خانه / مقالات / پاسخ به شبهات / هفده ایراد بر دروغهای قتل عام بنی قریظه (۲-۲)

هفده ایراد بر دروغهای قتل عام بنی قریظه (۲-۲)

ب) سستی منطق داستان از دیدگاه قرآن

ایراد دوازدهم: قرآن کریم سرنوشت اسیران را در آزادی با فدیه و یا بدون فدیه، حصر نموده است. (محمد۴) البته می¬توان حساب اندک اشخاصی که پیش از آغاز جنگ، مرتکب جنایات دیگری شده¬اند را جدا کرد. این افراد پس از اسارت، باید به خاطر جنایات دیگر، محاکمه شوند. روشن است که حساب اکثریت قریب به اتفاق سربازان عادی که به اسارت درمی¬آیند از اندک جنایتکاران و سرکردگان تجاوزگر جداست.

این موضوع حتی در مسائل حقوق نوین نیز مطرح شده است و اصطلاح نوین «war crime» یا «جنایت جنگی»[۳۶] که در مباحث حقوق بین¬الملل وجود دارد به همین معناست:

«عملی که در اثنای جنگ، رخ می¬دهد و قوانین بین¬المللی و پذیرفته شده¬ در مورد جنگ را نقض می¬کند.»[۳۷]

«جنایتی مثل نسل¬کشی یا سوء رفتار با زندانیان که در اثنای جنگ رخ می¬دهد یا مربوط به جنگ است»[۳۸]

البته واضح است که این مفاهیم حقوقی مدرن را نمی¬توان دقیقاً معادل با مفاهیم دوران کهن دانست لکن می¬توان ردپای همین مفاهیم را به شکل ساده و بسیط در چهارچوب¬های حقوقی آن دوران نیزیافت.

اسیر جنگی کسی است که در جریان رویارویی نظامی به اسارت در می¬آید. بنابراین بسیار محتمل است که اسیر، در اثنای جنگ و قبل از اسارتش، فرد یا افرادی از طرف مقابل را کشته یا مجروح کرده باشد. اما با وجود چنین احتمالی، بازهم حکم قرآن در مورد اسیران جنگی، حکمی به غایت انسانی است که نهایتاً به آزادی آنان ختم می¬شود. روشن است که تسلیم¬شدگان بنی¬قریظه حتی از اسیران نیز قابل ترحّم¬تر هستند زیرا آنان امکان جنگیدن و آسیب¬زدن به مسلمانان را نداشتند و عملاً نیز با مسلمانان نجنگیدند که اسیر شوند. نتیجتاً می¬بایستی شیوه¬ی برخورد با آن¬ها بسیار رئوفانه¬تر از شیوه¬ی برخورد با اسیران جنگی¬ای باشد که در اثنای نبرد به اسارت درآمده¬اند. پس چگونه است که بر اساس این اکذوبه، تمامی مردان بنی¬قریظه ـ که خودشان بدون مقاومت تسلیم شده¬اند ـ به قتل می¬رسند؟

ایراد سیزدهم: به فرض که مجازات خیانت و پیمان¬شکنی بزرگان و رهبران بنی¬قریظه مرگ باشد که چنین نیست. اما آیا عادلانه است که مجازات مختص به سران و رهبران خائن آنان را به همه¬ی مردان بالغشان تسرّی داد؟ این در حالی است که بارها در قرآن کریم آمده است: «لَا تَزِرُ وَازِرَه وِزْرَ أُخْرَىٰ» (الإسراء۱۵، الانعام۱۶۴ و…)[۳۹]

ایراد چهاردهم: قرآن کریم یکی از صفات اَبرار (نیکوکاران) را چنین برمی¬شمارد: «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا» (الانسان۸)[۴۰] به راستی کُشتن صدها نفر که بدون هیچ مقاومتی خود را تسلیم کرده¬اند با مُفاد این آیه و تصویری که قرآن کریم از پیامبر گرامی علیه الصلاه والسلام ارائه می¬دهد هم¬خوانی دارد؟[۴۱]

ایراد پانزدهم: بیشتر مفسرین ادعا کرده¬اند که این آیات درباره¬ی یهودیان بنی¬قریظه نازل شده است: «وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا» (الاحزاب۲۶)[۴۲]

اگر این ادعا درست باشد خود این آیه بزرگ¬ترین ردیه بر این داستان است؛ زیرا این آیه به کسانی اشاره می¬کند که در جنگ احزاب، به یاری ستیزه¬جویان برخاسته¬اند و سپس عده¬ای از آن¬ها در درگیری با مسلمانان، کشته شده¬اند و عده¬ای نیز به اسارت درآمده¬اند. در این آیه هیچ اشاره¬ای به اسارت زنان و کودکان نشده است بلکه می¬گوید گروهی از این خیانت¬کاران، اسیر و گروهی نیز کُشته شده¬اند. و واضح است که بین «اسیر» و «تسلیم¬شده» تفاوت وجود دارد. اسیران اغلب در میدان جنگ، به سبب مجروحیت به اسارت درمی¬آیند و یا با دیدن کمبود یا فقدان توان جنگی، خود را تسلیم دشمن می¬کنند. لکن در این اکذوبه-ی عباسی، مردان تسلیم شده¬ی بنی¬قریظه هیچ شباهتی به اسیران ندارند؛ زیرا اساساً وارد درگیری نظامی نشدند که اسیر به شمار بیایند. بلکه آنان بدون هرگونه مقاومت و به شکل خودخواسته تسلیم فرمان مرگ دسته¬جمعی می¬شوند!

ما در انتهای این نوشتار نشان می¬دهیم که اگر تنها دلیل ماجرای بنی¬قریظه همین آیه باشد، کل ماجرا به گونه¬ی دیگری رخ داده است که حتی برخی روایات نیز آن را تأیید می¬کنند و ما به آن¬ها اشاره می¬کنیم.

ایراد شانزدهم: قرآن کریم در وصف عاصیان یهود می¬گوید: «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاه وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَه وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ» (البقره۹۶)[۴۳]

طبری در تفسیر خود می¬نویسد: «این آیه می¬گوید: ای محمد! قطعاً آزمندترین مردم نسبت به زندگی دنیا را یهودیان می¬یابی و آنان بیش از سایر مردم، از مرگ کراهت دارند.» و سپس همین تفسیر را از ابن عباس و مجاهد و… نقل می¬کند.[۴۴] شکی نیست که بنیان اکذوبه¬ی بنی¬قریظه با معنای صریح این آیه در تضاد است. در تمام اَشکال روایات بنی¬قریظه چنین به خواننده القا می¬شود که صدها یهودی حتی به بهای مرگ و اسارت زنان و فرزندانشان، حاضر نیستند از آرمان¬های خویش دست بردارند و جاعلان عصر عباسی چهره¬ای قهرمان¬گونه از آنان ساخته¬اند! این در حالی است که بر اساس همان روایات اگر هرکدام از آنان از خیانتش تبرّی می¬جُست و یا کسی را به وساطت و شفاعت می¬گرفت و یا حاضر می¬شد ـ ولو به شکل صوری ـ مسلمان شود و شهادتین بر زبان بیاورد قطعاً از این مهلکه جان سالم به در می¬بُرد. حال چگونه است که صدها و یا ده¬ها یهودیِ عاصی و خائن که به تعبیر قرآن آزمندترین و حریص¬ترین مردمان نسبت به حفظ جان و تداوم زندگی هستند و آرزوی زندگی هزارساله در سر می¬پرورانند، حاضر می¬شوند به این راحتی تسلیم مرگی خودخواسته و فرجامی این چنین تلخ گردند؟؟

پ) سستی إسناد داستان از دیدگاه دانش رجال

ایراد هفدهم: روایات مربوط به سیره مدت¬ها به شکل شفاهی رد و بدل می¬شد تا اینکه منصور خلیفه¬ی عباسی (۱۵۸هـ) ابن اسحاق را موظف کرد تا کتابی تاریخی از زمان آدم تا دوران خودش، برای پسرش مهدی تدوین نماید. پس از تدوین کتاب ابن اسحاق، منصور آن را خلاصه کرد و کتاب اصلی را در خزانه قرار داد.[۴۵] ابن اسحاق در سال ۱۵۱ هجری قمری درگذشت.[۴۶] سپس ابن هشام (۲۱۸هـ) سیره¬ی مشهور خود را بر مبنای تاریخ ابن اسحاق تدوین کرد. علاوه بر تغییرات ایجاد شده به دست منصور و ابن هشام و… در کتاب ابن اسحاق، کاملا بدیهی است که اختلافات راویان، هوا و هوس¬های آن¬ها، ضعف حافظه، فراموشی، فقدان امکانات نوشتاری و… بر این روایات تأثیر گذاشته باشد. هم¬چنین طبیعی است که این روایات از زمانه¬ی تدوین، فرهنگ رایج آن دوران و از شخصیت مؤلف یا مؤلفین متأثر شده باشند. در ادامه نگاهی کوتاه به آن¬چه پاره¬ای از بزرگان علمای رجال درباره¬ی محمد بن اسحاق بن یَسار ـ معروف به ابن اسحاق ـ گفته¬اند خواهیم انداخت و اعتبار روایات وی را از دیدگاه علمای رجال بررسی می¬کنیم.

ابن اسحاق در سال ۸۰هـ در مدینه متولد شد.[۴۷] جدّ او یَسار، از اسرای جنگ عین التمر و نخستین اسیری بود که از عراق وارد مدینه ¬شد.[۴۸] بنابراین جدّ ابن اسحاق از مَوالی[۴۹] بود و طبعاً خود او نیز در مدینه با صفت موالی شناخته می¬شد. نکته-ی جالب در مورد جنگ عین التمر این است که داستان فتح این قلعه به دست خالد بن ولید به مانند داستان بنی¬قریظه است؛ یعنی در ماجرای عین التمر نیز خالد، تمام اسیران مرد ـ یعنی اجداد ابن اسحاق ـ را به قتل می¬رساند. طبری ذیل حوادث سال ۱۲هجری قمری می¬نویسد: «خالد متوجه مردمان داخل قلعه شد و در آنجا اردو زد. عقه و عمرو بن الصعق نیز همراه وی بودند و این دو امید داشتند که خالد به مانند سایر اعرابِ جنگاور باشد، و وقتی دیدند خالد قصد کشتنشان را دارد از وی امان خواستند ولی خالد نپذیرفت… وقتی قلعه را فتح کردند خالد آنها را به سپاهیان داد و آنها اسیر شدند و خالد دستور داد تا گردن بعقه ـ که حامی قوم خود بود ـ را زدند تا سایر اسیران نیز از زنده¬ماندن ناامید شوند… خالد سپس عمرو بن الصعق را خواست و گردن زد و تمامی اهالی قلعه را نیز گردن زد.»[۵۰]

بعید نیست که رگه¬هایی از وضع و جعل در این روایت نیز موجود باشد و ابن اسحاق تحت تأثیر چنین روایاتی، ماجرای بنی¬قریظه را ساخته باشد. حال ببینیم نظر محدثان و علمای رجال در مورد ابن اسحاق چیست؟

ابن سعد می¬گوید: «و من الناس من تکلم فیه»[۵۱] یعنی کسانی او را به کذب متهم کرده¬اند.

رجال¬شناس بزرگ ابوجعفر عُقَیلی (۳۲۲هـ) وی را در زمره¬ی راویان ضعیف طبقه¬بندی کرده است و از محدثان بزرگ سلف: مالک بن أنَس (پیشوای مذهب مالکیه)، هِشام بن عُروَه و یحیی بن سعید القَطّان نقل کرده است که همگی¬شان ابن اسحاق را کذاب خوانده¬اند.[۵۲] سلیمان تَیمی نیز دقیقاً وی را کذاب خوانده است.[۵۳] از یحیی بن مَعین نظرهای متفاوتی درباره¬ی ابن اسحاق نقل شده که در یکی از روایات، وی ابن اسحاق را ضعیف خوانده است.[۵۴] احمد حنبل نیز وی را به تدلیس متهم کرده و درباره¬اش گفته است: «روایت او حجت نیست»[۵۵] نسائی ـ از صاحبان کتب ششگانه¬ی حدیثی اهل سنت (الصحاح السته) ـ در مورد ابن اسحاق گفته است: «قوی نیست» و دارقطنی نیز روایت وی را فاقد قدرت احتجاج می¬دانست.[۵۶]

علاوه بر اینان، ابن جوزی حنبلی (۵۹۷هـ) و رجالی برجسته ابن عَدی جُرجانی (۳۶۵هـ) نیز نام ابن اسحاق را در زمره¬ی راویان ضعیف و سست آورده¬اند.[۵۷]

هرچند اکثریت محدثان و رجالیان، ابن اسحاق را به ضعف و کذب متهم کرده¬اند، عده‏ای نیز وی را توثیق کرده‏اند. لکن ما در این¬جا فقط به ذکر بخشی از انتقادات و جرح¬های وارد بر وی بسنده کردیم تا این قاعده¬ی مهم رجالی را یادآوری کنیم که جرح یک راوی بر تعدیل آن مقدّم است یعنی وجود طعن در راوی باعث سستی وثاقت او می¬شود ولو اینکه هم¬زمان مورد مدح هم قرار گرفته باشد. ابن حجر عسقلانی می¬نویسد: «خطیب بغدادی گفته است: علما اتفاق دارند که هرگاه یک یا دو نفر، راوی¬ای را مورد جرح، و به همین تعداد هم مورد مدح و تعدیل قرار دهند، نهایتا جرحِ راوی اولویت دارد… پس به همین خاطر جرح بر تعدیل مقدّم است. خطیب [بغدادی] می¬گوید: اگر گروهی یک راوی را عادل بدانند و تعداد به نسبت کمتری، همان راوی را جرح کنند در این حالت، نظر جمهور علما این است که مبنا قرار دادنِ جرح راوی و عمل به مقتضیات آن اولویت دارد»[۵۸]

ابن خلدون نیز در مقدمه¬ی تاریخ¬ می¬گوید: «نزد اهل حدیث چنین معروف است که جرح، مقدّم بر تعدیل است. پس هرگاه به واسطه¬ی غفلت یا خلل در تواناییِ حفظِ روایت یا سوءنظر، عیبی در راوی¬ یافتیم این عیب¬ها به صحت حدیث، وارد می¬شود و آن را سست می¬کند.»[۵۹]

فلذا بر اساس مبانی کلاسیک رجالیان، وجود کوچک¬ترین قرینه یا دلیلی علیه هریک از روایات ابن اسحاق، منجر به اسقاط آن روایت از درجه¬ی اعتبار خواهد شد حال چه رسد در مورد روایت پرتناقض و عجیبی مثل کشتار بنی¬قریظه.

سخن پایانی

روایات مخدوشی نظیر داستان بنی¬قریظه، از همان ابتدای جعل و وضع، مورد نقد و مخالفت جدی بوده¬اند و چنین نیست که این نقدها، زاییده¬ی دوران معاصر باشند. برای مثال ابن حبّان بُستی (۳۵۴هـ) یکی از دلایل مخالفت شدید امام مالک بن انس (۱۷۹هـ) با ابن اسحاق و تکذیب وی را چنین برمی¬شمارد:

«همانا مالک، ابن اسحاق را به خاطر پیروی از منقولات نوادگانِ یهودیانِ مسلمان¬شده درباره¬ی جنگ¬های نبی صلی اللّه علیه وسلم سرزنش می¬کرد؛ تازه¬مسلمانانی که قصه¬های خیبر، قریظه و نضیر و شبیه به این داستان¬ها را از گذشتگان خود حفظ -کرده بودند و ابن اسحاق، از این منقولات آن¬ها پیروی می¬کرد.»[۶۰]

لکن متأسفانه اکثریت معاصرین به بهانه¬های واهی، به تقدیس منقولات مورخان و محدثان قرون تدوین تراث مسلمانان روی آورده-اند و بدون کوچک¬ترین نقدی به توجیه همان منقولات مشغولند. حسن حنفی می¬گوید: «نقد، از بیشتر سیره¬ [نویسی¬] های معاصر، غایب است. زیرا نقدِ قدیم هم¬چنان توأم با مخاطره است.»[۶۱]

چه بسیار کتاب¬هایی که با به یدک کشیدن عناوین پر طمطراقی چون «رویکردی نو…»، «پژوهشی در…»، «پژوهشی نو در…» و… در واقع به تَکرار و تقلید از همان محصولات عصر عباسی مشغولند و هیچ گرهی از معضلات و ناسازه¬های آن نمی-گشایند.[۶۲] البته در این میان اندک محققان و پژوهشگران نیز یافت می¬شوند که محققانه پا در این وادی نهاده¬اند. در مورد ماجرای بنی¬قریظه، علاوه بر پیشینیانی چون امام مالک، پاره¬ای از تراث¬شناسان معاصر نیز، زیر بار این ماجرا ـ به شکلی که شایع است ـ نرفته¬اند. استاد جعفر شهیدی می¬نویسد:

«داستان کشتار یهودیان بنی¬قریظه از آغاز بر اساس هم¬چشمی¬های اوس و خَزرَج بنیاد شده است. اوس به پیامبر گفتند: با هم-پیمان¬های ما نیز مانند هم¬پیمان¬های خزرج رفتار کن و اسیران را به ما ببخش! پیغمبر نپذیرفت و داوری را به عهده¬ی سعد بن معاذ انداخت. در این نقل، گوینده¬ی داستان که محتملا از طایفه¬ی خزرج است و یا داستان را به سود آنان بازگو می¬کند می-خواهد حشمت قومِ خود را در دیده¬ی پیغمبر بیش از رقیبان خود بنمایاند. اختلافی که بین چگونگی کشته شدن اسیران دیده می¬شود نیز درخور توجه است… از این¬ها گذشته ما سیرت پیغمبر را در جنگ¬های پیش از بنی¬قریظه و پس از آن دیده¬ایم. او همیشه عطوفت و بخشش را بر انتقام و کشتار مقدم می¬داشته است… ولی در هر صورت یک حقیقت روشن می¬گردد و آن اینکه در پذیرش اسناد قرن اول و دوم (دوره¬ی قبل از اسناد مکتوب) تنها به نقل راویان نباید بسنده کرد… در مورد یهودیان بنی-قریظه قرینه¬های خارجی عموماً وقوع چنین کشتار دسته¬جمعی را رد می¬کند. به نظر می¬رسد داستان بنی¬قریظه سالها پس از تاریخ واقعه و هنگامی¬که نسل حاضر در آن محاصره براُفتاد به وسیله¬ی داستان¬گویی که از تیره¬ی خزرج بوده است دست¬کاری شده و به تحریر درآمده باشد تا بدین وسیله نشان دهند که حرمت طایفه¬ی اوس نزد پیغمبر (ص) به اندازه¬ی طایفه¬ی خزرج نبود و برای همین است که پیغمبر هم¬پیمان¬های خزرج را نکشت، اما هم¬پیمانان اوس را گردن زد. و نیز خواسته است نشان دهد که رییس قبیله¬ی اوس، جانب هم¬پیمان¬های خود را رعایت نکرده است»[۶۳]

دکتر ولید عرفات نیز در مقاله¬ی مفصلی مستندات روایی این اکذوبه را به چالش کشیده است،[۶۴]هم¬چنین دکتر برکات احمد در کتاب خود به طور مفصل به بررسی تناقضات این ماجرا پرداخته است[۶۵] و دکتر حسن حنفی نیز آن را متناقض با رحمت اسلام، بخشش پیامبر و مجازات فردی می¬داند.[۶۶]

در خاتمه باید گفت که اگر این روایات، بهره¬ای از حقیقت داشته باشند باید به گونه¬ای بازسازی شوند که با مسلّمات قرآنی و سایر قرائن عقلی و نقلی متضاد نباشد. در بعضی روایات، می¬توان شواهدی یافت که نشان می¬دهد داستان بنی¬قریظه به گونه-ی متفاوتی از روایت مشهور و مرسوم، رخ داده است که ما معتقدیم این روایت متفاوت، بیشتر به واقعیت شباهت دارد. مثلا واقدی می¬نویسد:

«ثَوری از عبدالکریم جَزَری از عکرمه برایم نقل کرد که در جنگ بنی¬قریظه مردی از یهودیان گفت: چه کسی با من مبارزه می¬کند؟ زبیر به سوی او برخاست و با وی جنگید.»[۶۷]

این روایت نشان می¬دهد که بنی¬قریظه عملاً وارد کارزار شده¬اند و هرچند واقدی در انتساب این روایت به ماجرای بنی¬قریظه تشکیک می¬کند،[۶۸] باید گفت اگر ماجرای بنی¬قریظه به شکلی که در قرآن روایت شده است، بازسازی شود، از حالت کشتار اسیران به رویایی نظامی تغییر خواهد کرد و داستان از این قرار خواهد شد که بعضی یهودیان بنی¬قریظه عملاً به رویارویی نظامی با پیامبر علیه¬السلام پرداختند و نهایتاً عده¬ای¬شان در جنگ کشته شدند و آنان که زنده ماندند نیز به اسارت مسلمانان درآمدند:

«وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا» (الاحزاب۲۶)[۶۹]

.

________________________________________

منابع

ـ ابن الاثیر، علی بن محمد. أسد الغابه فی معرفه الصحابه. بیروت: دار الفکر، ۱۹۸۹

ـ ابن حجر، احمد بن علی العسقلانی. الإصابه فی تمییز الصحابه. بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵، طـ۱

ـ ابن حجر، احمد بن علی العسقلانی. تهذیب التهذیب. الهند: مطبعه دائره المعارف النظامیه، ۱۳۲۶، طـ۱

ـ ابن حجر، احمد بن علی العسقلانی. فتح الباری شرح صحیح البخاری. بیروت: دار المعرفه، ۱۳۷۹

ـ ابن حجر، احمد بن علی العسقلانی. لسان المیزان. بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۹۷۱، طـ۲

ـ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد. دیوان المبتدا و الخبر. بیروت: دار الفکر، ۱۹۸۸، طـ۲

ـ ابن سعد، محمد. الطبقات الکبری. بیروت: دار صادر

ـ ابن هشام، عبدالملک.السیره النبویه. مصر: شرکه مکتبه ومطبعه مصطفى البابی الحلبی وأولاده، ۱۹۵۵، طـ۲

ـ ابوعبید، القاسم بن سلّام. الأموال. القاهره: دار الشروق، ۱۹۸۹، طـ۱

ـ احمد، برکات. محمد والیهود. ترجمه: محمود علی مراد. القاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۶

ـ اداک، صابر. رحمت نبوی خشونت جاهلی. تهران: نشر کویر، ۱۳۸۹شـ، چـ۱

ـ امین، احمد. ضحی الإسلام. القاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب

ـ امین، احمد. فجر الإسلام. بیروت: دار الکتاب العربی، طـ۱۰

ـ البخاری، محمد بن اسماعیل. صحیح البخاری. دار طوق النجاه، ۱۴۲۲، طـ۱

ـ البُستی، محمد بن حبان. الثقات. الهند: دائره المعارف العثمانیه بحیدر آباد، ۱۹۷۳، طـ۱

ـ البغدادی، عبد القاهر بن طاهر. الفرق بین الفِرَق. بیروت: دار الآفاق الجدیده، ۱۹۷۷، طـ۲

ـ الجَصّاص، احمد بن علی. أحکام القرآن. بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۹۹۴، طـ۱

ـ الجوزی، عبد الرحمن بن علی. الضعفاء والمتروکون. بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۶، طـ۱

ـ حنفی، حسن. من النقل الی العقل. القاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۲۰۱۳

ـ الذهبی، محمد بن احمد. سیر أعلام النُبَلاء. بیروت: مؤسسه الرساله

ـ الذهبی، محمد بن احمد. میزان الاعتدال فی نقد الرجال. بیروت: دار المعرفه للطباعه والنشر، ۱۹۶۳، طـ۱

ـ شهیدی، سید جعفر. تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۵شـ، طـ۳۸

ـ صادقی، مصطفی. پیامبر و یهود حجاز. قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵شـ

ـ الطبری، محمد بن جریر. تاریخ الطبری (تاریخ الأمم والملوک). بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۷، طـ۱

ـ الطبری، محمد بن جریر. تفسیر الطبری (جامع البیان فی تأویل القرآن). بیروت: مؤسسه الرساله، ۲۰۰۰، طـ۱

ـ العُقَیلی، محمد بن عمرو. الضعفاء الکبیر. بیروت: دار الکتب العلمیه بیروت،  ۱۹۹۸، طـ۲

ـ النووی، یحیی بن شرف. التقریب والتیسیر فی اصول الحدیث. ترجمه و تعلیق: سید عدنان فلاحی. تهران: نشر احسان، ۱۳۹۴شـ، چـ۱

ـ الواقدی، محمد بن عمر. المغازی. بیروت: دار الأعلمی، ۱۹۸۹، طـ۳


 

[۳۶]. معادل عربی آن «جریمه الحرب» است.

[۳۷]. Concise Oxford English Dictionary

[۳۸]. Merriam-Webster Collegiate Dictionary

[۳۹]. هیچ بردارنده‌اى بار گناه دیگرى را بر نمى‌دارد/ترجمه¬ی فولادوند

[۴۰]. و طعام را در حالى که خود دوستش دارند به مسکین و یتیم و اسیر مى‌خورانند/ترجمه¬ی آیتی

[۴۱]. قرآن کریم، خاتم النبیین علیه و علیهم السلام را رحمتی برای همه¬ی انسان¬ها و نه فقط مسلمانان می¬داند: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ» (الانبیاء۱۰۷)

[۴۲]. از اهل کتاب آن گروه را که به یاریشان برخاسته بودند از قلعه‌هایشان فرود آورد و در دلهایشان بیم افکند. گروهى را کشتید و گروهى را به اسارت گرفتید/ترجمه¬ی آیتی

[۴۳]. و آنان را مسلّماً آزمندترین مردم به زندگى و [حتى حریص‏تر] از کسانى که شرک مى‏ورزند خواهى یافت هر یک از ایشان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند با آنکه اگر چنین عمرى هم به او داده شود وى را از عذاب دور نتواند داشت و خدا بر آنچه مى‏کنند بیناست/ترجمه¬ی فولادوند

[۴۴]. الطبری، تفسیر الطبری، ۲/۳۶۹،۳۷۰

[۴۵]. نک: امین، ضحی الاسلام، ۲/۳۲۹،۳۳۰

[۴۶]. نک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ۷/۳۲۲

[۴۷]. نک: الذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۷/۳۴

[۴۸]. همان، ۷/۳۵

[۴۹]. موالی، جمع واژه¬ی «مَولی» است. استاد احمد امین می¬نویسد: «ارباب می¬توانست غلام یا کنیز خود را آزاد کند، یعنی آزادی وی را به او بازگرداند. لکن پس از آزادی نیز؛ رابطه¬ای بین مُعتِق (آزادکننده) و مُعتَق (آزادشده) باقی می¬ماند. این رابطه، وَلاء نامیده می¬شود… مثلا می¬گویند: زید بن حارثه مولی رسول اللّه یعنی آزادشده به دست پیامبر… و نوع دیگری از ولاء نیز وجود دارد که به سبب آزادکردن نیست بلکه وقتی شخصی به دست شخص دیگر، مسلمان می¬شد و با وی پیمان می¬بست، متعلَّق ولای او قرار می¬گرفت.» (امین، فجر الاسلام، ص۸۹)

[۵۰]. الطبری، تاریخ الطبری، ۲/۳۲۴

[۵۱]. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۷/۳۲۲

[۵۲]. نک: العقیلی، الضعفاء الکبیر، ۴/۲۳،۲۴

[۵۳]. نک: الجوزی، الضعفاء والمتروکون، ۳/۴۱

[۵۴]. نک: ابن حجر، تهذیب التهذیب، ۹/۴۴

[۵۵]. الذهبی، سیر أعلام النبلاء، ۷/۴۶

[۵۶]. الذهبی، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ۳/۴۶۹

  1. ۱۱٫ نک: الجرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، ۷/۲۵۴ـ ۲۷۰ و: الجوزی، الضعفاء و المتروکون، ۳/۴۱

[۵۸]. ابن حجر، لسان المیزان، ۱/۱۵

[۵۹]. ابن خلدون، دیوان المبتدأ والخبر، ۱/۳۸۹

[۶۰]. البُستی، الثقات، ۷/۳۸۲

[۶۱]. حنفی، من النقل الی العقل، ۳/۳۰

[۶۲]. برای اینکه متهم به کلی¬گویی نشویم بد نیست به یکی از مصادیق تازه چاپ شده از این نوع کتاب¬ها اشاره کنیم که مورد بررسی صاحب این قلم نیز قرار گرفته است: کتابرسول خاتم (پژوهشی تحلیلی در زندگی پیامبر اسلام) اثر برادر گرامی جناب آقای داود نارویی که برغم وجود این نام مطنطن، رونوشتی امروزی از نوشتجات واقدی و ابن هشام و بیهقی و… است.

[۶۳]. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، صص۸۸ـ ۹۰

[۶۴]. مشخصات مقاله¬ی وی که به فارسی نیز ترجمه شده چنین است:

  1. N. Arafat, New Light on the Story of Banu Qurayza and the Jews of Medina, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland (۱۹۷۶), pp. ۱۰۰-۱۰۷

[۶۵]. نک: احمد، محمد و الیهود، صص۱۲۵ـ ۱۵۸

[۶۶]. نک: حنفی، من النقل الی العقل، ۳/۳۵۶

[۶۷]. الواقدی، المغازی، ۲/۵۰۴

[۶۸]. همان، ۲/۵۰۵

[۶۹]. از اهل کتاب آن گروه را که به یاریشان برخاسته بودند از قلعه‌هایشان فرود آورد و در دلهایشان بیم افکند. گروهى را کشتید و گروهى را به اسارت گرفتید/ترجمه¬ی آیتی

________________________________________

دسیسه¬‌های شیطان (هفده ایراد بر اکذوبه¬‌ی قتل عام بنی‌¬قریظه)

نویسنده: عدنان فلاحی

 

به نقل از سایت سوزی میحراب

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

چگونه برای یک ملحد وجود الله را ثابت سازیم؟

سوال: چطور می توانید ثابت سازید که این کائنات مالک و آفریدگاری دارد و اینکه …

2 دیدگاه

  1. جوادی‌نسب

    ومن الناس من تکلم فیه، یعنی به دروغ متهمش کردن؟!
    این چه علمیه؟!

    • دوست عزیز خوش آمدید به وبسایت خود تان.
      این علم حدیث است.
      هرجایی که “تکلم فیه” آمد، در مورد جرح کسی می باشد وی را متهم به کذب، ضعف حافظه، تدلیس و … می کنند، بناءً روایت حدیث چنین شخصی زمانی که مؤید دیگری نداشته باشد، قابل قبول نیست.

      با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *