فکر و دعوت

یک راه نه بیشتر

ما در برخوردهای جهانی خود تنها مجبور به انتخاب یک راه هستیم نه بیشتر… کسانی که چنین فهمیده­اند که مختاریم چند راه را در پیش بگیریم یا می­توانیم یکی از آنها را برگزینیم در­حقیقت در فهم منطق عصر حاضر و زبان واقع و طبیعت اشیاء در اشتباه می­باشند.
ما مجبوریم تنها یک پرچم انتخاب کنیم و زیر آن جمع شویم و به مجموعه­ای از ملت­هایی بپیوندیم که زیر این پرچم گرد هم می­آیند، و این انتخاب را نمی­کنیم که یک­تنه و تنها باشیم یا اینکه به جبهه­ای بپیوندیم چنان که برخی به قوم­پرستی و ملی­گرایی تنگ­نظرانه و محدود فرا می­خوانند که دورانش به سر آمده و به زباله­دان تاریخ پیوسته است.
درحقیقت «دوستی» ملی­گرایی محلی پایان یافته کما اینکه «دوستی» ملی­گرایی مبتنی بر ملیت به سر آمده است، و دیگر این چیزها جز در ذهن های تنگ و محدود جایی ندارد، ذهن هایی که از روح و منطق و مقتضیات این عصر فاصله گرفته است.
در­ واقع جهان به دو بلوک و جبهه­ی واضح تقسیم شده است و جبهه­ی سومی در بین این دو در نوسان است زیرا که به پایه­ی طبیعی و سالمی که می­بایست بر آن استوار باشد رهنمون نشده است یا بدین خاطر که این پایه و اساس را می­شناسد اما از آن فاصله گرفته و آنرا نادیده انگاشته و به سوی چیزهایی غیر از آن متوجه شده است.
بنابراین ما دو جبهه­ی واضح داریم: بلوک شرق و بلوک غرب
بلوک شرق، مبتنی بر اساسی مذهبی می­باشد درحالیکه غرب تنها بر پایه­ی استعمار بنا نهاده شده است! اما در هر صورت، هر دو جبهه بر سر ما نزاع و درگیری دارند، بر سرِ شکاری با هم درگیر هستند که آن شکار ما هستیم. هر دوی آنها می­خواهد ما را همچون یک قربانی در کام خود ببلعد، و برای اینکه ما را آسان­تر در کام خود فرو بلعند لازم می­آید که جبهه­ای مستقل نباشیم بلکه کماکان حکومتهای کوچکی باشیم که همانند گربه­­ ضعیف باقی می­ماند و زیر پرچم ملی­گرایی و قوم­پرستیِ مسخره می­ایستد.
بنابراین از بین خود ما، کسانی که بسوی ملی­گرایی حقیرانه فرا می­خوانند درحقیقت تنها سعی در آسان نمودن روند بلعیدن ما، به دست یکی از دو بلوک شرق و غرب را دارند. اما ما ملت در این موضوع، دیدگاه دیگری داریم! ما ملت نمی­خواهیم که ما را ببلعند، به همین دلیل این فراخوان های حقیرانه را محکوم می­نماییم که افراد مزدور و فریب­خورده آن هم به سود استعمار شرق یا غرب به آن دعوت می­کنند.
ما می­دانیم که حق انتخاب چند راه را نداریم بلکه تنها یک راه هست و بس، و آن راه هم این است که جبهه­ ای مستقل باشیم که هیچ ارتباطی به شرق و غرب ندارد زیرا شرق و غرب بر سر ما با همدیگر درگیر بوده و هریک می­خواهد ما را به تنهایی ببلعند.
چه کسی از ما می­تواند آشکارا خواهان این باشد که در کنار یکی از این دو بلوک شرق و غرب که بر سر ما در حال نزاع هستند بایستیم؟!
چه کسی از ما می­تواند آشکارا خواهان تقویت یکی از این دو جبهه و إعطای پیروزی به آن باشد تا بر ما مسلط شوند؟!
تا هردو جبهه را یکی یکی بپذیریم:
آیا کسی از ما در مصر یا در هر یک از کشورهای اسلامی دیگر جرأت می­کند که ما را به این جبهه­ ی استعماری ملحق نماید که زیر فشار آن کمر خم کرده­ایم و ما را زیر پاهای خود له می­کند: در مصر و لیبی و تونس و مراکش و الجزائر و سومالی و اریتره و یمن و حجاز و دیگر جاها… حال آن­که تمامی این سرزمینها اسلامی است و تمامی این مناطق به سود استعمار غربی جنایتکار بهره­برداری می­شود، استعماری که بر علیه ما جبهه­گیری کرده و به دشمنان ما کمک و یاری می­رساند. و هرگاه فشارهای مبارزه­ی مردمی بر یکی از این حکومت­ها شدت گیرد کشورهای دیگر بلافاصله برای پشتیبانی از دوست خود در مقابل فشار مردمی می­شتابند.
درحقیقت انگلیس یا فرانسه یا ایتالیا یا هلند به تنهایی توان ایستادگی در برابر فشارهای آزادی­خواهانه در جهان اسلام را ندارند بلکه با کمک آمریکا و دلارها و تانک­ها و هواپیماها و امدادات و نفوذ بین­المللی آمریکا است که توان ایستادگی را پیدا می­کنند، و این یک حقیقت است که ما ملت آنرا می­دانیم هرچند مزدوران در بین ما تلاش کنند ما را درمورد آن بفریبند.
پس چه کسی این جرأت را پیدا می­کند که ما را به چرخ­های این جبهه­ی استعماری ببندد هرکس که باشد تا صدها هزار نفر از جوانان خود را هیزم آتش جنگی کنیم که استعمار خواهان پیروزی در آن می­باشد تا ما را زیر سلطه­ی خود درآورد؟
کسی که جرأت چنین کاری را به خود دهد، هرکس که باشد به زودی ملت­ها او را به سزای اعمالش می­رسانند، ملت­هایی که دیگر بیشتر از این، استعمار را تاب نمی­آورند و دیگر نه تغییر اسم و شکلِ استعمار فریب­شان می­دهد و نه تغییر اسم­ها و پرچم استعمارگران…
آن هم بعد از اینکه شعله­ی سوزان دردها و قربانی­دادنها و مصیبتها و تجربه­ها، آنها را پخته نموده و آگاهشان ساخته است.
هرگز…
هرکس که باشد هرگز نمی­تواند ما را به چرخ استعمار غربی ببندد نه با قانع­نمودن و نه با زور و اجبار و نه بوسیله­ی مال و اموال…
و هرقدر تعداد مزدورانی که ملت­ها را می­فریبند افزایش یابد باز هم این ملتها آگاه می­مانند و وای بر کسی که گمان می­کند ملتها به خواب رفته­اند.
اما بلوک شرق:
برخی از فریبکارانی که خواهان خلاص­شدن ما از چنگال استعمار به هر وسیله­ای هستند به سوی بلوک شرق روی می­آورند زیرا بلوک شرق را استعمار به حساب نمی­آورند.
اما ما در این بخش پهناور از زمین چه مسلمان و چه مسیحی به شدت این امر را رد می­کنیم زیرا ما نمی­خواهیم نجات سرزمین­مان را در ازای برده­شدن ارواح خود به دست آوریم… و نمی­خواهیم عقاید خود را به این قیمت ناچیز بفروشیم آن هم وقتی که ما وسیله­ی دیگری  برای نجات خود در اختیار داریم.
در زمین، هیچ مسلمان و هیچ مسیحی­ای وجود ندارد که بپذیرد کمونیسم بر ما حکم براند تا هر دوی مسلمانان و مسیحیان را قتل­عام نماید آنگونه که روسیه و چینِ کمونیست در ترکستان شرقی و غربی مرتکب می­شوند.
براستی کسانی­که به کمونیسم دعوت می­کنند در سرزمین پاک ما اقلیت بوده و اقلیت هم خواهند ماند حال هر قدر هم تلاش کنند و هر اندازه کمک دریافت نمایند زیرا مسلک کمونیسم از نظر ما مسلکی غیر طبیعی می­باشد و خاک ما اجازه­ی رشد چنین مسلکی را نمی­دهد چونکه اصلا به چنین چیزی نیازی نداریم…
زیرا ما آئین اجتماعی دیگری در اختیار داریم که بسیار پیشرفته­تر و عادلانه­تر از کمونیسم بوده و بسیار بیشتر از آن به بشریت احترام می­گذارد و نیز از مسلک کمونیسمِ مبتنی بر مادی­گرایی، در برآورده­ساختن نیازهای ما و نیازهای بشریت در این عصر بسیار تواناتر می­باشد. به همین دلیل کسانی­که به کمونیسم دعوت می­کنند، همیشه در اقلیت باقی خواهند ماند زیرا که آنها دعوتگران به آئینی غیرطبیعی در این طبیعت می­باشند. آئینی عجیب و غریب که هیچ لزومی به بودنش نمی­رود و این درحالی است که مکاتب اجتماعی جز در هنگامی­که در طبیعت ضرورتی به آن باشد نمی­تواند به حیات خود ادامه دهد.
علاوه بر این، ما چه مسلمان و چه مسیحی نمی­خواهیم به کشتارگاه هایی گام نهیم که برای دگر اندیشان دین و باور در کشورهای «پرده­ی آهنی» برپا می­شود.
ما می­خواهیم زندگی کنیم زیرا خواهان کار در این زندگانی هستیم و مسئولیت انسانیت را بر دوش خود احساس می­کنیم بله، ما عاشق خودکشی در قربانگاه کمونیسم نیستیم.
بنابراین باید ما هم یک جبهه باشیم…
ما نمی­توانیم به تنهایی درون دایره­ی قوم­پرستیِ مسخره و تنگ زندگی کنیم، و همچنین نمی­توانیم به یکی از دو بلوک شرق و غرب که بر سر ما با هم کشمکش دارند بپیوندیم آن هم درحالی­که هر یک از آن دو می­خواهد با پیروزی خود ما را یکجا در کام خود فرو بلعد.
بنابراین در این هنگام راه سوم حتمی می­نماید، و یک راه برای ما می­ماند و چاره­ای از پیمودن آن هم نداریم اما باید دعوتگران به قوم­پرستی و ملی­گراییِ مسخره و تنگ­نظرانه را پشت سر بگذاریم که در خیالبافی­های چند قرن پیش خود و «دوستی­های» جهان در قرن 18 و 19میلادی به سر می­برند و بسیاری از آن­ها هم به دوستی­های قدیمی چسپیده­اند.
اما هر دوی بلوک شرق و غرب بصورت یکسان و نیز دستگاه­های امنیتیِ دسیسه­ گرشان در میان ما، از ما نمی­پسندند که زیر پرچمی طبیعی و واحد جبهه بگیریم تا به این دلیل از این پرچم طبیعی کناره بگیریم، پرچمی که دربرگیرنده­ی حداقل 500 ملیون نفر در جهان اسلام می­باشد، تا از این پرچم عدول نماییم و زیر پرچمی مصنوعی و دروغین بایستیم: یعنی مثلا پرچم جبهه ­ی کشورهای آسیایی آفریقایی، همان جبهه­ای که بزرگترین اعضای آن یعنی هند و پاکستان بر سر کشمیر در حال نزاع می­باشند…
و نمی­دانم چگونه ممکن است که در یک بلوک، بزرگترین اعضای آن با هم خصومت و دشمنی داشته باشند!
واقعا که این، بلوکی غیرطبیعی است، اما دو بلوک شرق و غرب که با ما دشمن هستند ما را به این کار وا می­دارند آن هم بدین دلیل که به سوی جبهه­ی طبیعی­ ای روی نیاوریم که در برگیرنده­ی ملت­هایی است که عقیده­ی واحد و تاریخ واحد و مصلحت واحد و جغرافیای واحد و امور اقتصادی واحد آنها را گرد هم می­آورد، و برایشان تمامی عوامل یک بلوک واحد و کامل را فراهم می­آورد چرا؟ زیرا برپایی این بلوک بر­اساس طبیعت خود، هردو بلوک شرق و غرب را در مخمصه قرار می­دهد؟
راستی به چه دلیل و بهانه­ای مانع برپایی این بلوک یا این جبهه­ی طبیعی در جهان اسلام می­شوند؟
دلیل آنها فقط وجود اقلیت­های غیر اسلامی در جهان اسلام است.
عجیب است! گویا این اقلیت، زاده­ی همین لحظه است و نه انگار که چهارده قرن زندگی خوش و خرم را در سایه­ی همین جهان اسلام سپری کرده است، همان جایی که در حمایت و پاسداری از اقلیت­ها بی­نظیر و بی­مانند می­باشد.
اما درحقیقت این امر، بو از فتنه­ای می­دهد که قصد شعله­ور کردن آنرا در این میهن أمن و آرام دارند، میهنی که با تعصب نکوهیده آشنایی ندارد، نه تنها امروز و دیروز بلکه در تمام تاریخ خود… بویژه آن زمان که قانون و شریعت اسلامی بر سرتاسر این سرزمین پهناور حکم می­نمود و تمام کره­ی زمین در هیچ جایی، این همه عدالت برای مردم به خود ندیده آن ­چنان که در جهان اسلامِ تحت حاکمیت شریعت اسلامی تجربه نموده است.
درواقع این برهان و بهانه­ای خیالی است که در مقابل منطق تاریخ و مقتضیات عصر حاضر، تاب ایستادن ندارد و تنها راه حتمی ماست که می­بایست حتما آنرا بپیماییم، بنابراین بهتر اینست که همچون شخص حیران زیاد دست و پا نزنیم و در این مسیر مستقیم گام نهیم و با تلاش­های بیهوده و نافرجام برضد منطق عصر حاضر و طبیعت اشیاء، وقت خود را هدر ندهیم…

نویسنده: سید قطب رحمه الله
مترجم: خداداد مطاعی پور

سایت قطب

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی