خانه / اخبار / تحلیل اوضاع / چه کسی مسئول ویرانی افغانستان است، مجاهدین یا کمونستان؟

چه کسی مسئول ویرانی افغانستان است، مجاهدین یا کمونستان؟

سید غلام فاروق وحدتیار

عدۀ از عاناصر نیم جان حزب خلق و پرچم که بعد از اضمحلال روسیۀ شوروی و احزاب حلقه بگوش آن در افغانستان هنوز زنده مانده اند و رمق در کالبدهای پلیدشان پاین و بالا می تپد چنین می انگارند که این مجاهدین و احزاب اسلامی بود که افغانستان را به ویرانه تبدیل نمودند و حزب خلق و پرچم و حامیان روسی شان فقط و فقط از این خطر دفاع نموده اند، زیرا اگر مجاهدین بر ضد نظام قیام نمی کردند و دست به مبارزه مسلحانه نمی زدند و به کشورهای همسایه هجرت نمی کردند. نوبت جنگ و پرخاش هر گز نمی آمد و لشکر سرخ به این سرزمین سرا زیر نمی شد، بر این عقل و دانش باید گریست.

اگر به تاریخ افغانستان در عهد زمام داری ظاهرشاه نظر اندازیم، معلوم می شود که کشمکش نهضت اسلامی کشور با احزاب چپی بسار قبل از سرازیر شدن قشون سرخ بر این دیار اغاز شده بود. روسی های متجاوز و خون آشام قبل از اینکه بالای افغانستان یورش آرند یک مشت عناصر خود فروخته و غلام را به عنوان حزب خلق و پرچم زیر تأثیر آورده بودند و بواسطۀ آنها در نظام سیاسی کشور اعمال نفوذ می نمودند. این احزاب بعوض اینکه در ابعاد سیاسی فعالیت نمایند و مردم را به عنوان یک برنامه سیاسی دور و پیش خود جمع کنند، بر عقاید و انیشه های اسلامی مردم تاخت و تاز نمودند و در بعد فکری با مسخره گرفتن اعتقادات مسلمانان افکار و نظریات الحادی و کفری خویش را بتلیغ می کردند.

این حرکات دور از دانش کمونستان مردم این کشور را که نود وهشت در صد مسلمان اند برانگیخت و احساسات ایمانی و اسلامی آنان را تحریک نمود، همان بود که هر جا خصوصا در مکاتب، پوهنتون ها و ادارات تعلیمی و در میان قشر تحصیلکرده و تعلیم یافته یک شورش و جنبش بر ضد این افکار براه افتاد، گویا این حرکت خود جوش بود که در میان اقشار و طبقات مختلف ملت مسلمان آغاز شده، نهضت اسلامی کشور که در صدد چنین فرصت طلابی بود با استفاده از احساسات ایمانی و اسلامی مردم درین راستا یک سلسله تبلیغات براه انداخت و چهره های اصیل این وطن فروشان و نظریات الحادی شان را به مردم آشکار نمود.

از همین نقطه کشکمش و مبارزه در میان احزاب چپی و نهضت اسلامی آغاز شد و کار بجایی رسید که این نهضت به یک حرکت اسلامی سیاسی سرتاسری تبدیل شد.

روسی ها که اوضاع سیاسی افغانستان را بدقت و هوشباری تمام نظارت می نمودند، درک کردند که در نظام سیاسی این خطر تحولی رونما خواهد شد، بیم آن می رود که نهضت اسلامی حکومت شاهی مطلقه را کنار زده خود براریکه قدرت تکیه زند. چنانچه با همین دوراندیشی وارد عمل شدند و زمینه را برای سردار داود که بطرم بلاک سوسیالیستی تمایل داشت مساعد نمودند تا با براه انداختن کودتاهی رژیم شاهی را خاتمه دهد و قدرت سیاسی را بدست گیرد. همانطور هم شد، سردار داود کودتاه کرد، نظام شاهی از بین رفت و بعوض آن نظام دیموکراسی یا جمهوری رویکار شد.

سردرار داود به مجرد رسیدن به قدرت نهضت اسلامی را زیر فشار قرار داد و به بدترین شیوه سرکوب نمود، رهبران، سران و نهضت داران را به زندان ها فرستاد و آنجا زیر شکنجه قرار داد، اگر داستان های، ظلم، بربریت و شکنجه های افراد نهضت بیان گردد که از طرف نظام سردار داود بر آن ها اعمال می شد از آن کتاب ضخیمی درست خواهد شد، شکنجه ها، ظلم و بربریتی که نظیر آن را جز در عهد مسلمانان اولین صدر اسلام در تاریخ نمی توان سراغ داشت.

بنا بر همین اعمال ظلم و بربریت نظام بود که نهضت اسلامی مجبور شد تا بر ضد حکومت به مبارزه مسلحانه دست پا زد، چناچه جنگ های پنجشیر و پکتیا که در آن زمان از طرف نهضت اسلامی بر ضد حکومت سردار داود براه انداخته شد عکس العمل پالیسی شدت پسندانۀ سران حکومت وقت بود.

در چنین اوضاع احزاب خلق و پرچم به روس ها اطمینان دادند که در جامعۀ افغانستان اکثریت حامی و طرفدار آنها اند و اکثریت حلقات سیاسی هم چشم بطرف آن ها دوخته اند و انتظار دارند که هر چه زودتر دست به اقدام شوند و سرنخ اوضاع سیاسی کشور را بدست گیرند. روسی ها هم که دید نظام داود از سرکوبی نهضت اسلامی عاجز است و با وجود تشدد به زنان کشیدن و کشتار افراد نهضت نفوذ و تأثیر آن در جامعه بیشتر و فراگیرتر شده میرود، تصمیم گرفتند که باری جلوگیری از نفوذ نهضت اسلامی راه دیگری به پیش گیرند. این دو انگیره روسها را واداشت که با براه انداختن یک کودتاه نظام داود را سرنگون نمایند احزاب خلق و پرچم را به اقتدار آورند، چنانچه کودتای هفت ثور سال ۱۳۵۷ هـ ش از طرف خلقی ها و پرچمی ها براه انداخته شد که در عقب آن نیروهای روس مستقیما قرار داشتند. من خود شاهد صحنه بودم و مردم آن وقت هم شاهد بودند که طیارات روسی از کشور روسیه پرواز می کرده و بالای ارگ بمباردمان می نمود. اردوی افغانستان نتوانست از نظام سردار داود دفاع کند زیرا حملات مستقیم نیروهای روسی مانع این کار می شد، هر قسمت اردو که بطرف ارگ به حرکت می شد تا از سردار داود دفاع کند قبل از رسیدن به ارگ از طرف طیارات روسی مورد حملات شدید قرار می گرفت. بلاخره خلقی ها و پرچمی ها قدرت را بدست گرفتند و ظلم و شکنجه و کشتار افراد نهضت بیشتر شده رفت. در چنین اوضاع نهضت اسلامی بر ضد نظام حکومت اعلان جهاد کرد و از همینجا سلسله هجرت بطرف کشورهای همسایه آغاز شد زیرا خلقی ها و پرچمی ها در زمان قدرت خویش نه تنها افراد نهضت اسلامی را می کشتند بلکه بر تمام مسلمانان این خطر ظلم و بربریت روا میداشتند. مردم بی دفاع این سرزمین جز هجرت بکشورهای همسایه چارۀ دیگر نداشتند.

مردم مسلمان کشور هم که چنین اعلان را از طرف نهضت اسلامی انتظار داشتند بیدرنگ آن را لبیک گفته بر ضد نظام کفری وقت به جهاد آغاز نمودند. همان بود که در اندک مدت حکومت بطرف سقوط رفت، حکومت های کمونستان یکی پی دیگر تاب مقاومت نیاورده بطرف نابودی رفتند، روس ها که اوضاع افغانستان را بطور مستقیم نظارت می نمودند چارۀ نداشتند جز اینکه لشکر سرخ خود را بر این سرزمین سرازیر نمایند.

همان بود که ببرک کارمل سوار بر تانک های روسی بعد از اینکه از رادیوی تاجکستان بیانیۀ خود را ایراد کرد وارد افغانستان شد و او را بیش از صد هزار لشکر قشون سرخ که با جدید ترین سلاح آن وقت مسلح و مجهز بود بدرقه می کرد و به این ترتیب تجاوز مستقیم روسها بالای افغانستان آغاز شد.

مردم مسلمان این سرزمین به رهبری نهضت داران کشور در برابر تجاوز روس های مقاومت نمودند و به جهاد و مبارزات مسلحانۀ خود بر ضد نیروهای سرخ ادامه دادند، داستان این مبارزه و قربانی مسلمانان این دیار طولانی است و ممکن نیست آن را درین نوشتار مختصر و موجز گنجانید، این داستان فرصت دیگری را تقاضا می کند و تفصیل بیشتر می خواهد.

در نتیجۀ‌ تجاوز قشون سرخ و مقاومت مجاهدین در برابر آن، افغانستان رفته رفته طول سال های متمادی تا زمانیکه بر این قشون خایب و حاسر از این دیار به عقب نشینی مجبور گردید، به ویرانه تبدیل شد، نظام از بین رفت تشکل سیاسی آن نابود شده، ‌اردو و پولیس متلاشی گردید، زراعت، تجارت، اقتصاد ضرب صفر شد، تعلیم و تربیه و سطح دانش به طرف صفر تقرب کرد، افغانستان یک میدان کشمکش گردید، ویران گری و تخریب بحد اخر رسید و جهانیان با بیرون شدن لشکر سرخ، افغانستان را یک سرزمین ویرانه مشاهده کردند.

این بود داستان ویران شدن افغانستان که بطور مختصر بیان گردید. در روشنی این توضیح معلوم می شود که مسؤول ویرانی این کشور جنگ دیده همان احزاب چپی خلق و پرچم و باداران روسی شان است نه مجاهدین و در رأس آن نهضت اسلامی کشور، مجاهدین و نهضت اسلامی فقط و فقط از عقیده، ایمان، اسلام و وطن و ناموس خود دفاع نموده اند و بر اساس همین انگیزه در برابر حکومت خلق و پرچم و لشکر سرخ مقاومت نمودند، در این راه قربانی و شهادت دادند، هجرت نمودند،جهاد کردند، آیا دفاع از عقیده و ایمان و ناموس وطن جرم است؟

این پروپاگند و تبلیغات ناروای کمونست ها بدین می ماند که عده ای از چپاول گران و دزدان غرض چور و غارت اموال کسی بالای خانه و منزلش یورش برند و تلاش نمایند که به زور و جبر مال و دارایی او را غصب کند، مالک خانه و فرزندانش به دفاع برخیزند و در نتیجه جنگ و برخورد رئیس خانوداده کشته شود و خنه اش ویران گردد، در این وقت کسی این حالت را مشاهده نموده مالک خانه را ملامت کند که بدست خود خانه اش را ویران کرد و خانواده اش را بی سر پرست گردانید، زیرا اگر مقاومت او در برابر دزدان و چپاولگران صورت نمی گرفت، کشته نمی شد و خانه اش به ویرانه تبدیل نمی گردید.

منطق کمونست ها هم در رابطه به افغانستان که ادعا دارند این سرزمین را مجاهدین به ویرانه تبدیل نموده اند کاملا همینگونه است.

معلوم است که این یک منطق پوچ و تو خالی است که هیچ انسان عاقل آن را نمی پذیرد.

 

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

این قرن، زوال مسلمانان خواهد بود اگر…

به دنبال اقدام اخیر امریکا در به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت فلسطین اشغالی، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *