مطالب ویژه

پیوند دین و سیاست (2)

پیوند دین و سیاست

ضرورت توأمیت دین و سیاست

اسلام برای پیش برد امور سیاسی، نوع خاص حکومت را لازم نگردانیده، بلکه با الزامیت بیعت، وجود شوری، اهل شوری، تأمین عدالت، اقامۀ امر به معروف و نهی از منکر و وضع اصول و مبانی، مسلمانان را مکلف گردانیده است تا امیری را به رضا و رغبت خود انتخاب کنند و در تطبیق احکام شرع با وی همکاری نمایند. همچنانکه در پیش برد امور دولت داری حاکم صلاحیت عام و تام نداشته بلکه تابع شرع میباشد و حق ندارد از محدودۀ اصول شرع فراتر گام نهد. به این ترتیب امیر مسلمانان رأی را از مردم می گیرد و تابع شارع میباشد. و اطاعت از امیر نیز زمانی در میان میباشد که امیر از فرامین الله و رسولش پیروی کند.

این همه می رساند که دین اسلام برای انسان حق داده تا سرنوشت خود  را در روشنایی شریعت اسلام تعیین نماید و فکر و اندیشۀ ویراکلاً  بسته ننموده است.

در آیات قرآن کریم احکام فراوانی را می یابیم که نه مربوط به توحید و عقاید هستند و نه از احکام عبادات مانند: احکام مربوط به معاملات، احکام ربا، رهن، گواهی دادن، نکاح، طلاق، لعان، ظهار، نظارت بر اموال ایتام، وصیت، تقسیم ارث، احکام مربوط به قصاص و دیه، قطع دست سارقان، مجازات زناکاران و تهمت به زنان بی گناه و مجازات کسانی که در جامعه ایجاد فساد می نمایند. کما اینکه موارد زیادی را در سیرۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم می یابیم که بیانگر توأمیت دین و سیاست است، مانند: ارشادات آنجناب در وقت جنگ با دشمن، نحوۀ جنگ با دشمن چون: دست برداشتن از قتل زنان، اطفال، صومعه نشینان، عدم قطع درختان، علاقمندی وافر شان به صلح، اهتمام به امور معیشت و زندگی، احوال شخصی، چگونگی روابط مسلمانان بینهم و با غیر مسلمانان، تشویق مردم به کار و نهی از تگدی، کنترول بازار، توزیع عادلانۀ اموال بیت المال به مردم، توجیهات شان در قبال حفظ الصحه، سرسبزی محیط زیست، آلوده نکردن آن، سپردن کار به اهل آن، کسب رضایت مردم و امثال آنها چیزی است که  دین را با سیاست و سیاست را با دین عجین می سازد.

بناءً از نظر اسلام بهترین دیندار کسی است که بهترین سیاست مدار باشد و بهترین سیاست مدار کسی است که بهترین دین دار باشد.

برخورد خلفای راشدین نیز بگونه ای بود که سیاست شان عین دیانت شانرا می رساند؛ چنانچه می خوانیم زمانیکه تعدادی در وقت خلافت ابوبکرصدیق رضی الله عنه به رغم اینکه به شهادتین اقرار نموده، به آن باور داشتند و نماز را ادا می کردند ولی از پرداخت زکات ابا ورزیدند و ابوبکر با آنها اعلان جنگ نمود و عمر فاروق رضی الله عنه استدلا به حدیث ذیل نمود: “أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ فَإِذَا قَالُوهَا وَصَلَّوْا صَلاَتَنَا وَاسْتَقْبَلُوا قِبْلَتَنَا وَأَكَلَ ذَبِيحَتَنَا فَقَدْ حَرُمَتْ عَلَيْنَا دِمَاؤُهُمْ وَأَمْوَالُهُمْ إِلاَّ بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ”. ([1])

به من فرمانداده شده با مردم تا زمانی که لا اله الا الله بگویند، برزمم، وقتیکه آنرا گفتند و نمازی که ما می خوانیم آنرا خواندند و به قبلۀ ما رو آوردند و ذبیحۀ ما را خوردند، ریختن خون و مال شان بر ما حرام است مگر به حق آن و حساب آنها نزد الله است.

عمر در برابر ابوبکر استدلال می نمود که: چگونه با مردمی می جنگید که چنین اند، ابوبکر جواب داد: با کسیکه میان نماز و زکات جدایی می آورد می رزمم. ([2])

نکتۀ که در این گفتگو نهفته است اینست که: دادن زکات مسئوولیت عمومی و مالی است و مسلمانی که به لااله الا الله ایمان دارد باید به لوازم آن نیز ملتزم باشد. پس گفته می توانیم که رویا رویی با مانعیین زکات کاری سیاسی است.([3])

شاهد دیگری مبنی به توأمیت دین و سیاست، قضیۀ پیشنهاد عمرفاروق رضی الله عنه برای تعیین حد و مقدار مهریۀ زنان بود که هنگام ایراد خطبۀ جمعه، زنی با او به این آیه استدلال نمود که: “وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا” . النساء: 20

و اگر خواستيد همسرى [ديگر] به جاى همسر [پيشين خود] ستانيد و به يكى از آنان مال فراوانى داده باشيد چيزى از او پس مگيريد آيا مى‏خواهيد آن [مال] را به بهتان و گناه آشكار بگيريد.

عمر وقتی به اشتباهش پی برد گفت: مردی دچار اشتباه شد و زنی درست گفت. در نهایت عمر فاروق از رأی خویش صرف نظر نمود و نگفت که: آن آیه مربوط به دین است و پیشنهاد من از امور خانوادگی و سیاسی. ([4])

در طول تاریخ این امر به قوت خود باقی ماند و دین و سیاست موازی باهم پیش می رفت و کسی نیامد که داعیۀ جدایی دین و سیاست را بلند کند، حتی بسیاری از حاکمانی که در ستمگری بر مردم مشهور هستند و در بسیاری از امور زندگی از روی نادانی یا سرکشی اقدامات نادرستی داشته اند، اما در عمل از تلاش برای جدا کردن دین از سیاست خود داری ورزیده اند. روزی حجاج بن یوسف  خواست مردی را بخاطر جرمی که یکی از اقوام او مرتکب شده بود مجازات کند، مرد این آیه را به حجاج یادآور شد که می فرماید: ” وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى”. الانعام/164.

و هيچ باربردارى بار [گناه] ديگرى را برنمى‏دارد.

حجاج از مجازات او خود داری نمود و آن آدم طغیانگر و خود کامه به آن مرد نگفت: آن چه را که خواندی دین است و آنچه که من می خواهم انجام دهم سیاست است. ([5])

شیخ محمد خضر می نویسد: “جدا سازی دین از سیاست از بین بردن بخش عمدۀ حقایق دین است، و هیچ مسلمانی چنان نمی کند مگر اینکه بخواهد از مسلمان بودن خود دست بردارد. این جرم از تلاش بیگانگان هنگام اشغال سرزمین اسلامی برای از بین بردن اسلام، دست کمی ندارد. کسانی را که دین را از سیاست جدا کرده اند، دیده ایم که به صورت سرسخت ترین دشمنان اسلام و مسلمانان در آمده اند”. ([6])

برای روشن شدن اینکه در اسلام دین و سیاست از هم جدا نیستند بلکه باهم پیوند ناگسستنی ای دارند و در هر زمان و مکان و در هر عرصۀ زندگی جهت تنظیم امور انسانها راهکارهایی دارد؛ نکات آتی قابل مکث میباشد:

اول: فراگیری آموزه های اسلام: اسلامی که خداوند آنرا بحیث قانون زندگی بشر برگزیده است، هیچ بخشی از زندگی را بدون راهنما و قانونگذاری باقی نمانده است، بلکه تمامی بخش های مادی، معنوی، فردی واجتماعی انسان را در بر می گیرد که نمونه هایی از آن ذیلاً بیان می گردد: “وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ”.النحل/89.

و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم.

  • “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ”. البقرة/ 183.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما مقرر شده است همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد كه پرهيزگارى كنيد.

  • “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى”. البقرة/ 178.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در باره كشتگان بر شما [حق] قصاص مقرر شده.

  • كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ”. البقرة/ 180.

بر شما مقرر شده است كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد اگر مالى بر جاى گذارد براى پدر و مادر و خويشاوندان [خود] به طور پسنديده وصيت كند [اين كار] حقى است بر پرهيزگاران

  • كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ”. البقرة/ 85.

بر شما كارزار واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد.

روزه از امور عبادی، قصاص، از امور جنایی، وصیت از مسائل مربوط به احوال شخصی و جنگ جزء مسائل بین المللی است که تطبیق هر یک آنها مستلزم وجود دولت می باشد که بدون آن معنایی نمی داشته باشند. ([7])

با مطالعۀ متون فقهی مذاهب اسلامی انسان پی می برد که ایشان با الهام از وحی الهی تمامی امورزندگی از قبیل فقه بهداشت، نظافت، فقه خانواده، جامعه، سیاست و ….. را با کمال وضوح بیان نموده اند و برای همه قابل فهم است.

دوم: عدم امکان تجزیۀ احکام اسلام: یکی از ویژگی مهم اسلام اینست که مؤمن حق آنرا ندارد که برخی را مطابق میلش بپذیرد و برخی دیگر را ترک نماید. آنگونه که بنی اسرائیل مرتکب آن شدند و مورد سرزنش خداوند قرا گرفتند: “أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ”.  بقرة/208.

آيا شما به پاره‏اى از كتاب [تورات] ايمان مى‏آوريد و به پاره‏اى كفر مى‏ورزيد پس جزاى هر كس از شما كه چنين كند جز خوارى در زندگى دنيا چيزى نخواهد بود و روز رستاخيز ايشان را به سخت‏ترين عذابها باز برند و خداوند از آنچه مى‏كنيد غافل نيست.

خداوند ما را امر نموده است که به تمام معنی شامل دین اسلام شویم: “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ”. بقره: 208

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد همگى به اطاعت [خدا] درآييد و گامهاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است.

بناءً احکام اسلام به مثابه توصیه داکتر است که به بیمار ضمن تجویز دوا، رژیم غذایی و رعایت امور بهداشتی، پاره ای از تمرین های ورزشی را نیز توصیه می نماید که در نظر گرفتن هرکدام آنها در جایش مهم است در غیر آن تنها خوردن دوا سودی نخواهد داشت.

سوم: جدایی ناپذیری زندگی انسان: زندگی انسان طوری بهم گره خورده است که اهتمام به یک ساحه و ترک ساحۀ دیگر، همگونی آنرا برهم زده و باعث بی نظمی زندگی فردی و اجتماعی وی می گردد. زیرا عقلانی نیست که زمام بخشی امور زندگی مانند مسجد و احوال شخصی را به اسلام اختصاص داد؛ اما بخش های دیگری چون معاملات، جنایات، بخش های فرهنگی، رسانه و  موارد دیگری را به مکتب دیگر داد.

 

واقعیت ها شهادت میدهند که نه انسان و نه زندگی، دوگانگی پذیر نیستند و نمی توان آنها را پاره پاره کرد، زیرا از ترکیب روح و ماده، عقل و عاطفه و غریذه و وجدان است که شخصیت انسان شکل می گیرد و هیچ جدایی و دوگانگی را پذیرا نیست. این چیزی است که دانش نوین آنرا تأیید می کند و زندگی نیز چنین است. ([8])

باید بیاد داشت، نصرانیتی که انجیل آن می گوید: آنچه را به قیصر تعلق دارد به او واگذار، و آنچه را از آن الله است، به او بسپار. در اسلام جایی ندارد، زیرا اسلام این تقسیم بندی را نمی پذیرد بلکه قیصر و آنچه او در اختیار دارد، از آن اسلام است. و هرگونه ادعایی دعوت به جاهلیت است، طوریکه الله متعال فرموده است: “أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنَزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا”. انعام: 114.

آيا داورى جز خدا جويم با اينكه اوست كه اين كتاب را به تفصيل به سوى شما نازل كرده است.

“أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ”.  مائدة: 50.

آيا خواستار حكم جاهليت‏اند و براى مردمى كه يقين دارند داورى چه كسى از خدا بهتر است.

دولت مدنی یا دینی

عده ای با این ادعا که گویا در جهان دونوع ایده ای در بارۀ حکومت وجود دارد: حکومت دینی و حکومت مدنی، آنها می خواهند به مردم به کنایه بفهمانند که حکومتی را که به زعم آنها اسلام گرایان می خواهند حکومت دینی است نه مدنی، در حالیکه واقعیت خلاف آنست؛ زیرا اسلام به هیچ وجه ادعای الوهیت و خداوندی نمی کند که به آن نام حکومت دینی یا الهی نهیم، بلکه میان انسانها برابری برقرار کرده است. فقط یک خالق وجود دارد و باقی همه مخلوق او.  حاکم مسلمان نه متصل به آسمان بوده و نه قدرت و سلطنتش را از آسمان می گیرد و نه اجازۀ ادعای خداوندی دارد. همانگونه که حاکم مسلمان همه ادعاهای کرامت و ارزش بر اساس نسب را رد می کند:  (ای فاطمه دختر محمد! برای خودت توشه بیندوز، که من تو را بی نیاز نخواهم کرد). ([9])

پس هیچ گونه قداستی برای حاکم بخاطر نسبش وجود ندارد. ” إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ”.  حجرات: 13

(هرآینه گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست).

همچنان اسلام همه ادعاهای عصمت را که برخی حکام روزگار به آن تمسک کرده و می گفتند که آنها مقدسند یا به آنها الهام میشود، باطل میداند، و در اسلام عصمت فقط برای بیان احکام الهی، مختص پیامبر میباشد و هرگز در ساختار اسلامی چیزی بنام مؤسسه دینی نه به صورت فردی و نه به طبقه ای خاصی منشأ نگرفته است، برخلاف برهمنی ها، هندوها و اسقف های یهود و روحانیان مسیحیت؛ زیرا رابطه بین پروردگار و بنده در اسلام رابطه ای بدون واسطه است: “تنها تو را می پرستیم و فقط از تو مدد می جوییم. (پس همان گونه كه دستور يافته‏اى، ايستادگى كن).  هود: 112.

در تاریخ اسلام آنچه که در اروپا از درگیری و اختلافات میان دولت و کلیسا پیش آمده، رخ نداده است. مهمترین فرق دولت اسلامی با دولت روحانیت این است که خاستگاه قدرت و سلطنت در دولت اسلامی مردم است، و دولت و ارگانهایش بر تطبیق آموزه های اسلام نظارت می کند و مردم را بسوی خیر دنیا و آخرت فرا می خواند.

بنابرین مردم و ملت خاستگاه حکومت ها هستند، و تنها انتخاب ملت و پیمان او با دولت حق فرمانروایی به حکام می دهد و حکومت حاکم در اسلام حق مدنی میان دو نفر پس از بستن عقد قرار داد میباشد که عقدی شرعی بوده و از منبع طاعت الهی سرچشمه می گیرد طوریکه فرمود: “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ”. مائدة: 1

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به قراردادها[ى خود] وفا كنيد.

بدین جهت حق فرمانروایی با موضوع قرار داد و شرائط اصلی آن مرتبط است، “لاَ طَاعَةَ فِى مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِنَّمَاالطَّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ”. ([10])

هرگز اطاعت از مخلوق در نافرمانی خالق نیست بلکه اطاعت در کار پسندیده و معروف است.

حکومت منتخب و مورد دعوت ما بر پایه هایی استوار است که ما آن ها را رکن اساسی ساخت دولتی قدرتمند می دانیم؛ دولتی توانا بر انجام هرگونه طرح مدنی که ملت برای برآوردن آن در راستای وطن و ملیت و انسانیت خود تلاش می کند که آن اصول عبارتند از: دولت توافقی قانونی، که برپایۀ انتخاب آزاد برخاسته از ارادۀ ملت استوار باشد و حاکمیت قرار دادی میان حاکم و ملت است که همان اهل اختیار (حل و عقد) میباشند. در عین حال ملت و مردم با اشراف کامل ناظر بر قرار داد بوده میتوانند رئیس دولت را مورد سوال قرار دهند و همچنین حق برکنار کردن وی را در صورتی که به شرایط عقد وفا نکند، دارایند. همۀ اینها را قانونی مکتوب و جایگاهی قانونی مسؤولیت حاکم و چگونگی حسابرسی بر کار وی را تعیین می کند، همانگونه که مقامات دولتی و روابط بین آنها را بگونه ای که هماهنگی و رشد را موجب شود، تنظیم می کند، همان طور که از حقوق شهروندان و آزادی های عمومی حمایت می کند.

در سند مدینۀ منوره آمده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم با یهود در قالب اعتراف به تعدد ادیان در دولت اسلامی، حقوق اولیه مدنی و سیاسی را به آنان بخشید که در آن سند آمده است: “هرکس از یهود از ما پیروی کند، به او کمک خواهد شد و مورد ظلم و ستم واقع نمی شود، و یهود بنی عوف همراه مؤمنان ملتی به شمار می آیند، یهود دین خودش را دارد و مسلمانان دین خود را. با آنها دوست خواهند بود مگر کسیکه ظلم و گناه کند که فقط خودش و خانواده اش را هلاک خواهد کرد”. سپس این سند میان تمام فرزندان یهودی نسلی بعد از نسلی منتشر شد و تمام حقوقی که به یهودیان بنی عوف داده شده بود به آنها نیز داده شد.

این سند از با ارزش ترین سندهای تاریخی دولت اسلامی است که به تعدد ادیان در قالب مرجعیت اسلامی اعتراف کرده است، و این حقیقت در فضایی از تسامح همراه دولت اسلامی حرکت کند تا همه ملتها و آیین ها و تمدن ها را در بر گیرد تا نمونه ای مدنی در تاریخ انسانی باقی بماند.

اقامۀ حکومت و نظامی که برخاسته از ارادۀ مردم باشد، در قبال آنها جوابگو بوده و مکلف است تا طبق خواست آنها فعالیت های خود را تنظیم کند؛ مبرهن است که خواست مسلمان با خواست غیر مسلمان هرچند در برخی موارد باهم سازگاری دارد ولی در برخی موارد دیگر متفاوت است، چون در نظام اسلامی شهروندان جامعه رئیس و مرئوس مقید به اطاعت شارع هستند، نه رئیس حق دارد که از محدودۀ شرع بیرون شود و اقدام به کاری بکند که شرعاً اجازه ندارد و نه شهروندان تحت قلمرو حکومت اسلامی می توانند از رئیس دولت تقاضایی نمایند که در شرع جای ندارد؛ زیرا به گفتۀ امام غزالی رحمه الله: شریعت اساس و اصل است و پادشاه نگاهبان، و آنچه که اساس نداشته باشد نابود خواهد شد و چیزی که نگهبان نداشته باشد از بین می رود، بنابرین دولت اسلامی فقط بر پایه تبلیغ برپا میگردد تا حکومت رسالت باشد نه صرف تشکیلات اداری خشک و بی روح ([11]) کما اینکه دعوت و رسالت در سایۀ حامیانی که او را حفظ کنند و نشر دهند و تبلیغ و تقویتش کنند، به بار می نشیند.

حکومت در اندیشۀ حرکت اسلامی

هرچند طیف های مختلفی از جریان های اسلامی به نحوی از دولت و نظام سیاسی بحث های عریض و طویلی کرده اند مانند حزب تحریر، داعش، طالبان و امثال آنها ولی آنچه مبرهن است اینکه داعیۀ هیچ کدام آنها از لحاظ زمانی و مکانی عملی نیست برعلاوه اینکه پرسشهایی را نیز مطرح ساخته است که هرگز جواب قناعت بخشی را با خود نداشته است، بناءً درین مجال نظام سیاسی در اندیشۀ اخوان المسلمین بشکل اجمال به بررسی گرفته می شود. دولت در اندیشۀ اخوان المسلمین یکی از ارکان مهم دین به شمار می آید؛ چرا که اسلام حکم است و تنفیذ حکم، قانون گذاری است و آموزش و قانون است و قضاوت. پیامبر صلی الله علیه وسلم حکومت را یکی از حلقه های اساسی دین به شمار آورده و فقیهان آنرا از عقاید و اصول دانستند نه از فرعیات و احکام فقهی. ([12])

بنابر این حکومت مدنی اسلامی حکومتی است که ضمانت اجرای قوانین شرع را به عهده بگیرد، به معنای اینکه نظام سیاسی آن بر پایۀ شوری بوده و مردان دین یا روحانیان در آن حکومت نکنند، افزون بر اینکه عدالت را بر پا کرده و آزادی های عمومی را حفظ کرده، به کثرت گرایی سیاسی اعتراف کند، همچنین ملت حق دارد از دولت بازجویی کرده و نصب و زل کند. ([13])

از نظر اخوان المسلمین نظام حکومتی قانونی نزدیک ترین نظام حکومتی در حال حاضر جهان اسلام است که مبانی آن حکومت موارد زیر میباشد:

  • حفظ آزادی های فردی.
  • محافظت از شوری.
  • ملت حق واگذاری حکومت به حاکم را دارد و او خاستگاه حکومت می باشد.
  • تبیین مرزهای هر کدام از قوی سه گانه.
  • مسؤولیت حاکمان در برابر ملت و پاسخگویی در مقابل کارهایی که انجام میدهند و عزل کردن آنها در صورت لزوم. ([14])

آنچه ذکر شد، صرف امیال و آرزوها و نمونه های غیر قابل دسترس نمی باشد، بلکه تاریخ بهترین شاهد بر اجرای آن در دوره های شکوهمند پرافتخار حکومت های اسلامی می باشد.

نتیجه

از مطالب فوق به این نتیجه می رسیم که:

  • دین که منظور ما از آن دین اسلام است پیوند ناگسستنی با سیاست دارد؛ چون احکام شریعت اسلامی بگونه ای بهم گره خورده است که از یکدیگر جدا نمی شوند.
  • داعیۀ جدایی دین از سیاست در غرب و در واکنش با در قبضه آوردن تمام امور توسط روحانیون و پاپ های کلیسا بود و هیچ نوع ربطی با دین اسلام ندارد.
  • کسانیکه برچسپ جدایی دین از سیاست را در جهان اسلام مطرح می کنند، آنان سخنگویان دست و پا بسته ای اندیشمندان غربی اند که می خواهند با این سر و صدا لقمه نانی را بدست آورند و از درون دین فهم دقیق ندارند ورنه به این عمل نمی پرداختند.
  • جدا سازی دین از سیاست به مثابۀ جدا کردن قلب از بدن انسان است که از وی کالبدی بیش باقی نمی ماند.

پیشنهادات

جهت تحقق داشته های این مقاله نکات ذیل پیشنهاد می گردد:

  • به وزارت های محترم معارف و تحصیلات عالی کشور پیشنهاد می گردد تا در نصاب تعلیمی و تحصیلی خویش مضمونی را اختصاص دهند که در آن نظام سیاسی اسلام بشکل مقایسوی با نظام های سیاسی دیگر به بحث گرفته شده باشد.
  • به وزارت محترم اطلاعات و فرهنگ پیشنهاد می شود که در رسانه های صوتی، تصویری و نوشتاری به نظام سیاسی در اسلام مکث جدی نماید تا هموطنان ما از نظام سیاسی در اسلام آگاهی یابند.
  • به وزارت ارشاد – حج و اوقاف پیشنهاد می گردد که از طریق منابر مساجد مسئلۀ نظام و حکومت در اسلام را به مردم بفهمانند.
  • به اکادمی علوم افغانستان بحیث عالی ترین مرجع علمی – تحقیقی در سطح کشور پیشنهاد می شود که پروژه های اختصاصی نظام سیاسی در اسلام را روی دست بگیرند تا با تحقیق همه جانبه، زوایای گنگ نظام سیاسی در اسلام روشن شود، افزون برآن با تدویر سیمینارها و نشست های علمی نیز اهمیت نظام سیاسی در اسلام را به شهروندان کشور انتقال دهند.

مآخذ

[1] –  – بخاري، محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة أبو عبد الله،  الجامع الصحيح، دار الشعب – القاهرة،چاپ: اول،  1407 – 1987.ج: 1لإ ص: 109.

[2] – محدث هند شاه ولي الله دهلوي رحمه الله، إزالة الخفاءعن خلافة الخلفاء، تصحيح و مراجعه: سيد جمال الدين هروي، ج: 1، ص: 115.

[3] – دین و سیاست، ص: 87.

[4] – دین و سیاست، ص: 87.

[5] – المصنف عبدالرزاق،/180 . 6

[6] – دین و سیاست، ص: 88.

[7] – محمدخضر حسین، مقاله” گمراهی جدایی دین از سیاست” از مجموعه رسایل اصلاح، ص: 159- 173، با اختصار.

[8] – دین و سیاست، ص: 70.

[9] – نيسابوري،  أبو الحسين مسلم بن الحجاج بن مسلم القشيری، صحيح مسلم، دار الجيل بيروت + دار الأفاق الجديدة ـ بيروت، ج: ، ص: .

[10] – صحيح مسلم، دار الجيل بيروت + دار الأفاق الجديدة ـ بيروت، ج: 6، ص: 16.

[11] – بنا، حسن، پیام بیداری (مجموعه رسایل امام حسن البنا)، رساله مشکلات داخلی ما  در پرتو نظام اسلامی، مترجم: مصطفی اربابی، نشر احسان، چاپ: اول، 1388، ص: 261- 262.

[12] – همان اثر، همایش پنجم، ص: 220.

[13] – همان اثر، همایش پنجم، ص: 222.

[14] – بیانیه اخوان در تاریخ 18 ژوئن 1994)…) بر گرفته از مقالۀ: دکتر عصام العریان، (نظام سیاسی از منظر اخوانیها)، مترجم: سامان اقدامی، سایت المقاومة الاسلامیة، جمادی الثانی، 1434هـ- ق، ص: 5.

عبد الرحمن حکیمزاد

اصلاح نت

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی