سیره

ویژگی های سیرت پیامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم

سيرت پيامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم امتيازات زيادي دارد بگونه‌اي که اگر به دقت مورد مطالعه قرار گيرد، فرد مي‌تواند همزمان از مزايايي روحي، عقلي و تاريخي مستفيد گردد؛ در کنار اين، علماي شريعت، دعوتگران به سوي الله و تمام کساني که در راستاي کارهاي اصلاح اجتماعي فعاليت دارند را به سوي شيوه‌هايي مختلف در ابلاغ شريعت خدا هدايت مي‌نمايد و همچون ريسمان محکمي‌ است که هنگام طوفان حوادث و شدت سختي‌ها مي‌توان براي نجات به آن چنگ زد؛ سيرت پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم قلب‌هاي مردم را در مقابل دعوتگران مي‌گشايد و باعث مي‌شود اصلاحي که ايشان خواهان آن‌اند بسي زودتر و بهتر به ثمر نشيند و نتيجه دهد.

و اما بارزترين ويژگي‌هاي سيرت نبوي به شکل خلاصه عبارت‌اند از:

اول- سيرت پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم صحيح‌ترين سيرت در تاريخ پيامبران و مصلحان بزرگ به‌شمار مي‌رود، چرا که زندگي‌‌نامة رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم از طريق صحيح‌ترين و دقيق‌ترين شيوه‌هاي علمي به دست ما رسيده است چنان چه در بحث مصادر سيرت به آن خواهيم پرداخت‌- بگونه‌اي که جاي هيچ گونه شکي در رويدادهاي بارز و اتفاقات بزرگ آن باقي نمي‌ماند؛ از طرفي مي‌توان به راحتي اتفاقات، معجزات و وقايع عجيب و غير واقعي که در عصرهاي بعدي توسط افرادي جاهل در مورد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم گفته شده را تشخيص نمود سخناني که اغلب مواقع به قصد بالابردن مقام وي و قدسيت رسالتش بيشتر از آن چه الله براي رسول خويش مي‌خواسته گفته شده است.

ويژگي سيرت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم اين است که بر خلاف زندگي ديگر پيامبران بگونة صحيح به ما رسيده که هيچ نوع شکي در آن راه ندارد، به عنوان مثال در مورد زندگي موسي عليه‌السلام يهود آن قدر دروغ و تحريف وارد ساخته‌اند که ما به راستي نمي‌توانيم زندگي واقعي موسي عليه‌السلام را با مراجعه به تورات فعلي در يابيم، تاجايي که بسياري از منتقدين غربي در مورد صحت بعضي از اسفار تورات مشکوک‌اند و عده‌اي هم کاملان معتقدند که اين اسفار در زمان موسي عليه‌السلام نوشته ‌نشده و حتي متعلق به زمان نزديک حيات وي نيز نمي‌باشد، بلکه مدتي طولاني بعد از موسي عليه‌السلام توسط کساني که ما هيچ مشخصه و نشاني از ايشان نداريم نوشته شده‌ است؛ اين قضيه خود به تنهايي براي مشکوک بودن زندگي موسي عليه‌السلام به روايت تورات کافي است، به همين دليل مسلمان براي باورکردن صحت سيرت ايشان جز آن چه در قرآن کريم و سنت صحيح پيامبر آمده مرجعي ندارد.

اين مسأله در مورد سيرت عيسي عليه‌السلام نيز صدق مي‌کند، و گفته‌ مي‌شود انجيل‌هايي که رسماً مورد تأييد کليساهاي مسيحي قرار دارد، صدها سال بعد از حضرت مسيح نوشته شده، و بدون کدام مدرک علمي از بين صدها انجيل دست‌داشتة مسيحيان انتخاب گرديده است، در کنار اين براي نسبت دادن اين انجيل‌ها به نويسندگان آنها هيچ مدرک علمي‌اي که بتوان به آن اعتماد کرد موجود نيست، چرا که انجيل بر اساس سند متصل به نويسنده‌اش روايت نشده، تا جايي که بعضي از پژوهش‌گران غربي حتي در مورد اسامي بعضي از اين نويسند‌گان اختلاف نظر دارند که دقيقاً چه کساني بودند؟ و در کدام عصر زندگي مي‌کردند؟

وقتي وضعيت زندگي‌نامة پيامبراني که اديان شان از جمله ديانت‌هاي پرطرفدار جهان است چنين باشد طبيعتاً در مورد زندگي رهبران ديني و فلاسفه ديگر که پيروانشان به صدها مليون انسان مي‌رسد همچون «بودا» و «کنفوشيوس»، اين شک بسي قوي‌تر مي‌شود؛ داستان‌هايي که پيروان اين اديان از سرگذشت رهبرانشان نقل مي‌کنند هرگز بر اساس اصلي معتبر از نظر بحث‌هاي علمي نيست، بيشتر رويدادهايي است که کاهنان در بين خود ردّ و بدل مي‌کردند، و در هر نسلي بر آن خرافات و افسانه‌هايي افزوده‌ مي‌شد که با هيچ عقل روشن و آزاد از تعصبي برابري نمي‌کرد.

بنابر اين مي‌بينيم که صحيح‌ترين و قوي‌ترين سيرت از لحاظ دلايل اثبات که به شکل متواتر نقل شده تنها و تنها سيرت محمد رسول الله صلي‌الله عليه‌وسلم مي‌باشد.

دوم- زندگي رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در تمامي‌ مراحل خود کاملاً واضح و آشکار است، از زمان ازدواج پدرش عبدالله با مادرش آمنه تا زمان وفات خودش صلي‌الله‌عليه‌وسلم. ما بسياري چيزها در مورد تولد، کودکي، جواني و حتي مشاغلي که قبل از نبوت به آنها مصروف بوده و سفرهايي که خارج از مکه داشته و ديگر رويدادهاي زندگي‌اش تا زماني که خداوند او را به حيث فرستادة خويش برگزيد، مي‌دانيم؛ و اما در مورد زندگي وي بعد از بعثت اين آگاهي بسيار دقيق‌تر واضح‌تر و کامل‌تر است و همة احوالش سال به سال برايمان روشن است؛ تا جايي که مي‌توان گفت زندگي پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم همچون روشني خورشيد واضح است؛ بنا به قول بعضي از پژوهش‌گران غربي: «محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم تنها کسي است که در روشني خورشيد متولد شده».

و اين مسأله‌اي است که مانند آن و يا حتي نزديک به آن در مورد هيچ يک از پيامبران گذشته وجود ندارد؛ مثلاً ما در مورد کودکي، جواني و شيوة زندگي موسي عليه‌السلام قبل از نبوتش هيچ نمي‌دانيم، و حتي از زندگي بعد از پيامبري وي نيز چيز اندکي موجود است يعني به طور کل از آن چه در دسترس مي‌باشد نمي‌توان تصويري کامل از شخصيت موسي‌ عليه‌السلام دريافت نمود، عين قضيه در مورد عيسي عليه‌السلام گفته مي‌شود، ما چيزي در مورد طفوليت وي نمي‌دانيم به جز آن چه انجيل‌هاي موجود يادآوري نموده‌اند که وي به هيکل يهود داخل شد و با دانشمندان يهود مناقشه کرد؛ اين تنها حادثه‌اي است که از کودکي وي ذکر شده، حتي ما در مورد زندگي وي بعد از نبوت نيز چيز زيادي نمي‌دانيم مگر آن چه به دعوتش مربوط بوده و در مورد زندگي شخصي‌اش مطالب بسيار کمي در دست مي‌باشد، از اينها که بگذريم مسأله کاملاً تاريک و مبهم است.

اين کجا و آن چه مصادر صحيح سنت با دقيق‌ترين تفاصيل از زندگي شخصي پيامبر ما صلي‌الله‌عليه‌وسلم، و حتي از غذاخوردن، نشست و برخاست، لباس، شکل و قيافه، ويژگي‌هاي بياني، تعاملات با خانواده، عبادت‌ها، نمازها و رفتار وي با دوستانش را براي ما نقل کرده‌اند؟ تا جايي که دقت در روايت زندگي وي به حدي رسيده بود که براي ما تعداد تارهاي سفيد سر و محاسن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم را نيز بيان نموده‌اند.

سوم- سيرت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم حکايت زندگي انساني است که خداوند وي را با رسالت خويش گرامي داشته، درحالي که وي را از ويژگي‌هاي انساني خارج نساخته و زندگي‌اش را با افسانه نياميخته و صفات خدايي را چه کم و چه زياد برايش اضافه نکرده است. اين در حالي است که اگر مقايسه‌اي بين سيرت پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم با آن چه مسيحيان از زندگي عيسي عليه‌السلام روايت مي‌کنند، و يا هم آن چه بودايي‌يان از بودا و بت‌پرستان از خداهايان‌شان مي‌گويند داشته باشيم، براي ما فرق واضح بين سيرت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم و زندگي‌نامة ايشان آشکار مي‌شود؛ به همين سبب بسيار بعيد به نظر مي‌رسد که شخصيت آنها از لحاظ رفتار انساني و اجتماعي در پيروان‌شان مؤثر واقع شود، چرا که ادعاي الوهيت براي عيسي عليه‌السلام و بودا ايشان را از الگو بودن به عنوان نمونة انساني در زندگي فردي و اجتماعي بسيار دور ساخته در حالي که محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم براي هميشه يک الگوي نمونة انسان کامل براي هر فردي که خواهان زندگي سعادتمند و بزرگوارانه در روابط شخصي يا خانوادگي و يا هم اجتماعي باشد باقي خواهد ماند، از اينجا است که الله تعالي در کتاب بزرگوارش مي‌فرمايد:

{لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ} [الأحزاب:21]

(سرمشق و الگوي زيبايي در [شيوة پندار و گفتار و كردار] پيغمبر خدا براي شما است. براي كساني كه [داراي سه ويژگي باشند:] اميد به خدا داشته، و جوياي قيامت باشند، و خدا را بسيار ياد كنند).

چهارم- سيرت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم شامل تمامي ويژگي‌هاي انساني زندگي انسان مي‌شود، براي ما از زندگي محمد جوان و امانت‌دار و راست‌کار قبل از اين که به رسالت برسد سخن مي‌گويد؛ همچنان که زندگي رسول خدا را به عنوان دعوتگري به سوي الله که در جستجوي بهترين وسايل براي قبول دعوت خويش است بيان مي‌دارد، دعوتگري که آخرين تلاش و توان خود را براي رساندن پيام خويش به کار مي‌گيرد، در کنار اين زندگي‌اش را به عنوان رئيس دولتي که بنيان حکومت خويش را بر قوي‌ترين و صحيح‌ترين نظام بنا مي‌سازد روايت مي‌کند؛ حکومت داري که دولت خويش را با بيداري و هوشياري و اخلاص و راستي محافظت مي‌نمايد تا کاميابي آن را تضمين کند؛ براي ما زندگي پيامبري را بيان مي‌کند که همسر و پدر با عاطفه و خوش رفتاري است و  به خوبي  حقوق و مسؤوليت‌هاي هر يک از زن و شوهر و فرزندان را درک مي‌کند؛ براي ما از زندگي پيامبر مربي و مرشدي سخن مي‌گويد که يارانش را به بهترين وجه تربيت مي‌کند، تربيتي که از خلال آن روح بزرگش را به ارواح آنان مي‌دمد و روان پاکش را به سوي روان‌هاي‌شان مي‌فرستد، تا جايي که يارانش مي‌کوشند در خورد و بزرگ زندگي خويش به وي اقتدا نمايند. براي ما از زندگي پيامبر راستگويي سخن مي‌گويد که به عفت کلام، آداب صحبت و ملاحظة مخاطب به شدت پايبند است تا آنجا که اصحابش وي را از خودشان و خانوادها و نزديکان شان هم بيشتر دوست دارند؛ براي ما از زندگي جنگجويي شجاع، فرماندهي پيروز، سياست‌مداري کامياب، همسايه‌اي امين و هم‌پيماني صادق سخن مي‌گويد.

خلاصه اين که: سيرت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم شامل تمامي ابعاد زندگي انساني در اجتماع مي‌باشد، تا جاي که وي را نمونه‌اي برازنده براي هر دعوتگر، رهبر، پدر، همسر، دوست، مربي، سياستمدار و هر رئيس حکومتي گردانده است.

ما هرگز نمي‌توانيم مانند اين حالت يا حتي نزديک به آن را در مورد زندگي پيامبران پيشين و يا مؤسسان اديان ديگر و فيلسوفان چه در قديم و چه در بين متأخرين بيابيم؛ مثلاً موسي رهبر امتي بود که ايشان را از بردگي نجات داد و براي‌شان قواعد و اصولي وضع نمود که تنها به درد همان‌ها مي‌خورد؛ از اين که بگذريم ديگر در زندگي وي نمي‌توان براي جنگجويان الگويي يافت و يا براي مربيان و سياستمداران و رؤساي جمهور و پدران و همسران نمونه‌اي برتر معرفي کرد؛ عيسي عليه‌السلام نيز ممثل دعوتگري زاهد بود که ترک دنيا نموده مالک هيچ مال و خانه و متاعي نبود؛ و در سيرت موجود عيسي عليه‌السلام هرگز وي به عنوان الگويي از فرمانده لشکر و يا رئيس دولت و يا پدر و همسر -چرا که او ازدواج نکرده بود- و يا قانون‌گذار و ديگر خصوصياتي که ما در سيرة محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم مي‌يابيم ديده نمي شود. عين مسأله در مورد بودا، کنفوشيوس، ارسطو، افلاطون، ناپلئون و ديگر افراد سرشناس تاريخ جريان دارد، همة آنان – اگر شايستگي آن را داشته باشند- نمي‌توانند جز از يک ناحيه الگو قرار گيرند يعني همان بخشي از زندگي‌شان که در مورد آن  شهرت يافته‌اند؛ و تنها انساني که در تاريخ بشر لياقت اين را دارد که براي تمام گروه‌ها و همة استعدادها و جميع مردم الگو باشد، محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم است.

پنجم- سيرت محمدصلي‌الله‌عليه‌وسلم خود به تنهايي دليلي است که جاي شک بر صدق رسالت و نبوت وي باقي نمي‌گذارد، چرا که زندگي انسان کاملي را به تصوير مي‌کشد که دعوتش را از يک کاميابي به سوي کاميابي ديگر راه مي‌برد، آن هم نه از طريق کارهاي خارق‌العاده و معجزات بلکه از راه‌هاي کاملاً طبيعي؛ مي‌بينيم که دعوت خويش را آغازد مي‌کند و مورد آزار واقع مي‌گردد؛ همچنان ادامه مي‌دهد تا برايش ياراني پيدا مي‌شود، مجبور به جنگ مي‌شود و مي‌جنگد؛ اما بسيار حکيم است و در رهبري‌اش موفق؛ و هنگامي که لحظة وفاتش فرا مي‌رسد دعوتش تمام جزيرة عربي را از طريق ايمان فرا گرفته نه به سبب زور و فشار؛ کسي که بداند عرب‌ها چه عادات و عقايدي داشتند و براي مقابله با دعوتش از انواع مقاومت‌ها کار گرفتند، حتي براي ترور وي نقشه کشيدند، و کسي که بداند در جنگ‌هايي که بين اين دو طرف جريان داشت و هيچ برابري‌اي در افراد و تجهيزات نبود و هر بار هم پيروزي از آن مسلمانان بود، کسي که مدت کوتاه پيامبري وي را تا وفاتش بداند که فقط بيست و سه سال بود، مطمئن مي‌شود که به طور قطع محمد رسول خدا بوده است، و آن ويژگي‌هايي که خداوند به وي بخشيده بود از پايداري و توانمندي و اثرگذاري و پيروزي هيچ دليلي نداشت جز اين که وي به واقع يک پيامبر بود، و امکان ندارد خداوند انساني دروغگو را اين گونه بي‌نظير در تاريخ بشر پشتيباني کند، بنابراين سيرت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم درستي و صدق رسالت وي را با استدلالي عقلي، براي‌ ما ثابت مي‌سازد. و اما معجزات پيامبر هرگز دليل اصلي ايمان آوردن عرب‌ها نبود حتي ما جايي را سراغ نداريم که عده‌اي از دشمنان کافر مسلمانان با ديدن کدام معجزة پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم به وي ايمان آورده باشند؛ در ضمن، معجزات مادي بر کساني که شاهد آن‌اند گواه قرار مي‌گيرد، در حالي که مسلمانان بعدي که پيامبر صلي‌الله عليه‌وسلم را نديدند و معجزه‌اي از او مشاهده نکردند به خاطر دلايل عقلي قطعيي که بر راستي ادعاي نبوت وي تأکيد داشت به او ايمان آورده‌اند، از آن جمله يکي قرآن است؛ قرآن کريم يکي از معجزات عقلي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم مي‌باشد که هر عاقل منصفي را مجبور مي‌سازد به راستي محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم و دعوت و پيامبري وي ايمان آورد.

و اين کاملاً با آن چه از زندگي پيامبران پيشين براي پيروان شان به ميراث مانده متفاوت است؛ از سرگذشت آنان اين گونه برداشت مي‌شود که مردم زماني به آنها ايمان مي‌آوردند که معجزات و کارهاي خارق‌العاده مشاهده مي‌کردند، بدون اين که عقل‌هاي شان به دليل اصول دعوت آن پيامبر، انقياد از آنان را بپذيرد؛ واضح‌ترين نمونه براي اين حالت سرور مان مسيح عليه‌السلام است؛ الله تعالي در قرآن کريم براي ما بيان مي‌دارد که اولين پشتيبان وي براي قناعت دادن يهوديان به راستي رسالتش اين بود که وي نابينايان مادرزاد و افرادي را که مبتلا به مرض برص بودند و ديگر مريضان را شفا مي‌داد، مردگان را زنده مي‌کرد، و در مورد آن چه در خانه‌هاي ‌شان مي‌خوردند و ذخيره‌ مي‌نمودند به آنها خبر مي‌داد، و همة اينها به اجازة الله جل‌جلاله بود؛ انجيل‌هاي موجود مي‌گويند اين معجزات تنها دليل ايمان يک دفعه‌اي مردم بود، نه اين که او را آن گونه که قرآن کريم براي ما حکايت مي‌کند به عنوان پيامبر قبول کرده باشند، بلکه او را خدا و فرزند خدا دانستند – که خداوند از اين بيهودگويي‌ها مبراست- مسيحيت بعد از مسيح نيز به خاطر معجزات و کارهاي خارق‌العادة نقل شده از وي انتشار يافت – سِفر اعمال پيامبران در انجيل بزرگ‌ترين دليل بر اين امر است- تا جايي که مي‌توان مسيحيت را ديني دانست که پيروانش به دليل همين معجزات و کارهاي عجيب به آن ايمان آورده‌اند نه بر اساس قناعت عقلي؛ از اين جاست که مشخصة بارز سيرت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم عرض وجود مي‌کند که احدي از راه مشاهدة معجزات عجيب وي ايمان نياورده است، بلکه هميشه اين قناعت عقلي و وجداني بوده که افراد را به ايمان تشويق نموده است، و اگر پروردگار به رسول خويش معجزاتي بخشيده جز اين نبوده که خواسته‌ است وي را گرامي‌ بدارد و دشمنان ستيزه‌گر وي را درمانده سازد.

اگر کسي قرآن کريم را به دقت بررسي نمايد، درمي‌يابد که شيوة قرآن قناعت دادن عقل‌ها از طريق محاکمة عقلي و به تصوير کشيدن عظمت پروردگار در خلقتش مي‌باشد؛ شناخت کامل شيوه‌اي که پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم با وجود امي بودنش بر اساس آن عمل مي‌کرد و آوردن قرآن توسط وي دليل واضحي بر صدق رسالت او است؛ چنان چه الله تعالي مي‌فرمايد:

{وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ. أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ} [العنكبوت:50-51]

(و مي‌گويند: چه مي‌شد اگر معجزاتي از سوي پروردگارش بدو عطاء مي‌گرديد! بگو: معجزات همه متعلّق به خدا است و من تنها بيم‌دهنده روشنگري هستم و بس. آيا همين اندازه براي آنان كافي و بسنده نيست كه ما اين كتاب را بر تو نازل كرده‌ايم و پيوسته بر آنان خوانده مي‌شود مسلّماً در [نزول] اين [كتاب] رحمت بزرگي [در حق بندگان] و تذكّر سترگي است [براي كساني كه درهاي قلب خود را به روي حقيقت مي‌گشايند]).

و هنگامي که کفار قريش از رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم همانند امت‌هاي گذشته طلب معجزه کردند پروردگار به وي امر نمود که اين گونه جواب شان را بدهد:

{سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا} [الإسراء:93]

(بگو: پروردگار من منزّه است. مگر من جز انسان فرستاده‌اي هستم؟).

اين قضيه را از گفتة خداوند بشنويد:

{وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا. أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا. أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا. أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا} [الإسراء:90-93]

(گفتند: ما هرگز به تو ايمان نمي‌آوريم، مگر اين كه از زمين چشمه‌اي براي ما بيرون جوشاني. يا اين كه باغي از درختان خرما و انگور داشته باشي و رودبارها و جويبارهاي فراوان در آن روان گرداني. يا آسمان را تكّه تكّه بر سر ما فرود آري همان گونه كه مي‌پنداري، و يا اين كه خدا و فرشتگان را بياوري و با ما روياروي گرداني. يا اين كه سراي بزرگ زرنگاري داشته باشي، و يا اين كه به سوي آسمان بالا روي، و تنها به بالا رفتنت از آسمان هم ايمان نمي‌آوريم مگر اين كه كتابي همراه خود براي ما بياوري كه آن را بخوانيم. بگو: پروردگار من منزّه است. مگر من جز انسان فرستاده‌اي هستم؟).

اين چنين بود که قرآن به صراحت و وضوح بيان نمود که محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم انسان پيامبري است که براي اثبات رسالت خويش بر کارهاي خارق العاده و معجزات تکيه نمي‌کند بلکه افراد را با عقل‌ها و قلب‌هاي شان مخاطب مي‌سازد.

پروردگار متعال مي‌فرمايد:

{فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ} [الأنعام:125]

(آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را [با پرتو نور ايمان باز و] گشاده براي [پذيرش] اسلام مي سازد).

 

============================================================

زندگي پيامبر اسلام (درس‌هاي و اندرزها)

نويسنده: دکتور مصطفي سباعي

مترجم: مسعوده جامي‌الاحمدي

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی