اخلاق و تربیت

نه مالکِ کَس بُوَد نه مملوکِ کسی

نویسنده: صدیق قطبی

وارستگی عارف، دلیل دیگر شادی اوست. هر چه شما احساس مالکیت و خوی تصاحب بیشتری داشته باشید، پریشان‌حال‌ترید. وقتی عارف مطلوب حقیقی و دل‌آرام اصلی را یافت، دیگر ولع خواستن و داشتن و تصاحب کردن در او کاستی می‌گیرد و به تعبیر مولانا «دیده‌ی سیر» پیدا می‌کند.

عارف، عطش تملک، تصاحب، به چنگ آوردن و افزودن بر حجم دارایی‌هایش را ندارد.

«از ابوبکر مصری پرسیدند از فقیر صادق گفت لا یَملِک و لایُملَک معنی آن باشد که ویرا مِلک نبود و وی مِلک کس نبود.
سمنون را پرسیدند از تصوف گفت آنست که هیچ چیز مِلک تو نباشد و تو مِلک هیچ چیز نباشی.»(رساله‌ی قشیریه،‌ ابوالقاسم قشیری)

در حکایت زیر ابوسعید به نکته‌ی مهمی اشاره می‌کند:

نقل است که یک روز بومحمّدِ جُوینی با شیخ[ابوسعید ابوالخیر] در حمّام بود. شیخ گفت «این حمّام چرا خوش است؟» گفت «از آنک آدمی پاکیزه می‌گرداند و شوخ از آدمی دور می‌کند.» شیخ گفت «به از این باید.» گفت «از آنک چون تو کسی اینجا حاضر است.» گفت «پایِ من و ما از میان برگیر!» گفت «شیخ به داند.» شیخ گفت «از آن خوش است که دو مخالف- یعنی آتش و آب- بهم ساخته اند و یکی شده.» بو محمد تعجب کرد از آن معنی لطیف. پس شیخ گفت «از آن خوش است که از جمله‌ی مال و ملکِ دنیا بیش از سطلی و ازاری[لُنگ] با تو، بهم، نیست و آنگاه آن هر دو نیز از آنِ تو نیست!»(چشیدن طعم وقت، ‌شفیعی کدکنی)

از اسباب ناخوشی ما خواستن فراوان است، اگر عطش خواهش را بشود فرونشاند، رنجی نمی‌ماند:

«رنجوری را گفتند دلت چه می‌خواهد گفت آن که دلم چیزی نخواهد.»(گلستان سعدی، باب سوم)

شبلی گفته است: «آن خواهم که نخواهم.» و خرقانی گفته که: «این هم خواستی است.»(نفحات الأنس)

حق – تعالی- با بایزید گفت که «یا بایزید! چه خواهی؟» گفت: «خواهم که نخواهم.»(تذکره الاولیا)

«همه‌ی رنجها از آن می‌خیزد که چیزی خواهی و آن میسر نشود. چون نخواهی رنج نماند.»(فیه ما فیه)

دیگر اینکه عارف به نامانایی و گذرایی هستی توجه دارد و اینکه سرای دنیا را اعتبار و بقایی نیست:

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

این نگاه سبب می‌شود که دلش را به آنچه دارد پیوند نزند و وارستگی داشته باشد:

«لِکیلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکمْ…»(حدید:۲۳)؛ «تا آنکه بر آنچه از دست شما رَوَد اندوه مخورید و بر آنچه به شما بخشد شادمانی مکنید…»

«همه دلتنگی دنیا، از دل نهادن بر این عالم است. هر دمی که آزاد باشی از این جهان و خود را غریب دانی، و در هر رنگی که بنگری و هر مزه‌ای که بچشی، دانی که با او نمانی و جای دیگر می‌روی، دلتنگ نباشی.»(مولانا، مناقب العارفین)

«خرقه‌پوشی در کاروان حجاز همراه ما بود یکی از امرای عرب مرو را صد دینار بخشیده تا قربان کند. دزدان خفاجه ناگاه بر کاروان زدند و پاک ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردن گرفتند و فریاد بی‌فایده خواندند، مگر آن درویش صالح که بر قرار خویش مانده بود و تغیّر درو نیامده. گفتم مگر معلوم تو را دزد نبرد؟ گفت بلی بردند و لیکن مرا با آن الفتی چنان نبود که به وقت مفارقت خسته‌دلی باشد.»(گلستان، باب پنجم)

عارفان چون از عشق خدا سیراب شده‌اند، آن گرسنگی و ولع تملک چیزها را ندارد و به تعبیری «غم دین» و «غم عشق» غم‌های دیگر را از آنان دور داشته است:

گفت رو هر که غم دین برگزید
باقی غم‌ها خدا از وی بُرید
(مثنوی، دفتر چهارم)

غم دو قِسم است ای برادر گوش کن
شعله‌ی ما را چراغ هوش کن
یک غم است آن غم که آدم را خورد
آن غم دیگر که هر غم را خورد
آن غم دیگر که ما را همدم است
جان ما از صحبت او بی‌غم است
(اقبال لاهوری، زبور عجم)

منبع: عقل آبی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی