Uncategorized

ویژگی‌های کلی اسلام(نتایج ربانی‌بودن)

نتایج ربانی‌بودن

سوم: سالم‌ماندن روان از پریشانی و ستیزه‌جویی روانی

و از نتایج این ربانیت – ربانی‌بودن هدف و مقصد – سلامت روان بشری از آشفتگی و تضاد درونی، و نجات‌یافتن از سرگردانی در میان اهداف مختلف و جهت‌های گوناگون می‌باشد.

اسلام آرمان‌های انسان را تنها به یک مورد خلاصه نموده که عبارت است از: راضی‌نمودن خداوند. و کانون دغدغه‌های خاطر او را فقط یک دغدغه قرار داده و آن: کردار و رفتار خداپسندانه می‌باشد. و روان انسانی را هیچ چیزی همچون یگانگی هدف و مقصد در زندگی، و در نتیجه آگاهی از نقطۀ شروع، جهت حرکت و شناختن همسفران و همراهان آرام نمی‌سازد. برعکس، چیزی مانند اختلاف اهداف چندگانگی جهت حرکت، و ناسازگاری و رو در رویی گرایش‌ها، انسان را به دشواری و درد و رنج دچار نمی‌سازد.  انسان در این صورت گاهی شرقی است و گاهی غربی، یکبار به سمت راست رو می‌نماید و بار دیگر به سمت چپ، گاهی تقی را راضی می‌سازد، نقی خشمناک می‌شود،این بار نقی را خشنود می‌کند، تقی عصبانی می‌گردد و بیچاره خود در هردو حالت میان رضایت یک طرف و خشم طرف مقابل، سرگشته و متحیر باقی می‌ماند!

ومن فی الناس یرضى کل نفس                   وبین هوى النفوس مدى بعید؟! 

و با وجود این همه اختلاف سلیقه و گوناگونی خواسته‌ها، کیست که بتواند همگان را راضی گرداند؟!

باور یکتاپرستی به مسلمان یقین می‌بخشد که پروردگاری جز الله وجود ندارد که از وی هراس داشت و یا به او امیدوار بود و جز الله معبودی حقیقی نیست که از خشمش پرهیز شود و یا رضایتش جلب گردد. و با این نگرش مسلمان، همۀ اربابان دروغین و آقا بالا سرهای تقلبی را از متن زندگیش بیرون می‌اندازد و همۀ بت‌های مادی و معنوی قلبش را درهم خرد می‌نماید، فقط به پروردگاریِ الله رضایت می‌دهد، بر او توکل می‌کند، به سوی او بازمی‌گردد، به فضل و رحمتش چشم می‌دوزد، از نیرویش یاری می‌جوید، برای او محبت و دوستی می‌ورزد، داوری را نزد او می‌برد، به او تمسک می‌جوید و به او پناه می‌برد:

﴿وَمَن یَعۡتَصِم بِٱللَّهِ فَقَدۡ هُدِیَ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِیمٖ﴾ [آل عمران: ۱۰۱].

«و هرکس به الله تمسک جوید و به او پناه برد، به راه راست و درست رهنمود شده است».

چنین انسانی کجا و مشرک کجا! مشرکی با چندین ارباب و آقا و با اهداف متناقض و متضاد که قرآن وی را به برده‌ای همانند می‌سازد با چند ارباب که در مالکیت وی شریک بوده و باهم توافق ندارند و مدام درگیرند، و هریک او را به چیزی مخالف فرمان دیگری، دستور می‌دهد و چیزی از وی می‌خواهد که شریک دیگر مخالف آن را از او می‌خواهد. چنین فردی اندیشه‌اش آشفته و پراکنده و قلبش ناآرام و پریشان است. خداوند می‌فرماید:

﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا رَّجُلٗا فِیهِ شُرَکَآءُ مُتَشَٰکِسُونَ وَرَجُلٗا سَلَمٗا لِّرَجُلٍ هَلۡ یَسۡتَوِیَانِ مَثَلًاۚ﴾ [الزمر: ۲۹].

«خداوند مثالی زده است مردی را که بردۀ شریکانی است که پیوسته در بارۀ او به مشاجره و منازعه مشغولند، و مردی را که تنها تسلیم یک نفر است، آیا این دو (برده که نمونۀ مشرک و موحدند) برابر و یکسانند؟».

یوسف در زندان عزیز مصر به دو هم بندش که آنان هم به مانند ملت او، از مردمانی بودند که با خدا، معبودهای دیگری را هم عبادت می‌کردند، چنین گفت:

﴿یَٰصَٰحِبَیِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَیۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ ٣٩ مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّیۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُکُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِنِ ٱلۡحُکۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِیَّاهُۚ ذَٰلِکَ ٱلدِّینُ ٱلۡقَیِّمُ وَلَٰکِنَّ أَکۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا یَعۡلَمُونَ ۴٠﴾ [یوسف: ۳۹ – ۴۰].

«ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدای یگانۀ چیره (بر همه چیز و همه کس)؟ این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسم‌هایی (بی‌مسّما) نیست که شما و پدرانتان آن‌ها را خدا نامیده‌اید. خداوند حجت و برهانی برای (خدائی) آن‌ها نازل نکرده است. فرمانروایی و قانونگذاری از آن خداست و بس. خداوند دستور داده است که جز او را نپرستید. این است آن دین ارزشمند و استوار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند».

چهارم: رهایی‌یافتن از خودپرستی و بندگی شهوات

و از نتایج این ربانیت این است که این ربانیت – هنگامی که در ژرفای درون استقرار یابد – انسان را از قید و بند خودپرستی، شهوت‌های نفسانی و کامجویی‌های حسی آزاد می‌سازد و از سر فرودآوردن و تسلیم‌شدن در برابر خواسته‌های مادیگرایانه و گرایش‌های شخصی خود نجات می‌بخشد.

بدین ترتیب که ایمان انسان «ربانی» به خداوند و روز آخرت، وی را در مقام «موازنه» و مقایسه می‌نشاند: مقایسۀ گرایش‌های شخصی با خواسته‌های دین، مقایسه میان کارهای شهوت پسند با دستورات پروردگار، مقایسه بین تمایلات ناشی از هوای نفس و اقتضای وظیفۀ بندگی. بین بهره‌گیری ناچیز امروز و حساب پس دادن فردا، بین لذت‌های زودگذر دنیوی و بازپرسی سخت و دقیق مورد انتظار در روز حساب.

این موازنه و بازپرسی، قادر است که یوغ بندگی هوای نفس و عبودیت شهوات را از گردن انسان بردارد و او را از خودپرستی و حیوان‌صفتی، به سوی افقی برتر اوج دهد، افق «انسانیت آزاد» که مبنای رفتار و گفتارش عبارت است از آگاهی و ارادۀ آزاد، و نه وحی شکم و زیرشکم و غرایز حیوانی. چنانچه تا این افق تابان صعود ننمود، همواره چشم دوخته بدان مقام والا باقی مانده و خیره خیره به سویش می‌نگرد، و حریصانه، به تلاش و تکاپوی بی‌امان، تا رسیدن به آن مقام، ادامه می‌دهد و پیوسته سرسختانه در آن می‌آویزد و به آن چنگ می‌زند و اگر روزی از آن جایگاه والا تنزل یافت، توبه‌کنان از گناه و آمرزش‌خواهان از خدا، به سرعت به همانجا بازمی‌گردد.

انسان ربانی، نه آن انسان «کاملاً خوددار» و فرشته‌خویی است که در دام خطا و معصیت گرفتار نمی‌آید، چنین انسانی جز در عالم خیال یا آرمانگرایی، سراغ نمی‌رود، بلکه انسان ربانی، انسان «توبه‌کار» و بازگردنده است که چون لغزشی از وی سر زند، متوجه تقصیر و سهل‌انگاری خود شده و چون مرتکب گناهی شود، به سوی پروردگارش بازمی‌گردد:

﴿فَإِنَّهُۥ کَانَ لِلۡأَوَّٰبِینَ غَفُورٗا﴾ [الإسراء: ۲۵].

«او همیشه در حق «توبه‌کاران» و کسانی که همواره به سویش بازمی‌گردند، بخشایشگر بوده است».

از همین روست که خداوند ضمن برشمردن اوصاف پارسایانی که بهشتی به ارزش و وسعت آسمان‌ها و زمین برای‌شان آماده نموده است، به این صفت اشاره می‌نماید:

﴿وَٱلَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَٰحِشَهً أَوۡ ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ ذَکَرُواْ ٱللَّهَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ لِذُنُوبِهِمۡ وَمَن یَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ إِلَّا ٱللَّهُ وَلَمۡ یُصِرُّواْ عَلَىٰ مَا فَعَلُواْ وَهُمۡ یَعۡلَمُونَ ١٣۵﴾ [آل عمران: ۱۳۵].

«(پارسایانی بهشتی) کسانی (هستند) که چون دچار گناهی شدند یا بر خویشتن ستم کردند، خدا را به یاد می‌آورند، و آمرزش گناهان‌شان را خواستار می‌شوند – وچه کسی جز الله، گناهان را می‌بخشد؟ – و آگاهانه انجامِ گناهان را ادامه نمی‌دهند».

پس با این وصف گرفتار آمدن انسان در دام نافرمانی خدا، و غلبۀ شهوت و هوای نفس بر آدمی، شگفت‌آور نخواهد بود. آدم، ابوالبشر، پیش از این‌ها از فرمان پروردگارش سرپیچی نمود و شیطان وی را فریفت تا جایی که مرتکب انجام نهی خداوند مبنی بر خودداری از خوردن محصولات آن درخت گردید. اما در عین حال چه شتابان توبه نمود و چه زود به سوی خدا بازگشت و با اعتراف و آمرزش‌خواهی، بر در رحمت پروردگارش کوفت!

﴿قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِینَ ٢٣﴾ [الأعراف: ۲۳].

«پروردگارا! ما (با انجام گناه و نافرمانی تو) بر خویشتن ستم نمودیم و اکنون اگر تو ما را نبخشایی و بر ما رحم ننمایی، قطعاً از زیانکاران خواهیم شد».

﴿فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ کَلِمَٰتٖ فَتَابَ عَلَیۡهِۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِیمُ ٣٧﴾ [البقره: ۳۷].

«سپس آدم کلماتی را از پروردگارش دریافت داشت (و با گفتن آن‌ها توبه نمود) و خداوند توبه‌اش را پذیرفت. او بسیار توبه‌پذیر و مهربان است».

آدم دست به گناه آلود و شیطان هم همچنین، در عین حال خلعت بخشایش را تنها آدم دریافت داشت، بدین دلیل که نافرمانی آدم ناشی از ضعف و فراموشی بود:

﴿فَنَسِیَ وَلَمۡ نَجِدۡ لَهُۥ عَزۡمٗا﴾ [طه: ۱۱۵].

«فرمان ما را به فراموشی سپرد و او را جدی نیافتیم».

سپس توبه‌ای نصوح را جایگزین آن نمود که همانند فروغ سپیده‌دم که سیاهی شب را نابود می‌سازد، اثر گناهان را کاملاً محو ساخت:

﴿ثُمَّ ٱجۡتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَیۡهِ وَهَدَىٰ ١٢٢﴾ [طه: ۱۲۲].

«سپس پروردگارش او را برگزید و توبه‌اش را پذیرفت و به راهش آورد».

اما سبب نافرمانی ابلیس، خود برتر بینی و تمرد از دستور خداوند بود:

﴿قَالَ أَنَا۠ خَیۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِی مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِینٖ ٧۶﴾ [ص: ۷۶].

«گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل…».

و این نافرمانی جز پافشاری بر گمراهی و گمراه‌سازی، چیز دیگری به دنبال نداشت:

﴿قَالَ فَبِمَآ أَغۡوَیۡتَنِی لَأَقۡعُدَنَّ لَهُمۡ صِرَٰطَکَ ٱلۡمُسۡتَقِیمَ ١۶ ثُمَّ لَأٓتِیَنَّهُم مِّنۢ بَیۡنِ أَیۡدِیهِمۡ وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ وَعَنۡ أَیۡمَٰنِهِمۡ وَعَن شَمَآئِلِهِمۡۖ وَلَا تَجِدُ أَکۡثَرَهُمۡ شَٰکِرِینَ ١٧﴾ [الأعراف: ۱۶ – ۱۷].

«ابلیس گفت: بدان سبب که گمراهم ساختی، من بر سر اه مستقیم تو، در کمین آن‌ها می‌نشینم، سپس از پیش رو و از پشت سر و از راست و چپ به سراغ ایشان می‌روم و (گمراه‌شان می‌سازم، تا آنجا که) بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت».

انسانی ربانی، اگرچه گاهی فرصت ارضای شهوت از طریق حرام و ناروا و بدون حضور پاسبان و بازپرس بشری هم برایش فراهم گردد، اما به خاطر شرم از خداوند و به امید اینکه در آن روزی که سایه‌ای جز سایۀ او وجود ندارد، خداوند او را در سایۀ خود پناه دهد، خویشتنداری نموده و آن امر حرام را رها می‌سازد، و گفتۀ یوسف صدیق را به هنگام دعوت حیله گرانۀ همسر عزیز مصر بر زبان می‌آورد: «معاذ الله» پناه بر خدا!

انسانی ربانی، گاهی فرصت ثروت‌اندوزی حرام، از طریق دریافت رشوۀ علنی یا پنهانی، یا با قبول پیشنهاد پست و مقام و نفوذ و یا با دیگر روش‌های باطل‌خوردن اموال مردم برایش فراهم می‌گردد. اما او راضی به اندک قانع به دارایی حلال و پاک، و مطمئن و خاطر جمع از اینکه گوشتی که از راه‌های حرام بر تن بروید، آتش جهنم بدان شایسته‌تر است، چشم‌پوشی می‌نماید و دست رد بر سینه‌اش می‌نهد. و دوست نخواهد داشت که دوزخ را با هیچ چیز، حتی اگر دارایی‌های خاور و باختر هم باشد، خریداری نماید.

﴿قُلۡ بِفَضۡلِ ٱللَّهِ وَبِرَحۡمَتِهِۦ فَبِذَٰلِکَ فَلۡیَفۡرَحُواْ هُوَ خَیۡرٞ مِّمَّا یَجۡمَعُونَ ۵٨﴾ [یونس: ۵۸].

«بگو: مردمان باید به فضل و رحمت خدا، آری به همین، باید شادمان باشند، این بهتر از چیزهایی است که (از اموال بی‌ارزش دنیا) روی هم می‌گذارند».

برای انسانی ربانی دست‌یافتن به پست و مقام از طریق دوستی به حرمت‌شکنان بزهکار یعنی: همکاری با ستمگران یا از طریق همراهی با باند تجاوزکاران، امری است میسر، اما دینش مانع می‌شود و او را از این کارها بازمی‌دارد، و ایمانش با به یادانداختن این فرمودۀ خداوند او را نهی می‌کند:

﴿وَلَا تَرۡکَنُوٓاْ إِلَى ٱلَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنۡ أَوۡلِیَآءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ١١٣﴾ [هود: ۱۱۳].

«به ستمگران تکیه مکنید و بدانان پشت مبندید که در نتیجۀ این کار آتش دوزخ شما را در میان خواهد گرفت و (بدانید که) غیر از خدا دوستان و سرپرستانی ندارید (تا بتوانند ضرر و زیان از شما دفع نمایند و) پس (از تکیه به ستمگران، از سوی خدا) یاری نمی‌گردید و کمکی به شما نخواهد شد».

و گاهی فرصت تسلط و قدرت‌یافتن بر دشمن، برای انسان ربانی مهیا می‌گردد. در این حال او می‌تواند خود را از دشمن آسوده گرداند و دستی آرام‌بخش بر سینه بکشد، به اصطلاح کلوخش را با سنگ و انگشتش را با مشت پاسخ گوید و با انتقام از او، دل خود را خنک سازد و حق خود را با خوار و ذلیل‌ساختن دشمن مقهور بازپس گیرد. اما ربانیت آسانگیر و نرمخوی وی، امتناع می‌ورزد، مگر آنکه موضع گذشت و تسامح و عفو اتخاذ کند. این است که گفته یوسف خطاب به برادرانش را تکرار می‌نماید:

﴿قَالَ لَا تَثۡرِیبَ عَلَیۡکُمُ ٱلۡیَوۡمَۖ یَغۡفِرُ ٱللَّهُ لَکُمۡۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِینَ ٩٢﴾ [یوسف: ۹۲].

«امروز هیچگونه سرزنش و توبیخی نسبت به شما در میان نیست (بلکه از شما درمی‌گذرم و برایتان طلب آمرزش می‌نمایم. ان شاء الله) خداوند شما را می‌بخشاید، چرا که او مهربانترین مهربانان است».

ادامه دارد…

برگرفته از کتاب : ویژگی‌های کُلّی اسلام

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی