یادِ عزتِ دیروز

محفوظ الرحمن خراسانی

بین مسلمانان به رهبری مبارز بزرگ اسلامی حاجب المنصور پادشاه اندلس و پادشاهی صلیبی ناوار عهدِ بود مبنی بر اینکه، پادشاهی ناوار هرسال جزیه بدهد، هیچ مسلمانِ در قلمرو آنها آزار واذیت نمی بیند و به اسارت در نیایید، در مقابل این سرزمین از حملات لشکر دلاور اسلام در امان خواهد بود .

تا اینکه پیکِ از جانب خلافت اسلامی در اندلس که حاوی پیام حاجب المنصور بوده به این سرزمین سفر می کند، بعد از اینکه پیام را به پادشاه ناوار می رساند، برای دیدن شهر به گردش می پردازد، از قضا گذر اش به یکی از کلیسا های شهر می افتد و متو جه می شود سه زن با لباس اسلامی در این کلیسا مشغول پاک کاری اند، وقتی قضیه را جویا می شود آنها می گویند: توسط اشخاص وابسته به کلیسا از یکی از دهکده های مسلمان نشین به اسارت در آمده اند و وادار به خدمت در کلیسا شده اند.

پیک خلیفه با دیدن این صحنه عصبانی شده وفوراً این سرزمین را ترک می کند، وقتی خدمت حاجب المنصور می رسد قضیه آن سه زن مسلمان اسیر را به او می گوید، خلیفه در حالیکه از این پیمان شکنی پادشاهی صلیبی و به اسارت گرفتن زنان مسلمان عصبانی شده بود فوراً دستور می دهد تا لشکر را آماده کند و خود در راس آن بسوی سرزمین ناوار حرکت می کند —–
وقتی پادشاه ناوار از رسیدن لشکر اسلام به مرزهای سرزمین اش خبر می شود هراسان با عده از مشاوران اش خدمت حاجب المنصور می رسد و در کمال فروتنی اظهار می کند:

که ای حاجب ! میان ما وشما پیمانِ بود که بر یکدیگر حمله نمی کنیم ولی امروز می بینم با لشکریان ات این جایی در حالیکه سالانه ما جزیه می پردازیم؟

حاجب المنصور در پاسخ می گوید: بلی میان ما چنین پیمانِ بود ولی شما آنرا با اسارت گرفتن سه زن مسلمان شکسته اید —-
پادشاه ناوار از این واقعه اظهار بی اطلاعی می کند، ولی پیک حاجب المنصور که شاهدِ بر اسارت آن سه زن مسلمان بوده قدم پیش می گذارد و با گرفتن چند عسکر به آن کلیسا می رود و زنان اسیر شده مسلمان را با خود می آورد.

حاجب المنصور رو به پادشاه ناوار می کند و می گوید: حالا چه می گوی؟
پادشاه ناوار قسم یاد می کند که از این ماجرا خبر ندارد و وقت می خواهد تا به بداخل شهر رفته و اصل قضیه را معلوم کند.
فردا در حالیکه جسد کشیش های کلیسا را در کالسکهِ با خود حمل می کند خدمت حاجب المنصور می رسد و می گوید : عاملان این واقعه این کشیشان بودن که بودن اطلاع ما دست به چنین کارِ زده بودن، من نه تنها که کلیسا را با خاک یکسان کردم بلکه دستور کشتن آنها هم داده ام اینکه با جسدهایشان خدمت ات حاضرم و هر فیصله که حالا در حقم کنی می پذیرم.

منصور به پادشاه ناوار دستور می دهد تا در برابر سه زن مسلمان زانو بزند و از آنها معذرت خواهی کند، پادشاه ناوار فوراً دستور او را اجرا کرده و با زانو زدن نزد سه زن مسلمان از آنها پوزش می خواهد.

حاجب المنصور با تعهد گرفتن از پادشاه ناوار مبنی بر عدم تکرار چنین واقعاتِ دوباره به اندلس بر می گردد.
که رحمت خدا بر او باد !

نوت: دیروز چنان رهبرانِ داشتیم که برای سه زن مسلمان لشکر می آراست و سرزمنین ها را در می نوردید ولی امروز مخنس های بر ما حاکمیت دارند که حاضرند زنان مسلمان را بابت خوشحالی صلیبان به آنها تقدیم کنند.

مثال زنده این واقعه همان داکتر عاقیه صدیقی است که سالهاست در زندان های مخوف آمریکا زندانی است و داستانِ غم انگیزش قلبِ هر صاحبِ وجدانِ را جریحه دار می کند ولی برای رهای او و هزاران زنِ مسلمان دیگر که در زندان های دولت های صلیبی و رژیم صهیونستی در بند اند این مخنس های رهبر نما حتی صدا بلند نمی کنند چه برسد به لشکر آرایی .

یک دیدگاه