خانه / فرهنگ و جامعه / فکر و دعوت / کودکان دعوتگر

کودکان دعوتگر

یکی از مهم ترین مسائلی که بیشتر مسلمانان امروزی از آن غافل هستند تربیت فرزند صالح و دعوتگر است ، بیشترین توجه و اهمیت آنان پرورش دادن کودک و آموزش خوردن و آشامیدن و چگونه نشستن و راه رفتن و چگونه سخن گفتن مطابق با آنچه در یک جامعه مدرن و قرتی که به فن ِایتیکیت مشهور است انجام گرفته است . هدف اصلی پدران و مادران عصر حاضر همسان کردن کودک با خودشان بوده و یا می خواهند آنان نسخه ای از خودشان را در کودکانشان مشاهده نمایند! مثلاً اگر پدر و مادری دکتر و یا مهندس باشند می خواهند فرزندشان نیز دکتر و یا مهندس شود و… عده ای دیگر هم می خواهند فرزندشان چنان شخصیت و مقامی در جامعه داشته باشد که خود پدر و مادر از آن  برخوردارند. البته  در میان مسلمانان کسانی نیز وجود دارند که می خواهند فرزندشان – علاوه بر اینکه تربیت صحیح و قرآنی داشته باشد – یک دعوتگر و مربی نیز باشد . منظور از داعی بودن آن است که محبت خدا و رسولش (ص) چنان در کودک رسوخ پیدا نماید که دعوت به سوی خدا در رفتار و کردارش حتی در خوردن و آشامیدن و تمام امور زندگی آن کودک خودنمایی نماید ، و به طور روشن و آشکار همه این مسائل در او به وضوح دیده شود.

اگر به قرآن مراجعه نماییم متوجه خواهیم شد که اهمیت فراوانی به این نوع تربیت داده است و پدران و مربیان را به انجام آن تشویق و راهنمایی می نماید و آنان را ملزم نموده که  فرزندان خود را بر همین روش تربیت نمایند و در این رابطه نمونه های فراوانی در آن ذک شده است  از جمله کودک خردسالی که در میان اصحاب الأخدود سرمشق صبر و استقامت و نمونه جان فدایی بود و برای همیشه در میان مردم  نام و رفتار دعوتگرانه اش جاوید و ماندگار ماند . در این باره قرآن کریم در آیه ۴الی ۸ سوره بروج می فرماید : قتل اصحاب الأخدود (۴) (النار ذات الوقود)(۵) تا آیه و ما نقموا امنهم … (۸) ترجمه : (۴) نفرین بر صاحبان گودال شکنجه باد. (۵)گودال پر از آتش و دارای هیمه و افروزینه فراوان . (۶) وقتی آنان بر کنار گودال آتش نشسته بودند . (۷) و ایشان چیزی را تماشا می کردند که بر سر مؤمنان می آورند . (۸) شکنجه گران هیچ ایراد و عیبی و جرمی بر مؤمنان نمی دیدند جز اینکه ایشان به خداوند  قادر و چیره و شایسته هر گونه ستایش ایمان داشتند!!
نمونه های جالبی نیز از کودکان دعوتگر در سیره پیامبر (ص) به چشم می خورد در سیره آن حضرت مشاهده می نماییم  آن حضرت کودکان کم سن و سال را طوری تربیت و پرورش می داد که بتوانند – در حال و آینده – دعوت کنندگانی ماهر به سوی خدا شوند.

(۱) از سهل بن سعد (رض) روایت شده است که شخصی برای پیامبر (ص) آب آورد ، ابتدا پیامبر اندازه ای از آن آب را نوشید در این أثنا از طرف راستش نوجوانی ایستاده بود و از طرف دیگرش افرادی از کهنسالان بودند ، پیامبر(ص) رو به نوجوان کرد و فرمود : آیا اجازه می دهی که این آب را به این کهنسالان بدهم ؟ نوجوان جواب داد : به خدا قسم سهمی که از پیامبر به من برسد به هیچ کس نمی بخشم ، در نتیجه پیامبر (ص) آب را به او داد.(متفق علیه)
(۲) در غزه احد زمانی که پیامبر (ص) برای مشارکت در آن خود را آماده می کرد در میان اصحاب دسته ای از نوجوانان بودند که برای جهاد آماده می شدند ، پیامبر (ص) کسانی ک ه از لحاظ سنی عمر کمی داشتند را بر می گرداند ، آن حضرت به  سمره بن جندب اجازه حضور در غزوه را نداد ولی رافع بن خدیج  اجازه حضور یافت ، سمره – که به شدت ناراحت بود – در شکایتی به پدرش که “مری بن سنان” نام داشت گفت : رسول خدا (ص) به رافع بن خدیج اجازه حضور در غزوه احد را داده ولی نگذاشت من در آن حضور یابم ؛ در حالی که اگر من با رافع کشتی بگیرم او را مغلوب خواهم نمود ! پس پدرش به خدمت پیامبر (ص) رسید و عرض کرد ای رسول خدا چرا پسرم را از حضور در غزوه اُحد بازداشته ای و در مقابل به رافع اجازه حضور در آن غزوه را داده اید ، در صورتی که اگرپسرم با او کشتی بگیرد او را مغلوب خواهد نمود ! پس پیامبر (ص) به رافع و سمره  فرمودند : با همدیگر کشتی بگیرید آنها نیز با هم کشتی گرفتند ، سمره رافع را بر زمین زد بنابراین پیامبر (ص) به او اجازه داد تا همراه سایر مسلمانان در غزوه احد شرکت نماید.                                                                                                و نمونه دیگر زید بن ارقم است ، زیدی که می بینیم با اینکه سن و سال چندانی هم  نداشت چگونه دروغ و حیله گری منافقان را برملا نمود و خدای متعال به طور وضوع و آشکار در رابطه با منافقان در سوره منافقین در آیه ۷ می فرماید : هم الذین….
ترجمه : آنان کسانی اند که می گویند : به آنانی که نزد فرستاده خدا هستند بذل و بخشش نکنید و چیزی ندهید تا پراکنده شوند و بروند (غافل از اینکه) گنجینه های آسمان ها و زمین از آن خداست و لیکن منافقان نمی فهمند .

این آیه درباره زید بن أرقم (رض) نازل شده است ؛ البته عده ای از مفسران می گویند این آیه درباره تعامل درست یکی از مسلمانان انصار با مهاجران نازل شده است ،می دانیم که انصار کسانی بودندکه به بهترین وجه ممکن با جان و مال از مهاجران استقبال کردند زید بن أرقم کسی بود که در پناه صحابه بزرگوار عبدالله بن رواحه بزرگ شده است.
و این گونه  سلف صالح امت – اخلاق و تربیت و توجه به کودک و نوجوان- را از پیامبرشان (ص) فر گرفتند ؛برای نمونه می توان به داستان پر از عبرت عمر ابن عبدالعزیز که یکی از خلفاء مسلمین بود اشاره نمود ؛ آن حضرت  پس از منصوب شدنش به عنوان خلیفه نمایندگانی از قبایل مختلف جهت تبریک به حضورش می آمدند در این میان  یکی از نوجوانان که یازده سال بیشتر سن نداشت به نمایندگی از طرف یکی از قبایل ، شروع کرد به سخن گفتن و عرض تبریک به خلیفه ؛ عمر بن عبدالعزیز خطاب به او می گوید بر گرد و کسی دیگر را صدا بزن که از خودت بزرگتر باشد ، کودک در جواب عمر می گوید : خدا امیرالمؤمنین را پایدار گرداند ، مرد آن کسی است که دو عضو کوچک (قلب و زبان )درست و حسابی داشته باشد ؛ زمانی که خداوند به یکی از بندگانش زبانی گویا و قلبی نگهدارنده و حفظ کننده ببخشد شایستگی سخن گفتن را خواهد داشت. ای امیر المؤمنین اگر ملاک برای عهدار شدن پست ها- یی همچون خلافت –  سن و سال بالا بود قطعاً کسان دیگری در بین مسلمانان وجود دارند که از شما شایسته ترند برای احراز مسئولیت و پست خلافت.  عمر وقتی که این حرفهای زیبا را از کودک شنید او را به نزد خود آورده و به حرف هایش گوش فرا داد.!

 برخاسته از همین تربیت صحیح و سالم است که مشاهده می کنیم امروزه کودکان فلسطینی با شجاعت هرچه تمام و به طور شایسته ای ، سینه را در برابر اسلحه های دشمن سپر می کنند و از خاک خود دفاع می کنند، پس چرا بچه های خود را طوری تربیت نکنیم که به سوی خدا دعوت نمایند.

نوشته :حسام عیسوی ابراهیم
ترجمه : ماموستا خالد بنگین پور- میاندواب

 

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

مسئولیت فراموش شده

دین مبین اسلام بیش از هر دین دیگری به فقرا و نیازمندان توجه دارد. و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *