مقالات

پایان کمونیسم

کمونیسم در نظر پیروانش، آخرین نظام برای بشریت است .. نظام پایانی­ای است که ذاتا پایانی ندارد!
و با این وجود، خود فلسفه­ ی کمونیسم است که پایان کمونیسم را رقم می­زند!
غذا .. مسکن .. و مسائل جنسی .. اینها آنچنان که کارل مارکس در بیانیه­ی کمونیستی مشخص کرد درواقع خواسته­های اساسی می­باشد.[1]
غذا و مسکن و مسائل جنسی درحقیقت هدفی است که حکومتهای کمونیستی به منظور محقق­ساختن آن برای میلیونها نفر به تلاش می­پردازند.
این هدف بدون شک، هدفی عظیم بوده و شایسته است که تمامی حکومتها، چه کمونیستی و چه غیر کمونیستی را مشغول خود گرداند.
اما اختلاف بین ما و بین کمونیستها این است که جایز نیست فقط این اهداف مشغله­ی اول و آخر حکومتها باشد، زیرا به فرض، اگر بین حیوانات حکومتی تشکیل می­شد یا اگر بشری ناظر بر سازماندهی زندگی حیوانات می­شد، به جز غذا و مسکن و مسائل جنسی، چه چیز دیگری می­بود که برای فراهم نمودن آن به تلاش بپردازد؟
آیا برازنده­ی کرامت انسانها و یا حکومتهای انسانها می­باشد که خواسته­ هایشان دقیقا عین خواسته­ های حیوانات باشد؟
و اگر انسان را به عالم حیوانات برگردانیم چگونه می­تواند به صورت یک انسان باقی بماند؟
دوست نداریم به کمونیستها ظلم روا داریم، یا آنها را متهم نماییم. اما درحقیقت آنها اعتقاد ندارند که زندگی بشری در این حدّ متوقف می­شود ولی با این وجود آنها مسئولیت حکومت را به تضمین این خواسته­های اصلی محدود می­نمایند و بقیه­ی امور را به حال خود رها می­کنند که بعد از سازماندهی اقتصاد، خود به خودی به پیش رود و بصورت خودکار انجام پذیرد آن هم بر اساس فلسفه­ی اشتباهی که به آن ایمان دارند، همان که می­گوید:
جوانب والای انسان چه فکر و چه هنر و یا هر چیز دیگری، تنها بازتابی از وضعیت اقتصادی موجود است، نه اینکه چیزی ذاتا مستقل بوده و از ریشه­ های اصیل انسانی سرچشمه گرفته باشد، و می­گویند تمامی اینها تابع ماده و اقتصاد است.
تمامی تفسیرات و توضیحات کمونیسم، هیچگاه در جداکردن و انحراف ما از به قول آنها «عقیده­ی فاسدمان» موفق نخواهد شد، همان عقیده­ای که ما را وا می­دارد که ایمان داشته باشیم به اینکه عوامل اقتصادی، تنها یکی از جوانب وجود پهناور انسان است و در این وجود انسانی، ارزشهای دیگری وجود دارند که اساسا اقتصادی نمی­باشد و این وجود انسانی به پرورش آن نمی­پردازد، بلکه تمام کاری که می­کند اینست که فضای مناسبی را برای تغذیه و پرورش آن فراهم می­آورد .. تنها همین نه بیشتر!

تمامی تفسیرات و توضیحات عملی! کمونیسم موفق نخواهد شد ما را به قول آنها از این عقیده­ی ساده­لوحانه که از عقلیت قرون وسطا به ارث برده­ایم جدا گرداند، زیرا ما در جهان واقعیت نه در لابلای کتابها و نظریات، شاهد دو رویداد بزرگ در دنیای کمونیستی هستیم که تمامی این تفسیرات و توضیحات  علمی را تکذیب نموده و افکار و اندیشه­های ما را تایید می­نماید.

بریا و استالین…

بریا متهم شد و به خاطر همین اتهام نیز اعدام گردید متهم شد به اینکه به صورت پنهانی برای نابودی ارکان کمونیسم، با سرمایه­داری توطئه­چینی می­کند، بخاطر اینکه بر مسند قدرت بنشیند!

این اتهام از یکی از این دو حالت خارج نیست، یا اینکه راست است یا دروغ…

اگر راست در این صورت در میان کسانی که در آغوش نظام کمونیستی تربیت شده­اند و کاملا تحت تاثیر کمونیسم قرار گرفته­اند و ضرورت سازمان اقتصادی­ای که به منع میل قدرت­طلبی معتقد است بر آن مسلّم گشته است آن هم تا زمانی­که جامعه، به دور از اختلاف طبقاتی و مالکیت فردی باشد…

در میان چنین افرادی کسی پیدا شود که این ضرورت را نادیده گرفته و به دیوار بزند، و در برابر مردم نمادی زشت از خیانت و بی­ایمانی گردد، زیرا این شهوت و تمایل درونی شهوت و میل قدرت­طلبی برای تمامی نظام های اقتصادی پرورش نیافته و فضیلت به صورت خودکار پیرامون آن رشد نکرده تا آن را از توجه مستقیم به این تمایل بی­نیاز نماید آن هم بوسیله­ی غذایی که منشأ آن، دنیای مادی و اقتصاد نباشد…

یعنی غذای عقیده .. غذای روح.

یا اینکه این اتهام دروغ می­باشد، که باز هم فرقی نمی­کند!

که در این صورت هم در دنیای کمونیستی با زیربنای اقتصادی و علمی! کسانی پیدا می­شوند که دروغ گفتن و متهم­نمودن و اعدام­کردن بی­گناهان را برای خود توجیه می­نمایند تا از دست آنها خلاص شوند و خود به تنهایی بر کرسی قدرت تکیه زنند!

این، خلاصه­ای از نتایج به دست آمده از داستان مهم نخست بود.

اما بحث از استالین بسیار مهم­تر است. روزنامه­های روسیه نه روزنامه­های دشمنان استالین درمورد او چنین نوشتند که او یک جنایتکار بی­رحم و سنگدل بود که بوسیله­ی استبداد و کشت وکشتار  و تیغ وآتش و جاسوسی بر کشور حکومت می­کرد، و خودش را می­پرستید و تلاش می­کرد تا پرستش خود را بر توده­ی مردم تحمیل نماید!

واقعا عجیب است! آیا در اسلام چنین نمونه­ای می­توان یافت؟!

معقول است که تمامی این جنایت ها در سایه­ی نظامی فاسد همچون اسلام انجام شود که اساسی علمی ندارد و مالکیت فردی و نظام طبقاتی را جایز می­شمارد و برای پرولتاریا «طبقه­ی کارگری» هیچ ارزشی قائل نمی­شود و برای عقب­افتادگی­اش همین بس، که بر اساس عقیده استوار بوده و منبع وحیانی و آسمانی دارد.

معقول است که در نظام خداوند تمام این مفاسد و انحرافات باشد .. اما اگر تمامی اینها و با این شدت و زشتی در نظامی علمی! مشاهده شود این بسیار عجیب است!…

و این امر ما را سوق می­دهد به سمت اینکه در این ادعای خیلی بزرگ به صورتی اساسی بازنگری کنیم، یعنی ادعای سازماندهی اقتصادی در پرورش نفوس و ستاندن امیال و شهوت های کفرآمیز و نیز تبدیل­کردن مردم به فرشتگان پاک و بی­آلایش!

درحقیقت تاثیر اقتصاد در احساسات و اندیشه­ها، حقیقتی ازلی و جاوید است که هیچ انسان عاقلی آن را انکار نمی­کند. و تنها مارکس و انگلز و دانشمندان قرن نوزدهم و بیستم نبودند که برای نخستین بار در تاریخ، این را کشف نمودند، زیرا مردی بسیار عقب­افتاده، جاهل و دانشگاه­نرفته همچون عمر بن خطاب که نه در علم اقتصاد تخصص داشته و نه کارشناس جامعه­شناسی بوده، بلکه عقب­ماندگی­اش تا این حدّ بوده که با پای برهنه در بیابان راه می­رفته و بدتر از این به خدا و عقیده ایمان داشته است، چنین مردی به کارگزاران خود و حاکمان مناطق تحت سیطره­ی اسلام در آن حال که روش های حکومت­داری و حد و مرز برخورد با مردم را برای­شان شرح می­داد فرمود:

ولا تجیعوهم فتکفروهم” .. «مردم را گرسنه نگذارید که آنها را کافر می­سازید!».

این مرد عقب­افتاده فهمیده بود که عقیده در شکم خالی جای­گیر نمی­شود، و می­بایست خواسته­ها و مطالب اساسی مردم یعنی غذا و مسکن و مسائل جنسی آنها را تامین کرد، تا ایمان و عقیده در نفوس­شان ریشه بزند و جایگیر شود.

***

عمر  رضی الله با اینکه تحصیلاتی آکادمیک و علمی نداشت اما از گرداب عمیقی که اندیشمندان قرن بیستم در آن می­افتند نجات پیدا کرد.

او اعتقاد نداشت که تنها تضمین مطالب اساسی  و به صورتی خودکار سرشت­ها را پرورش می­دهد و نفوس افراد را تقویت می­نماید و آنها را از عقیده بی­نیاز می­گرداند، در آن حال که مطالب و خواسته­های جسمی مردم را تامین می­نمود کسانی را نیز نزد آنها می­فرستاد که روح ایشان را پرورش داده و غذای حقیقی­اش را از نور خداوند به آنان بخوراند.

بزرگترین اختلاف مابین ما عقب­ماندگان و مابین کمونیست های مترقی در همین است. آنها ایمان دارند به اینکه اقتصاد، حقیقتی همه­جانبه است و ما معتقدیم که اقتصاد، تنها حقیقتی تک­بعدی و یک­طرفه می­باشد. یعنی معتقدیم اگر نباشد ساختمان جامعه را از پایه متزلزل نموده و سپس ویران می­کند. «مردم را گرسنه نگذارید که آنها را کافر می­سازید!».

اما اگر هم موجود باشد ذاتا به تعالی روحی و اخلاقی و فکری و انسانی نمی­انجامد، بلکه باید با پرورش مستقیم و نشأت­گرفته از عقیده و ارتباط دلها با خداوند همراه باشد نه از دنیای مادی و اقتصاد.

***

ما موقتا این اختلاف مابین خود و کمونیست ها را پشت سر می­گذاریم، تا با آنها در دنیای متعالی و روشنفکرانه­شان همراه شویم.

غذا و مسکن و مسائل جنسی درواقع خواسته­های اصلی و تمام همّ و غم حکومت کمونیستی است.

مدت زمان زیادی گذشت و این رؤیای بزرگ کمونیسم به تحقق پیوست که می­گوید: «به هرکس به اندازه­ی نیازش و از هرکس به اندازه­ی توانش».

ابزار تولید با پیشرفت علم پیشرفت کرده و انسان به این توان دست یافته که تنها با چند ساعت تلاش در روز به حجم زیادی از تولید دست یابد، دیگر این گفته بس است «به اندازه­ی نیازش».

بعد از این چه؟!

کمونیست ها هرگز شتاب زده به این سؤال جواب نخواهند داد، زیرا آنها روشنفکرانی تحصیل کرده و علم­مدار هستند و بحث درمورد این موضوع از نظرشان دور نمانده است، درواقع کمونیسم چنانکه عقب­افتادگانِ کوتاه­نظر و دارای عقیده­ی فاسد می­پندارند به اینجا ختم نمی­شود.

بلکه رؤیای بزرگتر کمونیستی ادامه می­یابد…

در این هنگام حکومتی جهانی در تمام زمین برپا می­شود تا مانع جنگ و رقابت بر سر قدرت و تسلیحات شود، تا زمانی­که همه­ی مردم توان تولید را به دست آورند.

بعد از این چه؟!

برای بار دیگر به صورت شتاب زده جواب نخواهند داد زیرا مادیگرایی جدلی، تاریخ جهان را در آینده­ی دور زیر نظر می­گیرد آن­چنان که یک ستاره­شناس با تلسکوپ، ابعاد هستی دور را زیر نظر می­گیرد…

در این وقت، ماموریت این حکومت به عنوان یک قدرت چیره و نیرومند و مدبّر به پایان می­رسد و تنها همچون یک سازمان مردمی برای خدمت­رسانی به توده­ی مردم عمل می­کند.

و مردم در دنیایی زیبا زندگی می­کنند که نزاع در آن رخت بر بسته و محبت و وفاداری جای آن را گرفته است تا اینکه جهان به پایان برسد.

***

ما هرگز این جرأت را پیدا نمی­کنیم در حق این «علم» بی­ادبی و زبان­درازی نماییم که «به تحقیق می­پردازد» و «اثبات می­کند» آن هم درحالی­که همچون شخصی نامرئی در آسمان یا همانند دود حشیش و تریاک در هوا پخش می­گردد!

 و هرگز نخواهیم گفت که کمونیسم نخستین موجود در دوره­های تاریخ، و پیش از کشف کشاورزی و مالکیت فردی برای ابزار تولید، همان رؤیای طلایی و افسونگری نبوده که کمونیسم دوم یا جدید، برای بازگرداندن دوباره­ی آن تلاش می­کند، که در آن نزاع وحشیانه و فجیعی بر سرِ امیال و شهوت های دیگری همچون میل و شهوت تسلط بر ابزار تولید مادی به چشم می­خورد. گاهی این نزاع مابین مردان و بخاطر به چنگ آوردن و تملک یک زن بوده است! آن هم با وجود کمونیسم جنسی و یا بخاطر کسب مقام ریاست قبیله و در دست گرفتن قدرت بوده است!

همچنین هیچگاه نخواهیم گفت که تجربه­ی کمونیسم در خاستگاه اصلی آن روسیه- از دو پیروزی عظیم درمورد بریا و استالین پرده برداشت!

هرگز! هیچگاه این جرأت و بی­حرمتی از ما سر نخواهد زد که این­گونه دروغ ها را بر زبان بیاوریم.[2]

بلکه این رؤیای سحرآمیزی که در عقل های کمونیست ها «جلوه­گری می­کند» را باور خواهیم کرد؟

اما این رؤیا، بر چه اساسی است؟

بر اساس غذا و مسکن و ارضای غریزه­ی جنسی؟

یا بر اساس مادی­بودن و حیوان­بودن انسان؟

و یا بر اساس دیدگاه دیگری از انسان و حیات؟!

اگر بر این اساس باشد که غنای اقتصادی حتما چه به صورت ذاتی یا غیرذاتی، به ترقی و تعالی انسان ها و به پرواز درآوردن آنها در کرانه­های والای انسانی خواهد انجامید که بر اساس دوستی و برادری و تربیت اخلاقی و رهایی از دنیای بایدها و نبایدها و قید وبندهای زمین، استوار شده است…

در این صورت کاملا با هم اختلاف پیدا می­کنیم، هم درمورد مشخص­نمودن هدف والای انسانی، و هم درمورد اینکه این کمونیسم مادی که مطالب اصلی را در غذا و مسکن و امور جنسی منحصر می­کند، نه یک اندیشه­ی جاویدان است و نه نظامی بادوام و زوال­ناپذیر، بلکه تنها برهه­ی انتقال است، که همانند یک فکر و فلسفه و نظام پایان می­یابد، در روزی که مردم، مطالب دنیایی خود را به دست آورند، یعنی هنگامی­که تولید به اندازه­ی کافی برسد…

پایان کمونیسم در گرو این لحظه­ای است که علم و دانش، توان تحقق این هدف را پیدا می­کند آن هم در این دوره که بشریت

بسیار به این هدف نزدیک شده است!

اما هنگامی­که بر همین اساسِ کنونی باشد، که دقیقا همانند حیوان به انسان می­نگرد، در این صورت کمونیسم با حقیقت بزرگی غافلگیر می­شود، در آن روزی که بزرگترین رؤیایش در افزایش تولید و توزیع عادلانه­ی آن به تحقق می­پیوندد!

و همین کمونیسم بعد از اینکه جسم سیر می­گردد با گرسنگی روح غافلگیر خواهد شد.

این، سنتِ طبیعتی است که ما عقب­افتادگان، آن را سنت خداوند می­نامیم چرا که ما دلیلی منطقی برای عدول از فکر خدایی و سخن از فکر طبیعت نمی­فهمیم.

سنت خداوند در بین مخلوقاتش این است که گرسنگی روح بعد از سیرشدن جسم آغاز می­گردد.

گنجشک هنگامی­که شکمش سیر شد بال و پر می­گشاید و به پرواز در می­آید و به نغمه­سرایی و آواز خواندن می­پردازد .. به دنبال آزادی است حتی اگر هم در زمان ارضای غریزه­ی جنسی و تولید مثل نباشد.

انسان نیز این چنین است، هنگامی­که خواسته­ها و نیازهای جسمی­اش تا درجه­ای عاقلانه و مناسب برآورده می­شود میل و گرایش دیگری در خود احساس می­کند .. شور وشوق و تمایل به آزادی، آزادی و پَر کشیدن به سوی دنیاهای دیگری به جز دنیای محدود زمین.

حقیقت این است که تمامی ابزارهای تبلیغاتی الحاد و بی­دینی در از بین بردن این تمایل و گرایشِ بشری به هیچ وجه موفق نخواهد شد، زیرا این میل و گرایش تنها خاص بشر نیست بلکه فطرت و سرشت تمامی حیات و در نهاد تمامی موجودات زنده هست!

بسیار عاقلانه است آنگاه که جسم انسان گرسنه بوده یا در تمایل و گرایش به ضروریات می­سوزد، روح در زیر امواج مادیگرایی غرق شود. «مردم را گرسنه نگذارید که آنها را کافر می­سازید!» اما عاقلانه نیست آن هنگام که ضروریات زندگی برآورده شود و آتش تمایلات فرو نشیند باز هم زیر امواج مادی­گرایی در حالت غرق­شدن جان دهد.

***

بنابراین این گونه است که  بشریت حتما به سوی عقیده و ایمان برخواهد گشت.

در آن لحظه به عقیده و ایمان باز خواهد گشت که رؤیای بزرگ کمونیستی در آن به تحقق می­پیوندد، هرچند که قبل از تحقق این رؤیا، بر نگشته است.

انسان به اصل خود باز خواهد گشت، به عظمت خود که در زیر خاک مادی­گرایی و گل ولای اقتصاد دفن شده است. باز خواهد گشت به این اصل که او، نیرویی بسیار بزرگتر و گسترده­تر از آن چیزیست  که کمونیسم مادی­گرا برای او اراده کرده است، کمونیسمی که خواسته­های انسان را به غذا و مسکن و ارضای غریزه­ی جنسی محدود ساخته است، باز خواهد گشت به نیرویی که همزمان جسم و عقل و روح او را در یک وجود جای می­دهد.

در این وقت است که کمونیسم به پایان می­رسد، به این خاطر که مأوریت خود را به انجام رسانده است، و مردم را به هدفی رسانده که برای خود ترسیم نموده و مطالب و خواسته­هایش را برای آن مشخص کرده بود.

یا اینکه به نظام دیگری مبدّل خواهد شد…

نظامی در برگیرنده­ی خواسته­های جسم و عقل و روح.

نظامی که در آن حال که به ماده باور دارد اما چشم خود را به روی روشنایی­ها و نیروهای دیگر نمی­بندد.

نظامی که با اینکه به محسوسات ایمان دارد اما امور نامحسوس را نیز نادیده نمی­گیرد.

نظامی که روح و ماده را یکجا با هم جمع می­نماید، و بین دنیا و آخرت و زمین و آسمان پیوند برقرار می­کند.

این نظام درحقیقت اسلام است!

این همان نظام جاودان است زیرا با وجود جاودان انسان سازگار می­باشد، و می­داند که انسان، متشکل از سه بُعد جسم و عقل و روح است و بر همین اساس خواسته­های جسم و عقل و روح را با هم برآورده می­سازد.

نظام اسلام، با تمام وجود انسان در تعامل می­باشد، با اصل همیشگی­ای که در حقیقت اصلی خود تغییرناپذیر است هرچند که چارچوب خارجی نظام حکومت­داری یا نظامی اجتماعی یا اقتصادی دچار تغییر و دگرگونی شود.

اسلام به هنگام تعامل با انسان می­داند که هم در او عنصری همیشگی و ثابت و پابرجا در تمام انسانها و هم جوانب متغیّر و تجدیدناپذیر و قابل تکامل بصورت مداوم در او هست.

به همین دلیل به جنبه­ی اوّل «یعنی عنصر ثابت و پابرجا» ایمان و عقیده را می­بخشد…

و به جوانب دیگر «یعنی تغییرپذیر و قابل تکامل»، نظامی نرم و انعطاف­پذیر در حکومت و اجتماع و اقتصاد می­بخشد که کلیات و پایه­های آن را بنیان می­نهد و عقل بشری را آزاد می­گذارد تا برحسب مرتبه­ی تکامل و ترقی خود، در حدود آن دست به اجتهاد بزند.

البته کار به اینجا ختم نمی­شود…

چگونه پایان می­یابد درحالی­که اسلام، نظامی برای برهه­ی زمانی مشخصی یا نسل خاصی از بشریت وضع نکرده است، بلکه تا هر زمان که انسان وجود داشته باشد با انسان همراه شده و گام به گام با او پیش می­رود.

به همین خاطر، ما به کمونیسم ایمان نمی­آوریم بلکه تنها به اسلام ایمان می­آوریم!

_________________________________

[1] . این مقاله ترجمه­ی یکی از فصلهای کتاب «فرد و اجتماع» می­باشد با عنوان «نهایة الشیوعیة».

[2] . محمد قطب رحمه الله دارد کمونیسم و کمونیستها را به تمسخر می­گیرد چرا که تمام این اتفاقات و بسیار بیشتر از این، در حکومتهای کمونیستی به وقوع پیوسته است.

نویسنده: محمد قطب رحمه الله
مترجم: خداداد مطاعی پور

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی