خانه / فرهنگ و جامعه / فکر و دعوت / چرا گروه های اسلامی با هم کنار آمده نمی توانند؟

چرا گروه های اسلامی با هم کنار آمده نمی توانند؟

دوکتور عبدالصبور فخری

اختلاف گرایش های گروهی و چند گرایی پدیده ایست که ریشه در سینه تاریخ بشری دارد نخستین شخصی که سنگ اختلاف را بنیاد نهاد قابیل پسر آدم بود که بخاطر خواستنی های دون خاک سیاه را با خون برادر رنگین نمود. همینطور اختلاف بسان یک واقعیت اجتناب ناپذیر در زندگی بشر رشد نموده و ادامه یافته و نفسهای بیمار را میوه های تلخ و عفونت بار خورانده است.

جامعه مانند هر جامعه بشری دیگر اسیر این لجن شده. بل درمدار تاریخ و در اثر توطیه های دشمنان بیماری های گونه گونی در آن ظهور کرده اند و زندگی مسلمانان را در جنبه های متعدد در رشته های ضخیم خود پیچیده اند که اگر لطف عنایت الهی در کار نبود هر یکی از آن بیماریها برای نابودی کامل مسلمانان و امت اسلامی سبب کاملی مو توانست باشد.

اگر این همه بیماریها که امت اسلامی را مورد تهاجم خود قرار داده است بر ادیان و امتهای دیگری حمله می بردند بی تردید که هیچ اثری از آنها تا امروز باقی نمی ماند. مهمترین و پر خطر ترین این بیماریها که امت اسلامی را از دیر زمان چون موریانه خورده و هنوز هم ادامه دارد چند دستگی و اختلاف است این مرض ساری و کشنده هم اثرات زشت افقی بجای گذاشته که ملل و کشورهاو عرصه های گسترده یی از جوامع اسلامی را در بر گرفته و هم تاثیر عمقی گذاشته که فکر و اندیشه و جهان بینی و عقیده و نظریات و ذوق و معامله ها و اخلاق و سلوک و شیوه های زندگی و روش های فعالیت و سخن گفتن و ارزوها و اهداف و مقصد های دور و نزدیک را شامل شده است.

آن چنانکه کابوس سیاه و تیره آن تا مرز عواطف روحیه های محروم خیمه گسترده آسمان صاف زندگی را بامه های تاریکش ابر آلود نموده است. در نتیجه مردمی بوجود آمده که گمان دارند هم چیز ایشانرا بسوی کشمکش و اختلاف فرا می خواند (۱) یک مقایسه گذرا یا ژرف میان کتب مقدس ادیان دیگر و قران و سنت پیامبرﷺ بخوبی روشن می سازد که در هیچ دینی غیر از اسلام اینقدر بر اختلاف زدایی و وحدت طلبی تاکید نشده است.

قرآن کریم و احادیث گهر بار پیامبر ﷺ پس از توحید بر اتحاد و محبت و هبمستگی و اتفاق از هر چیز دیگری بیشتر فرا خوانده اند و همانگونه پس از شرک سخت ترین کیفر را در حق کسانی صادر نموده اند که میان هم اختلاف می کنند و با هم کنار نمی آنید.
خداوند بزرگ در قرآن کریم از نزاع و چند پارچگی به شدت باز میدارد و نتیجه آن را شکست و رسوایی می پندارد(۲) و در جای دیگری تفرقه را قرین شرک پنداشته که (۳) در واقع این کیفری دردناک است برای نزاع کنندگان.

گرچند اختلاف نظر از یک لحاظ جنبه مثبت هم دارد که خداوند خواسته است در اثر این اختلاف نظر های توانایی های گونه گون بشر بتواند که برای تفاعل کسب و عطاء مجالی یابد و برای بهتر شدن کارش تلاش بیشتری نماید.

ولی با تاسف می بینیم که امروز همین اختلاف در نقطه نظر های مسایل فرعی نه اصولی و بنیادین به بیماری علاج نا پذیر و زهری کشنده تبدیل شده و سبب تشتت و پراکندگی کشمکش گشته تا حدی که ابنای گروهای متعددی دست می یازند به تصفیه های جسدی و ترور های مستقیم یا غیر مستقیم گروههای رقیب شان در خطابه های رسمی و عملکرد های سری و آشکارا، دشمنان قسم خورده دین را بر آنها ترجیح می دهند حال آنکه این گروههای رقیب همه برای اسلام کار می کنند.

گروه های اسلامی ایکه امروز د رجهان اسلام، برای خود طرفدارانی دست و پا نموده اند عبارت اند از: جماعت تبلیغ _ حزب تحریر، جمعیت علماء اسلام، اهل الحدیث یا سلفیت، جماعت اسلامی، جماعت نورسی، اخوان المسلمین، و صوفیه ، اگر اصل اعتقادی و فعالیتهای بنیادی و اهداف اساسی این گروه های را بطرز مقایسوی بررسی نماییم و نقاط مشترک و اختلافی انها را یاداشت کنیم، بخوبی در میابیم که در مسایل اساسی و بنیادین همه این گروه ها باهم اتفاق نظر دارند و اهداف کلی شان قضایای متشابهی است ولی در وسایل و شیوه کار رسیدن به آن اهداف، قسما، اختلاف نظر دارند نه همه جانبه.

یا وسوسه شیطان یا دست دشمن بوده است که مسایل فرعی و غیر مهم را در دیدگاه های مردم بزرگ و اساسی نشان داده، ابنای این گروهها را داشته اند که بر مسایل جزئی اختلافی آنچنان تاکیدکنند تا آنکه آنها بخاطر تطبیق آن مسایل و یا نگهداشت آن، آماده شوند خون انسان ها را بریزند.

انگیزه های کنار نیامدن گروه های اسلامی:
در آن زمان که دانشمندان مسلمان به مدارس فقهی متعدد منقسم شدند، سعی همه در این بود که بحق برسند و بخاطر رسیدن به حقایق معنایی نصوص دینی روش های گونه گونی را در پژوهشگری های فقهی و تفسیر نصوص انتخاب کردند. این روش های متعدد برای استنباط، منتج به اختلاف در احکام فقهی شد.

چونکه تلاش و انگیزه همه حقیقت جویی بود، احترام متقابل را نگه میداشتند. ولی، کمی بعد پیروان امامان بزرگ زیر چتر مذاهبی که بنام آنها بنا یافته بود، راه عصبیت و بدبینی را بر گزیدند و با فرقه بندی ها در گیر شدند. دویهمرفته هیچگاهی این اختلافات فقهی میان مذاهب تا آن حد نرسید که یکدیگر را فاسق و گمراه و بیرون از ملت اسلام چناجه امروز است _ بخوانند، مع الاسف، امروز همین اختلاف هایی که بر روی قضایای فرعی فقه اسلامی، رخ داده یا می دهد سبب شده که یک گروه گروه دیگری را متهم به ضلالت، گاه بکفر نماید، از این رو اقتضا دارد که علل بنیادین این فرقه گرایی و عصبیت های گروهی و کنار نیامدن دست اندر کاران این گروه ها را درج کنیم :

۱-شناخت سطحی و فهمی کژ از اسلام:
بسیار اند کسانیکه در شناخت و برداشت شان از اسلام به کژ راهه رفته اند. میان مبادی دین و مسایل جزئی فرق نمی آورند. گاه گاه بر مسائل فرعی چنان تاکید می ورزند که نمی توانند آنرا با فرایض عینی تفکیک نمایند. در تاریخ اسلام فرقه گرایی های زیادی شده و از اسلام برداشتهای کژ و ناسالمی بدست آورده اند و سبب بدبینی ها و خونریزی های عظیمی گردیده اند، در عصر حاضر عده یی از گروه های اسلامی بخصوص در شبه قاره هند و پاکستان یکی بر دیگری خط بطلان می کشند، پیروان آنها را گمراه می خوانند و اختلافات سلیقوی خود را مسائل عقیدتی و بنیادی قلمداد می نمایند.

تعداد دیگری اند که کتب و آثار علمی دانشمندان را از کتابفروشی ها جمع می کنند و در آتش می افگنند. مثلا دانشمندان سعودی، گروه صوفیه را از ملت اسلام بیرون می دانند. در افغاستان امروز، که جوی خون جاریست و یک گروه در مقابل گروه دیگر جهاد اعلان نموده اند و کشور را به تنوری از آتش مبدل ساخته اند و هستی و داریایی عام و خاص د رمعرض فنای کامل قرار گرفته، از همین فهم کژ و برداشت ناقص سرچشمه می گیرد.

دو گروه اسلامی اهل الحدیث و دیوبندی در شبه قراه هند، بر اثر قضایای فرعی چون دست بالای سینه گذاشتن یا زیر ناف و آمین جهری و خفیه و از این قبیل مسایل در مقابل یکدیگر را به ضلالت و بدعتگری متهم می نمایند، و گاه ضرر صد یهودی را از یک مودودی (پیرو جماعت اسلامی) کمتر تلقی می کنند و دیوارهای شهر ها را با شعار های کافر کافر شیعه کافر آلوده می سازند.

۲-تلاش های نادرست در راه تطبیق اسلام:
عده ی کسانی که در تطبیق اسلام، به راهی می روند که ، از نفع شان، ضرر شان به دین بیشتر می باشد بسیار است. امروز در بسا از کشورهای اسلامی، بعضی از گروههای اسلامگرا به کارهایی دست میازند که سبب می شود تا دین بدنام شود و مسلمانان زیر شکنجه های بی هدف و کور واقع گردند.

اگر چند تورستی که توسط گروپهای مربوط به سازمان الجهاد مصر به قتل می رسند، جهان کفر از بین نمی رود، و اگر چند سفارتخانه و تجارتخانه یی را که افراد مربوط به اسامه بن لادن منفجر می سازند، سبب ویرانی کاخ سفید و برچیدن بساط کفر جهانی نمیگردد.
از سوی دیگر، در افغانستان امروز که مردم محترمی بخاطر کوتاه بودن ریش و نداشتن دستار، یا زنان باعفتی بخاطر نداشتن چادری مورد هتک حرمت و اهانت و شکنجه و گاه قتل واقع می شوند، اسلام دوستی را در نظر مدرم جاهل و نادان که بسیار هم اند منفور جلوه گر می سازد.

رهبران مجاهدین هم در تلاش عملی اسلام راه کژ را انتخاب نمودند و بخاطر رسیدن به قدرت و تضعیف گروه رقیب از تمام وسایل جایز و ناجایز استفاده نمودند و بدین کار اهداف جهاد و قربانی بزرگ ملت افغانستان را زیر سوال بردند. کاری را که گروهای اسلامی در الجزایر انجام دادند باعث شکست اسلامگرایی شد. و اقداماتی را که جماعت های مسلمان در چیچنیا، نمودند به تباهی چیچن و شکست حکومت اسلامی و قتل و کشتار مردم مظلوم آن خطه انجامید و اختلافات ذات البینی را سبب شد.

۳-فشار جوامع غیر اسلامی:
جوامع غیر اسلامی بخصوص جهان مسیحیت که در جریان جنگهای صلیبی، ضرب شصت مسلمانان را دیده بودند درک کردند که باید دو مرجع قوت مسلمانان راه که یکی قران و دیگری وحدت می باشد، از آنها باز گرفت و دستهایشان را از این دو سلاح خطرناک خلع نمود. وقتی که خلافت عثمانی به ضعف گراییده توسط مصطفی کمال سقوط داده شد، بلاد اسلام بوسیله استعمار غربی و شرقی به کشورهای خرد و کوچک مبدل شد که هر کدام دارای قانون ویژه ، ارتش ویژه و حکومت ویژه خودش شد و هیج چیزی آنها را با برادران مسلمانشان در ماوراء مرزهای جغرافیایی که استعمار برایشان ترسیم نموده بود ربط نمی داد.

استعمار به این هم بسنده نکرده، بواسطه حکام مستبد و مزدوری که بر گروه های مردم حاکم ساختند، در تعمیق اختلاف میان مسلمانها فعالیت بیشتری کردند. سازمان های استخباراتی با شیوه های گونه گون و ابزارهای پیشرفته، همواره کوشیدند که مسلمانان را در فضای چند دستگی و تنافر از همدیگر نگهدارند که هیچ وقتی با هم کنار نیایند. اگر در نقطه ای مسلمانان فضای برادری داشته باشند، این سازمان ها اموال هنگفتی را در راه بهم زدن اینگونه شرایط و بوجود آمدن جو دشمنی و تعصب، به مصرف می رسانند.

بدین وسیله می خواهند که مسلمانان مشغول بخود باشند و از فعالیت به نفع اسلام باز ایستند. شایعه پراگنی در مورد شخصیتهای فعال، بخشش های گرانبها بعنوان تحفه، مقام و منصب دولتی بخشیدن و نفاق افگنی، وسایلی اند که در سرعت این تفرقه و گسترده شدن و ژرفای این نفاق، نقش بس بارز داشته اند. دشمنان از آنزمان که با این امت در رویا رویی قرار گرفته اند، بخوبی درک نموده که نقطه قوت امت اسلامی در وحدت آن نهفته است. لهذا مجدانه سعی داشتند که خلافت عثمانی را که نشان وحدت مسلمانان و محور اتفاق آنها بود سقوط دهند و سپس جهان اسلام را به دولتچه های خردی مبدل کنند که شاید بتوان مساحت برخی از آنها را با وجب به شمارش گرفت. از سویی هم این گروهگرایی چون مزمار دجال به صدا در آمد و چند دستگی را باعث گردید.

۴-نداشتن شناخت کافی از همدیگر:
بعضا اختلافی که میان گروههای اسلامی رخ می دهد از عدم شناخت پیروان آنها از یکدیگر ناشی می شود. مشکلی که مسلمانان امروز بدان رو برو اند اینست که وقتی در مورد گروهی اطلاعات معینی پیدا می کنند جنبه منفی را بر مثبت ترجیح می دهند و گمان را بر یقین. بدون آنکه در آن مورد تثبت کنند در مقابل آن گروه موقف دشمنانه و منفی اتخاذ می نمایند و در موردش قضاوت نا بهنگام می نمایند.

گاه گاه در اثر تبلیغات غرض آلود، عین توطیه ها و تهمت ها را که شنیده اند نشخوار می نمایند و دشمنی مردم را بخود میخرند از این روست که خداوند مسلمانان را درس عملی می دهد و از قبول سخنان دروغ و تهمت های افترا آمیز باز شان میدارد:”ای مسلمانان اگر فاسقی باخبری نزد تان می آید در آن تثبت کنید. (اگر چنین نکنید) شاید که مردمی از دستت تا در حال نادانی آزار ببینند و شما هم (بعدا) بر آنچه از دست تان سر زده نادم خواهید شد”(۴).
راههای درمان
ادراک اینکه اسباب تشتت اسلامگرایان و دوری گروههایی که برای اسلام فعالیت می کنند، از کژ فهمی دین و ممارست نا سالم تطبیق اسلام وغیره سرچشمه گرفته، الزام میدارد که شناخت خود مان را از مبادی دین تصحیح کنیم و روش های درستی را در تطبیق عملی فعالیت ها و احکام اسلامی، اتخاذ نماییم.

ما بعنوان پیروان حضرت محمدﷺ بایستی روش های تربیتی آنحضرت را بسان داروی شفا بخش بپذیریم و درد های فکری و اخلاقی و سلوکی جامعه خود را مداوا کنیم. آنحضرت شناخت و فهم مردم آن روزگار را از خدا و نظام آفرینش و اهداف وجودی انسان و مسوولیت های شان، در پرتو دستور قرآن و فرمان وحی تنظیم کرد. ما نیز مسوولیم که روابط انسانها را بر اساس قوانین اسلام و بر مبنای اخوت و گذشت و ایثار و محبت و احترام متقابل و مهربانی و عطوفت و قربانی و انتاج و اصلاح گری و راستی و امانت داری و وفا و برد باری و بخشندگی و عفت و حیاء و نظافت و وحدت که همه از تعالیم قرآن و روش های پیامبر اسلام ﷺ است، بناسازیم.
سعی کنیم که جوانان را از لجن های تاریک و تنگ فکری، زندگی مادی، خواسته های پست شهوانی بر هانیم و چشمهای آنها را به نور ربانی و زندگی انسانی بگشاییم.

تعالیم والای دین را، بر تمام عرصه های زندگی، با دیدی میانه روانه و واقعبینانه، روشن و آسان گیرانه، حاکم سازیم، ولی راه عملی آن اینست که نخست مجموعه ای از هوشمند ترین جوانان مسلمان گرد آند و توسط عده کمی از دانشمندان مخلص و باتقوی که هنوز هم وجود دارند، زیر تربیه سالم اسلامی گرفته شوند، علوم اسلامی را نزد آنها، بطور بسیار دقیق فرا گیرند ، میان دانش اسلامی، اسوه حسنه، تقوه، مفکوره سالم ، دریافت و ادراک صحیح از اهداف و مقاصد و کلیات فقه اسلامی، جمع کنند. برنامه تربیتی پیامبرﷺ را شاخصه کار خویش سازند.

این مجموعه سعی نمایند که گروهی از متخصصین علوم عصری را که بهره از تقوی و اخلاص دارند پرورش نمایند. این دو گروه قادر خواهند بود که با مشکلات آینده مقابله کنند و نقش رهبری بشریت را برای امت اسلامی باز گردانند.

روش عملی دوم کار آنست که مسلمانان از بحران فکری ایکه در آن غطه ورند، بیرون آیند، ابعاد این بحران را درک نمایند. فرو پاشی نهاد های امت اسلامی از میان رفتن سازمان های فعالیت کننده به نفع اسلام، پایین افتادن سویه اگاهی همگانی، فروکش نمودن تربیت و شناخت، از هم پاشیدن روابط میان مسلمانان، انحراف عده زیادی از سطوح رهبری آنها و دنباله روی از فرهنگ غربی، به ناکامی انجامیدن تلاش های مردم مخلص، نشانه های واضحی از بحران فکری مسلمانان اند، زیرا اسلام از زندگی مردم رخت بربسته و میان ایدآل های اسلامی، و کنش های گروههای بشری امروز، در زهای فراخ و پرتگاهای ژرف واقع گردیده است.

از اینکه، موسسه های اموزش و پرورش جهان اسلام، بتوانند انسان مسلمان به مفهوم واقعی آن، فارغ کنند، عاجز آمده اند. دانشگاه های که در دنیای اسلام، بر روش دانشگاه های غربی گشایش یافته اند و ظفه خود نمیدانند که دانشمندان مسلمان تربیه کنند. بل آنها سعی در آن داردند که انسان هایی را تربیه نمایند که به علوم و دانشهای غربی مفتون گردند و بر ایدیولوژی اسلامی، اهداف و مقاصد دینی پشت نمایند.

اگر چند نهادهای آموزش علوم شرعی، توانسته اند که در علوم اسلامی چند تا از متخصصین خوبی را تقدیم جامعه اسلامی نمایند ولی از تقدیم دانشمندان مسلمانی که توانایی رهبری کردن، ابتکار عمل را دردست گرفتن و تجدید امور دین را دارا باشند کوتاه آمدند.
از این رو، فکر اسلامی در محدوده یی تنگ ماند و مسلمانان از حل مشکلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حکومت داری، ضعیف و ناتوان ماندند و در عرصه های دیگر زندگی به کشمکش پرداختند که این کار بخودی خود به نفع غرب گرایان تمام شده است.
ما امروز به فکر اسلامی سالمی نیازمندیم که بر مبنای فهم روحیه اهداف، مقاصد و قواعد کلی و مراتب احکام اسلامی، که در صدر اسلام وجود داشته بنا یافته باشد. و هم به روش های امت سلف، در تعامل با مصادر دین، شیوه های فهم آنها از نصوص دینی، محتاج هستیم، تا بتوانیم که جهان بینی و حلول اسلامی را اعاده طرح کنیم و مسلمان ها به این یقین برسند که راه علاج تمام نابسامانیها را در اسلام می توان یافت و تنها با اسلام است که زخمهای التیام نا یافته خود را مداوا نماییم و برای مشکلات خویش مخصوصا گروه گرایی ها راه های حل جست و جو کنیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت ها و شمار کتبی که مورد استفاده قرار گرفته اند:
۱-ادب الاختلاف فی الاسلام(ص ۸-۹)
۲-سوره الانبیاء: ۷۲
۳-سورة الروم : ۳۱-۳۲
۴-خلق المسلم – محمد الغزالی
۵-ماذا خسرالعالم با نحطاط المسلمین تالیف ابو الحسن ندوی
۶-سورة الحجرات
۷-احذر وا الایدز الحرکی – فتحی یکن
۸-نحو حرکة اسلامیة عالمیة واحده – فتحی یکن
۹-الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة

اصلاح آنلاین

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

وحدت مسلمین و پایه های آن

قرآن کریم بر یکی بودن امت اسلام بسیار تاکید نموده است ؛ همچنین امت اسلامی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *