فرهنگ و جامعه

پرسش سودمند

نوشته: دکتر یوسف قرضاوی

ترجمه: عبدالخالق احسان

مهمترین نیازمندی انسان  پرسش های نیکو می باشد، چون به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم  سوال نیکو، نصف علم است.

لذا واجب است، از چیزی پرسان شود که نفعی در آن وجود دارد؛ یعنی از واقعه ی که خودش یا دیگری به آن روبرو شده بپرسد وقصدش هم آگهی از حکم قضیه باشد و از امور فرضی که احتمال وقوع آن نیست، پرسان نکند؛ چون رسول خدا صلی الله علیه وسلم از چنین سؤال های منع کرده اند.

اگر گاهی صحابه رضی الله عنهم پرسش های را مطرح می کردند که فایده نداشت؛ رسول خدا خشمگین می شد و سؤال شان را جواب نمی داد. مثل سؤال آن کسی که پرسید پدرم کیست؟ چون چنین سؤالی هیچ نفعی در قبال ندارد؛ زیرا اگر پدرش غیر آن کسی باشد که به او منسوب است، نتیجه چنین پرسشی جز رسوایی او و مادرش نیست.

حضرت عمر رضی الله عنه، کسی را که چنین پرسش های بیهوده ی را مطرح می کرد، شکنجه نمود آن کسی که سخنان او جز دعوا و جنجال و اختلاف دیگر ثمره ی نداشت.

وقتی از حضرت امام مالک رحمه الله، معنی « استواء» که در آیه { ثم استوی علی العرش } آمده، پرسیده شد، حضرت غضبناک شده و در جواب گفت: استواء معلوم، کیفیت آن مجهول، ایمان به او واجب  و سؤال در مورد آن بدعت است.
در روایات آمده که عده از مسلمانان از رسول خدا صلی الله علیه وسلم پرسیدند که چرا ( ماه ) در آغاز  مثل نخ باریک است و آهسته آهسته رشد کرده تا ( بدر) می شود وسپس همین طور خورد و کلان می گردد. خداوند در جواب این سؤال این آیه را نازل کرد: { یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیت للناس و الحج} بقره ۱۸۹ در مورد ماه از تو سؤال می کنند، بگو وظیفه آن تعیین اوقات زندگی مردم و حج می باشد.

خداوند جل جلاله درین آیه پرسش اصلی را جواب نداد؛ چراکه سؤال بی فایده بود. بلکه فواید و خوبی های ماه را که در دین و زندگی مؤثر است بیان نمود.

و دیگر پرسش و پاسخ های که در قرآن کریم درج می باشد، همه مربوط به اساسات زندگی مسلمانان است نه به گمانه زنی ها، فرضیه ها و اغلوطات؛ که اسباب ناچیزی مانند: پر کردن اوقات بیکاری، عاجز کردن طرف مقابل و شرمنده ساختن او، دارند که این اسباب هیچ ارزش دینی و اخلاقی ندارد.

از جمله سؤال های مفیدی که در قرآن کریم ماندگار مانده: {یسئلونک عن الخمر و المیسر} {یسئلونک ماذا ینفقون} {یسئلونک عن الیتامی} { یسئلونک عن المحیض} { یسئلونک ماذا احل لهم }…

مسلمانان در دوران طلایی زندگی شان پرسش های را مطرح می کردند که در دین و زندگی و آخرت شان مفید بودی و اگر کسی سؤال بیهوده ی را طرح می کرد، علماء او را به راه درست رهنمایی کرده و به او تفهیم می کردند که اسلام، خواهان مسلمان مثبت گرا و مفید است که از سخنان بیهوده روی گرداند و تمام زندگی خود را مشغول سخن، عمل و اندیشه مفید سازد.

زمانی که مسلمانان از حیث تمدنی و فکری دچار رکود شدند، این گونه سؤال های غیر مفید به میان آمد که نه به اصلاح دین بود، نه امور دنیا را رونق می داد، نه سبب تزکیه فردی شده و نه باعث پویایی جماعت و گروهی می گردید.

عموم مسلمانان به مسایل و جزئیاتی سرگرم شدند که به ذهن هیچ یک از گذشتگان امت خطور نکرده بود؟

علماء متأخر و مقلد مدت های زیادی برای رشد این موارد جزئی و حمایت ازین گرایش ها سپری کردند تا اینکه عقل ها را ضایع کرده و خود و مردم را به قشر گرایی مصروف ساختند حتی که آموزش وضو یک ماه کامل همچون ماه رمضان را در بر میگرفت تا هنوز عده ای ازین سوال های دوره انحطاط امت نزد  برخی مردم وجود دارد که سوال های  عجیب وغریبی مطرح می سازند و در بعضی نوشته های شان مواردی را خوانده ام که انسان را به وحشت  انداخته و وادار به خنده ای  شگفت انگیزی می کند از جمله ا ین سوالات :

رنگ سگ اصحاب کهف چیست؟ مذکراست یا مونث؟ اصحاب کهف کجا بودند؟ و در چه زمانی زندگی داشتند؟ در حالیکه خداوند به هیج یک ازین موارد اشاره نکرده و اگر در بیان این قضایا فایده ای می بود حتما ذکر میکرد. می بینیم که قرآن کریم اختلاف اهل کتا ب را در خصوص تعداد اصحاب کهف بین سه تا هفت ذکر میکند باز هم تعداد دقیق شانرا نمی گوید تا اینکه امت اسلامی را متوجه سازد که ا ین گونه جدال واختلاف مذموم است  اوقات خود را به اینگونه ضایع نسازید.

{ قُل رَّبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِراً وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِم مِّنْهُمْ أَحَداً ‏} کهف (۲۲)
بگو : پروردگار من از تعدادشان آگاه‌تر ( از هرکسی است ) . جز گروه کمی تعدادشان را نمی‌داند . بنابراین درباره اصحاب کهف جز مجادله روشن ( و آرام با دیگران ) پیش مگیر ( چرا که مسأله چندان مهمّی نیست و ارزش دردسر را ندارد ) و پیرامون آنان دیگر از هیچ کس مپرس ( زیرا وحی الهی تو را بس است ) .‏
ازین قماش سؤالات را برخی فقهاء در خصوص امور غیبی بیان کردند که مردم در قبر به چه  زبانی صحبت می کنند؟ عربی یا سریانی یا…؟

دانشمند فرزانه امام عامر شعبی تابعی رحمه الله در رد این گونه پرسش ها لهجه ی بسیاری صریحی داشته و جواب قاطع می دادند. کسی از ایشان در مورد زن ابلیس سوال کرد؟ در جواب گفت: به عروسی شان حضور نداشتم.

من«نگارنده» روزی در مسجد درسی را تقدیم می کردم که یکی به لهجه فصیح و به قیافه عالمانه سؤال کرد: اسم خواهر موسی علیه السلام که در قرآن ذکر شده چیست؟ برایش گفتم: چکارش داری؟ می خواهی به خواستگاری او بروی؟ فرض کن که اسمش مریم یا زلیخا و یا ماریه باشد، به تو چه فایده ی می رسد؟

خداوند موقع بیان داستان، اسمش را بیان نکرد و رسول معظم اسلام چیزی نگفت که اسم او چیست؟ پس چرا خود را بی مورد به زحمت بیندازیم در حالی که خداوند ما را راحت کرده است؟ و نفعی هم برای مان ندارد.

خداوند آن عده از مفسرانی که این ابهامات را ذکر کرده اند و سؤال ها و جواب های بی مورد را نقل قول نمودند، عفو کند؛ چون تمام اینها اسرائیلیاتی است که هیچ ارزشی در میزان علم حقیقی ندارند و در دین الهی و دنیای مردم هیچ ثمره از آن ها متصور نیست.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن