایمان داران اعلام داشتند، مسلمانان رابه جمود وعقبگرامتهم نمودند وبرای آن اصولی را بنانهادند که اسلام آنرا اجمالاً وتفصیلاًً رد مینماید، آنانرا بگونۀ می یابی که کسی را که الله متعال عزت بخشیده، تحقیرنموده وکسی را که تحقیرنموده، عزت مینمایند چنانکه اسودعنسی شایع کنندۀ دروغ را بحیث مردانقلابی ومصلح معرفی نموده، قرامطه، حشاشین، زنگیهاوپیروان بابک را بنام جریانهای مترقی وآزادی خواه معرفی مینمایند.

این مذاهب برخی شان از قدیم مانده و اکثریت شان در عصر حاضر ظهور نموده اند، “درین میان” جریان سبائیه، قرامطه و اسماعیلیه جریان گمراهی اند که در سر زمین اسلامی فساد را پخش نموده، آنها و امثال شان اسلام را از اساس شکستانده و ادعای معبودیت به غیر از الله را برای بشر نمودند، پس از آنها، بابیه، قادیانیه و بهائیت روی صحنه آمدند، هر کدام این جریانات باخود کتابی غیر از قرآن و پیامبری غیر از محمد دارند. به تعقیب آنها حرکات الحاد و بی دینی عرض وجود نمودند که به هیچ دینی اعتقاد نداشتند مانند کمونیزم، ماسونیزم و سایر شاخه هاییکه از آنها جدا شده اند.
خطرناکترین مسئله درین رابطه، گرفتن زمام امور سیاسی و فکری توسط همچو جریانهای گمراه است که روایت حذیفه بن یمان رضی الله عنه به دو حالت آن اشاره دارد.

حالت اول: (خیر و فیه دخن). گفتم: دخن چیست؟ فرمودند: عبارت از قومیست که بدون راهنمایی، مردم را دعوت مینمایند. کسیکه در تاریخ اسلام مطالعه داشته باشد

تفاوت مرحلۀ سابق بامرحلۀ جدید و بر عکس را می یابد زیرا اسلام در وهلۀ که در مکه عرض وجود نمود به نظر مردم غریب و نا آشنا جلوه میکرد، پس از آن خیزِ شش، فراگیر شد و لوایش در عهد نبوت و خلفای راشدین بلند شد، سپس دورِِ فتنه آمد، به تعقیب آن مسؤولیت به بنی امیه استقرار یافت و دولت استحکام یافت که فتوحات زیادی را در قبال داشت چنانکه اسلام انتشار یافت، سیاست دولت بر اساس اسلام پایه ریزی میشد، احکام طبق شریعت به اجراء در می آمد، اینها همه از جملۀ خیر آن دوره محسوب میشوند که دخنی را با خود داشتند (دخن عبارت از رنگیست که مایل به سیاهی باشد، دخن “در وجود” حیوان زمانی اطلاق میشود که رنگ آن خالص نباشد بلکه چیزی سیاهی ای را با خود داشته باشد. ابوعبیده میگوید: دلها چنین میباشند که نه از یکدیگر تفاوت میداشته باشند و نه سفیدی دانۀ شان معلوم میشود).

خیر آن دوره عبارت از بازگشت وحدت به امت، استمرار روحیۀ جهاد و انقیاد به شریعت در شؤون مختلف زندگی بود اما دخنی که با این خیر خلط شده بود عبارت از تعطیل شدن نظام شورایی، اهتمام زیاد به مال و اسراف در آن و ظلم و خون ریزی مسلمانان به سبب مذهب و عقیدۀ شان بود.
وضعیت مسلمانان بدین منوال جریان داشت که با خیر دخنی نیز وجود داشت تا آنکه دولت اسلامی منقرض گردید و دولتهای بی دین و نزدیک به آنها در سر زمینهای اسلامی حاکم شدند اما قبل از آن بر غم موجودیت منکراتی که جامعه به آن رنگ “تیرۀ” نگرفته بود، احکام اسلام حاکم بود و امر به معروف و نهی از منکر نقش خود را در جامعه بازی میکرد.

حالت دوم: مسلمانان در ممالک مختلف خویش وارد مرحلۀ نوی شدند که در آن فرهنگ و اخلاق غرب سیطره داشته و جریانات الحادی طوری انتشار یافت که با نهادهای دولتی در کشمکش بودند، روی همرفته فرهنگ و مفهوم زندگی تغییر نموده است.

دعوتگران این تغییر، فرزندان این امت بودند که به زبان آن حرف زده و خود را به آن منسوب می نمودند. دعوتگران مذکور به گروه ها، احزاب و ملتهای مختلفی نقسیم شدند، چنانچه حدیث حذیفه به آن اشاره مینماید. گفتم: آیا بعد ازین خیر، شری می آید؟ فرمودند: بلی، دعوتگرانی بر دروازه های دوزخ ظهور مینمایند کسیکه جواب آنها را بدهد ویرا در آنجا می اندازند، گفتم: آنها دارای چه صفاتی خواهند بود؟ فرمودند: آنان از نژاد ما اند و به زبان ما حرف می زنند.
ابن حجر گوید: (آنان از نژاد ما اند، به زبان ما حرف می زنند و از ملت ما اند)، اشاره به اینست که آنان عرب اند.

این “یکی دیگری” از نشانه های نبوت و معجزات آنست، چنانچه در حدیث شریفی از آن خبر داده است، همچنان در آن شاره به “ظهور” اقوامیست که در جهان اسلام به فعالیت آغاز نموده و جنسیت و زبان را اساس تجمع و شناخت قرار میدهند.
کار در بسیاری مناطق بجایی رسید که خواهشان نفسانی اکثریت ملتها را که مدعی بودند ملت به اختیار خود راه و روش خویش را انتخاب مینماید و”به این ترتیب” اصطلاحات اکثریت، صبغۀ زحمت کش و خواست مردمی “در میان مردم” ظاهر گردید و با این شیوه سیاست کوبیدن ارزشهای اسلامی”در جامعه” تنفیذ گردید.

اینها از جمله شدیدترین فتنه ها و سرکش ترین آنهاست که دعوتگران باطل توانستند تحت پوشش ارادۀ مردمی خود را پنهان نمایند، شاید مراد ازین فتنه، یکی از چهار فتنۀ باشد که در حدیث شریفی آمده است: پس از آن فتنۀ بزرگی می آید که هیچ کسی از امت را نمیگذارد مگر اینکه سیلی ای می زند، وقتی گفته شود فروکش نما، ادامه می یابد، انسان صبحگاهان مؤمن می خیزد و شامگاهان، کافر، بعداًً مردم به دو خیمۀ می روند: خیمۀ ایمان عاری از نفاق و خیمۀ نفاق که عاری از ایمان میباشد.

این خواهشات طوری برایشان دشوار میشود که در روایت معاویه از آن تذکر رفته: از خواهشات نفسانی چنان پیروی مینمایند که سگ از صاحبش پیروی مینماید، هیچ رگ و مفصلِِ ایشان باقی نمی ماند مگر اینکه در آن خواهشات نفسانی داخل میشود.

معنای روایت فوق اینست که: پیامبر علیه السلام ازین خبر داده که هوا و هوس آنگونه برامتش مسلط میگردد که به چندین گروه تقسیم شدند، و درمیان ایشان اقوامی یافت میشود که هوا و هوس طوری در دلهایشان جا میگیرد که جدایی و توبۀ شان غیر ممکن معلوم میشود. ماننداینکه مرض سگ به تمام اجزاءو مفاصل بدن صاحبش داخل شود که نه قابلیت درمان و تداوی را دارد و نه دواء به بدنش فایدمی رساند.

بعضی علماء در مورد شمارش این فِرَق و ملل تلاشهایی نموده اند چنانچه بغدادی در کتاب الفرق این کار را انجام داده و گفته است: تمام این مجموعۀ که از آن نام بردیم شامل فرق میشوند، بیست فرقۀ آنها روافض، بیست آنها خوارج، بیست آنها قدریه، بیست آنها مرجئه، سه گروه آنها نجاریه، بکریه، ضراریه، جهمیه و کرامیه اند که همۀ شان به هفتاد و دو فرقه می رسند.
شمارش مذکور قابل قبول نیست بلکه مورد نقد است زیرا:

اولاًً، موصوف بین گروه های بیرون اسلام و گروهاییکه داخل اسلام اند، خلط نموده است.
ثانياًً، وی در مورد گروه هاییکه تا عصر خودش ظهور نموده اند، بحث نموده گویا گذشت زمان توقف نموده و آمادۀ بروز فرقۀ دیگری نبوده در حالیکه پس از بغدادی گروهای زیادی ظهور نمودند که اگر در عصر آنان زنده می بود، آنها را “نيز” در حسابش داخل مینمود. باید شارحین و مفسرین سهم زیادی را برای”همچو” حوادث داده، نص درست و علمی را تفسیر و تشریح نمایند.

ثالثاًً: وی بیش از نود فرقه را در کتابش بیان نموده اما بعداً گفته است: اینها هفتاد و دو فرقه اند.
موقف مسلمان در برابر این گروه ها: موقف مسلمان در برابر این گروه ها دو جنبۀ سلبی و ایجابی دارد. موقف سلبیش اینست که از تمام این گروه های گمراه کنار رود تا به بیماریی که آنها مبتلا شده اند، وی مبتلا نشود، زیرا آمیزش با آنها “در حقیقت” آمیزش با اهل آتش و دعوتگران آنست. اما موقف ایجابی عبارت از بحث و جستجوی جماعت مسلمانان و ملحق شدن با آنهاست.

مراد از کناره شدن، بیرون رفتن از جامعه به دشتها، صحراها و قله های کوه هانیست، زیرا اینگونه کناره گیری برای صاحبان هوا و هوس فرصت میدهد تا “فکر و اندیشۀ خود را” عمومیت بخشیده و در جامعه شایع ساخته و با این توجیه، در قیادت و رهبری مؤثریت پیدا نمایند که این کار برای حق و پیروانش ذلت بار تمام میشود. باید به چیز خطرناکی که ناشی از عمومیت بخشیدن اصطلاحات متناقض و متفاوت است، توجه داشت که نه در هر حالت توانایی کار را دارند و نه هر کلمه در جای مناسبش مورد استفاده قرار میگیرند مانند اینکه گوشه گیری سلف صالح را “دست آویز خود قرار داده” و آنرا بدون در نظر داشت ظروف و احوال، عمومیت بخشیده و بگوییم: ابن عمر، سعد بن ابی وقاص و ابی بکرة نیز از فتنه کناره گیری نموده اند.

عملکرد آنها دلیل کسانیست که خواهان کناره گیری از جامعه هستند چنانچه امام بخاری باب ویژۀ را درین مورد برگزیده و گفته است: (باب التعرب فی الفتنه) یعنی بابِِِ زندگی با بادیه نشینان در دوران فتنه. عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الأَكْوَعِ t: أَنَّهُ دَخَلَ عَلَى الْحَجَّاجِ، فَقَالَ: “يَا ابْنَ الأَكْوَعِ، ارْتَدَدْتَ عَلَى عَقِبَيْكَ، تَعَرَّبْتَ؟ قَالَ: لا، وَ لَكِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ﷺ أَذِنَ لِي فِي الْبَدْوِ”.

روايت است که سلمه بن اکوع t نزد حجاج رفت. حجاج گفت:(اي فرزند اکوع! به عقب برگشتي و زندگي باديه نشيني را انتخاب کردي؟ (در حالي که نبي اکرم ﷺ بعد از هجرت، از اين کار، منع فرمود). سلمه بن اکوع t گفت: خير، (من خلاف دستور پيامبر اکرم ﷺ عمل نکردم) بلکه آنحضرت ﷺ به من اجازه داد تا در صحرا و باديه، زندگي کنم).

ابن حجر میگوید: تعرب عبارت از هم نشین شدن با بادیه نشینان است بگونۀ که مهاجر از شهریکه به آن هجرت نموده “بیرون شده” و در بادیه سکونت گزیند.” این عمل بدون اجازۀ شارع حرام بود”. اساساًً مهاجر حق گوشه گیری در دشتها، صحراها و پیوستن با بادیه نشینان را ندارد.
اگر به فلسفه و حکمت منع مهاجر به گزینشِِ بادیه نشینی نظری بیندازیم، در می یابیم که هجرت بخاطر کمک اسلام و مسلمانان و دفع کفر و نفاق از جامعه، مشروع گردیده است. پس اگر مسلمان جامعه را برای اهل فتنه رها نماید که آنرا پامال نمایند، “در حقیقت” شریک و ممدِِِ فتنۀ مذکور و استحکام فتنه در جامعه میشود.

ابن حجر میگوید: گزینش زندگی صحرایی در وقت فتنه بخاطری مورد ممانعت قرار گرفته که در آن اهل حق ذلیل میشوند.

آن عده از سلف صالحی که به گوشه گیری علاقه نشان داده اند مقصد شان مخالطت زیاد با دوستان، مبالغه در عادات زیاد و فراگیر، اسراف در شب نشینی و قصه سرایی و استفادۀ “بیش ازحد” از مباحات بوده است. امام ابو سلیمان خطابی میگوید: عزلت و گوشه نشینی ای که ما میخواهیم جدایی از مردم در اجتماعات، نمازهای جمعه، ترک حقوق آنها در عبادات، سلام دادن و جواب آن و امثال اینگونه حقوق واجبه، عادات و روشهای نیک و پسندیده، نیست بلکه اینها با در نظر داشت شرایط “بخصوص خود” مقبول بوده، به آنها تا وقتیکه مانعی حایل شان نشده و عذری مانع شان نشود، ادامه داده میشود، بلکه مقصد ما از عزلت، ترک و دور افگندن سخنان بیهوده است که به آن نیازی نداری.

رابطۀ گوشه گیری بانوعیت فتنه: مسئلۀ که لازم است قبل از پایان دادن به موضوع عزلت و گوشه گیری، بیان گردد، تحدید نوعیت فتنه است که آیا انسان را وامیدارد تا جامعه را ترک نموده و در حوادثی که “در جامعه” رخ میدهد، اشتراک نورزد یافتنۀ است که از انسان میخواهد در جاهاییکه مقاومتش تأثیر گذار باشد، ثابت قدم مانده و پاسخ “شبهات را” ارائه نماید.

فتنۀ رقابت بر سرقدرت: پیامبر صلی الله علیه وسلم از بوجود آمدن فتنه ها و افزایش آن خبر داده که همانند باران تمام زمین را فرا میگیرد.

عن أُسَامَةَ رضى الله عنه قَالَ: أَشْرَفَ النَّبِىُّ صلى الله عليه وسلم عَلَى أُطُمٍ مِنْ آطَامِ الْمَدِينَةِ فَقَالَ: ” هَلْ تَرَوْنَ مَا أَرَى إِنِّى لأَرَى مَوَاقِعَ الْفِتَنِ خِلاَلَ بُيُوتِكُمْ كَمَوَاقِعِ الْقَطْر”.
از اسامه رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر علیه السلام از قلعه های بلند مدینه بازدید نموده و فرمود: (آیا چییزی را که من می بینم شما می بینید؟ گفتند: خیر، فرمود: من بینم که فتنه ها همچو باران، خانه های شمارا فرا میگیرد).

قتل حضرت عثمان رضی الله عنه اولین فتنۀ بود که بوقوع پیوست، به تعقیب آن درگیری میان حضرت علی کرم الله وجهه و ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها سپس جنگ صفین و همچنان اجتهاد صحابه در مورد اینکه حق باکیست؟ “فتنه هایی بودند که یکی پس از دیگری رخ دادند ” گرچه اکثریت “صحابه”به این نظر بودند که حق با علی بوده و معاویه در اجتهادش به خطاء رفته و مستحق یک ثواب میشود.

فتنه های دیگری پس از آن رخ داد که علت آن رقابت بر سرِِحاکمیت و سلطنت بود، این از زمرۀ حرص و آزیست که پیامبر علیه السلام از آن خبر داده چنانچه اُُسید بن حضیر روایت مینماید که شخصی بحضور پیامبر علیه السلام آمد و گفت: (ای رسول خدا! فلان شخص را به “کاری” گماشتی و مرا نه، پیامبر علیه السلام فرمودند: پس از من، حرص زیادی را خواهید، صبر کن تا با من بپیوندی).
بسیاری خلفای عباسی، ممالیک و امثال آنها ازین طریق به قدرت رسیدند، “این” نشانۀ از نشانه های نبوت است، “با آنهم” این فتنه ها جامعه را از اسلام بیرون ننموده و احکام شرعی از قرآن و سنت گرفته می شد. بنابر”آنچه بیان گردید” روایت ذیل صحیح البخاری را بدین سان میتوان توجیه نمود.

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ t قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ: “سَتَكُونُ فِتَنٌ الْقَاعِدُ فِيهَا خَيْرٌ مِنَ الْقَائمِ، وَالْقَائمُ فِيهَا خَيْرٌ مِنَ الْمَاشِي، وَالْمَاشِي فِيهَا خَيْرٌ مِنَ السَّاعِي، مَنْ تَشَرَّفَ لَهَا تَسْتَشْرِفْهُ. فَمَنْ وَجَدَ مِنْهَا مَلْجَأً أَوْ مَعَاذًا فَلْيَعُذْ بِهِ”.

ابوهريره t مي گويد: رسول الله ﷺ فرمودند: (به زودي فتنه هايي رخ خواهد داد که در آنها فرد نشسته از فرد ايستاده، بهتر است. و فرد ايستاده از کسي که راه مي رود، بهتر است. و شخصي که راه مي رود از کسي که مي دود، بهتر است. (هر کس دخالت کمتري در فتنه ها داشته باشد، بهتر است). و هر کس که به سراغ فتنه برود، او را هلاک خواهد کرد. لذا هر کس، پناهگاهي يافت، به آن پناه ببرد).

اين حدیث به روایت مسلم چنین آمده است:
(وقتیکه فتنه رخ داد، کسیکه شتری داشت، به آن بپیوندد، کسیکه گوسفندی داشت به آن بپیوندد، و کسیکه زمینی داشت، به آن بپیوندد، گفت: ای پیامبر خدا! اگر شتر و گوسفند و زمینی نداشته باشد، چه کند؟ فرمود: شمشیرش را در سنگ شکستانده و بر آن تکیه نماید پس از آن اگر خواسته باشد، نجات می یابد، پروردگارا! گواه باش که “پیامت را به مردم رساندم” مردی پرسید: ای رسول خدا! اگر مجبور گردم که به جبر و اکراه با یکی از دو صف و یا یکی از دو فتنه، ملحق شوم و شخصی با شمشیر دست داشته اش مرا بکشد و یا مرمی ای بیاید و مرا بکشد؟ پیامبر علیه السلام فرمودند: گناه خود و شما را بدوش گرفته و از زمرۀ دوزخیان محسوب میشود).

این دیدگاه ابن حجر است که فتنۀ مذکور را به اختلافی توجیه نموده که در طلب قدرت، محق و مبطل فهمیده نشود. ابن حجر از طبری نقل نموده که گفته است: صواب اینست که فتنه در اصل آزمایش بوده و انکار منکر بر هر کسیکه توان”منع آنرا داشته باشد” واجب است، کسیکه با اهل حق همکاری نماید، راه صواب را گزیده و آنکه به کمک خطاء کار رود، اشتباه نموده است، و پوشیده ماندن حق و باطل حالتیست که از جنگ کردن در آن، نهی آمده است.

از حدیثی که ابوبکرة روایت نموده، بر می آید که: فرار از فتنه وقتی درست میباشد که بین دو صف مسلمانان در گیر جنگ، و حق و باطل و محق و مبطل، شناخته نشود.
اين فهم از زبان ابي برزه ي اسلمي رضي الله عنه نيز نقل شده، چنانچه بخاري روايت مينمايد: از ابي منهال نقل است در آوانیکه ابن زیاد و مروان، عبدالله بن زبیر رضی الله عنه را در مکه و فراء را در بصره، مورد هجوم قرار دادند، در معیت پدرم نزد ابو برزۀ اسلمی رفتیم، ویرا در خانه اش زیر غرفۀ که “از نی پوشانیده شده بود” یافتیم، در آنجا نشستیم، پدرم از وی طالب بیان حدیث شده و به ابو برزه گفت: ای ابو برزه! آیا نمی بینی که مردم در چی “چیزی” واقع شده اند؟ اولین چیزیکه از وی شنیدم این بود که گفت: من خود را نزد خدا محاسبه نموده ام که اگر”مردم زندۀ قریش از من ناراض باشند”، باکی ندارم. ای مردم عرب! میدانید که شما در وضعیت ذلت، قلت و گمراهی ای قرار داشتید اما الله متعال ذریعۀ اسلام و محمد  شما را از آن حالت رهانید تا بجایی رسیدید که شاهدآنید، اما وقتیکه دنیا به شما رو آورد و به آن آلوده شدید، آنچه را در شام می بینید قسم به خدا جز بخاطر دنیا “برای هدف دیگری” نمی جنگند، آنانیکه پیشروی شما در گیراند، قسم به خدا جز برای دنیا برای هدف دیگری “نمی جنگند” و آنچه در مکه میگذرد، قسم به خدا جز بخاطر دنیا برای هدف دیگری نمی جنگند.

ازین حدیث بر می آید که نظر ابو برزه، کناره گیری از فتنه بود زیرا موصوف شخصی را که حق بجانب باشد، دَرَک نداشت. عبدالله بن عمر نیز وقتیکه بین عبدالملک بن مروان و عبدالله بن زبیر رضی الله عنه جنگی رخ داد، این روش را بر گزید. از سعید بن جبیر رضی الله عنه روایت است که گفت: عبدالله بن عمر بسوی ما بیرون شد، آرزو داشتیم که سخن زیبایی را بیان نماید، ابن جبیر میگوید: شخصی پیش دستی نموده و گفت: در مورد جنگ در وقت فتنه چیزی از حدیث بر ایمان بینان نما چون الله متعال فرموده اند: “با آنان برزمید تا آنکه فتنه نابود شود”، ابن عمر فرمود: مادرت به حالت بگرید آیا مفهوم فتنه را میدانی؟ وقتیکه محمد صلی الله علیه و سلم بامشرکان می جنگید، “در آن وقت ورود به دین آنها فتنه محسوب می شد ” جنگ محمد صلی الله علیه وسلم مانند جنگ شما بر سرِِ قدرت نبود.

در روایت دیگری آمده است: “در اوایل اسلام” کسیکه اسلام را می پذیرفت مورد آزمایش قرار میگرفت یا ویرا بقتل می رسانیدند و یا مورد شکنجه قرار میدادند تا آنکه “پیروان” اسلام زیاد شدند وفتنه خاتمه یافت.

یعنی هیچ کافری توانایی اذیت مسلمانان را نداشت. در روایتی آمده که دو مردی در آوان جنگ عبدالله بن زبیر رضی الله عنه نزد عبدالله بن عمر رضی الله عنه آمده و گفتند: در حالیکه شما ای ابن عمر، یار رسول الله صلی الله علیه وسلم هستید در فضاییکه مردم باهم درگیر شده اند، چه چیزی شما را واداشته که بیرون نمی شوید؟ ابن عمر فرمود: حرمت “ریختاندن” خون مسلمان، مانعم شده است. آنان گفتند: آیا الله متعال نفرموده که: “و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و یکون الدین لله”. فرمود: ما جنگیدیم تا آنکه فتنۀ باقی نماند و فقط دین خدا “حاکم گردید” اما “حالا شما” می رزمید که فتنه ظاهر شده و دینِِِ غیر خدا حاکم گردیده.

از لابلای روایات فوق دو نوع فتنه بدست می آید و لازم است تا در برابر فتنۀ بزرگی که دین را نابود و ایمان را تهدید مینماید، ترکیز نمود، فتنۀ که صلح و آشتی با آن روا نیست.

فتنۀ که به مفهوم کفر می آید: این فتنه همان فتنۀ است که هدفش نابودی اسلام و ایمان بوده و از جمله بدترین انواع فتنه میباشد که در دفع و مقاومت در برابر آن، نسبت به سایر انواع فتنه ها، در اولویت قرار دارد. و برای مسلمان جایز نیست که با آن مصالحه نموده و همنوایش گردد.
این فتنۀ است که در قرآن مجید از آن تذکر رفته آنجا که الله متعال فرموده اند:” وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ”.
(با آنان بجنگيد تا ديگر فتنه‏ اى نباشد و دين مخصوص خدا شود).
امام رازی راجع به تفسیر فتنه میگوید: فتنه به مفاهیم متعددی بکار رفته که یکی از آنها، شرک و کفر میباشد، چنانچه در مورد عملکرد مشرکان مکه گفته اند: فتنۀ آنها عبارت از شکنجه و اذیت مسلمانان در مکه بود که آنان وادار شدند تا به حبشه “هجرت” نمایند، آنان به این اذیت خویش ادامه دادند تا آنکه “مسلمانان” به مدینه رفتند.

هدف “مشرکان” در افروختن فتنۀ مزبور این بود تا “مسلمانان” دین خود را رها نموده و به کفر باز گردند، پس الله متعال این آیه را نازل فرمود که با آنان بجنگید تا بالایشان سیطره یافته و نتوانند که شما را از دین تان باز گردانند “و به این ترتیب” در شرک واقع نشوید.

این فتنه نسبت به جرم قتل بزرگتر است زیرا فتنۀ مذکور فسادیست در روی زمین که منجر به ظلم و قتل میشود، امام رازی میگوید: جرم کفر بخاطری از جرم قتل بزرگتر است که کفر عبارت از گناهیست که صاحبش سزاوارِ عذاب دایمی میباشد ا ما قتل چنین نیست، کفر صاحبش را از ملت “اسلام” بیرون می سازد اما مرتکب قتل از ملت اسلام بیرون نمیشود.

قرآنکریم حالتی را که در آن فتنه افول نموده، دینِِ حاکم الله استقرار یافته و ادامه می یابد را مشخص مینماید “و یکون الدین کله لله”. این هدف شریفیست که بدون تحقق آن جهاد توقف نمیشود.

رازی میگوید: بین شرک و اینکه دین همه از آن الله باشد، میانجی ای وجود ندارد پس تقدیر آیه چنین میشود: (فقاتلوهم حتی یزول الکفر و یثبت الإسلام) با آنان بجنگید تا کفر از بین رفته و اسلام استقرار یابد.

این نوع فتنه “به زندگی مسلمانان رخنه نمود” و در بسیاری اماکن مسلمانان به گزینش مناهج و نظامهایی پرداختند که نه تنها با اسلام رابطۀ نداشت که با آن سخت مخالف بود، شؤون زندگی به اساس مبادی وارداتی استوار یافت، بعضی ملحدین و بی دینان زمام قدرت را بدست گرفتند، برخی گروه های امت سقوط نموده و مرتد شدند و برای دور ساختن اسلام از سایر شؤون زندگی به فعالیت پرداخته و علیه مسلمانان اعلان جنگ نمودند و آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم هشدار داده بود، جامۀ حقیقت پوشیده و در بعضی کشورهای اسلامی به وقوع پیوست آنجاکه فرمودند: “لا ترجعوا بعدی کفاراًً یضرب بعضکم رقاب بعض”.
(پس از من به کفر رو نیاورید که یکدیگر را بکشید).

اینگونه فتنه ها مسلمان را دریافته و از شر آن در هیچ جایی مصؤون نمی ماند چه به قله های کوه ها فرار نماید، یا به عمق غارها” پناه برد” و یا از جامعه بیرون شده و به مساجد معتکف شود.
موقف ایجابی در قبال این فتنه ها: اما موقف ایجابی در قبال “این فتنه ها” همانا بحث و تفحص در بارۀ جماعت مسلمانان، گروهی که در راه دین ثابت قدم مانده اند و همکاریشان در تحقق اهداف شان، میباشد.

درین کار مؤمن اختیاری ندارد “بلکه همراهی آنها بالایش واجب است” چنانچه حذیفه بن یمان روایت نموده که پیامبر علیه السلام فرموده اند: “تلزم جماعة المسلمین و إمامهم”.
(به جماعت مسلمانان و امام شان بپیوند).

ابن حجر میگوید: احادیث متعددی در رابطۀ امر به پیوستن به جماعت مسلمانان وارد شده، از جمله روایتیست که در سنن ترمذی آمده است: شمارا به پنج چیزیکه پروردگارم فرمان داده، امر مینمایم: (شنیدن سخن “امیر و اطاعت از وی”، جهاد، هجرت و لزوم جماعت، کسیکه به اندازۀ یک بلیستی از جماعت “مسلمانان” جدا شود، ریسمان اسلام را از گردنش دور افگنده است).

در خطبۀ مشهوری که عمر فاروق رضی الله عنه در جابیه ایراد فرمودند، آمده است: (بر شما واجب است که به جماعت “مسلمانان” بپیوندید و از تفرقه وجدایی خودداری نمایید، زیرا شیطان با یک نفر نزدیکتر میباشد “ویرا می فریبد” و دور تر از دو نفر میباشد).

بعضاًً خوانندۀ از وجود چنین جماعتی می پرسد که بعضی اوقات در ذهن “انسان” میگردد که جامعه از وجود چنین اشخاصی خالیست اما جواب آن در حدیث صادق و مصدوق صلی الله علیه و سلم ثابت است که فرموده اند: (همیشه در امت من کسانی وجود میداشته باشند که پابند اوامر الله میباشند، اذیت و مخالفت کسی آسیبی برایشان نمی رساند تا آنکه فرمان خدا برسد و آنها به آن حالت، ثابت قدم باشند).

در روایت دیگری آمده است: (تا آنکه امر خدا برسد و آنها در بین مردم “آشکارا” دعوت نمایند).
در روایت مغیره بن شعبه آمده است: (همیشه گروهی از امتم “آشکارا مردم را دعوت مینمایند” تا آنکه فرمان خدا برسد و آنها به همان حالت باشند).

روایات این حدیث زیاد است که از حیث الفاظ با هم نزدیک بوده و در مجموع به موردی دلالت دارند که برخی آن ازین قرار است:

الف: این امت در هیچ مقطع “تاریخ” عاری از گروهی نمیباشد که وفق روشِِ محمد صلی الله علیه و سلم دعوت نموده و در راه الله متعال استوار میباشند. ذریعۀ این گروه “اسلام” محفوظ مانده، حجت بر”مردم” قایم شده، عذر زایل شده و راه فلاح و هدایت روشن میشود.

ابن حزم میگوید: این واقعیت درست است که مردم هر عصر از گروه حقگو خالی نمیباشد.

ب: در عین وقت گروه های متعددی نیز وجود میداشته باشند که از دین الله متعال دور شده اند، این دوری به سبب انصراف شان از”دین” و روآوردن به خواهشات نفسانی و مبادی منحرف میباشد. این خصلت مخالفینی است که علیه هر جماعت مؤمن توطیه می چینند. همچنان دوری ازدین از طریق مصروفیت در بدست آودن کالای زودگذر”دنیوی” تلاش برای تهیۀ وسایل آرامش و انهماک در شهوات میباشد. این مخصوص آن عده مردمیست که فکر و اندیشۀ شان از مصالح شخصی شان فرانمی رود، اما جماعت مسلمان میان مخالفین و اشخاص ابن الوقت قرار میگیرد.

ج: جماعت در برابر کسانیکه با وی دشمنی نموده، به مقابله اش می خیزند و باعث اذیتش میشوند، می ایستد، این طایفه مورد تأیید و کمک خدای متعال بوده و هیچ یک از دشمنان برایش آسیبی رسانده نمیتوانند.

معنای قول پیامبر علیه السلام “و هم ظاهرون”: ابن حجر می نویسد: مراد از آن پیروزمندان یا کسانیست که بصورت آشکارا دعوت مینمایند، پس از آن میگوید: معنای اولی، راجح است.
ولی حقیقت اینست که معنای دومی راجح است و مقصد از ظهور در روایت مذکور، اظهار وجود و اصرار بر حق و پایداری بر آنست، روایتی که در بخاری آمده شاهد معنای مزبور است: (کار این امت تا روز قیامت و نزول امر خدا، مستقیم میباشد).

غلبه با قوت مادی لازمۀ استقامت نیست بلکه “بسا اوقات” استقامت در صورت ضعفِِ جماعت نیز تحقق می یابد. شاید “دلیلی” که ابن حجر را واداشته که معنای غلبه را ترجیح دهد، چشم دید وی بوده که اهل حق را در نواحی و مناطق مختلفِ عصر پیامبر صلی الله علیه و سلم تا زمان خودش، بر دشمنانشان پیروزمند یافته است، اگر”ابن حجر” در عصور پسین زنده می بود چگونگی شکست اهل حق را می دید ولی”گروه ثابت قدم در دین” با وصف “این شکستها” بر حق خویش اصرار داشته، بر آن استوار مانده و صاحبان هوا و هوس نه توان دور ساختن شانرا دارند و نه مشکلات، موانع و انواع اذیت و اتهاماتی را که به آنان می رسانند، بر ایشان ضرری می رساند بلکه به راهشان ادامه داده و مردم آنان را می بینند که در امر خدا ثابت قدم مانده اند.

امام نووی رحمه الله گفته است: آنها تا وقتیکه باد ملایمی در وقت نزدیک قیامت، روح شانرا قبض نماید، در”راه حق” ثابت قدم میباشند.

رسول الله صلی الله علیه و سلم و یارانش در مکه با آنکه از سوی مشرکان مورد اذیت قرار گرفته و جلا وطن می شدند، به دعوت آشکارای خود می پرداختند. حالت جماعت مسلمانان نیز بدین منوال میباشد که برغم عدم دسترسی شان به سیادت اجتماعی، در پیشبرد حق، ثابت قدم میباشند.
آیا جماعت شامل یک گروه میشود؟

بدون اختلافی، جماعت مسلمانان در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم و خلفای راشدین همان طیف بزرگ امت بودند که از شریعت الهی تبعیت می نمودند. امت زیر سایۀ جماعتی در آمد که دولت اسلامیِِ نیرومندی، ممثل آنها بود تا آنکه دولت اسلامی رو به زوال رفت، امت یکپارچه متلاشی شد و در زیر”چتر آن” گروه های متعددی تبارز نمودند.

ظاهراًً بعضی علماء حتی در عصر خیر القرون، نص را مخصوصِِِِ یک گروه کرده اند چنانچه امام احمد، علی بن مدینی و ابو عبدالله حاکم نص را توجیه نموده و میگویند که مراد از آن، اهل حدیث است قسمیکه حاکم از احمد نقل نموده که گفته است: اگر آنها اهل حدیث نباشند نمیدانم که “غیر ازینها” چه کسی خواهد بود.

حاکم میگوید: احمد بن حنبل در تفسیر این حدیث سخن زیبایی گفته که طایفۀ کامیابی که تا روز قیامت مورد تحقیر قرار نمیگیرند، اصحاب حدیث اند.

با وصف رول بزرگی که محدثان در خدمت و صیانت سنت نبوی صلی الله علیه و سلم “از خود نشان داده اند” گفته نمیتوانیم که “جریان” آنها تا روز قیامت ادامه می یابد “زیرا” از سالیان درازی بدینسو به جز از افراد معدودی، تولید و اجتهاد دیگران توقف نموده است در حالیکه نصِِ حدیث بیانگر اینست که این طایفه تا نزدیک روز قیامت به کار خود ادامه میدهد.

امام محمد عبده در رابطه به حدیث فِِرََق، مذهب دورتری را انتخاب نموده و میگوید: ازین حدیث بر می آید که درین امت گروه های متعددی ظهور مینمایند اما گروه ناجی”نجات یافته” یک گروه میباشد اینکه در امت فرقه های متعددی روی کار شده که تعداد شان به اندازۀ تعداد پیشبینی شده در حدیث می رسد یا خیر، چیز ثابت بوده و عملاًًً ظهور نموده اند، اینکه از میان آنها تنها یک گروه ناجی و به حق میباشد، نیز جای سخن ندارد. پس از آن میگوید: اما تعیین اینکه کدام فرقه، فرقۀ ناجیه است که روشش طبق روشیست که پیامبر صلی الله علیه و سلم و یارانش بدان بودند، تا حال برایم روشن نشده زیرا هر گروهی که رسالت پیامبر مانرا می پذیرد، عملکرد خود را مطابق عملکرد رسول الله صلی الله علیه وسلم و یارانش می پندارد.

شیخ رشید رضا به این نظر استادش اعتراض نموده و علت انتخاب چنین نظری را درین میداند که استادش تحت تأثیر نظریات فلسفی و کلامی رفته و میخواسته که مسلمانان دور هم جمع باشند و”علت دیگر چنین گزینش” را در دسترسی اندک وی به کتب حدیث میداند. موصوف پس از آن می نویسد: اهل حدیث و دانشمندانیکه در عرصۀ علم حدیث جانفشانیها نموده و به راه و روش سلف صالح گام برداشته اند، عبارت از گروه “نجات یافته” که در برگیرندۀ سابقین و لاحقین میشوند، میباشند. این غیر ممکن است که آنها از میان پیروان علمای کلام و مبتدعین باشند چه “به مردم” نفع رسانده باشند و یا ضرر، همچنان “گروه نجات یافته” از جمع مقلدین در فروع نیز نمیباشند.
نویسندۀ کتاب زاد المسلم به این نظر است که گروه نجات یافته عبارت از مجاهدین فلسطین میباشد، البته در زمان مؤلف کتاب.

امام نووی در میان نظریات پیشین، به مذهب عام تری رفته و میگوید: این گروه در بین انواع مختلف مسلمانان که شامل جنگجویان دلیر، محدثان، زاهدانی که به نیکی امر و از بدی منع مینمایند، و کسان دیگری که اهل خیر اند، پراگنده شده اند، و حتمی نیست که آنها یکجا و با هم باشند بلکهآ نها بعضاًً در نواحی مختلف زمین بشکل پراگنده زندگی مینمایند.

آنچه برایم روشن میشود اینست که این اقوال و نظریات منحصر به زمان گویندگان آن میباشد، زیرا در زمان احمد، محدثان حاملان سنت و مدافعین آن در برابر فلسفۀ یونانی و هندی و گروه های باطنی بودند که باتلاشهای زیاد و مستمر به جمع آوری احادیث، تدوین و تمییز احادیث صحیح از احادیث ضعیف پرداختند. این مرحلۀ محدثان به تدوین کتب “حدیث” در بابها، مسانید، معاجم، تراجم و تواریخ توقف نمود و در عصور پسین، تقلید همانند سایر ابواب معارف اسلامی، جایگاه بلندی را احراز نمود.
بنابرین گفته نمیتوانیم که قشر محدثان همان گروهیست که تا نزدیکی قیامت در راه حق ثابت قدم میباشند و موجودیت تعدادی از محدثان به معنای موجودیت گروه فعال در جامعه نیست و باکی ندارد که بگوییم محدثان بخشی ازین گروه را در گذشته تشکیل میدادند.

اگرکسی بگوید که: متصوفین عبارت از گروه ثابت قدم در دین اند، این سخن به زمانی بر میگردد که این گروه در جامعه فعال بود، زیرا صوفیان در جنگهای صلیبی نقش مهمی را بازی نمودند، همچنان رول آنها در افریقا وقتیکه در برابر بت پرستان و پس از آنها در برابر تمدن غرب به پاخاستند، قابل ملاحظه است. این درست زمانی بود که اسلام در قلب آسیا راه یافت.

این سخن که: مجاهدین فلسطین که در برابر انگلیسها و یهودیان به پاخاستند، گروه ثابت قدم در دین اند، ممکن در زمانیکه شنقیطی کتاب زاد المسلم را تألیف نمود، “مجاهدین وقت”، از آن جمله محسوب شوند و اینهم امکان دارد که هر کسیکه پرچم جهاد در راهِِ خدارا بر افرازد چه در فلسطین باشد و یا در جاهای دیگری از کشورهای اسلامی، شامل گروه مذکور شود.

چیزیکه باعث حل این مشکل میشود، بحث روی گروه هاییست که در کفایت، توانمندی، امکانات و افراد با هم متفاوت اند اما در هدف و غایه یکسان که دیدگاه نووی با این نظریه نزدیکتر است و کاستی عبارت وی فقط ” عنصر تعمیم زمانیست” که آنرا به زمانه های مختلف عمومیت نداده است.
سخن نووی که گروه ثابت قدم در دین: (در بین انواع مختلف مسلمانان که شامل جنگجویان دلیر، فقیهان، محدثان، امر کنندگان به معروف و منع کنندگان از منکر اند) بیانگر تنوع آنها یا باز نمودن راه برای انواع دیگر آنهاست آنجا که میگوید: بعضی آنها درمیان کسان دیگری میباشد که راه های خیر دیگری را پیش می برند.

اگر اوضاع و احوالی را که طی زمانهای متمادی، امت در آن به سربرده، باخود داشته باشیم، در می یابیم که امت در عرصۀ فرهنگ، فکرِِ ِنظام و قانون اسلامی، دور مانده و به سه دسته تقسیم شده است:

دستۀ که با اسلام درگیر بوده و در مبارزه اش از تمام جریانات بیرونی و افکار انحرافی کمک میگیرد.
گروه دیگری به دفاع از اسلام برخاسته و خواهان تطبیق قرآن و سنت در زندگی امت میباشد.
اما طایفۀ سومی، سعی و تلاشش را در بر آورده ساختن نیازمندیهای زندگی ساخته و در مورد مبارزۀ حق و باطل جز وقتیکه با مصالح “زندگیش” در تعارض قرار گیرد، اهتمامی ندارد.
با اعتماد کامل گفته میتوانیم که گروهی که بخاطر دفاع از اسلام بر خاسته و به اذن الله جل جلاله خواهان حاکمیت شریعت اند، گروه ثابت قدم در دین میباشد گر چه این گروه در ساحۀ توانمندی و امکانات با هم متفاوت اند ولی در غایه و هدف همنظر.

این گروه فقط بوسیلۀ علمی که آنان را در فهم و فراگیری احکام شریعت، شناخت عقیدۀ اسلامی، نظام و چگونگی دعوت بسوی آن، کمک میکند، به مستوای مطلوب می رسند.
هیچ گروهی “خصوصیت” جماعت را بخود نمیگیرد تا آنکه میان افراد آن دوستی راه یافته و بر اساس سمع و طاعت و التزام استوار باشد.

علم شرعی و عمل به آن از جمله شرایط “تحقق” جماعت بوده و دوستی و التزام صفات لازمی آن میباشند. از برخی روایات شرط بودن علم و فقاهت فهمیده میشود: “من یردالله به خیراً یفقهه فی الدین و إنما أنا القاسم و الله یعطی، و لن تزال هذه الأمة قائمة علی أمر ربها، لایضرهم من خالفهم حتی یأتی أمرالله “.

(هر گاه الله جل جلاله برای کسی خویی را بخواهد ویرا علم دین نصیب میگرداند. من تقسیم کننده ام و الله بخشنده، امت من برای همیش در دین خود ثابت قدم مانده و تا روز رستاخیز مخالفت کسی برایشان آسیب نمی رساند).

برداشت کرمانی ازین روایت اینست که تفقه از جملۀ استقامت و پایداری “در دین” میباشد زیرا تفقه “در دین” اساس است، موصوف بعد از آن میگوید: به این ترتیب اخبار مذکور”در حدیث فوق” باهم ارتباط پیدا مینمایند.

امام بخاری یکی از ابواب کتابش را (باب و کذلک جعلناکم أمة وسطاًً، و ما أمر النبی صلی الله علیه و سلم من لزوم الجماعة و هم أهل العلم)، قرار داده است.

ابن حجر میگوید: از آنچه بیان گردید بر می آید که مراد از ین “حدیث” اهل سنت است که آنان دارای علم شرعی میباشند اما منسوب ساختن دیگران به علم، نسبت شکلیست نه حقیقی.
نکتۀ که باید متذکرشد اینست که عامۀ مردم تا وقتیکه با اسلام و احکام آن خوی نگیرند، و در میدان مبارزۀ حق و باطل به کمک اهل حق بیرون نشوند، در زمرۀ این گروه نمی آیند.
اگر گفته شود که مراد ازین فرمودۀ پیامبر علیه السلام فعلیکم بالسواد الأعظم، چیست؟ آیا مراد از آن عامۀ مردم و اکثریت شان است یا بعضی از خواص آنها؟

امام شاطبی در کتاب الإعتصام جواب آنرا اینگونه بیان داشته است: ابو نعیم از محمد بن قاسم طوسی روایت نموده که در مورد حدیث مرفوع پیامبرعلیه السلام گفته است: خداوند جل جلاله امت محمد صلی الله علیه وسلم را به گمراهی جمع نمی نماید، وقتیکه به اختلافی مواجه شدید خود را به گروه بزرگ پیوند دهید. شخصی پرسید: ای ابو یعقوب! مراد از گروه بزرگ چه کسانی اند؟ گفت: محمد بن اسلم، یاران و پیروانش، پس از آن گفت: شخصی از مبارک پرسید: مراد از گروه بزرگ چه کسانیست؟ جواب داد: در آن وقت ابو حمزه و در عصر ما محمد بن اسلم و پیروانش.

اسحق گفت: اگر از مردم نادان راجع به گروه بزرگ بپرسی، خواهند گفت: عامۀ مردم اند و نمیدانند که مراد از جماعت عالم متمسک به سنت پیامبر علیه السلام و روشش است و کسیکه باوی بوده و از وی پیروی نموده، همان جماعت میباشد.

در پایان شاطبی میگوید: این حکایت را ملاحظه کن که در آن اشتباه کسانی متبلور میشود که گمان می برند، مراد از آن عامۀ مردم میباشد گر چه همۀ شان عوام بوده و در بین شان عالمی وجود نداشته باشد. این برداشت عوام است نه برداشت علماء به این نکته دقت نما تا پایت نلغزد.

برداشت اسحق بن راهویه از جماعت مسلمان و گروه ثابت قدمی که از بیداری خوبی راجع به شریعت اسلام و سنت پیامبر علیه السلام آگاهی داشته و در برابر چالشهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بایستد، برداشت دقیقیست؛ بناءًً مسلمانان هیچ وقتی از حالت ضعف “کنونی” به جماعت کامیاب و پیروزمند، جز از طریق جماعت مؤمن و گروه ملتزم به سنت پیامبر علیه السلام و یارانش، نمی برایند.

منابع:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
– مسلم، ج:4، ص:2215.
– مواردالظمآن إلی زوائدابن حبان للهیثمی، ص:453.
– بخاری متن فتح الباری، ج:13، ص:35.
– مسندالإمام أحمد،ج:4،ص:102.
– سنن أبی داود،ج:5،ص:4.
– الجامع الصحیح للترمذی،ج:5،ص:25.
– الفَرق بین الفِِرََق ، تألیف: عبدالقاهربغدادی، ص:13.
– فتاوی ابن تیمیه،ج:7،ص:217.
– شرح العقیدة الطحاویة،ص:313.
– شرح فتح الباری علی الخاری،ج:13،ص:36.
– الفصل فی الملل والنحل، تألیف: ابن حزم،ج:2،ص:114.
– لسان العرب، ج:6،ص:17.
– فتح الباری،ج:13،ص:36.
– سنن أبی داود،ج:5، ص:443.
– الإعتصام،ج:2،ص:154.
– الفرق بین الفرق، ص:25. ملاحظه میشودکه تعدادفرقه هادرین شمارش به 95فرقه می رسد.
– فتح الباری، ج:13،ص:40
-فتح الباری، ج:13، ص:40.
– العزلة، تألیف: خطابی، ص:6.
– بخاری، متن فتح الباری، ج:13،ص:11.
– فتح الباري،ج:13،ص:15.
– فتح الباری،ج:13،ص:5.
– صحیح البخاری، فتح الباری،ج:13،ص:68.
– همان اثر، ج:13،ص:45.
– همان اثر،ج:18،ص:184.
– همان اثر، ج:18،ص:183.
– البقرة:193.
– التفسیرالکبیر،ج:5،ص:132.
– همان اثر،ج:5،ص:130.
– همان اثر،ج:5،ص:133.
– فتح الباری، ج:37،ص:23.
– جابیه قریۀ درشام قدیم است.
– فتح الباری، ج:13،ص:316.
– همان اثر، ج:6،ص:632.
– المحلی تألیف: ابن حزم،ج:1،ص:47.
– فتح الباری،ج:13ص:294.
– فتح الباری،ج:13،ص:293.
– المنهاج فی شرح مسلم،ج:2، ص:132.
– معرفة علوم الحدیث، تألیف: حاکم، ص:2.
– شرح العقائدالعضدیة، تألیف: محمدعبده،ص:5.
– تفسیرالمنار، محمدرشیدرضا،ج:6،ص:222.
– زادالمسلم فیمااتفق علیه البخاری ومسلم، تألیف:شنقیطی، ج:5،ص:193.
– المنهاج فی شرح مسلم،ج:2،ص:132.
– فتح الباری، ج:1،ص:164.
– همان اثر،ج:3،ص:293.
– فتح الباری،ج:13،ص:316.
– همان اثر،ج:13،ص:316.
– الإعتصام، تألیف:شاطبی، ج:2، ص:153.

اصلاح آنلاین

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

وحدت مسلمین و پایه های آن

قرآن کریم بر یکی بودن امت اسلام بسیار تاکید نموده است ؛ همچنین امت اسلامی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *