مطالب ویژه

پیوند دین و سیاست (1)

پیوند دین و سیاست

کشور ما آنگونه که در عرصۀ تجارت و بازار یابی، میدان پذیرش کالای تجارتی مردمان دور و نزدیک است و نه تنها هیچ محدودیتی برای ورود کالای تجارتی نیست؛ بلکه دولت، مرزها  و بازارهای افغانستان را به رُخ تاجران داخلی و خارجی گشوده است تا آنچه را به منفعت خود می بینند بدون در نظرداشت نیاز مبرم مردم ما، به دسترس شهروندان افغان قرار دهند.

آزادی عمل، محدود به شرکت های تجارتی نمانده است بلکه بیشتر از آن بازار رسانه های دیداری، شنیداری و چاپی و نشر و پخش کتب گرم تر شده است و گویندگان و نویسندگان در کمال آزادی آنچه در ذهن شان می چرخد و یا برایشان تلقین میشود، بدون تأمل و رعایت حال مخاطبان آنرا از زبان و قلم خویش بیرون می کنند، اینکه ایدۀ آنها چه چیزی را بالای ملت خواهد آورد، به آن باکی ندارند.

یکی از مطالبی که پس از تحولات 1380 در کشور ما مُد روز شده و عدۀ به دُهل بیگانگان می رقصند، دغدغۀ رابطۀ متقابل دین و سیاست است؛ که تعدادی از آزادی بیان استفادۀ ابزاری نموده با الهام از دوره های پسین اروپا؛ در پی آنند تا این خطه را همانند جامعۀ آنجا مبدل سازند و گاه گاهی از اینجا و آنجا سر و صدایی را بلند می نمایند تا به مردم بفهمانند آنچه شما به آن باور دارید، صواب نیست بلکه چیزی را که ما می گوییم آن درست و به درد بخور جامعه است.

این امر، ایجاب می کند تا دیدگاه این قماش، مورد کنکاش قرار گیرد تا گرد و غباری را که آنها بالای فرامین دینی افگنده اند، دور و واقعیت بدسترس مردم قرار گیرد.

بناءً درین مقال نخست به مفهوم سکولاریزیم، خاستگاه و انواع آن پرداخته میشود و سپس به ایرادات سکولارها پاسخ داده شده و توأمیت دین و سیاست با استفاده از نصوص دینی و واقعیت های عینی به بررسی گرفته میشود.

مفهوم سیکولاریزم

اصطلاح سکولار از ریشه لاتینی  (suecularis) و  (sueeculum) به معنای روزگار یا دنیا، ریشه میگیرد و در اندیشه سیاسی غرب، به صورت اصطلاحی در آمده است که «دنیوی» در مقابل «دینی» به کار میرود. به عبارت دیگر، در تفکر غربی، چیزی را که مربوط به این دنیا و به دور از امورات اخروی باشد، سکولار میگویند. اصطلاح مترادف دیگری که در فرهنگ غربی، برای این مکتب به کار میرود اصطلاح لاییسم است. واژه لائیک که از ریشه یونانی  laikos)) و laos)) گرفته شده به معنای «مردم» میباشد و برای چیزی به کار میرود که مربوط به عوام – در مقابل اهل علم، کاهنان، روحانیان و کلیسا – میباشد لاییسم نوعی نظام سیاسی کشورداری است که در آن، روحانیان مذهبی، نقشی ندارند. ([1])

به عبارت دیگر، سکولاریزم به لحاظ لغت به معنای انزوا و گوشه نشینی و جدایی است ولی در فرهنگ غرب یکی از مکاتب و نهضتهای اجتماعی رنسانس بر علیه حاکمیت همه جانبه کلیسا بر زندگی مردم بوده است این مکتب قدرت کلیسا و کلاً مسیحیت را از همه ارکان زندگی سیاسی و اجتماعی مردم طرد می کند و نهایتاً دین را به « انزوا » می کشاند و در مفهوم نهایی متافیزیک و جهان آخرت را از حیطه حیات دنیا بیرون کرده و آن را خانه نشین ساخته است . به بیانی دیگر، حامیان این نظریه، معتقدند که دین بایستی تبدیل به امری کاملاً خصوصی در پشت درهای بسته باشد . ولی سکولاریزم کامل معتقد است که دین باید به همان آخرت باز گردد و دست از سر زندگی بشر بردارد . طبعاً برای تحقق چنین آرمانی در مرحله نخست دین بایستی از عرصه حکومت و قانون خارج شود لذا در معنای نهایی سکولاریزم بر اصل جدایی دین از حکومت و جامعه پی ریزی می شود و بدین گونه سکولاریزم زیر بنای اعتقادی مدرنیزم محسوب می شود . (2)

در جهان عرب اصطلاح سیکولاریزم بنام علمانیت مورد بحث قرار می گیرد که به فتح عین به عَلَمانیت” معنای دنیوی و جهانی است و به کسر عین برگرفته از علم.

وقتی اولین بار انسان به معنای علمانیت می اندیشد، فکر می کند که در آن به علم و علماء اهتمام میشود اما آنگاه که پی می برد که اصطلاح مذکور دامی برای فریب است، چون علمانیت یکی از وسایلی است که جهت غربی سازی مسلمانان به کار می رود، درین وقت مفهوم دیگری را به خود می گیرد و لفظ و معنای خود را از دست می دهد، لذا اندیشمندان مسلمان متفق اند بر اینکه: علمانیت ریشۀ لاتینی است که دست برداشتن از عقیده و باور است پس میان کلمۀ علمانیت و علم هیچ رابطۀ نیست بلکه رابطۀ آن دو به اساس منفی است که افادۀ جدایی دین از دولت را می نماید که دین را از تمام میدان های زندگی دور می سازد “میدان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فکری”. چنانچه دایرة المعارف بریتانیا آنرا اینگونه تعریف نموده است:  “علمانیت حرکت جمعی ای است که مردم را از اهتمام به امور اخروی به امور دنیوی می کشاند” (3)

انواع سکولاریزم

سکولاریزم به دو نوع و یا دو مرحله ارزیابی میگردد:

  • جدایی دین از حکومت که آنرا سکولاریزم سیاسی میگویند.
  • جدایی دین از زندگی روزمره، که بنام سکولاریزم اخلاقی یاد می شود.

منشأ سکولاریزم

با پایان یافتن قرن دهم میلادی طغیان و سرکشی کلیسا و متولیان آن به حدی رسید که بشر دیگر تاب برداشت آنرا نداشت، متولیان کلیسا به گمان اینکه دین تحریف شدۀ شان آنها را از علم تجربی و اکتشافات ناشی از آن منع نموده است، باورهای خود را به فشار بالای دانشمندانی که از علم حرف می زدند، می قبولاندند. اما پس از آنکه دانشجویانی که از تمدن اسلامی در اندلس متأثر شده بودند  و پرچم علم و اندیشه را برداشتند، با کلیسا درگیر شدند و میان آنها و کلیسا قرنها کشمکش جریان یافت تا آنکه با انقلاب فرانسه، انقلابیان دین نصرانیت را از زندگی و دولت کنار زدند، زیرا تعلیمات نصرانیت تحریف شده بود و مقبولیتی میان مردم نداشت. انقلاب فرانسه گام به گام تمام غرب را فرا گرفت و ارزشهای اخلاقی از میان رفت و میدان به رخ مردانی که از دین گریزان بودند، افتید. (4)

دین

از لحاظ لغت، دین به سه معنی بر می گردد:

  • دین از فعل “دان، یدینُ” گرفته شده که در ذات خود متعدی است و به معنای صاحب آن شد، برآن فرمان راند، مدیریتش کرد، برآن غالب شد، مورد بازخواستش قرار داد و پاداشش داد، می آید.

به کارگیری دین به این معنی افادۀ مالکیت، فرمانروایی، مدیریت، حکومت و گرفتن زمام امور را می کند. طوریکه در قرآن می خوانیم: مالک یوم الدین، دین درین آیه به معنای روز بازخواست، پاداش و مجازات است. “الْكَيِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ “.(5)

(آدم فرزانه کسی است که بر خود مسلط و چیره است). و واژۀ دیان به معنای حاکم و قاضی است.

  • اگر دین از ریشۀ “دان له” گرفته شده باشد، درین وقت به معنای از او اطاعت کرد، تسلیم او شد، می آید، یعنی تسلیم و فرمانبرداری و بندگی او را نمود. و اصطلاح “الدینُ لله” در برگیرندۀ هردو معناست یعنی حکم و فرمانروایی خاص از آن الله است.

ملاحظه میشود که مفهوم دوم ملازم معنای نخستین است؛ که از کلمۀ “دانه، فدان له” یعنی او را به اطاعت و بندگی ناچار نمود و او نیز تسلیم شد و اطاعت کرد.

  • اما اگر دین برگرفته از ریشۀ “دان بالشیئ” باشد، معنایش چنین میشود: آنرا به عنوان دین و مذهب خود برگزید، یعنی بدان باور پیدا کرد و برایش عادت و خلق و خوی برگزید. طوریکه می گویند: “هذا دینی و دیدنی”، این دین، سلوک و رفتار من است.

با آنچه گفته آمد که تعبیر سومی به بهی مفهوم دین و آیین است، چیزیکه درین رابطه قابل ذکر است، اینکه: نوع سومی تابع دو نوع پیشین خود است، زیرا عادات و باوری که پذیرفته شده اند، چنان چیرگی بر صاحب خود دارند که او را به تسلیم و تبعیت از خواسته های آن وادار می نماید. (6)

  • مجازات کردن، پاداش دادن، قضاوت کردن، حساب کردن. در ضرب المثل های عربی آمده است که: ” کما تُدینُ تُدانُ” یعنی: هرگونه که با مردم رفتار کنی به همان شکل نیز با تو رفتار خواهند کرد. (7)

قرا کریم از قول کفار نقل می کند که: ” أَئِنَّا لَمَدِينُونَ “. (8)

( آیا ما در روز قیامت مورد محاسبه قرار می گیریم و مجازات می شویم؟!)

در روایتی از ابن عمر رضی الله عنه آمده است که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: ” لا تسبوا السلاطین فإن کان لابد فقولوا الهم دنهم کما یدینون ” یعنی: پادشاهان را دشنام ندهید و اگر چاره ای نداشتید( و کاسه صبرتان از ظلم شان لبریز شد) فقط بگویید: بارالها! با آنان آن چنان رفتار کن که با ما رفتار می کنند.

و از این روست که واژه ” الدیّان” به معنای قاضی و رئیس محکمه نیز به کار می رود.

از یک نفر در موردحضرت علی ابن ابی طالب، کرم الله وجهه، پرسیدند در پاسخ گفت:

إنه کان دیّان هذه الأمه بعد نبیّها.

علی بن ابی طالب رضی الله عنه بزرگترین قاضی این امت بعد از پیامبر اکرم (ص) بود. (9)

دین در اصطلاح: قبل از ارائه تعریف اصطلاحی دین، لازم به ذکر است که: دین به معنای عام شامل دین حق و باطل میشود، آنگونه که قرآنکریم در جاهای متعدد به آن اشاره نموده است و از لابلای آن دو نوع دین: دین حق و دین باطل فهمیده میشود، بگونۀ مثال:

  • ” وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ”. (10)

(و هر كه جز اسلام دينى [ديگر] جويد هرگز از وى پذيرفته نشود).

  • “يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ”. (11)

(اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد).

  • “الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا”. (12)

(همانان كه دين خود را سرگرمى و بازى پنداشتند و زندگى دنيا مغرورشان كرد).

از آیات فوق بر می آید که دین باطلی نیز وجود دارد که مورد پسند الله نیست.

آیۀ ذیل بیان می دارد که دو نوع دین وجود دارد، دین حق “دینی که محمد آنرا آورده است” و دین باطل که مشرکان به آن قایل بودند.

  • “لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ”. (13)
  • (دين شما براى خودتان و دين من براى خودم).
  • “هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ”. (14)

(او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند).

از آیۀ فوق دین حق معلوم میشود.

هرچند دانشمندان تعریفات متعددی از دین ارائه نموده اند ولی بخاطر جلوگیری از اطالۀ کلام به یک تعریف بسنده میشود که آنهم تعریف دین حق یا دین اسلام است: دین، مجموعه احكام، عقايد و ارزش‌هايى است كه توسط خداوند براى هدايت بشر و تأمين سعادت دنيا و آخرت بشر تعيين گرديده و بوسيله پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم به مردم ابلاغ و براى آنان تبيين گرديده است. (15)

اینجا باید توضیح داد که برخلاف گمان بسیاری از نویسندگان معاصر، مفهوم واژۀ “دین” با مفهوم واژۀ “اسلام” مترادف نیست، بلکه زمانی دین مفهوم اسلام را می رساند که با کلمۀ اسلام یا نام الله اضافه شود و گفته شود: دین اسلام یا دین الله فلان و فلان موضوع را بیان نموده است. اما چنانچه واژۀ دین را جداگانه بکار بگیرید – نه بصورت اضافه یا وصف- در مقایسه با مفاهیم گسترده، واژۀ اسلام دارای معنای محدودی است، زیرا دین در واقع بخشی از اسلام به شمار می آید.

علاوه برین، واژۀ اسلام فراخ تر و گسترده تر از واژۀ دین است. به همین سبب است که می گوییم: اسلام در برگیرندۀ دین و دنیا، ایمان و احکام، عبادات و معاملات، دعوت و دولت و اخلاق و قدرت است. (16)

سیاست
سیاست از ریشۀ (ساسَ، یَسُوسُ، سِیاسةً) گرفته شده و  به کسر سین، تدبیر و اصلاح امور، مراقبت و ادارۀ مملکت، رعیت داری و مردم داری  را گویند.

به تعبیر دیگر، سیاست در لغت به معنای حکم راندن، ریاست کردن، اداره کردن، تدبیر کردن، عدالت، داوری، تنبیه، نگهداری و حراست است . در زبان فارسی سیاست در لغت اصلی خود، به معنای تربیت کردن اسپ و یا رام کردن اسپ سرکش را میدهد .(17)

سیاست در اصطلاح

دانشمندان بدین باورند که سیاست فن اداره و جهت دهی قدرت و در کل هنر استفاده از امکانات میباشد. ولی در نحوۀ بکارگیری آن دیدگاه مختلف دارند که درین قسمت نخست سیاست از منظر مسلمانان را بیان می داریم و سپس  از غربیها را.

  • سیاست از نظر مسلمانان : سیاست به معنای ادارۀ امور مردم و حفظ و ادای حقوق و سپردن مسؤولیت ها به کسانی است که شایستگی آنرا دارند. (18)
  • سیاست از نظر غربی ها: دیدگاه غربیها نسبت به سیاست یکسان نیست، زیرا  آنچه طرفداران مکتب اصالت فرد باور دارند متفاوت است با باور حامیان اصالت جامعه و چیزی را که پیروان مکتب اقتصاد دولتی یا مارکسیست ها می گویند مغایر با اندیشمندان اقتصاد بازار است، ولی هدف همۀ شان بدست آوردن حاکمیت است که بتوانند ذریعۀ آن افکار خود را بر مردم تحمیل نمایند، طوریکه هانس مورگنتاو می گوید: سیاست رویارویی برای کسب قدرت و حاکمیت است. (19)

مخالفان دخل دین در سیاست

آنگونه که بیان شد، خاستگاه نظریۀ جدایی دین از سیاست غرب میباشد اما این نظریه به جهان اسلام نیز سرایت کرده و عدۀ از روشنفکران به تبعیت از اندیشمندان غربی خواسته اند تا این اندیشه را عمومیت بخشیده و دین اسلام را نیز از دولت و سیاست کنار زنند.

اولین کسیکه در جهان اسلام داعیۀ جدایی دین از سیاست را مطرح کرد علی عبدالرازق نویسندۀ کتاب الاسلام و اصول الحکم میباشد که گفت: “اسلام باخلافت آن طور که مسلمانان از آن برداشت می کنند، کاری ندارد. احکامی که پیامبر مقرر کرد به چیزهایی مانند نماز و روزه مربوط می شد؛ و آن احکام در حقیقت برای فرهنگ خاص او و برای مردمی که در دولتی ساده با حکومتی طبیعی می زیستند، مناسب بود. (20)

علی عبدالرازق مدعی میشود که خلافت جزء اصول دین و ارکان بیعت نیست؛ بناءً در اسلام سیاست از دیانت جدا است. (21)

و پس از وی کسانی دیگری نیز چنین فریادی را به تبعیت از اندیشمندان غربی؛ خسته از سلطۀ کلیسا، بلند نمودند مانند: دکتر عبدالکریم سروش که نظر دیگری در بارۀ روش  حکومت دارد و می گوید: تنها شکل حکومت دینی که دین را تبدیل به ایدیولوژی نمی کند و مانع رشد و تحول معرفت دینی نمی شود، حکومت دموکراتیک است. (22)

اما دموکراسی ای که سروش از آن تعبیر می کند، عبارت از شکلی از حکومت است که با فرهنگ های سیاسی گوناگون از جمله فرهنگ اسلامی، همخوانی و همسوست. که هم قداست الوهیت دین را حفظ می کند  وهم از حقوق بشر محافظت و مراقبت می کند یعنی حکومت دموکراتیک در کنار حمل ارزشهای دینی و حفظ آن، ناگزیر از روشهایی در حکومت استفاده کند که بیرون دینی باشد. از نظر وی: روشهای جدید حکومت کردن را باید به جای دین از علوم اجتماعی جدید مانند اقتصاد و جامعه شناسی و مدیریت عمومی استنباط و استخراج کرد البته این روشها و ارزشها نباید ناقض ارزشهای دینی باشد. (23)

این طیف برای تقویۀ ایدۀ خویش دلایلی را اقامه می نمایند که ذیلاً به آن اشاره می شود:

  • هذه النسخة المستقرة، فحصت في 25 فبراير 2016. ثمة تعديل معلق واحد بانتظار المراجعة.
  • حائری یزدی در کتاب خود حکمت و حکومت می نویسد: نه از مفهوم نبوت و نه از مفهوم امامت، هیچ ایما و اشاره‌ای به تشکیل یک نظام سیاسی که مسئوولیت اجرای تکالیف را بر عهده بگیرد استنباط نمیشود، تنها این خود مردم و مکلفین‌اند که باید همانگونه که در تدبیر بهزیستی خود و خانواده‌ی خویش می‌کوشند به همان نحو، فرد اکمل و اصلح جامعه خود را که احیانا پیامبر و یا امام است، شناسائی کرده و برای زمامداری سیاسی کشور خود انتخاب نمایند …. آئین کشور داری نه جزوی از نبوت است و نه در ماهیت امامت که همه دانائی است، مدخلیت دارد.
  • دکتر فواد زکریا می گوید: لا دین فی السیاسة ولا سیاسة فی الدین. (24) بلکه عقل را منشأ و مصدر همۀ امور، دانند و جایی برای نقل و دخالت دین در زندگی باقی نمی گذارند.
  • دکتر مراد وهبه روشنفکر غرب گرا، به این باور است: سلطه ای بر عقل، جز خود عقل نیست. دین در نظر او افسانه هایی بیش نیست او دین را در یک جمله خلاصه می کند: از افسانه ها تا عقل. (25)

این طیف فکری، جهانی شدن را ضرورت جامعه مشرق زمین میداند؛ با صبر و حوصلۀ فراوان منتظر آن هستند، و مژدۀ خیر و برکت های آن را میدهند. به نظر این نحلۀ فکری تنها جهانی شدن است که ما را از دوران سنت و عقب ماندگی به دوران مدرنیزم و تجدد وارد می نماید و حتی عدۀ از آنها شادی خود را کنترول نمی کنند و متعتقدند که جهانی شدن بقایای “قرون وسطی” را که هنوز هم مانع ترقی ماست، از بین می برد. (26)

موقف سکولارها در قبال دین

ما در جامعۀ خود سه نوع سکولار داریم:

  • سکولارهای میانه رو: عبارت از جریان سیاسی سکولار است که به وجود خداوند باور دارند، به شعایر اسلامی مانند نماز، روزه و زکات پابند هستند؛ ولی به نظر آنها دین نمی تواند مشکلات و بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه را حل و فصل نماید. به نظر آنها دین برای خدا و کشور برای همه میباشد و معتقدند که باید شریعت و قوانین اسلام از مسائل سیاسی و قدرت؛ دوری کند و این امور را به عقل انسان واگذارد.
  • سکولاریزم رادیکال: این جریان به وجود خداوند و برنامه های دین و ارزشهای دینی باورندارند. مانند مارکسیست ها.
  • سکولاریزم بی طرف: سکولاریزم بی طرف، جریانی است که کاملاً دین را فراموش کرده است، و به هیچ وجه مثبت یا منفی از آن حرف نمی زند، ولی در عین حال آنرا رد نمی کند. نمونۀ این سکولاریزم وضعیت حاکم امروز در اروپا است. دکتر صادق الغدم که یکی از سردمداران و صاحب نظران اندیشۀ سکولاریزم معاصر عرب به شمار می رود، می گوید: سکولاریزم در آن واحد ترکیبی سیاسی و اجتماعی است. سکولاریزم به معنای بی طرفی مثبت دولت، نهادها و مؤسسات آن، در برابر دین، مذهب، طایفه و گروه است. (27)

آنان با توجه به مبانی فکری شان به این باورند که:

  • از مسائل دینی در حدی صحبت شود که تنها مربوط به اموری زندگی شخصی و مسایل عبادی افراد باشد، چون دین خارج از آن کار بردی ندارد. از دیدگاه آنان، آنجا که عقل حضور دارد، جایگاهی برای دین نیست. (28)
  • شأن و منزلت دین ابزاری “قرون وسطایی” برای تخدیر افکار جامعه است، لذا انتظار از دین، جز توصیه های اخلاقی کاری است که مانع ترقی و تعالی بشریت میشود. لذا اظهار نظر روحانیت در محدودۀ مسائل اخلاقی کافی است.
  • نباید در تبلیغ مسایل دینی، وارد حریم حوزۀ سیاسی شد، چون دین و سیاست دو مقولۀ جدا از هم هستند و عرصۀ زندگی تقسیم شده است، قسمتی مربوط به خداوند، قسمتی دیگر مربوط به قیصر و پادشاه، علماء نمایندگان خداوند هستند و نباید وارد حریم قیصر شوند. (29)

پاسخ به ایرادات سکولارها

  • چون آنها معتقد به نظام دموکراسی اند، بناءً این امر ایجاب می کند آنگونه که خود می خواهند صدای شان به درستی شنیده شود و در میان مردم پخش شود، این حق شهروندی و مدنی را به دیگران نیز بدهند تا از مصالح آزادی بیان، مبلغین دین افکار و بینش جامعه را به مردم برسانند و حق انتخاب را به مردم بدهند که به اساس نص قرآنی: “الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ” . (30)

(به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان). کدام فکر و اندیشه را می پذیرند، احسن یا چیز دیگری را.

  • آنگونه که سکولارها مطرح می کنند عامل پس رفت جامعه اسلامی، اندیشه اسلامی نیست، ممکن است جامعه ای فکر و اندیشه ای اسلامی نداشته باشد و از ممالک اسلامی خیلی عقب مانده تر باشد، که امروزه نمونه آن بسیار زیاد است و ممکن است جامعه ای با اندیشه اسلامی پیشرفت و ترقی نموده باشد، در حال حاضر نمونۀ هردوی آن در ممالک امروزی موجود است. عکس آن در ممالک غربی هم در پیشرفت و هم در عقب ماندگی، کاملاً مشهود است.

دینی که سکولارها آنرا می شناسند و آنرا معرفی می کنند، با دینی که ما از آن صحبت می کنیم کاملاً متفاوت است، سیاست ما جدا از دین ما نیست، دین مورد نظر ما دینی است که در تمام امور زندگی نقش دارد، و ادارۀ امور جامعه را با قوانین اسلامی به دست افراد صاحب نظر و متخصص خودش، ارجاع دهد. شمولیت و فراگیر ی، یکی از ویژگی های دین اسلام است. جامعیت دین اسلام تمامی جنبه های زندگی انسان را در بر می گیرد، اما در هر بخش با استفاده از اهل نظر و متخصص در همان بخش. زیرا اسلام آن رسالتی است که از نظر طولی همیشه های روزگار را در نوردیده است، از نظر عرض دور سنت های ملل را به زیر چتر خویش کشیده است؛ و از نظر ژرفا و عمق، امور دنیا و آخرت را در بر گرفته است. (31)

 

مآخذ:

  1. – سكولاريسم چيست و چه تعريفى دارد؟ موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب …com/index.php?option=com
  2. – شریعتمداری، محمد رضا، سکولاریزم در جهان عرب، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم چاپ: اول، 1382، ص: 27- 29.
  3. العزیزي، فضل الله الریجي ، العلمانیة و الإسلام، الصحوة الاسلامیة التعليقات على العلمانیة و الإسلام، ص: 2.
  4. – العلمانیة و الإسلام، الصحوة الاسلامیة التعليقات على العلمانیة و الإسلام، ص: 3
  5. – بيهقي، أبو بكر أحمد بن الحسين بن علي، السنن الكبرى، مجلس دائرة المعارف النظامية الكائنة في الهند ببلدة حيدر آباد، چاپ: اول،ـ 1344 هـ- ق، ج: 3، ص: 369.
  6. – قرضاوی، یوسف، دین و سیاست بایدها و نبایدها، ص: 22.
  7. – ابن فارس، أبو الحسين أحمد بن زكريا، معجم مقاييس اللغة، تحقیق: عبد السلام محمد هارون، دار الفكر، 1399هـ، ج:2، ص: 319.
  8. – الصافات/ 53.
  9. – مودودی، سیدابوالاعلی، اصطلاحات چهار گانه در قرآن، مترجم: سامان یوسفی نژاد، نشر احسان، ص:…
  10. – آل عمران/ 85.
  11. – النساء/ 171.
  12. – الاعراف/51.
  13. – الکافرون/6.
  14. – التوبه/33- فتح/ 28 و صف/ 9.
  15. – رابطه دین با سیاست، فصل دوم، ص: 33، mesbahyazdi.org
  16. – قرضاوی، یوسف، دین و سیاست بایدها و نبادها، مترجم: عبدالعزیز سلیمی، نشر احسان، چاپ: اول، 1394، ص: 29-30.
  17. – نصرتیار، عبدالرازق، روابط سیاست با اسلام و معاني سياست، afghanmaug.net/index.php/-mainmenu
  18. – دین و سیاست، ص: 47.
  19. – همان اثر، ص: 56.
  20. – دانش بختیار، دکتر محمد قاسم، سرنوشت جنبش های اسلامی معاصر، انتشارات بین المللی سرور سعادت، چاپ: اول، 1394هـ-ش، ص: 54.
  21. – همان اثر، ص: 54.
  22. – سروش، عبدالکریم، فربه تر از ایدیولوژی، تهران، انتشارات فرهنگی صراط، 1372، ص: 269. و سروشداد محمد عماره، چکیده های اندیشه اسلامی، مجید احمدی، انتشارات ایلاف، ص: 158.
  23. – محمد احمدیان، رویکردی جامعه شناسانه به علمای محراب نشین انتظارات و راهکارها، اتشارات مدارا، چاپ: اول، 1391، ص: 52.
  24. – عمار، محمد، چکیدۀ اندیشۀ اسلامی، مترجم: مجید احمدی، انتشارات ایلاف، ص: 158.
  25. – محمد قطب، مسلمانان و جهانی شدن، زاهد ویسی، امیر کبیر، ص: 87.
  26. – دکتر محمد عمار، محله اصلا ح، شماره: 314.
  27. – رویکردی جامعه شناسانه به علمای محراب نشین انتظارات و راهکارها، ص: 52.
  28. – همان اثر، ص: 53.
  29. – الزمر/ 17-18.
  30. – قرضاوی، یوسف، ویژگی های کلی اسلام، جلیل بهرامی نیا، نشر احسان، ص: 165.
  31. – بخاري، محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة أبو عبد الله، الجامع الصحيح، دار الشعب – القاهرة،چاپ: اول،  1407 – 1987.ج: 1لإ ص: 109.

 

عبد الرحمن حکیمزاد

اصلاح نت

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی