خانه / مقالات / نیم نگاهی به جامعه اسرائیل از داخل: ساختار جمعیتی و گروه بندی درونی

نیم نگاهی به جامعه اسرائیل از داخل: ساختار جمعیتی و گروه بندی درونی

نویسنده: ابراهیم ابو جازیه
ترجمه: احسان الله همت

“از آنجائی که ساختار اجتماعی و سیاسی اسرائیل مبتنی بر مهاجران یهودی است که طی دهه های متمادی، از کشور های جهان به فلسطین مهاجر شده اند، این عامل باعث شده که یک جمعیتی چندین ملیتی که کوچکترین همگونی با همکدیگر ندارند و بنا به دلایل سیاسی، اقتصادی و دینی گرد هم آمده و یک جامعه جدیدی را شکل داده اند. امروزه جامعه اسرائیل در گیر منازعات داخلی زیادی اعم از سیاسی، نژادی، دینی و طبقاتی است. اما در جامعه ما مانند صدها موضوع دیگری به این موضوع نیز توجه صورت نگرفته است.

مقالۀ زیر چنانچه از مقدمۀ آن معلوم می شود، بمنظور شناخت نقاط ضعف و آسیب پزیر دولت اسرائیل نوشته شده است، تا شکاف های درونی که دولت اسرائیل با آن مواجه است را شناسائی و به آنانی که در صدد رویارویی مستقیم با اسرائیل قرار دارند، مفید واقع شود. اما از آنجائی که نویسنده، معلومات جالبی را جمع آوری نموده که به احتمال زیاد در جامعه ما نیز توجه علاقمندان را بخود جلب کند”.

یکی از مهم ترین عوامل ارزیابی یک مربی فوتبال، توانایی وی در تعامل و درک گروه های حریف است. اما یک مربی زمانی قادر به این کار خواهد بود که گروه های حریف بشناسد و مسابقات قبلی آنها را مشاهده کرده باشد، بازیکنان سایر تیم ها و کلب های آنها را شناسائی کرده باشد. این قاعده در هر کشمکش و مسابقه قابل اجرا می باشد، یعنی اول باید شما حریف خود را بشناسید، تا بصورت درست با او تعامل کرده بتوانید.
از میان کشمکش های زیادی که کشورهای عربی به آن رویارویی می کنند، از جمله رویارویی در برابر غرب، رویارویی در برابر آنچه که به عنوان سازمان دولت اسلامی در عراق و شام شناخته می شود و کشمکش میان اعراب و اسرائیل که یکی از کشمکش های برجستۀ بشمار میرود که بیشتر از نیم قرن ادامه دارد.

بنابراین گزارشی خدمت شما ارائه می شود، که حاوی یک نمای کلی از درون جامعه اسرائیل، ساختار و ترکیب جمعیت آن، گروه بندی و اختلافات داخلی میان طرفهای مختلف در اسرائیل می باشد، برعلاوه، از موضوع بحران هویت که به عنوان یکی از برجسته ترین مشکلات امروز جامعه اسرائیل به شمار می رود، نیز پرده می بردارد.

جامعه اسرائیل متشکل از چه کسانی است؟ و چگونه به شکل کنونی در آمده است؟
از زمان اعلام دولت اسرائیل در چهاردهم ماه مئ سال 1948، یهودیان مهاجر از اروپای شرقی، که بعدا بنام “حزب کار” با جهت گیری سوسیالیستی، تبارز یافتند، زمام امور را در دست گرفتند. و بعد از جنگ 1967، تغییرات در صحنه سیاسی اسرائیل رونما گردید، که این تغییرات با جنگ اکتوبر سال 1973 بالا گرفت، تا این که به نقطه عطف بزرگی رسیدیم که منجر به یک تغییر مهم در ترکیب و ساختار جامعه اسرائیل شد، این تغییر بعدها به انقلاب سیاسی سال 1977، شناخته شد. منظور از انقلاب سیاسی، کامیابی “حزب راست گرای لیکود”در انتخابات پارلمانی و به دست گرفتن قدرت، آنهم تنها چهار سال بعد از آغاز فعالیت حزب مذکور. از اینجا بود که مرحله جدیدی در تاریخ اسرائیل، از لحاظ تغییر در ساختار اجتماعی، طبقاتی، رابطۀ گروه های مختلف به یکدیگر و یا ارتباط آنها با دولت آغاز گردید.

1

تغییرات داخلی فوق که در نتیجۀ انقلاب سیاسی در داخل اسرائیل رونما گردید با تغییراتی بیرونی نیز هماهنگی داشت، به خصوص با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ظهور جهانی شدن اقتصادی و فرهنگی در صحنه جهانی، و همچنان با اوضاع ضفه غربی و باریکۀ غزه، در نتیجۀ انتفاضه اول در سال 1987 و انتفاضه دوم سال 2000. بنا بر این ما بصورت قطعی به این باور می رسیم که تحولات فوق یک جامعه جدید و کاملا متفاوت از زمان استقرار دولت الی دهه هشتاد قرن گذشته را به ارمغان آورد.

جامعه اسرائیل، اساسا در ترکیب خود به یهودیان مهاجری که از سایر کشور های جهان می آیند تکیه می کند، که در نتیجه جامعه متشکل از چهار نوع شهروند که از شیوه های چهارگانۀ بدست آوردن تابعیت; مهاجرت به اسرائیل، اقامت در آن، ولادت در آن و در نهایت کسب تابعیت آن، است، می باشد. هجرت یکی از مهم ترین عوامل تشکیل جامعه اسرائیلی بحساب میرود، چنانچه اسرائیل تا به امروز یک جامعه مهاجر پذیر محسوب می شود. با آنکه ریشه های هجرت یهودیان به سرزمین فلسطین به اواخر عهد خلافت عثمانی (1882-1914) بر میگردد، لیکن شمار مهاجران در آن زمان بسیار کم بود، که بعد از اعلام کشور اسرائیل مهاجرت ها سبب 40% ازدیاد باشندگان اسرائیل گردید.

مبنای حقوقی هجرت به اسرائیل و کسب تابعیت آن چیست؟
در ارتباط به مبانی حقوقی که بر اساس آن تابعیت اسرائیل اعطا می شود، دو قانون بنیادین وجود دارد که دولت از آن پیروی میکند، قانون بازگشت سال 1950 و قانون تابعیت سال 1952. قانون بازگشت به هر فرد یهودی این اجازه را می دهد که در هرکجای جهان است به اسرائیل بیاید و تابعیت آن کشور را کسب کند. منشأ این قانون وابستگی نژادی به یهود است، یعنی این قانون بیشتر بر انتما به یهودیت ترکیز دارد و چندان توجه به جغرافیه یا مکانی که این مهاجرین در آن سالیان متمادی، قبل از هجرت به اسرائیل، زیسته اند، ندارد.

و جنجال اخیری که در ارتباط به بحران تعریف یهود یا موضوع “یهود به چه کسی اطلاق می شود؟” بمیان آمد، با وجود مذاهب متعدد در یهودیت، که گاهی همدیگر را به رسمیت نمی شناسند، اما قانون متذکره به هیچ یک از مذاهب یهودیان استثنا قائل نیست، چنانچه این قانون بر کسانی که یهود زاده شده اند “یعنی فرزندان یهود و نواسه گان آن از طرف مادر” و آنانی که از اصل و نسب یهود هستند “یعنی پسران و نواسه گان یهود” و پیروان یهودیت؛ برابر است که آنها از جملۀ یهودیان ارتودوکس باشد و یا محافظه کار و اصلاح طلب. مگر اصلاح قانون فوق در سال 1970، تعریفی را به یهود ارائه کرد که بر اساس آن یهودی کسی است که از مادر یهودی زاده شده و یا یهودی شده باشد و مذهب دیگری را نپذیرد.
چنانچه بر اساس اصلاح قانون مذکور، دایره مهاجرت به اسرائیل وسعت یافت و فرزندان غیر یهودی که ریشه و تبار آنان یهودی باشد حتی نسل سوم نیز حق مهاجرت به اسرائیل را دارا شدند.

همچنین این قانون حق بازگشت را، بر علاوه از همسران، فرزندان و نواسه گان یهود، برای کسانی اعطا کرد که آنان فرزندان، نواسه گان و همسران یهودان باشند و لو آنها دیانت یهودیت را نپزیرفته باشند. با این حال این قانون به صدها هزار نفر از غیر یهودیان اجازه داد تا به اسرائیل مهاجر شوند که هنوز هم این روند ادامه دارد و تعداد آنها روز به روز افزایش می یابد، که بر اساس احصائیه سال 2013، دفتر احصائیه مرکزی اسرائیل، اینها حدودا 25 درصد از کل جمعیت اسرائیل را تشکیل می دهند.

قانون بازگشت، مصوب سال 1950، به قانون تابعیت موصوب سال 1952، که بعدا در سال 1980 اصلاح گردید مرتبط است و در این قانون مقرر میدارد که می توان تابعیت اسرائیل را از طریق اقامت بدست آورد، البته پس از تحقق شرایط خاصی که بمنظور محروم کردن آن فلسطینی های که پس از جنگ سال 1948، از سر زمین های خود اخراج شدند، که مهم ترین شرط آن کنار گذاشتن تابعیت فلسطینی می باشد.

“یهود به چه کسی اطلاق می شود؟” بحران هویت در جامعه اسرائیل
چنانچه در بالا اشاره شد، که دولت اسرائیل، در تشکیل جامعه خود، نسبت به هر چیز دیگری به مهاجرت اهتمام بیشتر می ورزد و پالیسی های فراگیری را برای مهاجران وضع می کند که به آنها احساس قدردانی از سوی دولت رخ میدهد و آنها می پندارند که در حقیقت به میهن خود عودت می کنند، میهن دیانت یهود. و لو آنها از کشور های آمده باشند که با اسرائیل تفاوت زیادی داشته باشد، به خصوص که آنها از همان لحظه ورود تابعیت اسرائیل را دریافت می کنند.

2

مهاجرت به اسرائیل با بحران هویت مرتبط است، دولت اسرائیل باید به میزان علاقۀ خود به مهاجرت برای ایجاد فرصت ها بمنظور شکل دادن و تبدیلی هویت مهاجران از گذشته های مختلف آنها، کار کند، تا مهاجران دولت اسرائیل و جنبش صهیونیزم را به عنوان مرجع اساسی خود در همه امور بپندارند، مانند آنچه که به “ظرف مخصوص ذوب آهن” معروف شده، ظرفی که انواع مختلف آهن در آن انداخته می شود تا ذوب گردد، این جامعه نیز باید یک جامعه همگون و دارای فرهنگ و هویت واحد باشد، اگر چه بنیاد های آن از یکدیگر کاملا متفاوت باشد، به طوری که مهاجرین فرهنگ های مختلف خود را کنار بگذارند و در فرهنگ مروج کشور، آمیخته شوند.

از همین جهت، پالیسی های ادغام، بمنظور ایجاد فرصت ها و جذب مهاجرین روی دست گرفته می شود، که از جمله نمونه های آن; گرفتن سهم مالی در خرید خانه، آموزش زبان عبری، توانبخشی حرفه ای، اشتغال و معافیت مالیاتی می باشد.

در عمل هم حکومت اسرائیل در اغلب اوقات تدابیر تبعیض آمیز اتخاذ می کند، به عنوان مثال با مقایسه وضعیت یهودیان مهاجر دارای ریشه های حبشی با وضعیت یهودیان مهاجر از شوروی که عمدتا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل ملحق شده اند، در می یابیم که دولت اقدامات تبعیض آمیزی را در قبال گروه اولی اتخاذ کرده است، آنها را، بر علاوه از تبعیض در رفتار با آنها، تبعیض در اشغال وظایف دولتی و خدماتی که به آنها ارائه می شود، به بهانه امنیت از بقیه جامعه جدا ساخته اند و کاملا بر عکس در می یابیم که حکومت در مورد یهودیان شوروی، اقدامات جذبی بیشتری را بمنظور استفاده از قابلیت های علمی و عملی آنها، روی دست گرفته است، که طبیعتا در نتیجه یهودیان حبشی تبار، هیچ نوع وابستگی و هویت ندارند و در مقابل، یهودیان مهاجر از شوروی به زود ترین فرصت در جامعه مدغم شدند. و چنانچه بنظر می رسد، ما می توانیم نتیجه بگیریم که جامعه اسرائیل یک جامعه مملو از تبعیض، بدون هویت واحد است و دولت هم کار های واقعی بمنظور یک پارچگی هویت اسرائیلی انجام نداده، به ویژه در شرایطی که پاسخ جامع و منسجم به این سوال که “یهود به چی کسی اطلاق می شود؟” وجود ندارد.

“کشمکش ها” و اختلافات داخلی در جامعه اسرائیل
جامعه اسرائیل از برخی کشمکش ها و اختلافات داخلی رنج می برد، به خصوص در سایه ناپدید شدن چپ گراها از عرصه سیاسی، که نشانه های تبدیلی نظام سیاسی اسرائیل به یک نظام راست گرای نژادپرست، ظهور کرده است. موج تعصب و نژادپرستی به شارگ های مهم جامعه اسرائیل، چه از طریق فتواهای دینی و یا تصمیم گیری ها و قوانین حکومتی، ضربه زده است.

اگر نگاهی به داخل جامعه اسرائیل بیندازیم، در می یابیم که اشکال مختلف از کشمکش ها در آن جامعه وجود دارد و منشأ آن در نبود یک هویت واحد که همۀ شهروندان را در یک ظرف جمع آوری نموده و متحد سازد، نهفته است، چنانچه در سطوری بالا به آن شاراه گردید. پس جامعه اسرائیل یک جامعه گروه بندی شده بین یهودیان غربی “اشکنازی” و یهودیان شرقی “سفارادی” می باشد، که جنجال های این دو گروه از زمان تأسیس دولت اسرائیل تا امروز ادامه دارد. همچنان در این جامعه گروه مذهبی سنت گرا و سیکیولارهای دین ستیزی نیز وجود دارند که خصومت ایدئولوژیک میان آنها نیز از قدیم موجود بوده. جبهه دیگری میان یهودیان مهاجر از شوروی سابق و یهودیان اتیوپی، است که از زمانی گرم شده. کشمکش مشهور و تاریخی دیگری میان چپ گرایان، راست گریان و راست گرایان افراطی وجود دارد. این جامعه در یک تقسیم بندی دیگر، به غنی و فقیر نیز تقسیم شده است که شکاف اجتماعی میان آنها به سرعت در حال رشد است.

با نا پدید شدن چپ گریان، و تسلط راست گرایان بر اقتدار سیاسی، نتیجه یک نظر سنجی پیش روی ما قرار می گیرد که در مارچ سال 2011، از جانب انستیتیوت داحاف اسرائیل صورت گرفته است، که نشان دهنده بالا رفتن درصدی نژاد پرستی و تبعیض به خصوص میان قشر جوان آن جامعه است و به ویژه در قبال عرب ها است، طوری که 23% آنها به این باور هستند که اختلاف موجود میان دین داران و سیکیولاران بزرگترین تهدید برای اسرائیل است، زیرا نتائج نطر سنجی ثابت می سازد که تعداد راست گرایان از 48% در سال 1998 به 62% در 2010 افزایش یافته است، این در حالی که درصدی چپ گرایان تنها 12% است.

مشکل دیگری که گریبان گیر جامعه است، اختلاف بر فلسفۀ وجودی اسرائیل است و آن اینکه آیا اسرائیل یک دولت مدنی سیکیولار و استوار بر اساس شهروندی است و یا اینکه یک دولت مذهبی، استوار بر تجمع یهودیانی که قانون یهودیت بر آن حکم فرما است؟. ما می توانیم که موضوع وضع قوانین مدنی، کشمکش ها و اختلافات میان دینداران و سیکیولاران را بررسی کنیم، که در آن تسلط آشکار دینداران را نشان میدهد، البته بعد از انتخابات پارلمانی 2009 که راست گرایان در انتخابات متذکره بر اکثریت نائل آمدند و تعدادی از قوانین نژادپرستانه و تبعیض آلود که نشان هندۀ تاثیر راست گریان دیندار در دولت و جامعه است، را وضع نمودند. این امر باعث شد که “جیرالد استاینبرگ” رئیس برنامه، مدیریت کشمکش ها و مذاکره در پوهنتون بارایلان به صراحت اعلام می نماید که “خوشبین ترین مردم در میان ما اعتراف می کنند که نجات از نفرت و جهلی که میان دین داران و سیکیولاران وجود دارد، نیاز به سال های زیادی دارد و ما این را نیز می دانیم که بزرگترین چالشی که در پنجاه سال آینده اسرائیل و اسرائیلی ها به آن رو به رو خواهد بود همین است”.

برای توضیح بیشتر باید گفت که هم اکنون ما در درون جامعه اسرائیل شاهد طبقه بندی های می باشیم که در واقع سرچشمه اکثر منازعات داخلی مخصوصا سیاسی را شکل میدهد. از جمله کشمکش میان یهودیان اشکناز و سفاردایم، که در حقیقت یک اختلاف طبقاتی ایدیولژیکی میان یهودیان غربی و یهودیان شرقی است، چنانچه اشکناز طبقه برتر و غنی در اسرائیل بوده و بر نهاد های مهم سیاسی و اجتماعی تسلط داشته، معاشات بلندی دریافت می کنند، بیشترین دانشمندان صهیونیزم، که در نخستین کنفرانس آنها حضور به هم رساندند از همین طبقه بوده و گمان میرود که “پروتوکولات حکمای صهیونیزم” از سوی همین افراد وضع گریده باشد.

این در حالی که یهود سفاردایم که عبارت از یهودیان شرق میانه، که از شرق، کشور های عربی و بطور عام از کشور های جهان سومی آمده و در جامعه اسرائیل مستقر شده اند، طبقه پائین تر محسوب می شوند. که از نظر اقتصادی کاملا فقیر بوده، مشغول کارهای شاقه می باشند، آنها معاش های به مراتب کمتر از اشکناز ها دریافت میدارند.

از این جا، می توانیم بگوئیم که جامعه اسرائیل یک جامعه نژاد پراستانه است که این نژدا پرستی از گروه بندی های باهم پیچیده تغذیه می شود. و از آنجائی که یهودیان اشکنازی نخستین کسانی بودند که در فلسطین مستقر شدند و بنیان دولت اسرائیل را بر اساس جوامع اروپائی که در آن زندگی کرده بودند، پایه گذاری کردند و در نتیجه این امر سبب شد تا آنها خود را بلند تر از یهودیان شرقی بپندارند. این موضوع در نهایت به کشمکش های طبقاتی که اشکال مختلف خشونت و تبعیض نژادی را در پی داشت، مبدل شده است.

 

منبع: اصلاح آنلاین

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

ارتباط ارگانیک صلح و شهادت (3)

نویسنده: عبدالبصیر صهیب صدیقی ج ـ سورۀ مبارکۀ یونس، آیۀ مبارکۀ 61 { شاهد و ناظر} وَمَا …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *