زندگینامهء دانشمندان

هانری کربن، خاورشناس فرانسوی، و نقد آثار وی

زندگینامۀ علمی کربن

هانری کربن (Henry Corbin) از خاورشناسان برجستۀ فرانسه در عصر ما به شمار می‌آید، و در میان فضلای ایران از شهرت فراوانی برخوردار است. کربن در سال 1903 میلادی در شهر پاریس دیده به جهان گشود و در خانواده‌ای که به مذهب کاتولیک پایبند بودند، پرورش یافت. وی پس از گذراندن تحصیلات دبستانی و دبیرستانی، برای آموختن فلسفه به دانشگاه سوربن وارد شد و در سال 1925 به أخذ لیسانس از آن دانشگاه نایل آمد و در 1926 به گواهینامۀ عالی فلسفه (D. E. S) دست یافت. هانری کربن در پاریس به «مدرسۀ زبان‌های شرقی» نیز وارد شد و در آنجا با زبان عربی و سانسکریت آشنایی پیدا کرد و در سال 1929 از این مدرسه، دیپلم گرفت. کربن در سال 32-1931 به دستیاری دوستانش مجله‌ای با عنوان «اینجا و اکنون Hic et Nnc» منتشر ساخت. وی در طول تحصیلی دانشگاهی، از اتین ژیلسون (E. Gilson) که در فلسفۀ قرون وسطی تسلّط داشت، بهره گرفت و روش «تفسیر متون فلسفی» را از وی آموخت. همچنین از درس‌های خاورشناس نامدار فرانسوی لوئی ماسینیون (L. Massignon) سود برد. در پاریس به فلسفۀ پدیدارشناسی ادموند هوسرل (H. Husserl) علاقه‌مند شد و فلسفۀ وجودی مارتین هایدگر (M. Heidegger) نیز سخت، نظر او را جلب کرد به طوری که رهسپار آلمان شد و با هایدگر از نزدیک تماس گرفت و شیوۀ «تأویل فلسفی» را از وی آموخت و مجموعۀ مقالاتی از هایدگر را با عنوان «متافیزیک چیست؟» از آلمانی به فرانسه برگرداند. هانری کربن در آلمان با ارنست کاسیرر نیز آشنا شد و از او که در باب «صورت‌های رمزی» می‌اندیشید، تأثیر پذیرفت. کربن به هنگام تحصیل فلسفه در دانشگاه از طریق ماسینیون به کتاب «حكمة الإشراق» اثر سهروردی دسترسی پیدا کرد و بدان دلبستگی یافت. در آستانۀ جنگ دوم جهانی (سال 1939) برای دیدن آثار خطّی سهروردی به استانبول سفر کرد و به دلیل وقوع جنگ مدت 6 سال در آنجا ماندگار شد و به پژوهش در آثار سهروردی پرداخت. سپس در طیّ مأموریتی به سرزمین سهروردی یعنی ایران پای نهاد. کربن در ایران با فضلای این سامان ملاقات کرد و به ویژه با سیّد محمد حسین طباطبایی فیلسوف نامور شیعی به مصاحبه و مذاکره پرداخت. هانری کربن بخش «ایرانشناسی» را در انستیتوت فرانسه بنیاد نهاد و کتابخانۀ «مجموعۀ ایرانشناسی» را در تهران تأسیس کرد و کتب فلسفی و عرفانی و بویژه برخی از رسایل فرقۀ اسماعیلیّه را به چاپ رسانید. در سال 1949 مؤسسۀ «ارانوس» در سویس، از کربن دعوت کرد تا در سلسله سخنرانی‌هایی که تحت عنوان «بشر و جهان اساطیری» برگزار می‌شود، شرکت کند. کربن در مجمع ارانوس با کسانی همچون کارل گوستاویونگ (C.g.jung) روانکاو و رمزگرای سویسی و میرچه الیاده (M. Eliade) که در تفسیر اسطوره‌ها شهرت داشت و سوزوکی (D. T., Suzuki) استاد بودیسمِ ذن و دیگران آشنا شد.

در سال 1954 «مدرسۀ مطالعات عالی پاریس» هانری کربن را به جانشینی لویی ماسینیون برگزید. کربن در سال 1964 به اتفاق سید جلال‌الدین آشتیانی به نشر متون گزیده‌ای از فیلسوفان ایرانی (از روزگار میرداماد تا عصر حاضر) تصمیم گرفت و به تدریج آثاری را در این زمینه منتشر ساخت. در سال 1973 «انجمن شاهنشاهی فلسفه» در ایران، او را به عضویّت انجمن و به سمت استادی انتخاب کرد. کربن هر ساله به ایران می‌آمد و در آن انجمن به تدریس فلسفه می‌پرداخت، و آراء خود را بر دانشجویان و شیفتگان فلسفه عرضه می‌داشت. هانری کربن در آستانۀ انقلاب اسلامی ایران یعنی در اکتبر 1978 در پاریس دیده از جهان فرو بست.

آثار کربن

کتاب‌ها و آثاری که از کربن باقی مانده، فراوانند. بخشی از آن‌ها را کربن خود تصنیف کرده و برخی دیگر را از عربی و پارسی و آلمانی … به فرانسه برگردانده و بر پاره‌ای از کتاب‌ها، دیباچه‌ای نگاشته و به چاپ آن‌ها همّت گماشته است. ما در اینجا برخی از آثار وی را که به نحوی با اسلام و ایران پیوند دارد، معرفی می‌کنیم:

  • یکی از آثار چشمگیر هانری کربن، کتاب «تاریخ فلسفۀ اسلامی Histoire de la Philosophie Islamique» نام دارد. این کتاب به شکل غریبی از جریان فکر فلسفی در میان مسلمانان بحث می‌کند و روح «تأویل‌گرایی» به شدّت بر آن غلبه دارد. قسمت اول از کتاب مزبور را دکتر اسدالله مبشّری و بخش دیگرش را دکتر جواد طباطبایی به فارسی برگردانده‌اند[1]. نصیر مروّت و حسن قبیسی ـ از نویسندگان عرب ـ نیز ترجمۀ این کتاب را به زبان عربی بر عهده گرفته‌اند و آن را از آغاز بحث تا وفات ابن رشد ترجمه کرده‌اند. ما به هنگام نقد آثار کربن، لغزش‌های اساسی وی را در این کتاب نشان خواهیم داد.
  • کتاب عجیب دیگری که هانری کربن با همان روحیّۀ تأویل‌گرایی نگاشته «ارض ملکوت و کالبد انسان در روز رستاخیز از ایران مزدایی تا ایران شیعی Terre celeste et corps de resurrection de l’Iran Mazenall’Iran Shiite» نام دارد که ضیاءالدین دهشیری آن را به فارسی ترجمه کرده، این کتاب با تکیه بر «عالم خیال» به مباحث فلسفی و مذهبی پرداخته و خود را آماجگاه نقد و اعتراض فراوانی قرار داده که نمونه‌ای از آن‌ها را به زودی خواهیم آورد.
  • کتاب دیگری که از کربن به فارسی ترجمه شده «فلسفۀ ایرانی و فلسفۀ تطبیقی Philosophie Iranienne et Philosophie compare» نام دارد. این کتاب را نیز دکتر جواد طباطبایی از فرانسه به فارسی برگردانده است.
  • دیگر از آثار هانری کربن کتابی است با عنوان «دربارۀ اسلام ایرانی en islam iranien» که ضمن چهار مجلّد در پاریس انتشار یافته و به مباحثی پیرامون امامت، سهروردی و افلاطونیان ایران، سالکان طریق عشق، و مکتب اصفهان پرداخته است. این کتاب را هنوز به پارسی ترجمه نکرده‌اند و بیشتر محتوای آن را در آثار پراکندۀ کربن می‌توان یافت.
  • «کشفُ المحجوب» رساله‌ای در آیین اسماعیلی اثر ابویعقوب سجستانی از باطنیان قرن چهارم هجری که با مقدمه‌ای به زبان فرانسه از هانری کربن انتشار یافته است.
  • «جامعُ الحکمتین» اثر ناصرخسرو قبادیانی (داعی خراسان) که با تصحیح و مقدمه‌ای به فرانسه از کربن به یور چاپ درآمده است.
  • «ایران و یمن» مشتمل بر سه رسالۀ اسماعیلی یعنی: «الینابیع» اثر ابویعقوب سجستانی و «المبدأ والمعاد» اثر حسین‌بن علی داعی اسماعیلی و «بعضی از تأویلات گلشن راز» با تصحیح و ترجمۀ هانری کربن به زبان فرانسه.

کربن به آثار شیخ اشراق (شهاب‌الدین یحیی سهروردی) نیز علاقه‌ای فراوان داشت و به نشر مجموعۀ آثار وی همّت گماشت مانند:

  • «حكمة الإشراق» (متن عربی) با مقدّمه به زبان فرانسوی از هانری کربن.
  • «رسالة في إعتقادات الحكماء».
  • «قصة الغربة الغريبة».
  • هانری کربن مقدمه‌ای به زبان فرانسه بر «مجموعۀ آثار شیخ اشراق» نگاشت که به تصحیح و اهتمام دکتر سید حسین نصر انتشار یافت.

کربن به آثار فیلسوفان ایرانی چون ابن سینا، صدرای شیرازی و حیدر آملی … نیز پرداخت و کتاب‌هایی دربارۀ ایشان به چاپ رسانید مانند:

  • «ابن سینا و تمثیل عرفانی Avicenne et le recit visionnaire که قصۀ حیُّ بن یقظان و ترجمه و شرح آن را به قلم یکی از معاصران ابن سینا در بر دارد. کربن این رساله را به فرانسه ترجمه کرده و با مقدّمات مفصّلی آن را انتشار داده است.
  • کتاب «المشاعر» اثر صدرالدّین شیرازی که هانری کربن آن را با ترجمه‌ای از بدیع‌الملک (میرزا عماد الدّولة)به چاپ رسانده و مقدمّه‌ای به فرانسه بر آن نگاشته است.
  • کتاب «جامعُ الأسرار ومنبع الأنوار» به همراه رسالۀ «نقدُ النّقودِ في معرفة الوجود» از تصنیفات حیدر آملی که هانری کربن با نوشتن مقدمه‌ای بر آن، به چاپش اهتمام کرده است.

کربن به نشر آثار صوفیان و عرفا نیز دلبستگی ویژه‌ای نشان می‌داد و به چاپ کتب آن‌ها اهتمام می‌ورزید که در این باره از دو کتاب ذیل ـ به عنوان نمونه ـ می‌توان نام برد:

  • «عبهرُ العاشقین» اثر روزبهان بقلی شیرازی.
  • شرح شطحیّات روزبهان بقلی شیرازی.

آثار کربن بدانچه آوردیم محدود نیست و کسانی که مایل باشند فهرست کامل آن‌ها را ببینند، می‌توانند به:

جشن‌نامۀ هانری کربن Melanges Offerts a Henry Corbin (بخش فرانسوی کتاب از صفحۀ 3 تا 32) مراجعه کنند.

نقد آثار کربن

هانری کربن از خاورشناسانی به شمار می‌آید که در «شیعه‌شناسی» تلاش فراوان نموده و در احیای آثار فلاسفه و عرفای شیعه اهتمام بسیار داشته است. ما هنگامی که فهرست کتاب‌هایی را که او در این باره تصنیف کرده یا بر آن‌ها مقدّمه نگاشته، از نظر می‌گذرانیم از ابراز شگفتی نمی‌توانیم خودداری کنیم. مسافرت‌های پیاپی کربن به ایران و تماس نزدیک وی با علما و متفکّران شیعه نشانۀ آن است که در کربن حرارت و شوقی فراوان برای درک تشیّع و فرهنگ آن، وجود داشته که در کم‌تر خاورشناسی سراغ داریم. با این همه نمی‌توانیم انکار کنیم که شناخت او از تشیّع بیشتر به آشنایی با فرقۀ «باطنیّه» انجامیده و از تعالیم راستین علویu و اسلام حقیقی فاصله دارد! و این امر، مایۀ شگفتی نیست، زیرا ذهن کربن از دوران جوانی به «باطن‌گرایی» کشیده شده بود و مطالعۀ آثار عرفای مسیحی و بهره‌یابی از درس‌های ماسینیون و ملاقات با هایدگر و ارنست کاسیرر و یونگ و میرچه الیاده … همه و همه، این شیوۀ تفکّر را در وی قوّت بخشید. از این رو به هنگام برخورد با آثار اسماعیلیّه، سخت بدانها علاقمند شد و به نشر کتب و اندیشه‌های تأویل‌گرای اسماعیلیان (چون کشف المحجوب سجستانی و جامع الحکمتین ناصرخسرو و جز این‌ها) اهتمام ورزید و تا پایان زندگانی به اسلام و تشیّع از این دیدگاه می‌نگریست تا آنجا که در ملاقات با علاّمۀ طباطبایی صریحاً گفت:

«باید مجدّداً دربارۀ به وجود آمدن افکار اولیّۀ شیعه اندیشید و مخصوصاً دربارۀ مطالبی که مورد بحث و مذاکره بین اطرافیان امام‌های پنجم و ششم قبل از جدایی فرقۀ اسماعیلیّه و اثناعشری قرار گرفته است، باید تحقیقات دقیقی انجام گیرد. متوفی که در عرض سی سال اخیر به طبع رسیده است نشان می‌دهد که نمی‌توان جهان‌شناسی یا پیغمبرشناسی و امام‌شناسی شیعه را بدون در نظر گرفتن کتب اسماعیلیّه (مانند تألیفات حمیدالدّین کرمانی و ابویعقوب سجستانی و غیره) مطالعه نمود»[2].

البته شیوۀ باطنی‌گری که هانری کربن بدان تعلّق خاطر یافت از نوعی نبود که در عین توجّه به باطن یا عمق دیانت، ظاهر شریعت را نیز از نظر دور ندارد بلکه کربن در پی آن باطنی‌گری می‌رفت که به انکار ظاهر شرع می‌انجامید و غزالی در کتاب «فضائح الباطنية» نقاط ضعف و چهرۀ منفی آن را نشان داده بود[3]. و هانری کربن نیز بدون پرده‌پوشی در این باره می‌گفت:

«عرفان اسماعیلی همۀ احکام ظاهری را دارای معانی مکتوم و حقیقت باطنی می‌داند. پس چون این معانی باطنی برتر از معانی ظاهری احکام است، و ترقّی روحانیِ پیروان به درک آن معانی وابسته است، بنابراین ظاهر شرع به منزلۀ قشری است که باید یک بار به طور قطع آن را در هم شکست»![4].

کربن همگام با باطنیان افراط‌گر، عقیده داشت که ظاهر و باطن اسلام با یکدیگر در ضدیّت و تعارض‌اند. او چون فرقۀ شیعه را «گروهی باطن‌گرا» می‌پنداشت، از این رو گمان می‌کرد که شیعیان راستین (و نیز فلاسفه و صوفیان حقیقی) کسانی هستند که با احکام ظاهری اسلام به نبرد و ضدیّت برخاسته‌اند. چنانکه می‌نویسد:

«نبرد معنوی که به وسیلۀ اقلیّت شیعه به سود اسلام روحانی و بر ضدّ مذهب تشریعی رهبری شده است و همراه تشیّع به وسیلۀ فلاسفه و صوفیان انجام یافته هرچند کوششی پراکنده و بی‌نظم بوده، با این همه امری است مسلّم و سراسر تاریخ فلسفۀ اسلام را فرا گرفته است»[5].

به نظر کربن این شکل از باطنی‌گری، مورد تأیید ائمۀ شیعه بوده و در آثار خود تمام نکته‌ها و رازهای آن را بازگفته‌اند و در این باره می‌نویسد:

«نکته‌ای از باطنی بودن اسلام موجود نیست که در گفتگوها و مواعظ ائمۀ شیعه قید نشده یا شمّه‌ای از آن گفته نشده باشد»![6].

در حقیقت کربن تمایل داشت که بگوید: آیین اسلام پیش از آنکه دشمنانش به إبطال آن برخیزند، طرح الغاء خویش را به میان آورده و راز مزبور را از زبان امامان اهل بیت† بیان نموده است! و این ادّعایی است که آثار پیامبر ارجمند اسلام و خاندان گرامی او برخلاف آن گواهی می‌دهند و هرکس با تعالیم ایشان آشنایی داشته باشد، می‌داند که از دیدگاه خاندان رسول ج ظاهر و باطن اسلام با یکدیگر منافات ندارند و وصول به یکی از آن دو، مستلزم ترک و رفع دیگری نیست، از این رو در آثار اسلامی، ظاهر و باطن دین، مرادف با علم و حکمت (یا حکْم) آمده است، چنانکه در حدیث نبوی می‌خوانیم: «فظاهرهُ حكمٌ وباطنهُ علمٌ»[7] و در خطبۀ علوی می‌خوانیم: «مِنْ ظاهرِ علمٍ وباطنِ حكمٍ»[8]. و واضح است که علم و حکمت با هم تعارض ندارند و نبرد و نزاعی در میان آن‌ها نیست، و بعلاوه رسول اکرم و خاندان ارجمندش در عین شناختِ معنویّت و عمق اسلام از قبول و اجرای ظواهر شرع، خودداری نمی‌کردند و تا پایان زندگانی به احکام اسلام پایبند بودند.

اما فرقۀ باطنیّه از ظواهر دین درمی‌گذشتند و آن‌ها را همچون رمز و معمّا می‌پنداشتند! و معلوم است که طرّاحان رموز را با ظاهر امور، کاری نیست بلکه قصد آنان از طرح رمزهایشان اموری مخالف با ظاهر است. در صورتی که اسلام سراسر رمز و چیستان نیست، و کتاب اساسی آن یعنی قرآن کریم خود را کتاب مبین (کتابی واضح و روشن) معرّفی کرده که به زبان «عربی مبین» نازل شده است. چنانکه می‌فرماید:

﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ ٢﴾ [القصص: 2]([9]).

یا می‌فرماید:

﴿تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡقُرۡءَانِ وَكِتَابٖ مُّبِينٍ ١﴾ [النمل: 1]([10]).

و همچنین فرموده است:

﴿بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ مُّبِينٖ ١٩٥﴾ [الشعراء: 195]([11]).

هانری کربن نیز هماهنگ با اندیشه‌های باطنیّه، اسلام را آیینی مبتنی بر اسرار و معماها می‌پنداشته و می‌نویسد: «آیین اسلام، براساس تعلیم اصول و اسرار بنا شده است»[12]. و از اینکه غزالی در کتاب «فضائح الباطنیّه» بر ضدّ این گروه سخن گفته و تمام احکام اسلام را رمز و چیستان نشمرده است، ابراز شگفتی می‌کند و در دفاع از مذهب باطنی می‌نویسد: «امروز ما پاسخ‌های پرمغز اسماعیلیّه را به حمله‌های غزالی می‌دانیم، همۀ سؤالات او را می‌توان مورد انتقاد قرار داد»[13].

گفتیم که باطنیّه با ابزار «تأویل» از ظاهر شریعت در می‌گذشتند و به گمان خود به باطن دین راه می‌بردند. مثلاً به عقیدۀ آنان، عدد هفت در سراسر قرآن کریم به «هفت امام اسماعیلی» تأویل می‌شود و مقصود از «هفت آسمان» و «هفت دریا» … و نظایر این‌ها در باطن، امامان هفتگانه‌اند[14]. هانری کربن می‌نویسد: «هفت امام در مذهب اسماعیلی، رمز هفت فلک دوّار و سیّارگان آن است»[15]. و اهل تحقیق می‌دانند که این قبیل تأویلات، ریشۀ یونانی دارد و از فیثاغورثیان به اسماعیلیّه راه یافته و در آیین پاک اسلام خبری از این پندارگرایی‌ها نبوده و نیست.

باطنیّه علاوه بر مبالغه در تأویل، به ورطۀ غلوّ دربارۀ امامان نیز در افتادند به همین دلیل تکالیف دینی و احکام خدایی را در تأویل نهایی، ساقط می‌شمردند و تقدیس امامان را جانشین آن‌ها می‌کردند. کربن نیز دقیقاً همین راه را می‌پیماید و برای تجلیل از مقام و شأن امام، از همۀ روایات ساختگی که غالیان در طول تاریخ جعل کرده‌اند کمک می‌گیرد و روایاتی نظیر «خطبه‌البیان» و «خطبۀ طنجیّه» را به گواهی می‌آورد! و به عنوان نمونه می‌نویسد:

«این تأکیدات در خطبهُ البیان معروف، منسوب به امام اول، به اوج رسیده است، و راجع به امام جاوید سخن می‌گوید (که): من آیت قادر مطلقم، من عرفان اسرارم، من آستانۀ آستانه‌هایم، من محرم انوار جلال خداوندم، من اول و آخرم، و ظاهر و باطنم، من وجه‌ الله ام، من مرآت خداوندم، من قلم أعلی و لوح محفوظم، من آنم که در انجیل الی[16] نامیده شده‌ام، من صاحب سرّ رسول خداوندم … خطبۀ مزبور به نحو پرصلابتی هفتاد مورد را با همین نحو فوق‌العاده بیان می‌کند»[17].

هر حدیث‌شناس خردمندی با کم‌ترین تأمّل می‌تواند دریابد که این سخنان ساختگی، از امام متقیّان علیu نیست، و به فرض آنکه امیر مؤمنان می‌خواست تا آن سخنان را بر زبان آورد باتوجه به دشمنان فراوان و متعصّبی که در روزگار خود داشت، ممکن نبود که چنین خطبه‌ای را در حضور مردم اظهار دارد و در سخنرانی عمومی، خویشتن را دارای مقام «أزلی» و «مدبّر جهان» معرّفی کند! (چنانکه در همین خطبه آمده است:

«أنا صاحبُ الأزلیّة الأوّلیّة… أنا مدبّرُ العالم»[18].

زیرا بلافاصله نواصب و خوارج و دیگران او را تکفیر می‌کردند و چه بسا در دم، امام را می‌کشتند! پس ساختگی بودن این خطبه و امثال آن ـ که هانری کربن بدان‌ها توسّل جسته ـ روشن است بویژه که این روایات را شیخ رجب برسی در کتاب: «مشارقُ أنوار الیقینِ في أسرارِ أمیر المؤمنین» آورده و این شیخ نزد حدیث‌شناسان، متّهم و مطعون است و او را از غالیان شمرده‌اند و به روایات وی اعتماد نکرده‌اند تا آنجا که مجلسی در مقدّمۀ کتاب «بحار الأنوار» می‌نویسد:

«كتابُ مشارقِ الأنوارِ وكتابُ الألفینِ للحافظِ رجبِ البرسيِّ ولا أعتمدُ علی ما یتفرّدُ بنقلهِ لاشتمالِ كتابیهِ علی ما یوهمُ الخبطَ والخلطَ والإرتفاع»[19].

یعنی: «کتاب مشارق‌الأنوار و نیز کتاب الألفین از آثار حافظ رجب برسی است، و من بدانچه این شیخ، به تنهایی نقل می‌کند اعتماد ندارم زیرا هردو کتاب او اموری را در بر دارند که به نظر می‌رسد در آن‌ها دچار پریشان فکری و آشفتگیِ سخن و غلو شده است»!

اما کربن از حدیث‌شناسان اسلامی نیز پیش افتاده! و دربارۀ آثار برسی و خطبه‌های مجعول وی می‌نویسد:

«در میان آثار رجب برسی که به هشت اثر می‌رسد مشارق‌الأنوار را که مهم‌ترین خطبه‌های عرفانی منسوب به امام اول را شامل می‌شود، می‌توان دیباچه‌ای بسیار عالی بر حکمت شیعی تلقّی کرد»[20].

ما اگر ادّعاهایی را که کربن به امیر مؤمنانu نسبت داده با خطبه‌های امام در «نهج‌البلاغه» بسنجیم، در ساختگی بودن آنچه کربن آورده تردید نمی‌کنیم[21].

آری، هانری کربن به دستاویز اینکه تشیّع حقیقی و فلسفۀ آن را معرّفی کند، نسبت‌هایی به امامان اهل بیت† و نیز به شیعیان داده که خود ایشان آشکارا به انکار آن‌ها برخاسته‌اند! مثلاً کربن ضمن بحث از معانی باطنی قرآن ادّعا می‌کند که شیعیان، قرآن کریم را کتابی «مثله» شده می‌شمارند! و در این باره می‌نویسد:

«در گذشته توضیح داده‌ایم که چگونه تمایز میان تسنن و تشیّع را بایستی اساساً با توجه به «پدیدار کتاب مقدّس» یعنی وحی قرآنی فهمید البته نه صرفاً به این دلیل که: برابر نظر اهل تشیّع، قرآنی که امروزه در دسترس ماست قرآنی مثله شده است، بلکه به این علت که حقیقت کتاب آسمانی را بایستی در قلب اعمال پنهان و کثرت معانی باطنی آن دریافت»[22].

و ما می‌دانیم که به جز اخباری مسلکان شیعه، بزرگان علمای امامیّه چون شیخ صدوق و سید مرتضی و شیخ طوسی و شیخ طبرسی و علاّمۀ حلّی و دیگران، قرآن کریم را مصون از هرگونه تبدیل و تغییر می‌دانند، و کافی است که در اینجا قول شیخ صدوق (محمد بن علیّ بن بابویه قمّی) را به یاد آوریم که در کتاب اعتقاداتش می‌نویسد:

«إعتقادُنا أنَّ القرآنَ الّذي أنزلَ اللهُ تعالی علی نبیّهِ محمدٍ ج هوَ ما بینَ الدّفتینِ وَهوَ ما في أیدی النّاسِ لیسَ بأكثرَ منْ ذلك»[23].

یعنی: «اعتقاد ما (شیعیان) این است قرآنی که خدای تعالی بر پیامبرش محمد ج فرو فرستاده، همین کتابی است که اینک میان دو جلد و در دست مردم قرار دارد و بیش از این نیست».

نکتۀ دیگری که در آثار هانری کربن بر آن تکیه شده «تأویل‌گرایی» است. کربن عقیده داشته که برای دستیابی به باطن دین باید از «فنّ تأویل» بهره گرفت و به قول خودش:

«روش تأویل هر اندازه برای تفکّر معمول ما غیرعادی‌تر به نظر آید، توجه ما را بیشتر جلب می‌کند»!![24].

این افراط بی‌مورد، متأسفانه گاهی کربن را به سخنانی بس غریب کشانده است. مثلاً کربن ادّعا می‌نماید که: مقصود از «زوجات پیامبر» یا «مادران مؤمنین» در قرآن کریم، امامان اهل بیت هستند! چنانکه در این باره می‌نویسد:

«ائمه، زوجات پیغمبرند، بالاتر از این، از آنجا که ولایت چیزی به جز ولادت معنوی مؤمنان نیست، وقتی سخن از مادر مؤمنان (أمُّ المؤمنین) به معنی حقیقی آن می‌رود، باید از معنی حقیقی و نهانی این کلمۀ مادر، ائمّه را افاده کرد»!![25].

چنین تأویل رکیکی را هیچ‌یک از امامان اهل بیت† یا علمای راستین دین روا نشمرده‌اند و در آثار خود از آن ذکری به میان نیاورده‌اند و جز فرقۀ باطنیّه که «فنّ تأویل» را بهانه قرار داده و هر ناروایی را بر قرآن بسته‌اند، کسی از این مقوله سخن نگفته است و معلوم نیست اگر مقصود نهایی از ازواج رسول ج، امامان باشند پس معنای حقیقی آیۀ

﴿وَمَا كَانَ لَكُمۡ أَن تُؤۡذُواْ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓاْ أَزۡوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦٓ أَبَدًاۚ﴾ [الأحزاب: 53].

«شما را روا نباشد که رسول خدا را آزار دهید و نه آنکه با همسرانش پس از وی زناشویی کنید».

چیست؟ و اگر قرار باشد که به هر دستاویزی قرآن را به تأویل بریم یا کلمات را از معانی اصلی آن‌ها منحرف کنیم در این صورت از اسلام و قرآن چه باقی می‌ماند؟!

لغزش‌های هانری کربن در شناخت اسلام و تشیّع فراوان است، اما اساس آن‌ها بر «باطنی‌گری» و «تأویل‌گرایی» استوار شده و با نقد این دو موضوع در آثار وی، می‌توانیم به اثبات این مدّعا نایل آییم که تلاش کربن در شناسایی حقیقت اسلام متأسّفانه تلاش موفّقی به شمار نمی‌آید.

——————————————————–

پاورقی:

[1]– اخیراً دکتر جواد طباطبائی تمام کتاب را به فارسی ترجمه کرده است.

[2]– به کتاب: شیعه (مجموعه مذاکرات با هانری کربن)، چاپ تهران، ص 78 نگاه کنید. (متأسّفانه علاّمه طباطبایی، بحثی را که کربن در آن مصاحبه مطرح ساخت پی‌گیری نکرده و از آن گذشته‌اند).

[3]– به کتاب: «فضائح الباطنية» اثر امام محمد غزالی، تحقیق عبدالرحمن بدوی، چاپ کویت نگاه کنید.

[4]– تاریخ فلسفۀ اسلامی، اثر هانری کربن، ترجمه دکتر اسدالله مبشّری، ص 127، چاپ تهران.

[5]– تاریخ فلسفه اسلامی، ص 44.

[6]– تاریخ فلسفه اسلامی، ص 44.

[7]– الأصول من الکافی، اثر کلینی رازی، ج 2، ص 599، چاپ لبنان.

[8]– نهج‌البلاغة (با شرح شیخ محمد عبده) خطبه 148، چاپ لبنان.

[9]– «اين آيت‌هاى كتاب مبين و روشن است‏».

[10]– «اين آيه‏هاى قرآن و كتاب مبين و روشن است‏».

[11]– «بزبان عربى روشن‏».

[12]– تاریخ فلسفه اسلامی، ص 229.

[13]– تاریخ فلسفه اسلامی، ص 230.

[14]– به کتاب الکشف، اثر جعفربن منصور، ص 147، چاپ لبنان نگاه کنید.

[15]– تاریخ فلسفه اسلامی، ص 45.

[16]– الی یا ایلی، نام خدا است، و در انجیل آمده که مسیح می‌گفت: ایلی، ایلی لما سبقتنی! یعنی الهی، الهی چرا مرا ترک کردی؟! (متّی، باب 27، شماره 46).

[17]– تاریخ فلسفه اسلامی، ص 68.

[18]– مشارق أنوارالیقین، اثر برسی، ص 204، چاپ لبنان.

[19]– بحارالأنوار، اثر علامه مجلسی، ج 1، ص 10، چاپ لبنان.

[20]– تاریخ فلسفه اسلامی، اثر هانری کربن، ج 2، ترجمه دکتر جواد طباطبایی، ص 139، چاپ تهران.

[21]– به عنوان نمونه به: خطبه 211 نهج‌البلاغه (با شرح محمد عبده) نگاه کنید.

[22]– تاریخ فلسفه اسلامی، اثر هانری کربن، ج 2، ترجمه دکتر جواد طباطبایی، ص 17.

[23]– الاعتقادات، اثر ابن بابویه، ص 93، چاپ سنگی.

[24]– تاریخ فلسفه اسلامی، ص 23.

[25]– ارض ملکوت، اثر هانری کربن، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، ص 120، چاپ تهران.

 

=================================

نقد آثار خاورشناسان

نوشته:  مصطفی حسینی طباطبایی

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی