خانه / فرهنگ و جامعه / فکر و دعوت / چرا مسلمانان شکست می خورند؟

چرا مسلمانان شکست می خورند؟

انسان به تلاش زیادی نیاز ندارد تا پی ببرد که واقعیت مسلمانان در عصر حاضر بدترین دورانی است که مسلمین در تمام تاریخ خود به سر می برند.
همچنین نیازمند تلاش فراوانی نیست تا بفهمد که اوضاع بد مسلمانان، آن­ها را چنان کرده که حتی از جاهلیت پیرامون­شان هم بسیار بدتر است، بلکه چنین به نظر می­رسد که جاهلیت معاصر قله­ای استوار و شامخ است که مسلمانان در کنار آن با پستی، به سر می­برند.
در کنار عقب­ماندگی نکبت­بار در تمامی جوانب زندگی، از حیث سیاسی، نظامی و اقتصادی گرفته تا اجتماعی، علمی و فکری و اخلاقی، ضعف حقیرانه­ای وجود دارد آن هم نه در برابر ابر­قدرت­های جهانی! بلکه در مقابل کوچکترین و ضعیف­ترین کشورها در آسیا و آفریقا که ذاتا عقب افتاده هستند و دارای ساختار و بنیادی ضعیف می­باشند! اما با این حال همچون شیر بر سر مسلمانان غرش سر می­دهند، و هر از چندگاهی به قتل­عام آن­ها دست می­زنند و کشورهایشان را در می­نوردند و به تخریب سرزمین­هایشان می­پردازند و به ناموس و محرمات مسلمین تجاوز می­نمایند! انگار که حرمت­شکنی مسلمانان برای هر تجاوزگری جایز است.
در کنار این دو، آشفتگی فکری و روحی امت اسلام را واداشته که برای اولین بار در تاریخ خود، چنین به جاهلیت بنگرد که برتر از خود اوست، و همین امت آن­چنان به اسلام نظر بیافکند که کهنه­پرستی و عقب­ماندگی است و می­بایست از شّر آن خلاص شد و از جاهلیت دنباله­روی کرد!
گذشته­ی امت اسلام با عصر حاضرش آسمان تا زمین تفاوت دارد! حتی می­توان گفت که هیچ ربطی با هم ندارند!
چگونه این امت از آن قله­ی بلند به این زمین پست سقوط کرد! تا به جایی رسید که همچون کف روی آبی باشد که رسول­خدا از آن خبر داده است:
«يُوشِكُ أَن تَداعَى عَليكُمُ الأُمَمُ كَمَا تَداعَى الأكَلَةُ إلَى قَصعَتِهَا. قَالُوا: أَمِن قِلّةٍ نَحنُ يَومَئذٍ يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: بَل أَنتُم يَومَئذٍ كَثيرٌ وَلَكِنَّكُم غُثَاءٌ كَغُثاءِ السَّيلِ. وَلَيَنزَعَنَّ اللهُ مَهَابَتَكُم مِن صُدُورِ أَعدَائِكُم، وَلَيَقذِفَنَّ فِي قُلُوبِكُمُ الوَهْنَ. قَالُوا: وَمَا الوَهنُ يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: حُبُّ الدُّنيَا وَ كَرَاهِيةُ المَوتِ»
«آن زمان نزدیک است که امت­ها بر شما هجوم آورند! چنان که گرسنگان بر ظرف غذا یورش می­برند. گفتند: ای رسول­خدا، آیا این ذلت بخاطر تعداد اندک ماست؟ پیامبر فرمود: خیر؛ بلکه شما آن روز بسیارید، اما همانند کف روی سیلاب هستید، خداوند اُبهت و شوکت تان را از دل­های دشمنان­تان بیرون می­کشد و در دل­های شما «وهن» می­گذارد. گفتند: ای رسول­خدا وهن «سستی» چیست؟ فرمود: محبت دنیا و تنفر از مرگ»
برخی از درماندگانی که در برابر تمدن غرب زانوی شکست بر زمین زده­اند و تهاجم فرهنگی دل و جانشان را به بردگی خود درآورده است به ویژه بردگان تفسیر مادی از تاریخ، چنین می­پندارند که ضعف و ناتوانی و عقب­ماندگی مسلمانان نتیجه­ی حتمی چنگ زدن آنان به اسلام است!!
چنین می­پندارند که اسلام روزی نسبت به عصر خود جنبشی مترقی بوده است و به شدت بر نفوس افراد تاثیر گذاشته، آن هم بدین دلیل که نسبت به دوره­ی خود جنبشی مترقی بوده است، بنابراین تمام زندگی را به جلو برده است…
اما اسلام هم اکنون بعنوان جنبشی تاریخی و موضعی مترقی، دورانش به سر آمده است؛ زیرا اسلام در جای خود بی­حرکت ماند، درنتیجه «تکامل و توسعه» هم توانست از او پیشی بگیرد! به همین دلیل تبدیل به جنبشی کهنه­گرا و ارتجاعی شده است! و دیگر شایستگی همگام­شدن با تکامل و پیشرفت جدید را ندارد، بلکه تبدیل به مانعی گشته که می­بایست آن را از سرِ راه برداشت و به دنبال جایگزینی برای آن بود، و تنها جایگزین هم تمدن غرب است!
مستشرقان و شاگردان­شان در کتاب­های خود بر این معنا پافشاری می­کنند، کتاب­هایی که بوسیله­ی آن­ها جهت مسموم نمودن مسلمانان (به تمدن غرب) دل­ها و افکار آن­ها را هدف گرفته­اند تا اینکه از دین­شان دست بکشند. همان­گونه­ که این واقعیت بدی که مسلمانان در آن زندگی می­کنند نقطه­ی «آشفتگی و تشویشی» را به تصویر می­کشد که مسیر حق را منحرف می­گرداند و مردم را وادار می­کند که این مزخرفات و یاوه­گویی­ها را به عنوان حقیقت باور کنند، و به حقایق چنان بنگرند که انگار که افسانه­ها و خرافاتی بیش نیستند!
در حقیقت کسی که عقب مانده گردید اسلام نبود بلکه مسلمانان بودند!
عقب­مانده گشتند نه به این خاطر که به اسلام چنگ زدند بلکه بدین خاطر که از آن دست کشیده و نسبت به آن کوتاهی نمودند.
اما با این وجود اسلام کماکان همان دین حق است، و کماکان تنها راه رسیدن به رستگاری است، و کماکان یگانه راه راست و مستقیم است.
* * *
مسلمانان بخاطر دوری­شان از حقیقت اسلام دچار عقب­ماندگی شدند، هرچند که برخی مظاهر اسلامی آن­ها باقی ماند…
برای آن­ها این باقی ماند که با زبان­شان «لااله­الاالله و محمد الرسول­الله» می­گفتند. اما آیا معنایش را می­فهمیدند و از ضروریات و مستلزمات آن آگاهی داشتند؟
برای آن­ها این باقی ماند که برخی عبادت­ها را به جای می­آوردند، اما آیا هدف و مراد از آن عبادات را درک کرده و چنان که باید به آن توجه نشان می­دادند؟
برای آن­ها برخی «سنت های» اسلامی باقی ماند، اما آیا این سنت­های بی­روح، توان ایستادگی در نبرد جان­فرسایی را داشت که عموما ادیان و بویژه اسلام را مورد هدف قرار داده بود؟
برای آن­ها آرزوهایی باقی ماند مبنی بر اینکه الله دین خود را یاری می­دهد، و شکوه و عظمت گذشته­اش را به آن باز می­گرداند! اما آیا این آرزوها برای تغییر این واقعیت بد و ایجاد جایگزین کافی است؟
* * *
می­توانیم به سادگی بگوییم که تمامی مفاهیم اسلام در حس نسل­های متأخر مسلمان فاسد گشته است.
«لاإله ­إلا­الله» که برنامه­ی کامل زندگانی بود، تبدیل به اورادی خشک بر سر زبان­ها گشت!
عبادت بعد از اینکه به شعائر عبادی محدود شد و اعمال و اخلاق از دایره­ی آن خارج گشت مبدّل به اقدامی ماشینی، سنتی و بدون روح گشت.
عقیده­ی قضا و قدر از یک نیروی به پیش برنده بسوی فعالیت و جنبش همراه با توکل بر خداوند، تبدیل به نیرویی بازدارنده از فعالیت و جنبش همراه با تواکل منفی و بیمارگونه گشت. تعادل زیبای ما بین عمل برای دنیا و عمل برای آخرت به کوتاهی و بی­توجهی نسبت به دنیا، آن هم بخاطر نجات یافتن در آخرت مبدّل گشت! بر همین اساس آبادانی زمین و کسب علم و تلاش برای کسب قدرت و توانمندی نادیده انگاشته شد و جهل و فقر و بیماری همه­گیر گشت، و مردم به تمامی این­ها راضی شدند با این توجیه که تقدیر خدایی است و آن­ها توان تغییرش را ندارند! حتی عمل برای تغییر آن را هم جایز نمی­دانستند از ترس اینکه مبادا در اشتباه سرکشی از تقدیر خدا واقع شوند!
آیا واقعا این اسلام است؟! یا اینکه تصویری متضاد با حقیقت اسلام؟
و آیا ممکن است که یک چیز و ضد آن با هم به یک نتیجه بیانجامد؟!
اگر در گذشته اسلام در زندگانی مردم به توانمندی و قدرت و پاکی و پیرایش اخلاق و پیشرفت علمی و تمدن و مقابله با انحرافات محیط پیرامونی و سیطره بر آن می­انجامید .. آیا ممکن است که این جایگزین هم به همان نتایج بیانجامد؟!
یا اینکه حتما به ضعف و عقب­ماندگی و سر فرودآوردن درمقابل انحراف محیط و درماندگی از اصلاح آن خواهد انجامید؟
این چیزیست که عملا اتفاق افتاد .. و بعد از آن که دشمنان از همه جا هجوم آوردند و سرزمین­های اسلامی را اشغال کردند و آن­را پاره پاره نموده و اهل آن را به خاک ذلت نشاندند، قانون و شریعت الله را از حکم کنار نهادند و به انتشار فساد در این سرزمین­ها پرداختند و دیگر ارزش­های اسلامی باقی مانده در زندگی مسلمانان را نیز نابود کردند .. سپس بعد از آن تهاجم فرهنگی از راه رسید تا به مردم بگوید:
«سبب تمامی مصیبت ها و فلاکت­هایشان در واقع چنگ زدن آن­ها به اسلام است و بس!!»
این چه اسلامی است که مسلمین به آن چنگ می­زدند!
حقیقت این است که آن­ها به یک چیزی ملتزم بوده و به آن «چنگ زده بودند!» به همین دلیل هم در خیال خود پنداشتند آنچه آن­ها به آن چنگ زده­اند همان «اسلام» است! .. و این زمانی است که توهم و خیال خود را بی­نیاز از حقیقت می­بیند یا به ایفای همان نقشی می­پردازد که حقیقت دارد!
مثال توهمی که مسلمین به آن چنگ زده بودند و مثال حقیقت، همانند اسکناس تقلبی و جعلی است که شخص فریب خورده آن را اصل و واقعی می­پندارد تا اینکه آن را به بازار می­برد و در می­یابد که نمی­تواند با آن چیزی برای خود تهیه کند و بخرد، به همین دلیل با ناکامی و حسرت بر می­گردد! تازه اگر بازداشت نشود و برچسب اتهام به او زده نشود و مجازات نگردد!
درواقع مسلمانان به یک سری توهمات و خیالات چنگ زده بودند که آن­ها را حقیقت می­پنداشتند.
نخستین توهم از میان این توهمات این است که ایمان را تنها در دایره­ی تصدیق و اقرار  منحصر نمودند و عمل را از مسمای ایمان خارج گرداندند!!
و با وجود این توهم، خود را مؤمن پنداشتند، آن هم درحالی­که به لازمه و مقتضای ایمان عمل نمی­کردند! دچار این توهم گشتند که اگر نمازهای واجب و روزه­ی واجب ماه رمضان و زکات واجب و حج واجب (البته در صورت داشتن توانایی) را بجای آورند عبادت های واجب را به تمام و کمال ادا نموده­اند. به همین دلیل اخلاقیات «لا­إله­إلا­الله» از دایره­ی عبادت خارج شد، درنتیجه بسیاری از مردم با این امر مشکلی نداشتند که نمازهای واجب را در مساجد به­جای آورند، سپس بعد از خروج از مسجد به مردم دروغ بگویند و به آن­ها خیانت کنند و فریب­شان دهند و زیر وعده­هایی که به آن­ها می­دهند بزنند و در کار خود اخلاص را رعایت نکنند و شغل و کار خویش را با مهارت به انجام نرسانند و امر به معروف و نهی از منکر ننمایند و تلاش نکنند که خود و خانواده­ی خود را با پرهیز از آنچه خداوند حرام گردانیده، از آتش جهنم نجات دهند و با همسران خود به نیـکی رفتار ننمایند و به امـور مسلمانان توجهی نشان ندهند و با مال و جان خود در راه خداوند به جهاد نپردازند .. با این حال در احساس آن­ها چنین گشت که «عبادت» را به تمامی ادا می­کنند!
آیا واقعا چنین «عبادت کردنی» به درد این می­خورد که توشه­ای برای دنیا یا آخرت باشد؟!
همچنین از جمله­ توهماتی که مسلمانان در آن افتادند این بود که مادامی­که اسم «مسلمان» را با خود یدک می­کشند خداوند آن­ها را یاری خواهد کرد، و آنان را به موفقیت خواهد رساند و نیازهایشان را برآورده خواهد کرد و موفقیت همیشگی را به آن­ها خواهد بخشید! حال با هر وضعی که داشته باشند و حقیقت اعمال­شان هر چه که باشد!
واقعا که این، غفلتی محض در مورد سنت­های ربانی است!
خداوند به مؤمنان می­فرماید:
يَأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدَامَكُم
«اي مؤمنان! اگر (دين) خدا را ياري كنيد، خدا شما را ياري ميكند (و بر دشمنان­تان پيروز ميگرداند) و گام هايتان را استوار ميدارد (و كار و بارتان را استقرار ميبخشد)».  (محمّد: 7)
و به آن­ها نفرموده که؛ مادامی­که مسلمان باشید شما را یاری خواهم داد و گام هایتان را با هر وضعیتی و هر اعمالی که داشته باشید استوار خواهم کرد!
درحقیقت مؤمنان در آن هنگام هم که رسول­خدا در میان­شان بود در نبرد اُحُد شکست خوردند، آنگاه که از فرمان پیامبر سرپیچی نمودند.
و روز نبرد حنین نیز در آن حال که رسول­خدا در میان­شان بود متحمل شکست شدند، آن نگاه که فزونی و تعداد زیاد آن­ها باعث فریب­شان گشت و خیرُالقرون بودن هم سودی به حال­شان نداشت .. حالا وضعیت این دو قرن آشوب زده و غرق در دریای بدعت­ها و گناهان چگونه باید باشد؟!
آیا خداوند آن­ها را یاری می­دهد آن هم درحالی­که آنان دین خدا را یاری نمی­دهند؟ تنها با این ادعا که مؤمن هستند؟
آیا خداوند آن­ها را به موفقیت خواهد رساند آن هم در­حالی­که مسلمانان از او سرپیچی و نافرمانی می­کنند و به انجام واجبات خود در قبال خداوند نمی­پردازند؟
آیا خداوند اهداف و مقاصد مسلمانان را تحقق خواهد بخشید آن هم در حالی­که دل­هایشان مشغول به چیزهایی غیر از ذکر پروردگار و غافل از اوامر و نواهی اوست؟
إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظلِمُ مِثقَالَ ذَرَّة وَإِن تَكُ حَسَنَة يُضَعِفهَا وَيُؤتِ مِن لَّدُنهُ أَجرًا عَظِيما
«خداوند (به كسي) ذرّهاي ظلم روا نميدارد و (اما) اگر كار نيكي (از كسي) سر زند، آن را چندين برابر ميگرداند، و از نزد خود پاداش بزرگي عطاء ميكند».  (نساء: 4)
مفاهیم اسلام چگونه در حس قرن­های متأخر مسلمان فاسد گشت؟
بدون شک عوامل زیادی دست به دست هم دادند تا اینکه مسلمانان از حقیقت دین خود منحرف شدند، و در آن حال پیوسته می­پنداشتند که به دین! «چنگ زده­اند» و به محض اینکه پی می­بردند که کوتاهی کرده­اند و هر از چند گاهی این مسئله را درک می­کردند، به سرعت کسانی جلوی چشم­شان سبز شده و این توهّم را به آن­ها القا می­کردند که هر کاری هم که انجام دهند در مغفرت و آمرزش خداوندI به سر می­برند، تا اینکه در آن مصیبتی گرفتار شدند که قبلا بنی­اسرائیل به آن گرفتار آمده بودند:
فَخَلَفَ مِن بَعدِهِم خَلف وَرِثُواْ ٱلكِتَبَ يَأخُذُونَ عَرَضَ هَذَا ٱلأَدنَى وَيَقُولُونَ سَيُغفَرُ لَنَا
«بعد از آن، فرزندان ناخلفي جانشين آنان شدند كه وارث كتاب (آسماني تورات) گشتند (امّا بدان عمل نكردند و) كالاي اين جهانِ بی­ارزش را دريافت ميداشتند و (متاع سراي باقي را ناديده ميگرفتند و به خود) ميگفتند: (إنشاءالله) آمرزیده خواهيم شد».  (أعراف: 169)
«وَرِثُوا الکِتَابَ»! یعنی کتاب را تنها به عنوان یک میراث برگرفتند! و نفهمیدند که کتاب برای آن­هاست، و از نزد خداوند برای آن­ها نازل گشته تا به مقتضیات و مستلزمات آن عمل کنند! بلکه چنین فهمیدند که تنها کتاب پدران و پیشینیان است و آن­ها فقط میراث­داران آن کتاب هستند و مکلّف به عمل­کردن به محتویات کتاب نمی­باشند!!
ضرباتی پی در پی به عُمْر امت اسلام وارد آمد که کم کم و گام به گام مردم را از حقیقت دین اسلام دور می­کرد البته بیداری­هایی موقت و گذرا به دست علماء و دعوتگران و مصلحان انجام می­گرفت اما بعد از مدتی امت دوباره و بیشتر ار قبل به انحراف و غفلت خود برمی­گشت و بیش از پیش از حقیقت دین فاصله می­گرفت.
آخرِ سر هم هشدار پیامبر به تحقق پیوست:
ملت­ها بر مسلمانان هجوم آوردند آن چنان­که گرسنگان به ظرف غذا یورش می­برند، آن هم درحالی­که مسلمین تعدادشان بسیار زیاد بود .. یک میلیارد نفر و بیشتر .. بزرگترین عددی که در تاریخ به آن رسیده­اند…
و در دو قرن اخیر این فاجعه­ای پیش آمد که امت اسلام کماکان تا همین لحظه با مصیبت و دشواری آن دست و پنجه نرم می­کند.
صلیبیان و صهیونیست­ها پیوسته برضد حکومت عثمانی توطئه و دسیسه­چینی کردند تا اینکه در نهایت آن را سرنگون ساختند و به حیاتش پایان دادند .. و بعد از آن جهان اسلام به حکومت هایی کوچک، ضعیف و درمانده، از هم پاشیده شد که با هم در نزاع و کشمکش بودند و در راستای تحقق منافع دشمنان همیشه با هم دشمنی می­کردند و شرایط تسلط دشمنان بر مقدرات و امکانات مسلمانان را محقق می­ساختند!
فلسطین از دست رفت و دشمنان بر «بیت المقدس» تسلط یافتند، بیت المقدسی که به خاطر آن، جنگ های اول صلیبی درگرفت! و باز هم بخاطر آن جنگ های دوم صلیبی آغاز شد اما این بار به سود ملت شیطان «یهود» به پیش رفت و صلیبیت با ستاندن فلسطین از دست مسلمانان به ارضای دل­های سرشار از کینه­توزی خود بسنده کردند!
قوانین و شریعت اسلامی در تمامی کشورهایی که پاهای کثیف صلیبیان به آن رسید را از حکم کنار نهادند تا از یک طرف حقد و کینه­ی دل­های خبیث­شان را فرو نشانند و از طرف دیگر دین را از پایه دچار تزلزل نمایند؛ زیرا دشمنان اسلام می­دانند که هرگاه گره­ی حکم (حاکمیت شریعت اسلام، مترجم) را پاره کنند بعد از آن تمام گره­ها پاره می­شود، چنانکه پیامبر راستگو خبر داده است:
«لَتَنقضنَّ عُرَى هَذَا الدِّينِ عُروَةً عُروَةً، كُلَّمَا نَقَضَت عُروَةٌ تَمَسَّكَ النَّاسُ بِالَّتِي بَعدَهَا، فَأَوَّلَهُنَّ نَقضاً الحُكمَ وَأَخَرُهُنَّ نَقضاً الصَّلَاةَ»
«گرههای این دین، دانه دانه پاره می­شوند! هرگاه گرهای گسسته شود مردم به گره­ی بعد از آن چنگ می­زنند! اول آن گرهها حکم است که نقض می­شود و آخرین گرهای که از هم می­گسلد نماز است».
دشمنان اسلام به کنار نهادن قانون و شریعت از حکم بسنده نکردند، چرا که بسیار پلیدتر و کینه­توز­تر از این­ها بودند، و موانعی قرار دادند که از بازگشت شریعت به حکم در آینده جلوگیری می­کرد! آن هم از طریق نسل­هایی که بر اساس تهاجم فرهنگی و از طریق روش­های آموزش و وسایل رسانه­ای تربیت شدند…
نسل­هایی که حقیقت اسلام را نمی­شناختند، حتی از اسلام نفرت داشتند و از آن گریزان بودند و افکار مسمومی در قبال اسلام در ذهن داشتند که به همان دعوت­های غربی فرا می­خواندند و دارای همان افکار و اندیشه­ها بودند و به شدت مخالف حاکم­گردانیدن قوانین و شریعت خداوند بعد از اینکه به آن­ها گفته شد این قوانین عین کهنه­پرستی و جمود و عقب­ماندگی است!
و در کمین دعوت اسلامی نشسته و به آن هجوم می­برند .. این مهاجمان زیاد بودند؛ چه حاکمان و اندیشمندان! و چه نویسندگان! و چه اهل سینما و رادیو و تلویزیون و قصه­پردازان و نمایشنامه­نگاران و بازیگران متمدن زن و مرد و بازیگران مترقی دختر و پسر! در واقع یعنی همان افراد بی بند و بارِ فاسد.
در دور نخست مصیبت و بلای خانمان­سوز در گروهی از حاکمان نظامی نمود پیدا کرد!
آنـ­ها را آوردند تا اسلام را به طـور کامل از مـیان بردارند، و قـهرمانی­های پوشالـی به آن­ها چسباندند، درحالی­که
همین­ها مسلمانان را از دمِ تیغ می­گذراندند و عامل ریختن خون بسیاری از مسلمین بودند و ملت های خود را به خاطر ارضای میل و شهوت قدرت­ و طغیان و سرکشی، به سود منافع صلیبی صهیونی به بردگی می­کشیدند و مردم خود را فقیر و تنگدست می­کردند و نیروها و انرژی هایشان را به باد فنا می­دادند، تا جایی که همه­ی مردم بدهکار شده و پول کشور در بازار جهانی سقوط می­کرد و ارزش خود را از دست می­داد و بدین دلیل نفوذ و سیطره­ی دشمنان بر آن­ها افزایش می­یافت آن هم درحالی­که این حاکمان با کمال سنگدلی بر تخت خود نشسته و از مصیبت های ملت هایشان لذت  می­بردند!
و هر از چندگاهی صلیبیت یا صیهیونیسم، حملاتی را به انجام می­رساندند و کشورهای کوچکی را که قبلا از هم پاشیده بودند دوباره بیشتر در هم می پاشیدند تا آن­ها را با خاک یکسان کنند! و برای محقق­ساختن اهداف خود اقدام به بحران­آفرینی می­کردند، درحالی­که «قهرمانان» بر تخت­های خود نشسته­ بودند و به مردم خود دروغ می­گفتند و در سایه­ی «قهرمانی­های» پوشالین به فریب مردم می­پرداختند و به محض اینکه اهداف اربابان به اجرا در می­آمد، این قهرمانان دروغین را مثل یک دستمال دور می­انداختند، و دیگر کسی از اعمال این قهرمانان سابق نامی نمی­برد و به فراموشی سپرده می­شدند!
وَسَكَنتُم فِي مَسَكِنِ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُم وَتَبَيَّنَ لَكُم كَيفَ فَعَلنَا بِهِم وَضَرَبنَا لَكُمُ ٱلأَمثَالَ * وَقَد مَكَرُواْ مَكرَهُم  (إبراهیم: 45 و46)
«‏و در سرزمين و ديار مردمان ظالمي (همچون عاد و ثمود) سكونت گزيديد و (عبرت نگرفتيد، هرچند كه) برايتان روشن بود كه در حق آنان چگونه رفتار كرديم (و بر سر ايشان چه آورديم) و مثل­ها برايتان زديم (مبني بر اين كه گذشتگان چه كردند و در مقابل چه ديدند، امّا پند نگرفتيد و امروز گرفتار شديد). ‏و آنان نيرنگ خود را نمودند».
این تنها خلاصه­ای گذرا از فلاکت و بدبختی امت در دو قرن اخیر است که کماکان تا این لحظه با بدبختی­ها و دشواری­های آن دست و پنجه نرم می­کند .. و تفاوت چه بسیار است میان نسل هایی که خداوند با این کلام خود برای آنها گواهی داده که:
كُنتُم خَيرَ أُمَّةٍ أُخرِجَت لِلنَّاسِ تَأمُرُونَ بِٱلمَعرُوفِ وَتَنهَونَ عَنِ ٱلمُنكَرِ وَتُؤمِنُونَ بِاٱللَّهِ  (آل عمران: 110)
«شما (اي پيروان محمّد) بهترين امّتي هستيد كه به سود انسان­ها آفريده شدهايد (مادامی كه) امر به معروف و نهي از منكر مينمائيد و به خدا ايمان داريد».
و میان نسل­هایی که پیامبر با این گفته از آن بر حذر داشته که: «غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيلِ: همانند کف روی سیلاب».
سنت خداوند تغییرناپذیر است و با هیچ کسی هم تعارف و شوخی ندارد:
ذَلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَم يَكُ مُغَيِّرا نِّعمَةً أَنعَمَهَا عَلَى قَومٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِم  (أنفال: 53)
«اين بدان خاطر است كه خداوند هيچ نعمتي را كه به گروهي داده است تغيير نميدهد مگر اين كه آنان حال خود را تغيير دهند».
ظَهَرَ ٱلفَسَادُ فِي ٱلبَرِّ وَٱلبَحرِ بِمَا كَسَبَت أَيدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعضَ ٱلَّذِي عَمِلُواْ لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ  (روم: 4)
«(هميشه چنين بوده است كه) تباهي و خرابي در دريا و خشكي به خاطر كارهائي پديدار گشته است كه مردمان انجام ميدادهاند. بدين وسيله خدا سزاي برخي از كارهائي را كه انسان­ها انجام ميدهند بديشان ميچشاند تا اين كه آنان (بيدار شوند و از دست زدن به معاصي) برگردند».

نویسنده: محمد قطب رحمه الله
مترجم: خداداد مطاعی پور

سایت قطب

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

سنت خدا در ناسپاسی نعمت و تغییر آن

منبع:سنتهای الهی    تألیف: دکتر عبدالکریم زیدان مترجم: مصطفی ذوالفقار طلب {قانون نعمتها و تغییر آن} …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *