Uncategorized

وقتی فردی دروغ می‌گوید همیشه در اندیشه ی آن است

﴿ شخصیتِ کاذب﴾:

﴿بخش چهارم﴾:

در بخش گذشته سبب سلب اعتماد را که قضاوت بیجا دروغگوئی و کذب بود مورد بحث قرار دادیم، که هردو باعث ایجاد یک شخصیت کاذب و دروغین در طفل شده، با رشد و نموی طفل، این حالتِ رقت بارِ دو شخصیته در انسان تا اخیر عمر باقی میماند.

وقتی فردی دروغ می‌گوید همیشه در اندیشه ی آن است که آیا دیگران پی به دروغ‌گویی او می‌برند یا نه؟

آیا مردم کذب او را می‌فهمند یا خیر؟

از این‌رو، شخص دروغگو و کذاب همیشه از درون دچارِ استرس و اضطراب است.

دروغ‌گو افزون ‌بر این‌که در این دنیا گرفتار عذاب ‌های روانی می‌شود در آخرت نیز عذاب سختی در انتظار او است.

در جامعه ی ما، دروغ و کذب باعث شده است تا شخصیت های کاذبی، پا به عرصه ی وجود گذارند و مقام ها و منصب های بلند مرتبه ای را با دروغ و چاپلوسی از آن خود سازند.

شخصیت های دروغین خیلی زیاد اند، و به ناحق صاحب این کار و آنکار شده اند. دلیل آن غیر واقعی جلوه دادنِ این شخصیت های کاذب توسط رعیتِ جاهل و نادان است.

مسلمان نباید با غیرواقعی جلوه دادن شخصیت دیگران،آنها را در یک فضای روانی خطرناک اخلاقی قرار دهند.

باید انسانها با خود واقعیشان در جامعه شناخته شوند نه بیشتر و نه کمتر، چرا که شخصیت کاذب به دنبالش توقع کاذب را هم می آورد و مشکلات عدیده ای که قابل ذکر نیست.

در ساختار شخصیت کاذب، فعل دروغ و کذب نقش عمده و اساسی را بازی میکند، به حدی که باعث اعمال ریائی در انسان میشود.

از نشانه های شخصیت کاذب، ریا و تذویر است که متأسفانه تعدادی به این مرض خطرناک دچار اند، حتی اگر نخواهند ریا کنند، شیطانک های شان تنهای شان نمیگذارد.

ریا کاران افرادِ منافق و دو چهره هستند، در انظار مردم با نشاط و شوق عبادت می‌کنند، در تنهایی بی‌نشاط و بی‌حال هستند، دوست دارند مردم در تمام کار‌ها آنها را بستایند و هنگامی که کار آنها مورد ستایش قرار می‌گیرد بر عملِ شان افزوده می‌شود و چنانچه مدح و ثنایشان نگویند از عمل خود می‌کاهند.

ریا‌کاران اهل خدعه و فریب هستند و دائماًً اعمال نیک خود را به رخ دیگران می‌کشند و بر دیگران منت می‌گذارند، این افراد چشم طمع به خلق دوخته‌اند و بر الله تعالی توکل ندارند. در ظاهر ذکر او تعالی را می‌گویند ولی در دل کمتر الله سبحانه و تعالی را یاد می‌کنند.ریا‌کاران افراد خود‌پسند، مغرور، تن ‌پرور و رفاه‌ طلب هستند.

ریا مانند میکروب جذام از درون عملِ انسان را مانند موریانه از بین میبرد.

شالوده‌ ی سعادت انسان،بندگی خالصانه و مخلصانه است و اگر کسی عملی را انجام دهد که بُوی ریا و تظاهر از آن به مشام برسد، ذره‌ای اثر ندارد و در پیشگاه الله سبحانه و تعالی پذیرفته نمی‌شود و روز قیامت با دست تهی وارد صحرای محشر می‌گردد چون در دنیا برای الله تعالی کاری انجام نداده است که در سرای دیگر اجر و پاداش آن را از او تعالی بخواهد بنابراین انسان باید بکوشد هر عملی که انجام می‌دهد برای رضای الله سبحانه و تعالی باشد نه برای مردم.

هر عملی که برای رضای الله تعالی صورت بگیرد، الله سبحانه و تعالی در دنیا نیز ذکر خیر او را بر زبانها جاری خواهد ساخت.

ریا، همان شخصیت کاذب و یا شخصیت اصلی یک انسان است که به میزان تاییدات دیگران عمل انجام می‌دهد، اگر عمل او خریداری نداشته باشد آن عمل را انجام نمی‌دهد.

انسان ریاکار اجرت عمل خویش را در نگاه و کلام دیگران جستجو می‌کند و اصلاً فی سبیل الله فکر نمی کند و خالقش را خریدارِ عمل خویش نمی داند و ملاک و میزان چگونگی عمل این شخص تایید دیگران است.

هنگامی که کسی نزد اوست تلاش می‌کند اعمال الهی انجام دهد و هنگامی که تنها شد در انجام عمل کسل است و در تمام کارهایش اصرار دارد مردم از او مدح و ستایش کنند و سعی می‌کند ظاهرش را در نظر مردم خوب جلوه دهد.

اگر شما در خلوت، به سرعت نماز میخوانید، و یا اصلاً نمیخوانید و معنی حقیقی راز و نیاز با پروردگار تان را نیافته اید، شاید از شخصیت کاذب متأثر شده اید، و بایستی برای تجدید شخصیت تان، جداً در پی راه حل شوید.

ریا در شکل اجتماعی تبدیل به نفاق می‌گردد چون ریا در رفتار او اثر گذاشته و رفتار ریایی را انتشار می ‌دهد و همین دیدگاه،  ملکه ی ذهن او می گردد و این نفاق را منتقل می‌کند و شکاف ایجاد می‌کند چون شخصیت خودش شکاف دارد و درون این شخص با بیرونش فرق دارد لذا این گونه رفتارها را در اجتماع هم منتشر می‌کند.

هر قدر تعداد ریا کاران در یک خانواده، یک اجتماع کوچک و بالاخره در یک جامعه زیاد شوند، به همان اندازه، شکاف های نفاق زیاد شده، باعث تکثیر شخصیت های کاذبِ متعددی در جامعه میگردد.

نفاق و ریا، هر دو دست به هم داده، اتحاد و اتفاق را میان مسلمانان از بین میبرد. نفاق در لغت به معنی سوراخ و شکاف است و منافق کسی است که این شکاف را ایجاد می‌کند. اتفاق یعنی کسی که شکاف ایجاد شده را پر می‌کند و می‌بندد.

به وضاحت ملاحظه میکنیم که شخصیت کاذب که زاده ی دروغ، کذب، وریا است، چگونه یک ملت را بسوی نفاق میکشاند و همواره با سَیرِ مخالفِ تکاملی، یعنی، عقب زنی ملت بسوی نابودی، فتنه های دیگری را نیز میان انسانها ایجاد میکند،

مسلمان دروغ نمیگوید، ریا نمیکند، مگر اینکه بدین طریق مانند بردگانِ فراری، یا از حقیقت وجودی خود فرار می کند و یا شخصیت کاذب را برای خودش می سازد که عموماً ستودنی است و اندکی جذاب و بطور سطحی شاد و سرخوش.

ما آنچه را که می دانیم هستیم و یا احساس می کنیم که هستیم وبه گمان مان نپذیرفتنی و دوست نداشتنی است، در پس ظاهری که امیدواریم برای مردم خوشایندتر باشد،پنهان می کنیم.

ما در پس نقابِ زیبا، برای مقبولیت در نزد عموم به چهره زده ایم، پنهان می شویم.

چندی که گذشت ،خودمان هم فراموش می کنیم که در اخفا به سر می بریم و باورمان می شود که نقابی که به چهره زده ایم،همان شخصیت واقعی ماست.

بلی برادر و خواهر مسلمان!

شیطان آنقدر انسان را در دنیای تخیل و شخصیت کاذبی که این شخص برایش درست کرده است غرق میکند، که با مرور زمان، این شخص باورش میشود که شخصیت وی همان شخصیت کاذب و دروغینی است که او برای خودش خلق کرده است.

یکی از پدیده های خیلی متأثر کننده در نوجوانان و جوانان،  تماشای بیش از حد فلم های وارداتی که پرودیوسر های آن صرف قصد تجارت را دارند، میباشد.

تماشای فلم های تحریک کننده،دروغین، فانتزی، و اثر گذار بر روان یک پسر و دختر جوان، پروسه ی شخصیت سازی کاذب را برای تماشاکننده، خیلی سریع تر میساز، چانچه، اکثریتِ جوانان، همسر آینده ی شان را با چهره های هنرمندان فلم ها و درامه ها تجسم میکنند و زندگی آینده ی شان را در یک عالمِ تخیل و فانتزی شکل میدهند.

وقتی که جوانان پای صحبت هم مینشینند، فلان دختر و یا فلان پسر را با چهره های هنرمندان مورد علاقه ی شان و از زاویه ی فانتزی های تصویری که در دماغ شان تزریق شده است قضاوت و بررسی میکنند.

بخاطر دارم، پسر جوانی در پشاور، نمیخواست با یک دختری که ۲۴ سوره ی قرآن کریم را حفظ کرده بود عروسی کند، دلیلش این بود که این دختر را با یکی از هنرمندان مورد علاقه ی خودش مقایسه کرده، اسیرِ فانتزی های بالیوودی خودش شده بود.

ونیز، شخصی را بمن آدرس دادند که فلان شخص جن گیر و نمیدانم ملا و چنین و چنان است. وقتی تعویذاتش را برایم تصویر برداری کردند، دانستم که ایشان یک انسان دروغگو، منافق، جادوگر و دجالی بیش نیست که با این کارش شخصیت کاذبی برای خودش درست کرده و خودش نیز بر همین باور است که انسان بجای رسیده ای است. حالانکه، ایشان برای شیاطین کار میکنند و با داشتن چنین شخصیت کاذب، نقاب انسان نیک و مؤمن را به سر زده و هی جارِ ریا و فریب را میزند.

اگر کمی واقیعت بین باشیم و لحظه ای با خود خلوت کرده، به آئینه نگاهی اندازیم، در لحظات نخست، وضیعت و نوعیتِ شخصیت خودمان را درک میکنیم.

آیا من شیرِ خانه و روباهِ بیرون هستم؟ اگر چنین است من شخصیت کاذبی برایم درست کرده ام.

آیا من همانم که در اجتماع، دیگران در مورد من قضاوت میکنند؟

میگویند: بلی، میشناسمش، خیلی انسان متدبر، سنگین، نیکو و خوش خُلقی است. آیا من راستی چنین شخصیتی دارم؟ و یا اینکه شخصیت خوب را برای مردم و برای انظار ملت درست کرده ام، ولی در حقیقت خلا های زیادی در من است که مردم نمیدانند؟

افسوس و صد افسوس که شب ها، روز ها، ماه ها و سال ها در دونقش رول بازی میکنیم، با شخصیت کاذب و دروغین خودمان را خوشحال ساخته، نزد این و آن، چیزی که نیستیم، و نباید باشیم، با صد ها خدعه و نیرنگ شخصیت سازی میکنیم، بیخبر از اینکه، عمر امتِ رسول کریم صلی الله و علیه وسلم از ۶۰ تا ۷۰ سالی بیش نیست.

فکر نمیکنید که شاید (دوشخصیته) این جهان را پدرود گوئیم و هیچ ندانند که شخصیت اصلی این شخص چی بود؟؟؟

انسان، وقتی شخصیت و موقفش را درک کند، و در خانه و بیرون، در مسجد و بازار، در معاملات و کار وبار، فقط همان شخصیت بارز خودش را داشته باشد، حلاوت ایمان را میچشد، و از زندگی اش بهره میبرد.

بخش های بعدی این مضمون جالب و خیلی مهم را از این صفحه از یاد نبرید.

جزاک الله وخیراً!

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن