فرهنگ و جامعه

پاسداشت انصاف

به قلم : متین لطفی

اخیراً یادداشتی تحت عنوان «جدایی مبارک» بدستم رسید که حاوی تحلیلی نه چندان جدّی و دقیق پیرامون اندیشه‌ی اخوانی‌ و رویه‌های آن بود که اگرچه زمینه‌ی بروز تلّقی‌های ناصواب نویسنده را خبری ناموثق که بعداً صحت آن از سوی دفتر استاد غنوشی تکذیب شد، فراهم آورده لیکن نظر به آنکه صدق و کذب آن خبر، امری مستقل از تلّقی‌های قابل ملاحظه‌ی نویسنده بود، نکاتی را پیرامون تصوّرات مکتوب و منشور ایشان از پیشه‌ی اخوان، جهت غنای فضا منظور می‌نمایم:

❗استاد راشد غنوشی، یکی از رهبران فکور جهان اسلام است که ضمن باور به ضرورت گشودگی بال‌های معرفت در آسمان اندیشه‌، به فرهنگ کار گروهی اهتمام داده و به خِرَد جمعی التزام داشته و به رغم آگاهی از آسیب‌های احتمالی زیستِ سازمانی، به بهره‌وری مضاعف آن نسبت به زیستِ غیرسازمانی بارها اقرار کرده‌اند. ایشان هم‌اکنون یکی از اعضای مکتب ارشاد اخوان عالمی هستند که در مدرسه‌ی تربیتی اخوان، الفبای دین و دعوت را فراگرفته‌اند.

❗عموم جهان اسلام هم‌اکنون رنج می‌برد از استبداد در بُعد سیاست، از بی‌مسئولیتی و دعاوی منفعت‌طلبانه در بُعد اجتماع، از تن‌پروری و بی‌تفاوتی نسبت به بهداشت و سلامت در بُعد حیات فردی، از وابستگی و سَرسپُردگی یا ارتجاع فکری در بُعد علمی، از تعصّب یا حقارت در بُعد فرهنگی، از اسراف و مصرف‌گرایی در بُعد اقتصادی و قص‌علی‌هذا؛ و آنچه اخوان طالب آن است و نویسنده‌ی «جدایی مبارک» وی را با عبارت «مهم‌ترین علل نابسامانی در جهان اسلام» وصف می‌کند چیزی نیست جُز «آزادی، دموکراسی و برابری» در بُعد سیاسی، «مسئولیت‌پذیری و اهتمام به منافع ملّی و مصالح عمومی» در بُعد اجتماعی، «توجّه به سلامتی، تندرستی و بهداشت فردی و محیط‌زیست» در بُعد حیات فردی، «استقبال از دستاوردهای علمی برآمده از تجدّد و نیز اهتمام به تعمیق و توسعه‌ی علوم و فنون و تلاش برای استقلال در آن» در بُعد علمی، «پرهیز از تعصّب و دعاوی هویّت‌محورانه و نیز عنایت به عزّت‌مندی و همگرایی و نوعدوستی» در بُعد فرهنگی، «تاکید بر مصرف‌ بهینه‌ی منابع و توجّه به تولید و صادرات» در بُعد اقتصادی و قص‌علی‌هذا؛ اخوان طالب تحقق موارد مذکور است و تلاش در جهت تحقق این مطلوبات را عین عبادت تلّقی می‌کند و از میان دو شیوه‌ی رایج رخداد تغییر یعنی «انقلاب» و «اصلاحات»، سال‌ها و بارها اولی را مردود خوانده و دومی را مورد عنایت قرار داده‌ است.

❗گروه‌های جهادی و انقلابی در طول تاریخ –حتی پیش از میلاد اخوان- وجود داشته‌اند و مبنای شکل‌گیری آن‌ها مستقل از مبانی نظری و تربیتی اخوان است و ادعای نویسنده‌ی «جدایی مبارک» مبنی بر اینکه «اکثر گروه‌های جهادی و انقلابی در میان مسلمانان، نَسَب به تفکر اخوان می‌رسانند» فاقد اعتبار، وجاهت و وثاقت است. حتی اگر بر فرض محال، این ادعا را صادق بگماریم بازهم نمی‌توان عیبِ مولودِ معیوب را به والدی نسبت داد که هزاران فرزند سالم و استاندارد در جامعه زاییده است. اگر متدولوژی ایشان در آسیب‌شناسی نابسامانی‌های جهان اسلام، معتبر باشد پس بهتر است در مقیاسی کلان‌تر، انگشت اتهام را پیش از هرچیز و هرکس، متوجّه آیین اسلام و مکتب مصطفی(ص) کرد که مبنای شکل‌گیری گروه‌های مختلف اسلامی(از جمله اخوان) شده‌اند.

❗کسی که تاریخ شکل‌گیری اخوان را بصورت میدانی مطالعه کرده باشد می‌داند که اخوان یک مدرسه‌ی تربیتی است که رسالت دین را انسان‌سازی و تربیت نسلی عابد در قبال خالق، و خادم در برابر مخلوق می‌داند و اگر در جایی گام در حوزه‌ی قدرت نهاده، صرفاً با انگیزه‌ی رفع یا تقلیل موانع تحقق این رسالت بوده است که اگر غیر از این بود برکسی پوشیده نیست که نیلِ صرف به قدرت در دنیای معاصر و در خاورمیانه، بدون عنصر دین میّسرتر و ملایم‌تر و هموارتر است.

❗اخوان نه تمامی ریشه‌های عقب‌ماندگی مسلمانان را بلکه صرفاً یکی از ریشه‌های این عقب‌ماندگی را به عوامل بیرونی نسبت می‌دهد. گویی نویسنده‌ی «جدایی مبارک»، روایات منقول از پیشه‌ی استعمار و استثمار را افسانه‌هایی کذایی تلّقی کرده‌اند؛ گویی ایشان منکر نقش نفوذ قدرت‌های جهانی در مختصات مختلف جغرافیایی هستند. اینکه فرانسه در مقطعی از تاریخ از آنور دنیا پایش به ویتنام باز می‌شود و در جایی دیگر در لبنان و سوریه حکومت می‌کند و در جایی دیگر از جوانان الجزایر بعنوان بارکش و حمّال استفاده می‌نماید، اینکه بریتانیا پایش به هند می‌رسد و غارت‌هایش گوش فلک را کر می‌کند و کمی بالاتر پاکستان را به دو بخش شرقی(بنگلادش) و غربی(پاکستان کنونی) تقسیم می‌کند و از سوی دیگر به مصر و فلسطین و اردن لشکرکشی می‌کند و در مقطعی دیگر سالها نفت مردم ایران را چپاول کرده و به خزانه‌ی بریتانیا انتقال می‌دهد و بعدها قهرمانی چون دکتر مصدّق، با ملّی کردنش حماسه می‌آفریند، اینکه شوروی پس از کودتای داوودخان علیه ظاهرشاه و در زمان دکتر نجیب، بخشی از ارتش‌اش را در افغانستان مستقر می‌کند و اینکه هم‌اکنون موشک‌هایش بر فراز آسمان سوریه پر می‌کشند، اینکه یک‌سری یهودی افراطی چکمه‌پوش در قالب گروه‌های تروریستی شبه‌نظامی اشترن، ایرگون و هاگانا(که امروزه ارتش اسرائیل، بقایای همان تروریست‌هاست) از لهستان و آلمان و شرق اروپا بسوی خاورمیانه می‌آیند و ملّتی را با توپ و تانک و تفنگ و موشک و فشنگ از سرزمین‌شان بیرون می‌رانند، اینکه آمریکا به عنوان ابرقدرت دنیا هرکس را که علی‌رغم منافع هم‌پیمان‌هایش قدم بردارد از طریق سیاست‌های ناجوانمردانه منزوی، تحریم و طرد می‌کند، اینکه منافع قدرت‌های جهانی به استقرار و تداوم حکومت‌های استبدادی در برخی از مناطق گره خورده باشد تا همچنان فاصله‌ها بیشتر و دامنه‌ی سوزاندن فرصت‌ها و رخصت‌های سبقت‌گیری گسترده‌تر و میزان وابستگی دیگران به خویش را افزایش دهند، و ده‌ها بلکه صدها مورد متشابه و متجانس دیگر، نه به مثابه توهم‌ توطئه است و نه «صرفاً» تقصیر را بر دوش عوامل خارجی می‌نهد بلکه از تلاش فطری ابرقدرت‌های جهان جهت گسترش حوزه‌ی نفوذ خود حکایت می‌کند و در پی آنست که به سهم عوامل بیرونی در عقب‌ماندگی جهان اسلام اشاره نماید و اینکه انسان‌ها، طالب گسترش سلطه و سیطره‌ی خود بر مرزها و مغزها هستند. خصوصاً در حوزه‌ی سیاست که موضوع آن «قدرت» است. گفتنی است که میلاد اخوان نیز با اشغال مصر از سوی انگلیس هم‌زمان بود.

❗ اشاره‌ی فوق نه به آن معناست که اخوان، طالب پاشیدن بذرهای خصومت و عداوت نسبت به هم‌نوعان خویش در زندگی اجتماعی باشد و نه به آن معناست که خدمات علمی و تجربی جهان غرب را در عصر مدرنیته و پُست‌مدرن انکار نموده باشد، بلکه تلاش‌هایی را که در راستای خدمت به بشریت صورت گرفته می‌ستاید و حساب آن را از دعاوی منفعت‌جویانه‌ی سیاسی و ایدئولوژیک سوا می‌کند. اخوان –چه به مثابه‌ی یک جریان فکری و چه به مثابه‌ی یک سازمان مدنی- با نگاه امروز، گذشته را می‌کاود و معتقد است اگرچه تدیّن معاصر نمی‌تواند بدون سنّت، قائم باشد اما ذهن عقلانی امروز، گذشته را چنان می‌پالاید که به تحکیم آن و خلاصی سره از ناسره کمک می‌کند. اخوان معتقد است که از قدیم اصیل باید استقبال کرد و جدید مفید را به کار بست. این راه است که کمک می‌کند حال و گذشته را به هم پیوند زد و در این فراگرد چیزی از دست نداد.

❗مسیر جُست‌وجوی تغییر در اندیشه‌ی اخوانی، نه از بالا به پایین بلکه از پایین به بالا یا به بیان بهتر، استقرایی است. اخوان معتقد است که تربیت فرد صالح، باعث تشکیل خانوده‌‌ی صالح می‌شود. خانواده،کوچک‌ترین نهاد اجتماعی است. مجموع خانواده‌های صالح، جامعه‌ای صالح را تشکیل می‌دهند. یک جامعه‌ی صالح نیز در فرایند انتخابات که صحنه‌ی نمایش اراده‌ی مردمی است، مدیریت حکومت را به صالحان تفویض می‌کند و در پرتو تعقیب این مسیر است که یک نظام اجتماعی و سیاسی برخوردار از سلامت و صلاحیت به ارمغان می‌آید. در پیرو این رویکرد، اخوان برای تحقق مطلوبش نه مانند مارکسیست‌ها نیازی به انقلاب توده‌ای می‌بیند و نه نیازی به خشونت‌ورزی؛ آرمان او اصلاح اوضاع، ابزارش «دعوت و تربیت» و رویه‌اش «تدرّج و ترتّب و سلمیّت» است.

دگرباره تاکید می‌شود که اخوان، یک مدرسه‌ی تربیتی برای ساختن و پختن انسان‌ها براساس آموزه‌های قرآنی و نبوی(ص) است؛ نه یک مکتب سیاسی که جویای کسب و قبض و بسط قدرت باشد. اگرچه همه انسانها و گروهها در رقم زدن سرنوشت سیاسی خویش ذی‌دخل و ذی‌حق هستند لیکن اخوان به مقادیری و در مواردی وارد حوزه‌های قدرت‌ سیاسی می‌شود که اولاً متناسب با پایگاه مردمی‌اش باشد و ثانیاً منتج به رفع یا تقلیل موانع موجود بر سر راهش گردد؛ موانعی که دو عنصر اساسی زیستن را تحت عنوان «امنیت و اقتصاد»، از آدمی سلب یا بر او تنگ می‌نماید.

❗در پایان شاید لازم به ذکر این نکته باشد که شایسته و بایسته آنست نویسندگان جوان، پیش از چرخاندن قلم بر صحیفه‌، با اتصال مستقیم به منابع متعلق به موضوع مورد بحث(نه با تکیه بر شنیده‌های مجلسی یا مطالعه‌های غیرجدّی و غیرعمیق) معرفت خویش را غنا بخشیده و از اسارت ذهنیت‌های از پیش شکل‌گرفته، خود را رهانیده و تعارض‌های فکری و علمی را بدون تأثّر از تعارض‌های احساسی و عاطفی مورد تحلیل قرار دهند که مبادا «انصاف»، مقهور چنگِ شومِ جهل و خصومت گردد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن