سیره

مبارزات جنگي رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم

الف- رويدادهاي تاريخي

هنوز از استقرار پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مدينه ديري نگذشته بود که نبردها بين او و قريش و هم‌پيمانان ديگرشان از ميان قبايل عرب آغاز شد؛ مورخان مسلمان جنگ‌هايي را که بين مسلمانان و مشرکان در گرفت و پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم شخصاً در آن حضور داشتند اصطلاحاً «غزوه» مي‌نامند، و هر زد و خوردي را که بين اين دو گروه درگرفته بود و رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در آن حضور نداشتند را به نام «سريه» ياد مي‌کنند؛ تعداد غزوه‌هاي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم به بيست‌وشش غزوه مي‌رسد، و تعداد سريه‌ها سي‌وهشت سريه است، و ما در اين کتاب به مشهورترين غزوه‌هاي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم پرداختيم که عبارتند از يازده غزوه به ترتيب ذيل:

1- غزوة بدر کبرا

اين غزوه در هفدهم رمضان سال دوم هجرت اتفاق افتاد؛ علت وقوع غزوة بدر اين بود که نبي اکرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم از اصحابش خواست تا  قافلة قريش را که از شام باز مي‌گشت مانع شوند، ايشان در اين تعرض قصد جنگ را نداشتند، اما ابوسفيان که سرپرست اين قافله بود، توانست بعد از اطلاع قريش و برانگيختن احساسات‌شان قافله را نجات دهد؛ قريش با حدود يک‌هزار سرباز جنگي که شش‌صد نفر ذره‌پوش داشت و صد اسب که سوارکاران آن نيز ذره‌پوش بودند و هفت‌صد شتر، با همراهي آواز خواناني که با دف و دهل در نکوهش مسلمانان مي‌خواندند به سوي بدر حرکت کردند.

اما تعداد مسلمانان به سيصدوسيزده يا چهارده نفر مي‌رسيد که اکثرشان از انصار بودند، همراه‌شان هفتاد شتر و دو يا سه اسب بود که مسلمانان به نوبت بر آنها سوار مي‌شدند، قبل از شروع نبرد رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم خواست تا با مسلمانان به‌خصوص انصار در مورد شروع جنگ مشوره کند، مهاجران به خوبي اعلان آمادگي کردند، بعد از آن انصار متوجه شدند که منظور پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم ايشان‌اند به اين خاطر سعد بن معاذ که بزرگ همة انصار بود گفت: اي رسول خدا ما به تو ايمان آورديم، و تصديقت نموديم،‌ و گواهي داديم که آن چه تو آوردي بر حق است، به همين دليل با تو بر فرمان‌پذيري و اطاعت پيمان بستيم، پس اي رسول خدا به هر سو که مي‌خواهي برو ما با تو هستيم، قسم به خدايي که تو را به حق مبعوث کرده اگر به اين دريا وارد شوي با تو همراه خواهيم بود، و حتي مردي از ما را متخلف نخواهي يافت، از اين که فردا با دشمن روبه‌رو شويم نمي‌هراسيم، ما مردمي هستيم که در جنگ‌ها صبوريم و در هنگامة رودررويي سرسخت، از خدا مي‌خواهيم که از ما به تو چيزي را نشان دهد که چشمانت را روشن کند، پس به برکت الله ما را به آنجا که مي‌پسندي روان ساز. ديگري نيز مانند سخنان وي گفت، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم از اين گفته‌ها بسي خشنود شد و فرمود: «به برکت الله حرکت کنيد، و مژده باد که خداوند مرا به يکي از اين دو امر وعده داده است، يا دست‌يابي به کاروان و يا پيروزي در جنگ». سپس رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم حرکت کرد تا به نزدک‌ترين چاه از چاه‌هاي بدر رسيد، در کنار آن فرمان فرود آمدن داد، حباب بن منذر گفت: يا رسول الله! اينجا که فرود آمدي آيا به فرمان خداوند تعالي بوده که در اين صورت نه جلوتر مي‌رويم و نه عقب‌تر، يا اين که بر اساس رأي و نظر و جنگ و تدابير جنگي است؟ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: اين بر اساس رأي و طرح نظامي‌ است، در اينجا بود که حباب بن منذر نظر خويش را ارائه نمود و گفت: مسلمانان در جايي ديگر فرود آيند که بهتر است و مي‌توانند آب بدر را از مشرکين قطع نمايند، رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم دستور داد تا اصحابش حرکت کنند و به جايي که حباب اشاره کرده بود برسند و در آنجا رحل اقامت افکنند، سپس سعد بن معاذ پيشنهاد کرد که براي رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم سايباني در پشت صف‌هاي مسلمانان بنا کنند تا در صورتي که خداوند به ايشان عزت عطا کند به آن چه دوست دارد نايل آمده است، و در غير آن بر شترش بنشيند و به افراد خويش در مدينه ملحق شود؛ در اين هنگام سعد به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم گفت: اي رسول خدا عده‌اي از مسلمانان که تو را کم‌تر از ما دوست نداشتند، از همراهيت بازماندند، اگر ايشان مي‌دانستند که تو به سوي جنگ مي‌روي هرگز عقب نمي‌ماندند؛ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم براي وي دعاي خير نمود و دستور داد تا سايباني بسازند؛ زماني که دو گروه با هم رودررو شدند، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم شروع به صف‌آرايي مسلمانان کردند، در حالي که ايشان را به جنگ و شهادت در راه خدا تشويق نموده و مي‌فرمودند: «قسم به ذاتي که جانم در يد اوست امروز هر مردي از شما که جهاد کند، و در حالي کشته شود که صبر پيشه نموده و هدفي جز کسب رضاي الله را ندارد، و با دشمن مقابله کرده عقب‌نشيني نکند، الله تعالي او را داخل بهشت مي‌نمايد» سپس در حالي که ابوبکر رضي‌الله‌عنه با وي بود و سعد بن معاذ با شمشير برهنه‌اش از او محافظت مي‌کرد به سوي سايبانش بازگشت و در آنجا شروع به دعا نمود و چنين مي‌فرمود: «بارالها! تو را قسم مي‌دهم تا وعده‌اي که داده‌اي و عهدي را که با مؤمنان داري به اجرا گذار،‌ پروردگارا! اگر اين گروه (مؤمنان مجاهد) را هلاک سازي ديگر در روي زمين پرستيده نخواهي شد» و سجده‌اش را طولاني ساخت تا اين که ابوبکر رضي‌الله‌عنه برايش گفت: کافي است، خداوند حتماً به وعده‌اي که داده عمل مي‌نمايد، بعد از آن کارزار گرم شد و در آخر، جنگ با پيروزي مسلمانان به پايان رسيد از مشرکان حدود هفتاد نفر کشته شدند که در ميان‌شان ابوجهل و تعدادي ديگر از بزرگان قريش نيز بودند، و در حدود هفتاد نفر اسير شدند، بعد از آن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم دستور داد تا همه را يکجا دفن کنند، و سپس به مدينه باز گشت، در آنجا با اصحابش در مورد اسيران جنگي مشوره نمود، نظر عمر رضي‌الله‌عنه اين بود که همه را به قتل برسانند، و ابوبکر رضي‌الله‌عنه گفت در عوض آزادي آنان فديه بگيريم، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم به مشورة ابوبکر رضي‌الله‌عنه عمل نمودند و اسيران مشرکين را در عوض مال آزاد ساختند.

در خصوص جنگ بدر آياتي از کتاب خدا نازل شد و الله تعالي در سورة آل عمران چنين مي‌فرمايد:

{وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ. وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ. لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خَائِبِينَ} [آل عمران:123-127]

(خداوند شما را در بدر پيروز گردانيد و حال آن كه ضعيف بوديد، پس از خدا بترسيد تا شكر [نعمت او را] به جاي آوريد. بدان‌گاه كه تو به مؤمنان مي‌گفتي: آيا شما را بسنده نيست كه پروردگارتان با سه هزار از فرشتگانِ فرستاده شما را ياري كرد؟ بلي! اگر صبر داشته باشيد و پرهيزگاري كنيد و آنان [يعني دشمنان مشرك] هم اينك بر شما تاخت آرند، پروردگارتان با پنج هزار فرشته يورشگر و نشانگذار، شما را ياري كند. و خداوند آن [ياري با فرشتگان] را جز مژده‌اي براي [پيروزي] شما نساخت، و براي آن كرد كه دل‌هاي شما بدان آرام گيرد، و پيروزي جز از جانب خداوند تواناي دانا نيست. تا گروهي از بزرگان كافران را نابود كند و يا آنان را سركوب و خوار نمايد و با شكست و ننگ خشمگين‌شان سازد و نااميد برگردند).

در آيات ديگري خداوند رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم را در رابطه با قبول فديه در مقابل اسيران مورد عتاب قرار داد و فرمود:

{مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ. لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ. فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ} [الأنفال:67-69]

(هيچ پيغمبري حق ندارد كه اسيران جنگي داشته باشد. مگر آن‌گاه كه كاملاً بر دشمن پيروز گردد و بر منطقه سيطره و قدرت يابد شما متاع ناپايدار دنيا را مي‌خواهيد، در صورتي كه خداوند سراي آخرت را مي خواهد، و خداوند عزيز و حكيم است. اگر حكم سابق خدا نبود عذاب بزرگي در مقابل چيزي كه [به عنوان فدية اسيران گرفتيد] به شما مي‌رسيد. اكنون از آن چيزي كه فراچنگ آورده‌ايد حلال و پاكيزه بخوريد و از خدا بترسيد. بي‌گمان الله بسيار آمرزنده و مهربان است).

2- غزوة احد

جنگ احد در روز شنبه پانزدهم شوال سال سوم هجرت اتفاق افتاد، و سببش اين بود که قريش تصميم داشت انتقام روز بدر را بگيرد، به همين دليل خوب آمادگي گرفت و براي مبارزه با رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مدينه مجهز شد، لشکر قريش از سه‌هزار مرد جنگجو تشکيل مي‌شد که احابيش[1] مکه نيز با آنها همراه شده بودند، از اين جمله هفتصد مرد زره‌پوش و دوصد اسب‌سوار بودند، که هفده زن از جمله هند دختر عتبه همسر ابوسفيان که پدرش در جنگ بدر کشته شده بود ايشان را همراهي مي‌کردند، اين لشکر به راه افتاد تا به دشتي در دامنة کوه احد که در شمال مدينه به فاصلة چهارهزار متري آن واقع است رسيد، نظر پيامبر   صلي‌الله‌عليه‌وسلم و تعدادي از اصحاب اين بود که مسلمانان به سوي ايشان خارج نشوند بلکه در مدينه منتظرشان بمانند و هرگاه مشرکان به شهر حمله کردند از آن دفاع نمايند، اما تعدادي از جوانان مسلمان و بعضي از مهاجران و انصار به‌خصوص کساني که در جنگ بدر حضور نداشتند و نتوانستند به افتخار جهاد مشرف شوند بسيار علاقه داشتند که براي مبارزه به مقابل ايشان در لشکرگاه‌شان بروند؛ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم از رأي خود در مقابل ايشان برگشت، و به خانه‌اش رفته و زره‌اش را پوشيد، سپرش را به شانه‌اش انداخت، و کلاه خُودش را به دست گرفته و در حالي که شمشيرش به کمرش آويزان بود به سوي مسلمانان خارج شد، کساني که مشورة بيرون شدن را داده بودند از گفتة خويش پشيمان شدند زيرا گمان مي‌کردند پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم را بر کاري خلاف نظرش وادار ساختند، براي همين به ايشان گفتند: ما را شايسته نيست با خواست تو مخالفت کنيم هرچه مي‌خواهي انجام ده، مي‌خواهي در شهر بمان و مي‌خواهي خارج شو، ‌رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در جواب‌شان فرمودند: «براي پيامبر مناسب نيست که زره بپوشد و باز آن را بيرون کند، مگر زماني که خداوند در بين او و دشمنش فيصله نمايد». سپس همراه مسلمانان که در حدود يک‌هزار نفر بودند و در بين‌شان صد نفر زره‌پوش و دو اسب سوار بود بيرون شدند.

هنگامي‌ که مسلمانان براي خارج شدن جمع شدند پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم جماعتي از يهود را ديد که همراه عبد الله بن ابي بن سلول بزرگ منافقان براي همراهي مسلمانان آماده مي‌شوند، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: «آيا ايشان مسلمان شده‌اند؟ گفتند: خير يا رسول الله؛ فرمود: «براي‌شان بگوييد که برگردند ما در مبارزه با مشرکان از مشرکان کمک نمي‌گيريم»، در نيمة راه عبدالله ‌بن ابي بن سلول به همراه سيصد نفر از منافقان باز گشت، که تعداد مسلمانان در حدود هفتصد نفر باقي ماند، سپس رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم حرکت کرد تا به مقابل احد رسيد، پشت لشکر را به طرف کوه کرد و رو به سوي مشرکين صف‌ها را برابر نمود، براي هر گروه فرماندهي برگزيد، و پنجاه نفر از تيراندازان را به سرکردگي عبد الله بن جبير انصاري انتخاب کرد که مسلمانان را از پشت سر در مقابل حملة احتمالي مشرکين محافظت کنند، و براي‌شان فرمود: «از پشت سر ما را محافظت کنيد تا از عقب بر ما حمله نکنند، آنها را با تير دور سازيد، چون اسب‌ها در مقابل تيرها ايستادگي نمي‌توانند، و اين را بدانيد تا زماني که شما در جايتان ثابت باشيد ما پيروزيم، بار خدايا تو را بر ايشان گواه مي‌گيرم». در روايتي ديگر آمده که براي‌شان فرمود: «اگر ديديد که پرندگان بر اجساد ما فرود مي‌آيند از جاي‌تان تکان نخوريد تا زماني که کسي را به نزدتان بفرستم، و اگر ديديد ما شکست خورديم و يا پيروز شديم و دشمنان ما کشته شدند باز هم از جايتان تکان نخوريد تا کسي را به نزدتان بفرستم».

جنگ شروع شد و الله تعالي مسلمانان را بر دشمنان‌شان پيروز گردانيد، تعدادي از آنها کشته ‌شدند، و ديگران پا به فرار گذاشتند، مسلمانان در ميدان مشرکان مشغول جمع‌آوري غنيمت شدند؛ وقتي تيراندازان پشت‌سر اين صحنه را ديدند، عده‌اي از ايشان گفتند: ما چرا اينجا بمانيم در حالي که الله جل‌جلاله پيامبرش را پيروز گردانيد؟ بعد از آن به فکرشان رسيد که سنگر خود را ترک کنند تا در جمع کردن غنيمت‌ها سهيم شوند، رئيس‌شان عبد الله بن جبير وصيت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم را براي‌شان يادآوري کرد، اما آنها گفتند جنگ تمام شده و نيازي نيست که ايشان در آنجا بمانند؛ عبد الله و ده نفر ديگر از ميان‌شان سنگر خود را ترک نکردند، در اين لحظات بود که خالد بن وليد سرلشکر جناح راست مشرکين متوجه خالي شدن راه پشت سر مسلمانان از تيرندازان گرديد، به سرعت تصميم گرفت از پشت به ايشان حمله برد، ناگهان مسلمانان احساس کردند که شمشيرها از هر طرف ايشان را فراگرفته، صفوف مسلمانان پراکنده شده بود و پريشاني آنها را در برگرفته بود، در همان حال شايع شد که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم کشته شده است، بعضي به سوي مدينه فرار کردند، و تعدادي از مشرکان توانستند خود را به رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم برسانند، يکي‌ از ايشان سنگ بزرگي را به سوي پيامبر پرتاب کرد، سنگ به ايشان اصابت نمود و لحظاتي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بي‌هوش شدند، چهرة‌شان خون آلود گشت، زانوي‌شان زخمي شد، لب پاييني‌شان شگافته شد، کلاه خود برسرشان شکست و دو حلقه‌ از حلقه‌هاي آن بر گونة مبارک‌شان فرو رفت، در اين حالت تعداد زيادي از مشرکان به سوي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم حمله‌ور شدند و مي‌خواستند به هر ترتيب که شده ايشان را به قتل برسانند، اما پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بر جاي خود ايستادند و به همراه تعدادي از مسلمانان که در آنجا حضور داشتند به مقاومت پرداختند، اين تعداد عبارت بودند از: ابودجانه،‌ که خود را در مقابل تيرهاي مشرکين براي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم سپر ساخته بود، و تيرها يکي بعد از ديگري بر کمرش فرود مي‌آمد، ديگري سعد بن ابي وقاص بود که در آن روز در حدود هزار تير پرتاب کرد، و در ميان‌شان زني به نام نسيبه ام عمارة انصاري بود که آب دادن به زخمي‌ها را ترک کرده با شمشير و نيزه و هرچه به دستش مي‌آمد از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم دفاع مي‌نمود و آن قدر به مبارزه ادامه داد تا اين که به گردنش ضربه‌اي عميق وارد کردند، همراه اين زن شوهر و دو پسرش نيز بودند، که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم براي‌شان گفت: «اي خانواده رحمت خدا بر شما باد» نسيبه براي پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم گفت: از خدا بخواه تا ما را در جنت با تو همراه کند، پيامبر فرمودند: «خدايا! ايشان را در جنت همراهم گردان». بعد از آن نسيبه گفت: ديگر اصلاً برايم مهم نيست که در دنيا چه به سرم مي‌آيد، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در حق اين زن مي‌فرمايند: «در روز احد به هر طرف که نگاه مي‌کردم او را مي‌ديدم که براي محافظت از من مي‌رزمد». اين زن در آن روز از ضربه‌هاي نيزه و شمشير دوازده زخم برداشت.

در اين لحظات سخت اُبي بن خلف خود را به رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم نزديک کرد تا ايشان را بقتل برساند، و قسم خورد که برنگردد تا اين کارش را عملي نمايد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم حربه‌اي را که در دست يکي از يارانش بود گرفت و به سوي او پرتاب کرد، آن حربه به گردن ابي بن خلف اصابت نمود و او را هلاک ساخت، اين شخص تنها کسي‌ است که در طول همة جنگ‌هاي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم به دست وي کشته شده است.

سپس پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بر شانه‌هاي طلحه بن عبيدالله تکيه کرد و به سوي ميدان جنگ و موقعيت مشرکان نظري افکند، ديد که تعدادي از آنان بر بالاي کوه‌اند، کساني را فرستاد تا آنها را فرود آورند در حالي که مي‌فرمود: «بر اين مشرکان شايسته نيست که از ما بالاتر باشند، بارالها! ما قدرتي جز تو نداريم» در اينجا بود که جنگ به پايان رسيد و ابوسفيان در حالي که گمان مي‌کرد انتقام شکست روز بدر را گرفته‌ است گفت: امروز در مقابل روز بدر.

از جمله کساني که در اين روز به قتل رسيدند يکي حمزه عموي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم بود که هند همسر ابوسفيان بعد از کشته شدن او را مُثله کرده بود، قلبش را درآورده و جويده بود وچون آن را بسيار تلخ يافت از دهان بيرون کرد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم از ديدن اين صحنه بسيار ناراحت شده و فرمودند: اگر خداوند مرا در جنگي از جنگ‌ها بر قريش پيروز گرداند سه تن از ايشان را حتماً مُثله خواهم کرد؛ اما خداوند بعد از آن از مُثله کردن را نهي فرمود.

تعداد کشته‌هاي مسلمانان در اين جنگ حدود هفتاد نفر و از مشرکان بيست‌وسه نفر بود.

الله تعالي در رابطه با اين جنگ آياتي را نازل نمود که باعث تسلي خاطر مؤمنان شده آنان را متوجه دلايل اين شکست مي‌نمود، الله جل‌جلاله در سورة آل عمران مي‌فرمايد:

{وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ. وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ. أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ} [آل‌عمران:139-142]

(و سست و زبون نشويد و غمگين و افسرده نگرديد، و شما برتر هستيد اگر كه به راستي مؤمن باشيد. اگر به شما [در جنگ احد] جراحتي رسيده است، به آن جمعيّت نيز [در جنگ بدر] جراحتي همانند آن رسيده است، و ما اين روزها را در ميان مردم دست به دست مي‌گردانيم تا ثابت قدمان بر ايمان را [از سائرين] جدا سازد و مؤمنان شناخته شوند و خداوند از ميان شما قربانياني برگيرد و افتخار شهادت نصيبشان گرداند. و خداوند ستمكاران را دوست نمي‌دارد. و تا اين كه خداوند مؤمنان را سره و خالص گرداند و كافران را نابود و تباه سازد . آيا پنداشته‌ايد كه شما [تنها با ادّعاي ايمان] به بهشت درخواهيد آمد، بدون آن كه خداوند كساني از شما را مشخّص سازد كه به تلاش و پيكار برخاسته‌اند، و بدون آن كه خداوند صبرکنندگان را متمايز گرداند).

وبعد از چند آيه مي‌فرمايد:

{وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ. إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلَا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَا أَصَابَكُمْ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ} [آل‌عمران:152-153]

(و در آن هنگام كه آنان را [در آغاز جنگ اُحُد] با كمك و ياري او از پاي در مي آورديد، خداوند به وعده خود با شما وفا كرد، تا آن گاه كه سستي كرديد و در امر [ماندن در سنگرها و رهاكردن آنجا] به كشمكش پرداختيد و اختلاف ورزيديد، و پس از آن كه آن چه را دوست مي‌داشتيد به شما نشان داد نافرماني كرديد [و دو دسته شديد] دسته‌اي از شما خواهان كالاي دنيا و دسته‌اي خواستار آخرت گرديد. پس شما را از آنان بازداشت و از ايشان منصرف‌تان گردانيد، تا شما را بيازمايد و شما را بخشيد، و خداوند را بر مؤمنان نعمت و منّت است. آن گاه را كه در زمين پراكنده مي‌شديد و مي‌گريختيد و دور مي‌گشتيد و در فكر كسي نبوديد، و پيغمبر از پشت سر شما را صدا مي‌زد. پس در برابر غم، به شما غم رساند، اين بدان خاطر بود كه ديگر براي آن چه از دست داده‌ايد و بر آن چه به شما رسيده است غمگين نشويد، و خداوند از آن چه انجام مي‌دهيد آگاه است).

3- غزوة بني ‌نضير

بني نضير قومي يهودي و از هم‌پيمانان خزرج بودند که در همسايگي مدينه زندگي مي‌کردند؛ و چنان که پيشتر گذشت با مسلمانان بر صلح و همکاري عهد بسته بودند، اما طبيعت شرگرا و خيانت‌پيشة يهودي ايشان را به حال خودشان نمي‌گذاشت تا اين که پيماني را که بين آنان و رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم بسته شده بود نقض نمودند؛ روزي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم با تعدادي از اصحاب در بني نضير بودند، و به ديوار يکي از خانه‌هاي‌شان تکيه زده بودند، در اين هنگام يهوديان با هم تصميم گرفتند که سنگ بسيار بزرگي را از بام خانه بر سر رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم انداخته ايشان را به قتل برسانند، رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم به اين قضيه پي برد و به سرعت گويا کار مهمي دارد به سوي مدينه حرکت کرد، اصحابش نيز به او پيوستند، بعد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم محمد بن مسلمه را نزدشان فرستاده فرمودند به آنها بگوييد سرزمين ما را ترک کنيد و ديگر در اينجا نمانيد، ما از پيمان‌شکني و نيرنگ‌تان با خبر شديم؛ سپس آنها را ده روز براي خارج شدن مهلت داد، بني نضير بعد از اين اخطار آمادة ترک خانه‌هاي‌شان شدند اما عبد الله بن اُبي بزرگ منافقان کسي را نزدشان فرستاد و آنها را از بيرون شدن مانع شد و گفت در صورتي که شما مقاومت کنيد من با دوهزار سرباز از شما دفاع خواهم کرد، بني نضير با شنيدن اين خبر از تصميم ترک خانه‌هاي‌شان برگشتند و در دژهاي‌ خود سنگر گرفتند، و به رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم پيام فرستادند که: ما از سرزمين خود خارج نمي‌شويم هر چه مي‌خواهي بکن، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم به همراه اصحابش در حالي که بيرق جنگ را علي بن ابي طالب بر دوش داشت به سمت ايشان حرکت کرد، يهوديان همين که چشم‌شان به سپاه مسلمانان افتاد شروع به پرتاب کردن تير و سنگ نمودند، اما کمکي که از طرف سرکردة منافقان به آنها وعده شده بود نرسيد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم دستور محاصرة ايشان را دادند، مدتي صبر کردند، بعد از آن مجبور به قطع درختان خرماي اطراف حصارشان گرديدند، در اين هنگام يهوديان گفتند: ما از سرزمين‌تان خارج مي‌شويم،‌ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند به شرط اين که با خود سلاح برنگيريد و هرکس به اندازة بار يک شتر از اموالش را با خود ببرد، در اين صورت خون‌تان محفوظ است و قطره‌اي را هم نمي‌ريزانيم، يهوديان هنگامي که تصميم به رفتن گرفتند تمام آن چه را مي‌توانستند با خود بردند و خانه‌هاي‌شان را خراب کردند تا اين که مسلمانان نتوانند از آنها استفاده نمايند، عده‌اي از ايشان به «خيبر» رفتند که در فاصلة صد مايلي مدينه قرار داشت و تعدادي از آنها هم در ناحية «جرش» در جنوب شام اقامت گزيدند،‌  و از ميان‌شان به جز دو نفر کسي مسلمان نشد.

در مورد اين جنگ سورة حشر نازل شد که خداوند مي‌فرمايد:

{هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَار. وَلَوْلَا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ} [الحشر:2-4]

(او كسي است كه كافران اهل كتاب را در نخستين گردهمآيي از سرزمين‌شان بيرون راند. شما گمان نمي‌برديد كه آنان بيرون روند، و ايشان هم گمان مي‌بردند كه دژهاي‌شان آنان را از عذاب خدا به‌دور مي‌دارد . اما خدا از جانبي به سراغشان رفت كه فكرش را نمي‌كردند. به دل‌هاي‌شان هراس انداخت، بگونه‌اي كه با دست‌هاي خود و با دست‌هاي مؤمنان خانه‌هاي خويش را ويران مي‌كردند! اي خردمندان! درس عبرت بگيريد. اگر خداوند ترك ديار را بر آنان مقرر نمي‌كرد، در دنيا ايشان را به عذاب گرفتار مي‌نمود. آنان در آخرت عذاب آتش دوزخ دارند. اين بدان خاطر است كه آنان با خدا و پيغمبرش دشمني ورزيده‌اند، و هر كس با خدا دشمني ورزد [خدا او را به اشد مجازات مي‌رساند] چرا كه خدا سخت عذاب مي‌دهد).

4- غزوة احزاب

اين جنگ به غزوة خندق نيز مشهور است، در شوال سال پنجم هجرت واقع شد و سبب آن اين بود که بعد از اين که بني نضير مدينه را ترک کردند تعدادي از بزرگانشان به مکه رفتند و قريش را بر جنگ با رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم تشويق نمودند، قريش نيز به اين خواسته لبيک گفتند و بعد از آن بزرگان يهود به سوي «غطفان» رفتند و از آنها نيز همين مسأله را درخواست کردند، قبايل «بني فزاره» و «بني مره» و «اشجع» با ايشان اعلان همکاري نمودند و همه با هم به سوي مدينه حرکت کردند، هنگامي که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم اين خبر را شنيد با يارانش مشوره نمود «سلمان فارسي» گفت: مي‌توانيم در اطراف مدينه خندقي حفر کنيم، رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمان کندن خندق را صادر نمود و خودش شخصاً در آن سهيم شد، هنگامي که قريش و گروه‌هاي هم‌پيمان‌شان به آنجا رسيدند چيزي را مشاهده کردند که هرگز نديده بودند، و عرب مانند آن را به خاطر نداشت؛ ‌تعداد مشرکين در اين جنگ ده‌هزار نفر و تعداد مسلمانان سه‌هزار نفر بود، «حيي بن اخطب» يکي از يهودياني که قريش و ديگر گروه‌ها را بر ضد مسلمانان تحريک کرده بود  نزد «کعب بن اسد» بزرگ «بني قريظه» رفت و از او خواست تا پيمان صلحي را که بين او و مسلمانان بود نقض کند، آن قدر براي‌شان پيوسته صحبت کرد و نزد بزرگان‌شان رفت تا اين که بني قريظه قبول کردند پيمان خود را بشکنند و در مبارزه با مسلمانان به ديگر گروه‌ها بپيوندند، اين امر بر مسلمانان بسيار گران آمد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم فکر کرد که با بني قريظه با پرداخت يک سوم محصول سالانة مدينه مصالحه کند اما انصار اين مسأله را نپذيرفتند و خود را به دليل اسلام برتر از آن ديدند که نسبت به اين خائنان و پيمان‌شکنان چنين پستي‌اي را قبول نمايند، جنگ با حملة ناگهاني تعدادي از سوارکاران مشرکين که مي‌خواستند از بعضي قسمت‌هاي تنگ‌تر خندق بگذرند شروع شد، مسلمانان با آنها مبارزه کردند و ايشان را کشتند، بعد از چندي «نُعيم بن مسعود بن عامر» نزد رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم آمد و او را از مسلمان شدنش باخبر نمود و گفت قومش نمي‌دانند که او مسلمان شده است، و وي مورد اطمينان بني قريظه نيز هست، سپس به رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم گفت: هر چه مي‌خواهي مرا امر کن، پيامبر فرمودند: «تو در بين ما فقط يک نفر هستي اگر مي‌تواني ايشان را به چيزي فريب بده چرا که جنگ خود حيله و فريب است» نُعيم تمام زيرکي خود را به کار گرفت تا اين که توانست بين قريش و هم‌پيمانان‌شان و بني قريظه تفرقه بيندازد، تا جايي که در قلب هر يک از گروه‌ها نسبت به ديگري شک ايجاد شد، ‌در همان شب الله تعالي به سوي احزاب باد شديدي را روان کرد که به شدت سرد بود، باد ديگ‌هاي‌شان را واژگون ساخت،‌ خيمه‌هاي‌شان را پاره کرد ‌و همة آنها را دچار وحشت نمود تا جايي که در همان شب منطقه را ترک کردند، هنگامي که صبح شد مسلمانان ديدند هيچ اثري از آنها باقي نمانده است.

در اين غزوه الله تعالي آياتي را نازل کرده و فرمود:

{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا. إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا. هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا} [الأحزاب:9-11]

(اي مؤمنان! به ياد آوريد نعمت خداي را در حق خودتان، بدان گاه كه لشكرها به سراغ شما آمدند ولي ما تندباد را بر آنان گماشتيم و لشكرهايي را به سوي‌شان روانه كرديم كه شما آنان را نمي‌ديديد، خداوند مي‌ديد كارهايي را كه مي‌كرديد. زماني را كه دشمنان از طرف بالا و پائين [شهر] شما، به سوي شما آمدند و زماني را كه چشم‌ها خيره شده بود، و جان‌ها به لب رسيده بود، و گمان‌هاي گوناگوني دربارة خدا داشتيد. در اين وقت مؤمنان  آزمايش شدند و سخت به اضطراب افتادند).

بعد از آن خداوند موقف منافقان و کيفيت عقب‌نشيني‌شان را از معرکة جنگ بيان مي‌دارد و در وصف مؤمنان مي‌فرمايد:

{وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا} [الأحزاب:22-25]

(هنگامي كه مؤمنان احزاب را ديدند، گفتند: اين همان چيزي است كه خدا و پيغمبرش به ما وعده فرموده بودند. و خدا و پيغمبرش راست فرموده‌اند. اين سختي‌ها جز بر ايمان و تسليم ايشان نمي‌افزايد. در ميان مؤمنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده‌اند در پيماني كه با او بسته‌اند. برخي پيمان خود را به‌سر برده‌اند و برخي نيز در انتظارند. آنان هيچ گونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده‌اند. هدف اين است كه خداوند صادقان را به خاطر صدق‌شان پاداش بدهد، و منافقان را هر گاه بخواهد عذاب كند، و يا [اگر توبه كنند] ببخشد و توبة ايشان را بپذيرد. چرا كه خداوند آمرزگار و مهربان است. خداوند كافران را با دلي لبريز از خشم و غم بازگرداند، در حالي كه به هيچ يك از نتايجي كه در نظر داشتند نرسيده بودند. خداوند مؤمنان را از جنگ بي‌نياز ساخت، و خداوند نيرومند و چيره است).

5- غزوة بني قريظه

اين غزوه در سال پنجم هجرت بعد از جنگ احزاب به وقوع پيوست، و رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم هنگامي که خيانت‌کاري‌ها و بدجنسي‌هاي يهود را مشاهده کردند و ديدند که  چگونه با قريش و هم‌پيمانان‌شان همراه شدند، و در آن شدت سختي اعلان کردند که پيمان‌شان را با مسلمانان نقض نمودند، و از آنجايي که اين يهوديان در مدينه با رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم زندگي مي‌کردند اگر انتهاي جنگ چيزي غير از آن مي‌بود که شد، از طرف ايشان به مسلمانان مصيبت‌هاي زيادي مي‌رسيد، به همين دليل پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم تصميم گرفتند که اين خائنان فريب‌کار را ادب نمايند و مدينه را که مقر جهاد و دعوت ايشان بود از زشتي آنان پاک سازند،‌ تا اين که ديگر هرگز چنين شرايطي براي‌شان فراهم نشود، تا بر همسايه‌هاي مسلمان‌شان حمله برند، و طبق ويژگي‌هاي زشت‌ يهوديت‌شان به فکر نابودي ايشان گردند.

بخاري از عايشه رضي‌الله‌عنها روايت مي‌کند که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم هنگامي که از جنگ خندق بازگشتند و سلاح خود را گذاشته غسل نمودند جبرئيل نزدشان آمد در حالي که غبار بر موهايش نشسته بود،‌ و گفت: تو سلاحت را بر زمين گذاشتي،‌ به خدا قسم که من هنوز سلاحم را نگذاشته‌ام، پيامبر فرمودند: به سوي کجا؟ گفت: آنجا، و به سوي بني قريظه اشاره کرد. عايشه مي‌گويد: همين بود که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم به سوي‌شان حرکت نمودند.

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم دستور داد که در بين مردم ندا دهند که کسي نماز عصر را نمي‌خواند مگر در بني‌قريظه،‌ سپس به سوي‌شان حرکت کرد در حالي که بيرق اسلام به دست علي رضي‌الله‌عنه بود،‌ سه‌هزار از مسلمانان با ايشان حرکت کردند که در بين‌شان سي‌وشش اسب‌سوار بود، هنگامي که علي به قلعة بني قريظه نزديک شد، سخنان زشتي را در مورد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم و همسرانش از زبان ايشان شنيد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم را از اين موضوع مطلع ساخت و درخواست نمود که به اين انسان‌هاي پليد نزديک نشود، از آن جايي که پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم اخلاق منافقت و تزوير يهوديان را خوب مي‌دانست فرمود اگر ايشان مرا ببينند ديگر چنين سخناني به زبان نمي‌آورند، چنين هم شد يهوديان همين که چشم‌شان به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم افتاد شروع به چرب زباني کردند؛‌ مسلمانان بيست‌وپنچ روز قلعة بني قريظه را محاصره نمودند، و آنها زماني که ديدند چاره‌اي ندارند، به حکم رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم تسليم شدند، «سعد بن معاذ» بزرگ اوس در موردشان حکم کرد؛ -بني‌قريظه از هم‌پيمانان اوس بودند- سعد گفت: جنگجويان‌شان کشته‌ شوند، فرزندان‌شان اسير گردند و اموال‌شان در بين مسلمانان تقسيم شود، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم اين حکم را جاري ساخت، و به اين ترتيب بر توطئه‌ها و دسيسه‌هاي يهود که هدف‌شان نابود ساختن رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم و دعوتش در مدينه و اطراف آن بود خاتمه بخشيد.

در اين غزوه آياتي از قرآن کريم نازل شد که از خيانت کاري‌ها و پيمان‌شکني‌ها و دشمني‌هاي ايشان نسبت به مسلمانان در اين جنگ پرده برمي‌داشت:

{وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا. قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا} [الأحزاب:13-16]

(و زماني را كه گروهي از آنان [كه منافق و ضعيف الايمان بودند] گفتند: اي اهل يثرب! اينجا [كنار خندق] جاي ماندگاري شما نيست، لذا برگرديد. دسته‌اي از ايشان هم از پيغمبر اجازه [بازگشت به خانه‌هاي خود] خواستند و گفتند: واقعاً خانه‌هاي ما بدون حفاظ و نااستوار است، در حالي كه بدون حفاظ و نااستوار نبود و مرادشان جز فرار [از جنگ] نبود. و اگر احزاب از جوانب مدينه وارد آن شوند و بديشان پيشنهاد نمايند كه از دين برگرديد به سرعت مي‌پذيرند و جز مدّت كمي براي انتخاب اين پيشنهاد درنگ نخواهند كرد! آنان قبلاً با خدا عهد و پيمان بسته بودند كه پشت به دشمن نكنند و نگريزند، عهد و پيمان خدا پرسش دارد. بگو: اگر از مرگ يا كشته شدن فرار كنيد، اين فرار سودي به حال شما نخواهد داشت، و اگر سودي داشته باشد، خدا بيش از چند روزي بهره‌مندتان نمي‌گرداند).

تا جايي که مي‌فرمايد:

{وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا} [الأحزاب:26-27]

(خداوند كساني از اهل كتاب [بني قريظه] را كه احزاب را پشتيباني كرده بودند از دژهاي‌شان پايين كشيد، و به دل‌هاي‌شان ترس و هراس انداخت، گروهي را كشتيد و گروهي را اسير كرديد. و زمين‌ها و خانه‌هاي‌شان و دارايي آنان، و همچنين زميني را كه هرگز بدان گام ننهاده بوديد، به چنگ شما انداخت. بي‌گمان خداوند بر هر چيزي توانا است).

6- غزوة حديبيه

اين واقعه در ذي‌القعدة سال ششم هجري رخ داد و مسأله از آنجا نشأت گرفت که رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در خواب ديد که با اصحابش در امنيت و آرامش به بيت‌الله داخل مي‌شوند و موهاي خويش را کوتاه مي‌نمايند در حالي که از هيچ چيزي هراس ندارند، به اين اساس مردم را براي حج عمره فرمان آماده باش داد، پيامبر الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در اين حرکت خود قصد جنگ يا زد و خورد با قريش را نداشت؛ مهاجران و انصار که شش سال شده بود از ديدن بيت الله الحرام محروم شده بودند شوق عجيبي براي اين کار داشتند، همراه ايشان بعضي از عرب‌هاي صحرا نشين نيز به قصد حج بيرون شدند، و در حالي که پيشاپيش رسول خدا الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم شتران و چهارپاياني بود که به قصد تعظيم و تکريم خانة خدا براي قرباني برده مي‌شد، در مکاني به نام «ذوالحليفه» احرام بستند تا مردم به‌خصوص قريش بدانند که  قصد جنگ را ندارند، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم را در حدود يک‌هزار ‌و پنجصد نفر همراهي مي‌کرد که هيچ‌کدام‌شان با خود سلاحي جز سلاح مسافر که يک شمشير و غلافش بود نداشتند، همچنان رفتند تا به منطقة «عسفان» رسيدند، شخصي نزد ايشان آمد و گفت: قريش از حرکت شما با خبر شده، همه‌ آمادگي گرفته‌اند و پوست‌هاي پلنگ را پوشيده‌ و قسم ياد کرده‌اند که هرگز نگذارند شما به مکه وارد شويد، رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «واي به حال  قريش جنگ هستي‌شان را در برگرفته، چه مي‌شد که مرا به حال خود مي‌گذاشتند تا با ساير عرب‌ها روبه‌رو شوم، اگر ايشان مرا نابود مي‌کردند اين چيز مطابق خواسته قريش بود، اگر خداوند مرا بر آنان پيروز مي‌گردانيد همه به اسلام مشرف مي‌شدند، و اگر با من درگير نمي‌شدند مي‌جنگيدند در حالي که قوت داشتند؛ قريش چه خيال دارد؟ به خدا قسم براي آن چه خدا مرا فرستاده آن قدر جهاد مي‌کنم تا الله آن را مسلط کند و يا در راه آن بميرم».

وقتي به مکاني نزديک مکه به نام «حديبيه» رسيدند چند مرد از «خزاعه» آمدند و از ايشان سبب آمدن‌شان را پرسيدند، گفته شد که آنها تنها براي زيارت خانة خدا و عمره آمده‌اند، ايشان برگشتند و به ديگران گفتند شما در مورد محمد عجله کرده‌ايد او براي جنگ نيامده فقط به زيارت خانه آمده است،‌ قريشيان گفتند: نه به خدا هرگز به او اجازه نخواهيم داد تا بعداً عرب بگويد که با زور و غلبه وارد مکه شده است.

بعد از آن «عروه پسر مسعود ثقفي» را نزد رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرستادند تا در مورد اين مسأله با وي صحبت کند، او بعد از ردّ و بدل کردن سخناني با بعضي از صحابه نزد قريش برگشت، و براي آنها از محبت و احترام عجيب صحابه نسبت به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم تعريف کرد، و آنان را به صلح با وي تشويق نمود؛ اما قريش اين پيشنهاد او را نپذيرفتند،؛ ‌سپس رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم «عثمان بن عفان» را به سوي اهالي مکه فرستاد تا براي‌شان از هدف آمدن پيامبر و اصحابش توضيح دهد،‌ رفتن عثمان به طول انجاميد و بين مسلمانان شايع شد که مشرکان وي را به قتل رساندند، در اين هنگام رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمود: اينجا را ترک نخواهيم گفت تا با ايشان نجنگيم، و بعد از آن مسلمانان را براي بيعت بر جهاد و شهادت در راه خدا فراخواند، همه در زير درختي از درختان بزرگ ريگستان با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بيعت کردند که هرگز فرار نکنند، مگر اين که صلح به ميان آيد و يا شهيد شوند؛ هنگامي که قريش از مسألة بيعت با خبر شدند ترسيدند و ترجيح دادند با وي صلح کنند بر اين که امسال برگردند و سال بعد براي حج بيايند، و فقط سه روز در مکه بمانند و هيچ سلاحي با خود نداشته باشند مگر نيزه و شمشير‌هاي در غلاف؛ به اين منظور «سهيل بن عمرو» را فرستادند تا اين معاهده را اجرا کند، در اخير  صلح با رضايت‌مندي  قريش انجام پذيرفت، بر اين قرار که الي مدت ده سال بين دو گروه هيچ جنگي صورت نگيرد، اگر کسي از افراد محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم به مکه فرار کرد به او باز گردانيده نمي‌شود اما اگر کسي از مردم مکه به نزد محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم آمد بايد به مکه بازگردانده شود،  اين مسايل بر مسلمانان گران آمد و بعضي از ايشان با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مورد شروط عهد‌نامه جروبحث کردند، از اين ميان عمر از همه بيشتر ناراحت شده بود، تا جايي که رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «من بندة الله‌ام، او هرگز مرا ضايع نمي‌کند» بعد از آن اصحابش را فرمان داد تا با کم‌کردن موهاي‌شان از احرام عمره بيرون شوند، اما صحابه از شدت ناراحتي اين کار را نکردند، چون عصباني بودند که چرا از ورودشان به مکه جلوگيري شده است، و از طرفي چرا بايد مسلمانان چنين شروطي را در رابطه با صلح بپذيرند، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم خودشان برخاستند و موهاي‌شان را به نشان بيرون شدن از احرام کم کردند، مسلمانان نيز به يک باره از ايشان پيروي نمودند. ديري نگذشت که فايده‌هاي شروطي که بر مسلمانان گران تمام شده بود اما رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم به دليل دورانديشي، توانمندي عقلي و پشتيباني وحي به آنها راضي بودند، نمايان شد.

از همين‌جا بود که الله تعالي اين جنگ را «فتح مبين» نام نهاد آنجا که مي‌فرمايد:

{إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا. لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا. وَيَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا} [الفتح:1-3]

(ما براي تو فتح آشكاري را فراهم ساخته‌ايم. هدف اين بود كه خداوند گناهان گذشته و آيندة تو را ببخشايد، و نعمت خود را بر تو تمام نمايد، و به راه راست هدايتت فرمايد. و پيروزي نادر و نايابي را بهرة تو گرداند).

بعد از آن از بيعت با رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم سخن مي‌گويد و مي‌فرمايد:

{إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا} [الفتح:10]

(بي‌گمان كساني كه [در بيعة الرضوانِ حديبيّه] با تو پيمان مي‌بندند، در حقيقت با خدا پيمان مي‌بندند، و در اصل يدْ خدا بالاي دست آنان است! هر كس پيمان‌شكني كند به زيان خود پيمان‌شكني مي‌كند، و آن كس كه در برابر پيماني كه با خدا بسته است وفادار بماند و آن را رعايت کند، خدا پاداش بسيار بزرگي به او عطا مي‌كند).

و اين که خداوند از کساني که در زير درخت بيعت رضوان را انجام دادند راضي است:

{لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا} [الفتح:18]

(خداوند از مؤمنان راضي گرديد همان دم كه در زير درخت با تو بيعت كردند. خدا مي‌دانست آن چه را كه در درون دل‌هاي‌شان نهفته بود، لذا اطمينان خاطري به دل‌هاي‌شان داد، و فتح نزديكي را پاداش‌شان كرد).

در اين سوره پروردگار از خواب پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم که سبب غزوة حديبيه بود صحبت مي‌کند و مي‌فرمايد:

{لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا} [الفتح:27]

(خداوند خواب را راست و درست به پيغمبر خود نشان داده است. به خواست خدا همة شما حتماً در امن و امان و سرتراشيده و مو كوتاه كرده و بدون ترس، داخل مسجدالحرام خواهيد شد، ولي خداوند چيزهايي را مي‌دانست كه شما نمي‌دانستيد، و به همين جهت فتح نزديكي پيش آورد).

شايد اين اشاره‌اي بود به فتح مکه که يکي از ثمرات صلح حديبيه به شمار مي‌رفت و ما در بخش پندها و اندرزها -إن شاء الله- به آن اشاره خواهيم کرد، بعد از آن خداوند پيروزي و کاميابي اين دين را تأکيد مي‌کند و مي‌فرمايد:

{هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا} [الفتح:28]

(خدا است كه پيغمبر خود را همراه با رهنمون و آيين راستين روانه كرده است تا آن را بر همة آيين‌ها پيروز گرداند. كافي است كه خدا گواه باشد).

راست گفت پروردگار بزرگ مرتبه.

7- غزوة خيبر

اين جنگ در اواخر محرم سال هفتم هجرت واقع شد؛ «خيبر» سرزمين وسيعي بود که يهوديان در آن زندگي مي‌کردند، و در مسافت صد مايلي در شمال مدينه به جهت شام واقع بود.

و اما دليل اين نبرد: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم بعد از اين که از طرف قريش با صلح حديبيه مطمئن شد و توانست شهر مدينه را از شر يهوديان پاک‌سازي کند، به فکر تصفيه حساب با مشکلات اجتماعات يهودي اطراف مدينه شد، يهوديان در خيبر قلعه‌‌هاي مستحکمي داشتند و در حدود ده‌هزار جنگجو در آنها به‌سر مي‌برد که مقادير زيادي از سلاح و مهمات را در اختيار داشتند، در کنار اين يهوديان اهل مکر و فريب و خباثت بودند و بايد قبل از اين که باعث آشفتگي و پريشاني براي مسلمانان در مدينه که پايتخت اسلام بود مي‌شدند با آنان تصفيه‌حساب مي‌شد، براي همين رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم به همراه يک‌هزاروشش‌صد نفر که در بين‌شان دو صد اسب سوار بود حرکت کرد و کساني را که در حديبيه بودند نيز فرا خواند، سپاه اسلام حرکت کرد وقتي نزديک خيبر رسيد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم به اصحابش گفت: بايستيد، و سپس خود به درگاه الله اين گونه دعا کرد: «بارالها! اي پروردگار آسمان‌ها و تمام آن چه بر آن سايه گسترده،‌ و اي پروردگار زمين و تمام آن چه را در بر گرفته، و اي پروردگار شيطان‌ها و آن چه را گمراه مي‌سازند، و اي پروردگار بادها و بر آن چه مي‌وزند، از تو مي‌خواهيم که خير اين سرزمين و خير اهل آن و خير آن چه در آن موجود است را نصيب ما گرداني، و از شر آن و شر مردم آن و شر آن چه در آن است به تو پناه مي‌بريم، به نام خدا به پيش رويد».

زماني که به آنجا رسيدند پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در نزديکي يکي از دژهاي خيبر به نام « دژ نطاه» فرود آمد و جنگجويانش را گرد آورد، اما حباب بن منذر نظر داد که مکان فرود آمدن لشکر را تغيير دهند چرا که او اهل نطاه را به خوبي مي‌شناخت، آنها مردمي بودند که بهترين تيراندازي را داشتند و در موقعيت فعلي تيرهاي آنها مي‌توانست به سرعت بر صفوف مسلمانان سرازير شود،  در کنار اين امکان داشت شبانه با استفاده از درختان نخل فراواني که در آن منطقه وجود داشت مسلمانان را غافل گير کنند، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم نظر وي را پذيرفته و به همراه مسلمانان به جاي ديگر نقل مکان کردند.

جنگ آغاز شد و مسلمانان قلعه‌هاي خيبر را يکي بعد از ديگر فتح مي‌کردند، تا اين که دو قلعه باقي ماند و اهالي آن حاضر شدند براي نجات جنگجويان و خانواده‌هاي‌شان، بر ترک خيبر و اموال‌شان با مسلمانان مصالحه کنند و تنها با يک دست لباس خود منطقه را ترک گويند،‌ مسلمانان اين مسأله را پذيرفتند،‌ و آنها منطقه را ترک گفتند، لشکر اسلام از اين دو قلعه اسلحة زياد و دست‌نوشته‌هاي متعددي از تورات به دست آوردند که بعد از چندي يهوديان آمده و آن نوشته‌ها را در خواست کردند و رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم امر نمودند که به ايشان باز گردانيده شود؛ تعداد کشته‌هاي يهود در اين جنگ نود و سه نفر و شهداي مسلمانان پانزده نفر بودند.

8- غزوة موته:

اين غزوه در جمادي الاول سال هشتم هجري واقع شد، «موته» نام قريه‌اي در سرحدات شام بود که امروزه به نام « بالکرک» ياد مي‌شود که شهري در جنوب شرق بحر الميت است؛ سبب اين جنگ کشته شدن «حارث بن عمير ازدي» نامه‌رسان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بود؛ رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در جمله نامه‌هايي که بعد از صلح حديبيه  براي پادشاهان کشورهاي اطراف و اميران عرب نوشتند، نامه‌اي نيز به امير بصرا حارث بن ابي شمر غساني که از جانب هرقل تعيين شده بود فرستادند، و او را به اسلام دعوت نمودند، هنگامي که فرستادة پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم به موته رسيد يکي از اميران عرب غساسنه که از دست‌نشانده‌هاي پادشاه روم بود از وي پرسيد: کجا مي‌روي؟ شايد از فرستاده‌هاي محمد هستي؟ حارث بن عمير گفت: بله؛ دستور داد او را بگيرند و گردنش را بزنند. اين مسأله بر رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم بسيار سخت تمام شد، زيرا هيچ يک از فرستادگان رسول خدا جز حارث به قتل نرسيده بودند؛ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم لشکري از مسلمانان را که تعدادشان به سه‌هزار نفر مي‌رسيد مجهز کرد و «زيد بن حارثه» را بر ايشان امير تعيين نمود و به آنها وصيت نمود که اگر زيد شهيد شد «جعفر بن ابي طالب» را سرلشکر سازيد و اگر او هم شهيد شد «عبد الله بن رواحه» را امير گردانيد و سپس از زيد خواست حرکت کند تا به مکان شهادت حارث بن عمير برسد، و آنها را به اسلام دعوت نمايد اگر قبول نمودند خوب،‌ و در غير آن با کمک الله با آنان بجنگد، و در ادامه فرمود: «شما را به ترس و تقواي الله و خوبي با مسلماناني که با شما هستند وصيت مي‌کنم، با نام خدا، ‌براي خدا، و جهت از بين بردن کفر به خدا مبارزه کنيد، هرگز خيانت نکنيد و دزدي ننماييد،‌ کودکان، زنان،‌ پيرمردان و عبادت‌پيشگان عبادتگاه‌ها را نکشيد، به درختان نخل نزديک نشويد و درختي را قطع نکنيد، و هيچ خانه‌اي را خراب نسازيد». لشکر اسلام در پرتو رحمت الله حرکت کرد و رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم شخصاً آنان را مشايعت نمود، ايشان همچنان به‌ پيش رفتند تا به منطقة «معان» رسيدند در آنجا مطلع شدند که هرقل سپاه عظيمي را به مقابل‌شان آورده و در «مآب» از مناطق «بلقاء» (ناحيه‌اي از دمشق که عمان آن را قصب کرده بود) فرود آمد است، اين لشکري بود متشکل از روميان و عرب‌هاي نصراني؛ مسلمانان با يکديگر به مشوره نشستند که آيا از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم نفر کمکي بخواهند يا منتظر فرمان وي بمانند،‌ در اين زمان عبدالله بن رواحه گفت: «به خدا قسم شما از چيزي وحشت کرده‌ايد که براي دست‌يابي به آن بيرون شديد، مگر شما شهادت نمي‌خواستيد، ما هرگز با مردم بر اساس زياد بودن تعداد افراد و يا قدرت و توانايي‌ خويش نمي‌جنگيم،  بلکه به خاطر ديني که الله تعالي ما را با آن گرامي داشته با ايشان مبارزه مي‌کنيم، پس به يادآوريد که يکي از دو خوبي از آن ماست يا پيروزي و يا شهادت». همه با وي موافقه نمودند که به ميدان جنگ وارد شوند و به اين ترتيب مبارزه آغاز شد؛ زيد جنگيد تا به شهادت رسيد، بعد از او بيرق اسلام را جعفر بن ابي طالب به دست گرفت و آن قدر مبارزه کرد تا مجبور شد از اسب خويش پايين بيايد همچنان با پاي پياده رزميد تا دست راستش قطع شد، بيرق را به دست چپ خود گرفت، دست چپش را هم قطع کردند، بيرق را همان گونه در آغوش گرفت تا به شهادت رسيد، و در بدنش بيش از هفتاد ضربة نيزه و شمشير ديده مي‌شد، بعد از وي عبد الله بن رواحه بيرق را به دست گرفت او هم رزميد تا شهيد شد، در اين هنگام همة مسلمانان به اتفاق «خالد بن وليد» را فرمانده انتخاب کردند؛ ‌اين اولين جنگي بود که او بعد از اسلام آوردنش در آن شرکت مي‌کرد، وي تمام زيرکي‌ و تيزبيني جنگي خويش را به کار بست تا  توانست لشکر اسلام را از نابودي نجات دهد،‌ و بعد از آن به سوي مدينه حرکت کرد.

اين جنگ اولين نبردي بود که مسلمانان خارج از جزيرة العرب برضد روم انجام دادند، و هر چند رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در آن شرکت نداشتند اما به علت زياد بودن جنگجويان که بر خلاف سريه‌ها به سه‌هزار نفر مي‌رسيد اين جنگ را غزوه مي‌گويند.

رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در اين جنگ براي خالد بن وليد لقب «سيف الله» را دادند.

9- غزوة فتح

فتح مکه در رمضان سال هشتم هجري واقع شد. يکي از مفاد معاهدة صلح حديبيه اين بود که هريک از قبايل عرب که بخواهد مي‌تواند با رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم هم‌پيمان شود و هر که بخواهد مي‌تواند با قريش  هم‌پيمان گردد، در اين راستا «بنوبکر» با قريش پيمان بستند و «خزاعه» با رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم هم‌پيمان شدند؛ در همين سال يعني سال هشتم هجري قبيلة بنوبکر بر خزاعه حمله برده حدود بيست نفر از آنان را کشتند، که قريش هم در اين قضيه با مال و سلاح بنوبکر را کمک کرده بودند، وقتي اين سخن به رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم رسيد شديداً برآشفته و عصباني شدند و براي مبارزه با قريش آمادگي گرفتند، ولي مردم را از مقصد خود مطلع نساختند تا قريش فرصت تجهيز را نداشته باشد و تا حد امکان حرمت سرزمين حرام نگاه داشته شود و اجساد کشته‌ها آن را فرا نگيرد، اما «حاطب بن ابي بلتعة بدري» خواست تا نامه‌اي را به شکل پنهاني به مکه بفرستد و آنها را از تصميم پيامبر با خبر کند؛ خداوند پيامبرش صلي‌الله‌عليه‌وسلم را از موضوع نامه مطلع ساخت و ايشان تعدادي از اصحاب خود را براي بازرسي زني که نامه را با خود داشت فرستادند، و آنان توانستند نامه را بيابند؛ رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم حاطب را فرا خوانده و از وي پرسيدند: چرا چنين کردي؟ او گفت: اي رسول خدا، به الله سوگند که من به الله و رسولش ايمان دارم و از دين برنگشتم، ‌اما مردي هستم که هيچ قوم و خانواده‌اي در مکه ند‌ارم و همسر و فرزندانم در آنجا هستند، مي‌خواستم با اين کار براي‌شان پشتي‌باني بيابم؛ عمر رضي‌الله‌عنه به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم گفت: يا رسول الله اجازه دهيد گردنش را بزنم، اين مرد منافق شده است، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «اين مرد‌ در بدر شرکت نموده، کسي چه مي‌داند حتماً  خدا در مورد اصحاب بدر مي‌دانسته که فرموده: هرچه مي‌خواهيد بکنيد من شما را بخشيدم».

رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم روز دهم رمضان از مدينه حرکت نمود، در بين راه افطار کرد و مردم نيز با ايشان به خاطر مشقت‌ها و مشکلات سفر افطار نمودند؛ تعداد مسلمانان هنگام خروج از مدينه ده‌هزار نفر بود که بين راه در منطقة «مرالظهران»  بعضي از قبايل عرب نيز به آنها پيوستند. سربازان رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم بر ابوسفيان و دو نفر از همراهانش دست يافتند آنها را اسير گرفته نزد نبي خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم آوردند، ابوسفيان مسلمان شد و عباس -که مسلمان شده بود و در راه هجرت به سوي مدينه به رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم برخورد- گفت: ابوسفيان مردي است که افتخارات را دوست دارد برايش کاري کن تا به آن افتخار کند، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «هر کس به خانة ابوسفيان برود در امان است». لشکر اسلام به مکه رسيد و فرستادة پيامبر در همه‌جا اعلان کرد که هرکس به خانه‌اش داخل شود و دروازه را ببندد در امان است، هرکس به مسجد وارد شود در امان است، و هرکس به خانة ابوسفيان برود در امان است؛ در اين بين پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم پانزده نفر را به دليل جرايم بي‌حدشان در حق اسلام و رسولش استثناء کرده مورد عفو و بخشش قرار ندادند، بعد از آن رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم وارد مکه شد در حالي که بر شترش نشسته بود و سرش را به گونه‌اي خم کرده بود که نزديک بود پيشاني‌اش به زين شتر بخورد، و پيوسته بر اين پيروزي بزرگ الله را شکرگذاري مي‌کرد، بعد از آن خانة خدا را طواف کرد و سيصد و شصت بتي که در اطراف آن وجود داشت را از بين برد، سپس به کعبه داخل شد و دو رکعت نماز در آن خواند،‌ و بعد به دروازة آن ايستاد، قريش بي‌صبرانه منتظر بودند تا بدانند با ايشان چه خواهد کرد، در آن لحظات حساس رو به آنها کرد و گفت: اي قريشان گمان مي‌کنيد با شما چه خواهم کرد؟ گفتند: به خير و خوبي، تو برادر و برادرزادة بزرگواري. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «امروز من به شما همان سخني را مي‌گويم که قبلاً برادرم يوسف گفته بود:

{لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ} [يوسف:92]

(امروز هيچ گونه سرزنش و توبيخي نسبت به شما در ميان نيست، خداوند شما را مي‌بخشايد، چرا كه او مهربان‌ترين مهربانان است).

برويد شما آزاديد».

بعد از آن مردم صف بستند تا با رسول ‌خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم بر اسلام بيعت کنند، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بر صفا نشستند و از مردان و سپس از زنان بر سمع و طاعت خدا و رسولش بر آن چه توان دارند، بيعت گرفتند؛ البته با هيچ يک از زنان دست ندادند؛ ‌در ميان اين زنان هند همسر ابو سفيان نيز به شکلي ناشناس با ايشان بيعت نمود که رسول خدا در روز فتح خون وي را مباح اعلان نموده بود و هنگامي که از اين قضيه مطلع شد از وي گذشت و او را عفو نمود.

در روز فتح رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم به بلال دستور دادند که بر بام کعبه رفته اذان بگويد،‌ اين کار بر بعضي حاضران قريش که بعداً مسلمان شدند بسيار گران آمد، اما رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم به خاطر هدف عظيم و حکمت بزرگ آن، عمداً چنين فرمان داد.

10- غزوة حنين

اين جنگ در دهم شوال سال هشتم هجري چندي بعد از فتح مکه واقع شد. وقتي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم مکه را فتح نمود  بزرگان «هوازن» و «ثقيف» دانستند که ايشان بعد از فارغ شدن از کار مکه به زودي متوجه ايشان خواهد شد، به همين دليل تصميم گرفتند جنگ را خودشان آغاز نمايند، رئيس‌شان «مالک بن عوف» جواني سي ساله بود، او ايشان را فرمان داد که تمام دارايي و زنان و فرزندان و چهارپايان‌شان را نيز با خود به جنگ ببرند تا اين امر باعث استقامت و ثبات بيشتر جنگجويان شود، تعداد لشکر مشرکين در اين جنگ بين بيست تا سي‌هزار نفر بود. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم تصميم خويش را براي مبارزه با ايشان اعلان نمود، و تمام ساکنان مکه، آناني که در فتح مکه شرکت داشتند و تعداد ديگري که جديداً مسلمان شده بودند با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم همراه شدند، لشکر حرکت کرد تا به منطقة «حنين» رسيد،‌ هوازن و هم‌پيمانان‌شان در سفيدي صبح بر مسلمانان حمله کردند و مسلمانان نيز با ايشان به جنگ پرداختند، مشرکان ترسيده و فرار کردند، مسلمانان شروع به جمع نمودن غنايم کردند که ناگهان  تيرهاي‌ دشمن ايشان را غافل‌گير نمود،‌ جمعيت مسلمانان به‌هم خورد و اهالي مکه و تازه‌مسلمانان فرار کردند پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم سوار بر استر خويش ثابت مانده مي‌فرمود: «من پيامبر خدايم دروغگو نيستم من فرزند عبدالمطلب‌ام»، در عين زمان بين مسلمانان شايعة قتل پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم پخش شد؛ بسياري از شدت نااميدي سلاح خويش را انداختند، اما تعدادي از مهاجران و انصار در اطراف رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم جمع شدند، عباس که صدايي رسا و بلند داشت فرياد برآورد که: رسول خدا زنده است، کساني که فرار کرده بودند بازگشتند و به سرعت تعداد مؤمنان افزايش يافت تا جاي که توانستند بار ديگر پيروز شوند؛ مسلمانان ديگر نيز در پي ايشان شروع به مبارزه کردند و عده‌اي را اسير گرفتند، غنيمت‌هاي فراواني به دست مسلمانان افتاد، که آنها را پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در بين کساني از نومسلمانان که مي‌خواست دل‌شان را به اسلام گرم سازد تقسيم نمود، و به انصار به خاطر اعتمادي که بر ايمان و راستي اسلام‌شان داشت هيچ چيزي نداد.

در مورد اين جنگ در قرآن نازل شد:

{لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ} [التوبة:25-26]

(خداوند شما را در مواقع زيادي ياري كرد و در جنگ حُنَين بدان‌گاه كه فزوني خودتان شما را به اعجاب انداخت ولي آن لشكريانِ فراوان اصلاً به كار شما نيامدند و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد، و از آن پس پشت كرديد و پا به فرار نهاديد. سپس خداوند آرامش خود را نصيب پيغمبرش و مؤمنان گرداند و لشكرهابي را فرو فرستاد كه شما ايشان را نمي‌ديديد، و كافران را مجازات كرد، و اين است كيفر كافران).

اين آخرين جنگي بود که بين اسلام و مشرکان عرب درگرفت، چيزي نگذشت که ديگر عرب‌ها بت‌هاي‌شان را مي‌شکستند و به اسلام مي‌پيوستند.

11- غزوة تبوک

اين جنگ به نام «غزوة عسره» يعني (سپاه سختي) نيز ياد مي‌شود که در رجب سال نهم هجري واقع شد. «تبوک» منطقه‌اي در وادي القري بين سرزمين حجاز و شام مي‌باشد. سبب غزوة تبوک اين بود که روم گروه بزرگي را از شام جمع کرده و قبيله‌هاي «لخم»،‌ »جذام»، «عامله» و «غسان» که عرب‌هاي نصراني بودند نيز با آنها يک‌جا شدند و لشکر عظيمي را فراهم آوردند، هدف هرقل از اين کار هجوم آوردن به مدينه و نابود ساختن دولت نوپايي بود که در جزيرة عربي ايجاد شده بود و اخبار پيروزي‌هاي آن ترس و هراس را در قلب وي انداخته بود؛ رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم از مردم خواستند که براي مقابله بيرون شوند، در اين زمان گرما به اوج خود رسيده بود، مؤمنان صادق از تهِ‌دل و با رضايت خاطر آماده شدند و از جملة اين مؤمنان فقط سه نفر تخلف ورزيدند؛ رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم از ثروتمندان خواستند که با اموال خود «غزوة عسره» را تجهيز نمايند، به همين اساس مال فراواني به مسجد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم سرازير گشت، ابوبکر رضي‌الله‌عنه همة مالش را که عبارت از چهل هزار درهم بود آورد، عمر رضي‌الله‌عنه نصف دارايي خود را آورد، و عثمان مال فراواني را بخشش کرد تا جايي که يک سوم لشکر را تجهيز نمود، و رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در حق وي دعا کرده فرمود: «عثمان بعد از امروز با هيچ کاري ضرر نمي‌بيند». تعدادي از فقراء صحابه آمدند که هيچ وسيلة سواريي نيافته بودند تا با آن به جهاد شرکت کنند، رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم براي‌شان فرمود: «من نيز چيزي نمي‌يابم تا شما را بر آن سوار کنم». ايشان در حالي باز مي‌گشتند که چشمان‌شان از اندوه نبود مالي که در راه خدا انفاقش کنند اشک آلود بود، در اين ميان منافقان از همراهي سپاه خودداري کردند که تعدادشان به حدود هشتاد و چند نفر مي‌رسيد، که با عذرهاي بي‌اساسي هر کدام بهانه‌تراشي مي‌کردند و پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم نيز از ايشان مي‌پذيرفت. رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم با لشکري سي‌هزار نفري که ده‌هزار آن اسب سوار بودند حرکت کرد، اين عظيم‌ترين سپاهي بود که تا آن زمان عرب‌ها به چشم خود ديده بودند، سپاه اسلام حرکت خود را ادامه داد تا به تبوک رسيد، در حدود بيست روز در آنجا ماندند،‌ اما هيچ اثري از جنگ ديده نشد و کسي به مقابل‌شان نيامد.

اين آخرين غزوة رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم بود، در بارة اين جنگ پروردگار آياتي را نازل فرمود:

{لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ. وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ} [التوبة:117-118]

(خداوند توبة پيغمبر و توبة مهاجرين و انصار را پذيرفت. کساني كه در روزگار سختي از پيغمبر پيروي كردند بعد از آن كه دل‌هاي دسته‌اي از آنان اندكي مانده بود كه منحرف شود. باز هم خداوند توبة آنان را پذيرفت. چرا كه او بسيار رؤوف و مهربان است. خداوند توبة آن سه نفري را هم مي‌پذيرد كه واگذار شدند [و پيغمبر و مؤمنان و خانوادة خودشان با ايشان سخن نگفتند و از آنان دوري جستند] تا بدانجا که زمين با همه فراخي، بر آنان تنگ شد، و دل‌شان به هم آمد و دانستند كه هيچ پناه‌گاهي از خدا جز برگشت به خدا [با استغفار از او و پناه بردن بدو] وجود ندارد. آن گاه خدا بديشان پيغام توبه داد تا توبه كنند؛ بي‌گمان خدا بسيار توبه پذير و مهربان است).

در کنار اين آيات زيادي در مورد موقف منافقين و کساني از اعراب که عذرهاي مختلف آورده بودند، نازل شد و خداوند پيامبرش را نيز براي پذيرفتن معذرت‌هاي ايشان مورد عتاب قرار داد که مي‌توانيد اين آيات را در سورة توبه تلاوت نماييد.

ب- پندها و اندرزها

در آغاز از اسباب مشروعيت جنگ در اسلام و قواعد آن سخن مي‌گوييم:

رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم دعوت خويش را با نيکي و موعظه و نصيحت آغاز کرد، آيات کتاب خدا که بر وي نازل مي‌شد را بر ايشان مي‌خواند و مي‌کوشيد با تمام دلايل عقلي و عاطفي چشمان‌شان را بر گمراهي‌هاي بت‌پرستي و خرافات بگشايد، اما قومش از همان اول با خشم و تمسخر با وي مواجه شدند،‌ به وي تهمت زدند و سپس آزارش دادند، و در آخر تصميم به قتلش گرفتند، تا اين که خداوند براي دعوتش مکان امن و مطمئني را فراهم ساخت، اما در مکان جديد نيز پيوسته دو قدرت در انتظار فرصتي براي نابودي دعوت وي بود: يکي «قريش» که هجرت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم و يارانش به مدينه‌ و علاوه‌ برآن ايمان آوردن اهالي مدينه که براي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم تبديل به قدرتي شده بود و خواب را از سر قريش پرانده بود؛ ديگري «يهود» که پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم از همان آغاز استقرار خويش مي‌خواست با آنها رفتاري مسالمت‌آميز و دوستانه داشته باشد، اما از آنجايي که طبيعت يهود طبيعتي عقده‌مند، ‌مکار و زورگو است به مجرد اين که ديدند پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مدينه مستقر شد و رهبري مهاجران و انصار را به‌دست گرفت، حسادت و خشم بزرگان يهود بر عليه اين رهبري جديد که با تسلط کامل خويش بر مدينه با ايشان به رقابت برخواسته بود، به جوش آمد.

در تمام مدت اقامت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مکه آيات قرآن کريم بر ايشان نازل مي‌شد و آنها را به صبر در مقابل عمل‌کرد مشرکان دعوت مي‌فرمود:

{وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا} [المزمل:10]

(در برابر چيزهايي كه مي‌گويند شكيبايي كن، و به گونة پسنديده از ايشان دوري كن).

و مشرکان هم هرگاه مي‌ديدند آياتي در مورد صبر بر آزار و اذيت ايشان نازل مي‌شود بر دشمني و حيله و ظلم خويش مي‌افزودند، در کنار اين مسلمانان نيز به دليل ضعف و کمي تعداد خويش قدرت مقابله و دفع آزارهاي ايشان را نداشتند، و هنگامي که پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مدينه مستقر شد، مسلمانان صاحب قدرت و شوکتي شدند،  دشمني‌هاي قريش و کينه‌توزي‌ها و بدجنسي‌هاي يهود بر عليه‌شان آغاز شد، و هر لحظه امکان داشت بر آنها حمله‌اي صورت بگيرد، و از طرفي اسلام ديني واقعي است که نمي‌تواند چشمش را بر حقايق بسته و به دنبال تصورات زيبا و فضايل باشد آن هم در مقابل کساني که نه به اين فضايل ايمان دارند و نه به آن احترام مي‌گذارند، بلکه اسلام مي‌داند که بايد خود را به وسيلة قدرت حمايت کند، براي مقابله با دشمني‌ها، آمادگي بگيرد و بر قدرت و شوکت باطل فايق آيد، تا فرصت را براي دعوت نيک آزادي خواه‌اش هموار ساخته به راحتي عقل‌ها را مخاطب سازد، نفس‌ها را تزکيه نمايد، فساد را اصلاح سازد، و براي خير و خوبي و روشن کردن مسير هدايت و راستي مشعل‌هايي بسازد و بيفروزد.

به دليل چنين مسايل و مصالحي و مانند اينها بود که الله تعالي جنگ را در سال دوم هجري با نازل نمودن اين آيات براي مسلمانان مشروع کرده و فرض گردانيد:

{أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ. الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ} [الحج:39-41]

(اجازه به كساني داده مي‌شود كه به آنان جنگ [تحميل] مي‌گردد، چرا كه بديشان ستم رفته است و خداوند توانا است بر اين كه ايشان را پيروز كند. همان كساني كه به ناحق از خانه و كاشانة خود اخراج شده‌اند و تنها گناه‌شان اين بوده است كه مي‌گفته‌اند پروردگار ما خدا است! اصلاً اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيلة بعضي دفع نكند ديرهاي [راهبان و تاركان دنيا] و كليساهاي [مسيحيان] و كنشت‌هاي [يهوديان]، و مسجدهاي [مسلمانان] كه در آنها خدا بسيار ياد مي‌شود، تخريب و ويران مي‌گردد؛ و به طور مسلم خدا ياري مي‌دهد كساني را كه [با دفاع از آيين و معابد] او را ياري دهند. خداوند نيرومند و چيره است. كساني هستند كه هرگاه در زمين ايشان را قدرت بخشيم، نماز را برپا مي‌دارند و زكات را مي‌پردازند، و امر به معروف و نهي از منكر مي‌نمايند، و سرانجام همه كارها به خدا بر مي‌گردد).

اينها اولين آياتي بود که در مورد جنگ و اجازة جنگيدن نازل شد، و به دليل اهميت موضوع خوب است اندکي در مقابل اين آيات توقف کنيم تا بهتر بتوانيم به حکمت اجازه دادن به جنگ و فايده و اهداف آن پي‌ببريم:

1- در شروع آيه‌اي که اجازة قتال براي مؤمنين داده شد ديده مي‌شود که از مؤمنان به لفظ {الَّذِينَ يُقَاتَلُونَ} ياد شده است  و از جمله قواعد معروف زبان عربي اين است که ارتباط دادن حکم به کلمة مشتق به اين معنا است که آن چه  مورد اشتقاق قرار گرفته دليل حکم است، پس وقتي {يُقَاتَلُونَ} از کلمة {المقاتله} مشتق شده به اين معنا است که اين مؤمناني که اجازة جنگ براي‌شان داده شده کساني‌اند که مورد جنگ قرار گرفته‌اند بر ايشان ستم و آزار رسيده و بر عليه ايشان اعلان مبارزه شده است، اين مسأله صراحتاً اشاره به اين موضوع دارد که علت اجازة جنگ براي ايشان ستمي است که قبلاً متوجه‌شان شده و اين کار همانند دور ساختن دشمن از خود و مقابله به مثل است، چنان چه الله تعالي در جاي ديگر مي‌فرمايد:

{فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ} [البقرة:194]

(هر كه راه تعدّي و تجاوز بر شما را در پيش گرفت، بر او همانند آن، تعدّي و تجاوز كنيد [چه آغازكردن تعدّي و تجاوز ممنوع است، ليكن در برابر آن دفاع از خويشتن و مبارزه براي اخذ قصاص آزاد است]).

{وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا} [الشورى:40]

(كيفر هر بدي، كيفري همسان آن است).

2- همچنين در اين آيه تصريح شده جنگي که مشرکان بر عليه مسلمانان به راه انداخته بودند از روي ظلم و دشمني بوده و هيچ دليل بر حقي نداشته، چرا که الله تعالي در اين آيه مي‌فرمايد: {بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا} يعني به سبب اين که بر ايشان ظلم شده بود، بنابراين مؤمنان مکه ظالم و ستمکار نبودند، بلکه ايشان از عقيدة خود دفاع مي‌کردند و از قوم‌شان مي‌خواستند که خود را از بند اوهام و خرافات و اخلاق ناشايست آزاد سازند.

3- در آية دوم خداوند به حقايق تاريخي‌‌اي تصريح نموده که اين ظلم و ستم در آن به وقوع پيوسته، و آن اين که اين مؤمناني که به ايشان اجازة جنگ داده شده کساني‌اند که از سرزمين‌شان بيرون رانده شده‌اند، و به راستي از اين ظلمي بدتر وجود ندارد که انسان از وطنش بيرون رانده شود و از سرزمينش طرد گردد.

4- در همين آيه سبب اخراج مؤمنان از سرزمين‌شان نيز بيان گرديده و آن اين که چون ايشان با قوم خود در گردن نهادن به بت‌پرستي و عبادت خدايان باطل مخالفت کردند و الله يگانة واحد را مي‌پرستيدند قوم‌شان تنها به خاطر عقيده، ايشان را زجر و آزار دادند و قريش نمي‌خواست در اين مورد به آنها آزادي بدهد.

5- تا زماني که براي مؤمنان آزادي عقيده موجود نباشد ايشان مي‌توانند براي به‌دست‌آوردن آن بجنگند، زيرا اين آزادي گران‌بهاترين ارزشي است که انسان در زندگي اين دنيا به آن افتخار مي‌نمايد.

6- بعد از آن الله تعالي بيان مي‌نمايد جنگي که براي مؤمنان مشروع گرديده فايده‌اش تنها تأمين آزادي ديني براي خودشان نيست بلکه پيروان ديگر ديانات آسماني يعني يهود و مسيحيت نيز از آن مستفيد مي‌شوند، در آن روزگار مسلمانان با بت‌پرستان بي‌دين مبارزه مي‌کردند و هنگامي که قدرت و شوکت يافتند توانستند از عبادت‌گاه‌هاي يهود و نصارا نيز در کنار مساجدشان حمايت کنند، تا بت‌پرستان و بي‌دينان که با اديان الهي مبارزه مي‌نمايند نتوانند بر ايشان استيلا يابند و دروازة عبادت‌گاه‌هاي‌شان را ببندند، اين موضوع در سخن الله تعالي در اين آيه کاملا واضح است:

{وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا} [الحج:40]

(اصلاً اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيلة بعضي دفع نكند ديرهاي [راهبان و تاركان دنيا] و كليساهاي [مسيحيان] و كنشت‌هاي [يهوديان]، و مسجدهاي [مسلمانان] كه در آنها خدا بسيار ياد مي‌شود، تخريب و ويران مي‌گردد).

«صوامع» خلوت‌کده‌هاي راهبان است که «دير» نيز ‌ناميده مي‌شود، «بيع» کليساهاي مسيحيان است، «صلوات» نيز کليساهاي يهوديان را گويند. به اين ترتيب واضح مي‌شود که جنگ در اسلام براي نابود ساختن دين‌هاي آسماني يا ويران نمودن عبادت‌گاه‌ها نيست بلکه براي حمايت دين‌هاي آسماني از تسلط بي‌دينان و بت‌پرستان و محافظت‌شان از ويراني و مسدود شدن مي‌باشد.

7- و در آية سوم پروردگار نتايجي که بر پيروزي مؤمنان در اين جنگ مشروع، مرتب مي‌گردد را تصريح مي‌فرمايد، و واضح مي‌سازد که پيامد اين جنگ استعمار ملت‌ها و خوردن نعمت‌ها و تصرف بر ثروت‌ها و خوار نمودن ارزش‌هاي مردمان ديگر  نيست، بلکه ثمرة اين پيروزي مسايلي است که به مصلحت انسانيت و نفع جوامع مي‌باشد، ‌که عبارت‌اند از:

الف- انتشار عروج روحي در جهان از طريق عبادت نماز {أَقَامُوا الصَّلَاةَ}.

ب- گسترش عدالت اجتماعي در بين ملت‌ها از طريق زکات {وَآتَوُا الزَّكَاةَ}.

ج- تحقق همکاري بر مصالح و حفظ کرامت و تعالي جامعه با امر به خوبي‌ها {وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ}.

د- همکاري بر مبازره با شرارت، جرم و فساد با جلوگيري از بدي‌ها {وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ}.

اين‌ها نتايجي‌اند که بر پيروزي مسلمانان در جنگ با دشمنان‌شان مرتب مي‌شود، با برپايي دولت اسلامي براي تعالي‌ روحي، تکافل اجتماعي، ارتقاي انسان از راه خير،‌ و جلوگير از سقوط وي در مسير شر کار مي‌شود؛ در کجا مي‌توان برتر و بالاتر از اين اهداف که اسلام آن را براي جنگ تعيين نموده هدفي يافت، کدام جنگ را از گذشته‌هاي دور تا کنون مي‌توان يافت که هدفش با اهداف عمومي‌اي که در اسلام براي فايدة مردم به طور کلي بيان شده برابري کند و جوامع را بر اساسي بنا نهد که آنها را به سوي تعالي انساني و پيشرفتي بر مبناي انسانيت حرکت دهد، به گونه‌اي که راهي به سوي بازگشت به ناداني‌هاي اوليه از لاابالي‌گري، بي‌بندوباري، بي‌ديني، جنگ و خون‌ريزي، و مانند آن چه در پيشرفتي که در ساية تمدن مادي غربي حاصل شده است نداشته باشد.

و چون به اهداف اسلام در رابطه با اجازة جنگ پي‌برديم به راحتي مي‌توانيم مفهوم في سبيل‌الله را نيز درک کنيم، پس جهاد در راه خدا، همان جهادي است که براي تحقق خير، صلح، تعالي و عدالت در جوامع بر پا مي‌شود و راه خدا همان مسير حرکت به سوي اوست، و مسير حرکت به سوي الله نمي‌تواند راهي جز خير و محبت و همکاري بر نيکي و ترس از خدا و دوري از گناه و تجاوز باشد.

اين توضيحي مختصر بود در مورد اهداف اسلام براي مشروعيت جنگ و اسباب تاريخي‌اي که منجر به اين حکم شد. و اينک از درس‌ها و اندرزهاي مبارزات اولية اسلام يعني زمان رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم سخن مي‌گوييم؛ دلم مي‌خواست از درس‌هاي هر جنگ به شکل جداگانه صحبت مي‌کردم اما وقت کم است و اگر چنين کنم ده‌ها صفحه را در بر خواهد گرفت، اين امر مرا بر آن داشت تا باري همة اين پندها را يک‌جا کنم تا از درس‌هاي مختلف هر جنگ به شکل تفصيلي بتوانيم مستفيد شويم؛ شايد اگر خدا بخواهد و اجل فرصت دهد و بيماري سبک شود سال آينده به اين امر اقدام نمايم.

1- اولين جنگ مسلمانان، بدر بود، و پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم براي دست‌يابي به قافلة قريش که در راه بازگشت از شام به سوي مکه بود، بيرون شده بود، اما قافله نجات يافت و مشرکان تصميم به جنگ با مسلمانان را گرفتند، و مسأله همان طور گذشت که قبلاً بيان شد؛ اما آن چه بايد دانست اين است که دست‌يابي به قافلة قريش دلالت بر علاقمندي بر زورگيري و راه‌گيري چنان چه تهمت‌پيشه‌گان مستشرق مي‌گويند نيست، بلکه از جمله انگيزه‌هاي آن يکي تلافي و جبران اموالي بود که قريش از مؤمنان مهاجر گرفته بودند؛ ايشان اکثر مسلمانان را مجبور ساختند که خانه و کاشانه و اموال‌شان را ترک گويند، و بعد از رفتن‌شان از مکه خانه‌هاي‌شان را فروختند، و مال‌هاي‌شان را تصاحب کردند، امروز هم ما در قوانين حکومتي حکمي به نام قانون مقابله به مثل داريم که کاري مانند آن چه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم انجام دادند را اجازه مي‌دهد، مانند وضعيتي که بين ما و اسرائيل وجود دارد؛ لازم است اين را در نظر بگيريم که قبل از جنگ بدر هفت بار ديگر هم تلاش‌هايي در جهت دست‌يابي بر قافله‌هاي قريش صورت گرفته بود و تمام کساني که در اين موارد بيرون شده بودند تنها مهاجران بودند و حتي يک نفر از انصار هم اعزام نشده بود، زيرا اين حق شرعي‌شان بود که تمام قوانين الهي و انساني آن را تأييد مي‌کردند؛ در ادامه به تلاش‌هاي هفت‌گانه‌اي که جهت جلوگيري از کاروان‌هاي قريش صورت گرفت اشاره مي‌کنيم.

  • در آغاز ماه هفم هجري گروهي به سرکردگي حمزه بيرون شد.
  • در ماه هشتم سريه‌اي به رهبري عبيده بن حارث حرکت کرد.
  • بعد از آن سرية سعد بن ابي وقاص در ماه نهم بيرون شد.
  • «غزوة ودان» در ماه دوازدهم صورت گرفت.
  • «غزوة بواط» در ماه سيزدهم هجري واقع شد.
  • غزوة بدر کبرا نيز در همين ماه صورت گرفت.
  • «غزوة العشيره» در اوايل ماه شانزدهم هجري به وقوع پيوست.

تمام اين غزوه‌ها و سريه‌ها متشکل از مهاجران بود و حتي يک نفر از انصار نيز در آن شرکت نکردند که اين امر، سخن ما را تأييد مي‌کند.

2- پيروزي در ميدان مبارزه به کثرت تعداد و فراواني امکانات و تسليحات نيست بلکه با قدرت روحي‌ و معنوي لشکر است، سپاه اسلام در اين ميدان‌ها نمونة عالي‌اي را از عقيدة پاک، ايمان آتشين، خوشحالي براي کسب شهادت و علاقه به ثواب الله و جنت وي را از خود به نمايش گذاشتند، و نشان دادند که تا چه حد از اين که توانسته‌اند خود را از بند گمراهي و وحشت و فساد برهانند خوش‌حال‌اند؛ در عين زمان لشکر مشرکين نمونه‌اي از فساد عقيده، نابودي اخلاق، از هم‌پاشيدگي روابط اجتماعي، فرورفتن در لذت‌ها و تعصبات کورکورانه براي تقاليد گذشته‌گان و پدران و خداياني ساختگي بودند.

اگر به کارهايي که هر يک از دو سپاه قبل از شروع جنگ انجام مي‌دادند دقت کنيد مي‌بينيد که مشرکان مي‌خواستند قبل از شروع جنگ بدر سه روز در آنجا اقامت گزينند و شراب بنوشند و آوازخوانان براي‌شان نغمه‌سرايي کنند و موسيقي بنوازند،‌ و در آنجا آتش برافروزند تا همة عرب‌ها آوازة‌شان را بشنوند و از ايشان حساب ببرند،‌ آنها گمان مي‌کردند اين راهي براي پيروزي‌شان است. اما مسلمانان قبل از شروع جنگ بدر با تمام قلب‌هاي‌شان به خدا روي آوردند و از وي خواستند که آنها را پيروز گرداند، ايشان آرزوي شهادت را در دل مي‌پروراندند و بوي جنت را استشمام مي‌کردند، رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم به سجده افتاده بود و با التماس از خداوند پيروزي بندگان مؤمنش را خواسته بود؛ و نتيجه اين شد که خداترسان خاشع پيروز شدند و بيهوده‌گرايان شهوت‌ران شکست خوردند.

و اگر بين تعداد جنگجويان مسلمان و جنگجويان مشرک در هر يک از جنگ‌ها مقايسه‌اي داشته باشيم در مي‌يابيم که هر بار تعداد مشرکان چند برابر مسلمانان بودند، اما با وجود آن هميشه پيروزي از آن مسلمانان شده است، حتي در دو جنگ احد و حنين که در نهايت مسلمانان پيروز شدند، اگر خطاي مسلمانان و مخالفت با دستور رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم نمي‌بود هيچ نوع شکستي هرگز متوجه‌شان نمي‌شد.

3- عزم و تصميم جدي و علاقمندي سپاه در وارد شدن به ميدان جنگ و خوش بودن از مقابله با دشمن مسايلي است که رهبر و فرمانده را در اجراي نقشه‌اش و اطمينان به پيروزي و کاميابي بسيار کمک مي‌کند همان گونه که اين مورد در جنگ بدر اتفاق افتاد.

فرمانده اگر مي‌بيند افرادش علاقه‌اي به جنگ ندارند و انگيزة‌شان سرد است بايد ايشان را به وارد شدن به ميدان جنگ و مبارزه مجبور نسازد تا اين که از رضايت و شور و شوق به مبارزه در نفس‌هاي‌شان مطمئن شود، و ديديم که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم قبل از شروع جنگ بدر براي همين منظور با يارانش مشوره نمود.

4- محافظت سربازان از زندگي رهبرشان نشان دهند‌ة علاقمندي ايشان در پيروزي ميدان جنگ و دعوت است، و رهبر نيز بايد اين قضيه را بپذيرد، زيرا زنده بودن او به معني زنده ماندن دعوت است  و مرگش منجر به شکست در ميدان مبارزه خواهد شد.

در جنگ بدر ديديم که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم رضايت داد تا برايش سايباني‌ بسازند و در ديگر جنگ‌ها نيز يعني «احد» و «حنين» ديديم که مردان و زنان مؤمن راست‌گو پيرامون پيامبرشان حلقه زدند و با جان‌هاي‌شان وي را از تيرهاي دشمنان محفظت کردند، و ديديم که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم نه تنها ايشان را از اين کار منع نکرد، با وجود اين که خود شجاعتي بي‌مثال داشت و محافظت الله نيز با وي بود، بلکه آنها را بر اين کارشان تمجيد نمود،‌ همان طور که ديديم ايشان از نسيبه ام عماره تشکر کرد و برايش دعا نمود که پروردگار او،‌ همسر و فرزندانش را در جنت با وي همراه سازد.

5- پروردگار بندگان مؤمن صادقش را در جنگ‌ها با لشکري از جانب خود همراهي مي‌کند همان گونه که در جنگ بدر ملايکه را فرو فرستاد، و در جنگ احزاب بادها را روان نمود؛ بله! ذات پاک الله چگونه مؤمناني را که در راه او مبارزه مي‌کنند به حال خودشان مي‌گذارد در حالي که خود مي‌فرمايد:

{وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ} [الروم:47]

(و همواره ياري مؤمنان بر ما واجب بوده است).

و در جايي ديگر مي‌‌فرمايد:

{إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا} [الحج:38]

(خداوند دفاع مي‌كند از مؤمنان).

6- از ويژگي‌هاي دعوتگر صادق اين است که علاقمند هدايت دشمنانش باشد، و زمينه را به گونه‌اي براي‌شان فراهم سازد تا شايد الله هدايت را در قلب‌هاي‌شان جاي دهد، و از همين‌جا مي‌توان به علت علاقمندي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در گرفتن فديه از اسيران «بدر» پي برد، ايشان اميدوار بود که خداوند آنها را هدايت نمايد و بعد از خود فرزنداني داشته باشند که خدا را عبادت کنند و به سوي وي دعوت نمايند، و اگر ديديم قرآن کريم رسول خدا را در اين باره مورد عتاب قرار مي‌دهد آن به خاطر مصلحت ديگري براي اسلام  بود که عبارت از ترساندن دشمنان خدا و محاکمة سرکردگان فتنه و گمراهي مي‌باشد؛‌ و اگر اسيران روز بدر کشته مي‌شدند مقاومت قريش تضعيف مي‌گرديد، زيرا با کشته‌شدن آنان قريش بسياري از بزرگاني را که آتش فتنه و دشمني را بر ضد مؤمنان دامن مي‌زدند از دست مي‌داد.

قبول فديه از جانب پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم اشاره به مسألة ديگري نيز دارد و آن بودن عباس عموي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در بين اسيران جنگي است؛ عباس قبل ازاعلان اسلامش براي کمک به رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم تلاش زيادي نموده ‌بود و با ايشان در بيعت عقبة دوم که کاملاً سري بود نيز حضور داشت، و رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم را از تمام تحرکات قريش باخبر مي‌ساخت، تا جايي که به نظر من وي مسلمان شده بود ولي اسلام خويش را پنهان مي‌ساخت، در اين صورت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم چگونه مي‌توانست وي را به قتل برساند؟ در صورتي که وي مسلمان مي‌بود و پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم وي را به قتل مي‌رساند با شريعت خويش مخالفت کرده بود که قتل مسلمان را ناجايز مي‌داند، و اگر وي را از قتل استثناء قرار مي‌داد در حالي که امکان داشت هنوز مشرک باشد باز هم با شريعت خويش مخالفت کرده بود زيرا در اسلام تمام کساني که با خدا و پيامبرش مي‌جنگند با هم برابراند و فرقي بين قوم و خويش و بيگانه وجود ندارد؛ و اين موضوع باعث مي‌شد تا مشرکان و منافقان فرصت را غنيمت شمرده به اين مسأله دامن بزنند،‌ و اعتماد به عدالت رسول خدا و دوري وي از هواي نفساني در همة امور را زير سؤال ببرند، و اين قضايا اصلاً به مصلحت دعوت نبود.

7- مخالفت با فرمان رهبر دانا و زيرک منتهي به خسارت در ميدان جنگ مي‌شود، همان طور که در واقعة احد مشاهده کرديم، اگر تيراندازاني که رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم ايشان را در پشت سر لشکر نگهبان تعيين کرده بودند طبق دستور رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در جاي خويش ثابت مي‌ماندند، مشرکان هرگز فرصت دور زدن‌شان را نمي‌يافتند و قادر نبودند شکست آغاز جنگ را در آخر به پيروزي تبديل کنند؛ همين بود که اين نافرماني باعث از دست دادن فرصت و کاميابي دشمن گرديد،‌ و خداوند نيز مؤمنان را در مخالفت فرمان رسول‌شان به عذاب بيم داده مي‌فرمايد:

{فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ} [النور:63]

(آنان كه با فرمان او مخالفت مي‌كنند، بايد از اين بترسند كه بلايي گريبان‌گيرشان گردد، يا اين كه عذاب دردناكي دچارشان شود).

8- چشم داشتن به ماديات و غنيمت‌هاي دنيوي و چيزهايي مانند آن منجر به ناکامي و شکست مي‌گردد،‌ مانند آن چه در جنگ احد در نتيجة رهاسازي سنگر از طرف تيراندازان به طمع جمع کردن غنايم رخ‌داد، و يا اتفاقي که در جنگ حنين افتاد، زماني که در آغاز مسلمانان پيروز شدند عده‌اي به چشم‌داشت غنيمت‌ها، تعقيب دشمن را رها کردند و اين سبب شد که دشمنان باز گشته و بر مسلمانان حمله نمايند و آنها را شکست دهند و اگر ثبات و پايداري رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم و مؤمنان صادق اطرافش نمي‌بود هرگز اين شکست، به پيرزوي آشکاري مبدل نمي‌شد. در مورد دعوت‌ها نيز عين قضيه است و چشم‌داشتن دعوتگران به مال دنيا و زياده‌طلبي ايشان در کسب اموال و زمين و خانه باعث فاسد شدن دعوت و بي‌اثر شدن آن در روح و روان ديگران مي‌گردد. حتي اين مسأله باعث مي‌شود مردم در راستگويي دعوتگر به آن چه فرا مي‌خواند مشکوک شوند؛ حتي ممکن است وي را متهم به استفاده‌‌جويي از دعوت الي الله کنند و مقصدش را از اين کار دست‌يابي به بهره‌هاي دنيوي به نام دين و اصلاح بدانند؛ ايجاد  چنين اعتقادي در اذهان مردم مانع داخل شدن آنان به دين الله و باعث بدنامي دعوتگران صادق و مخلص نيز مي‌گردد.

9- در استقامت نسيبه ام عماره و همسر و فرزندانش در اطراف رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم هنگامي که در جنگ احد تنها مانده بود، دليلي از جمله دلايل متعددي است که نقش بزرگ زن مسلمان را در پيروزي دعوت اسلامي نشان مي‌دهد، و دليلي است بر احتياج امروز ما به زنان مسلماني که بار سنگين دعوت الي الله را باري ديگر به دوش گيرند و دعوت را در ميان زنان و دختران و مادران انتشار دهند تا دوباره در نفس‌هاي کودکان‌شان محبت الله و رسولش و چنگ‌زدن به اسلام و تعليمات آن و کار کردن در جهت خير و مصلحت اجتماع رشد نمايد.

مادامي‌ که ميدان دعوت از زنان مسلمان دعوتگر خالي باشد و يا به تعداد کافي از چنين زناني نداشته باشيم، بايد دانست که گام‌هاي دعوت کوتاه خواهد بود و حرکت اصلاح لنگ‌لنگان به پيش خواهد رفت، و اين حالت همچنان ادامه خواهد داشت تا زماني که نصف ديگر امت يعني زنان نيز دعوت خير را بشنوند و محبت به نيکي و تلاش در جهت برپايي دين و چنگ‌زدن به ريسمان محکم الهي در ضميرشان زنده شود.

10- مجروح شدن رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در روز احد پيامي دارد براي تمام کساني که در مسير دعوت الي الله گام مي‌گذارد تا براي تحمل آزارهاي جسمي، سلب آزادي و زندان، اعدام و ترورشدن و تمام نا ملايماتي که ممکن است در راه خدا به آنان تحميل شود، آمادگي داشته باشند؛ چنان که الله تعالي در کتاب کريمش مي‌فرمايد:

{أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ. وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ} [العنكبوت:2-3]

(آيا مردمان گمان برده‌اند همين كه بگويند ايمان آورده‌ايم به حال خود رها مي‌شوند و ايشان آزمايش نمي‌گردند؟! ما كساني را كه قبل از ايشان بودند آزمايش نموديم، پس بايد خدا معلوم کند چه كساني راست مي‌گويند، و چه كساني دروغ مي‌گويند).

11- مشرکان در روز احد کشته‌هاي مسلمان به‌خصوص عموي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم را «مُثله» کرده بودند؛ اين دليل واضحي است بر اين که دشمنان اسلام از هر نوع انسانيت و وجداني بي‌بهره‌اند، چرا که تکه‌تکه کردن انسان کشته‌شده هرگز خود وي را آزار نمي‌دهد، چنان که مي‌گويند: «گوسفند ذبح شده از پوست شدن درد نمي‌کشد»، اما اين دليلي است بر کينة عميق اين مردم که تمام وجودشان را فرا گرفته و در چنين کارهاي وحشيانه‌ تبارز مي‌کند، کارهايي که هر انسان باوجداني را آزرده‌خاطر مي‌کند.

به همين دليل مي‌بينيم که مشرکان با کشته‌هاي مسلمانان در روز احد چنين کردند، و يهوديان نيز امروزه با شهداي ما در جنگ‌هاي فلسطين همين کار را مي‌کنند، اين هر دو گروه کارهاي‌شان از منبع يگانه‌اي که در زواياي روح و روان‌شان جاي گرفته نشأت مي‌گيرد، روان‌هايي که به الله و روز آخرت ايمان ندارد، و اين سبب کينة عجيبي گشته که آنان از انسان‌هاي مؤمني در دل دارند که در راه راست روانند و در زندگي اين دنيا به صورت صحيح و صادق به خدا و پيامبرش و روز آخرت ايمان دارند.

12- پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم پيشنهاد حباب بن منذر را در مورد تغيير محل فرود آمدن لشکر در روز بدر و همچنين در روز خيبر پذيرفت، و اين به معناي در هم شکستن غرور ديکتاتورهاي خود رأيي است که بدون خواست و ارادة مردم بر اوضاع ايشان مسلط شده‌اند، کساني که براي خود آن چنان برتري عقلي و دورانديشي فکري تصور مي‌کنند که خواست ملت براي‌شان حقير جلوه ‌مي‌نمايد، و خود را بسي بالاتر از اين مي‌انگارند که با عاقلان و حکما و متفکران مشوره نمايند، در حالي که رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم که پروردگار کامل‌ترين صفاتي را که شايستگي حمل مشکلات و سختي‌هاي آخرين و کامل‌ترين رسالتش را داشته باشد در وجود وي گرد آورده بود، رأي و نظر اصحابي را که در مسايل نظامي آگاه بودند و يا مناطق سوق الجيشي را به خوبي در مي‌يافتند، قبول مي‌کرد بدون اين که بگويد: من رسول خدايم، و همين بس است که امر و نهي مرا بدون چون‌وچرا بپذيريد؛ ولي او مشورت و نظرات يارانش را در مسايلي که در موردشان وحي نازل نشده بود مي‌پذيرفت؛ پس چه بگوييم از انسان‌هاي سلطه‌جويي که بسياري از ايشان از ديگر مردم هيچ برتري عقلي‌،‌ علمي و يا تجربي ندارند، بلکه برتري ايشان فقط با وجود تسلط از طريق زور و قدرت و فراهم بودن شرايط براي‌شان مهيا شده است؛ کساني که خيلي از نظر فرهنگ و علم و تجربه کم‌تر از افرادي‌اند که بر ايشان حکومت مي‌نمايند، آيا ايشان نبايد از اصحاب رأي نظر بخواهند و نصيحت خيرانديشان و حکمت تجربه‌کاران را بپذيرند؟!

اتفاقات تاريخي از دور زمان تا کنون اين را ثابت مي‌کند که غرور ديکتاتوران باعث نابودي خودشان و ملت‌شان گرديده، و آنان همراه ملت‌ خود به سراشيبي‌اي سقوط کرده‌اند که برآمدن از آن ده‌ها و يا شايد صدها سال طول کشيده است؛ آن چه رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در رابطه به قبول مشورة حباب در بدر و خيبر انجام دادند نشان دادن الگويي بود براي هر حاکم مخلص، رهبر حکيم و هر دعوتگر راستگو.

از بارزترين نشانه‌هاي حکومت در اسلام شورا است که پروردگار مي‌فرمايد:

{وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ} [الشورى:38]

(و كارشان به شيوة رايزني و بر پاية مشورت با يكديگر است).

و از بارزترين صفات حاکم مسلمان که در تاريخ جاودانه ثبت گشته است، مشوره خواستن و عدم استبداد رأي و ردّ و بدل نمودن نظر با متخصصان در امور مهم مي‌باشد چنان چه الله تعالي مي‌فرمايد:

{وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ} [آل عمران:159]

(و در كارها با آنان مشورت و رايزني كن).

و در جايي ديگر مي‌فرمايد:

{فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ} [النحل:43]

(پس از آگاهان بپرسيد، اگر نمي‌دانيد).

13- رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در تمام جنگ‌ها پيشاپيش صفوف به مبارزه مي‌پرداخت و همراه يارانش به قلب معرکه مي‌شتافت مگر در جايي که اصحابش به وي مشوره مي‌دادند، اين دليل بر اين است که شايستگي مقام قيادت را فقط کساني دارند که ثابت قدم و شجاع باشند، و انسان‌هاي ترسو و ضعيف صلاحيت رياست مردم و رهبري لشکر و سرپرستي حرکت‌هاي اصلاحي و دعوت‌هاي خير را ندارند، چرا که شجاعت رهبر و دعوتگر به شکل فعلي و عملي چنان تأثير عميقي در انگيزه‌دهي و دلاوري بر سربازان و يارانش دارد که هزار سخنراني حماسي که در محضر عام براي مردم تقديم کند نخواهد داشت. اين عادت سربازان و همکاران است که قدرت خويش را از قدرت رهبر و پيشواي‌شان مي‌گيرند و اگر رهبر در بحبوحة رويا‌رويي با دشمن بترسد و در هنگامة سختي‌ها سست شود بزرگ‌ترين ضرر را متوجه کاري نموده که بيرقش را به دوش گرفته و آن را رهبري مي‌نمايد.

14- بر سربازان و ياران دعوت لازم است که هيچ‌گاه در اموري که رهبري دورانديش و کاردان بر انجام آن عزم جزم دارد مخالفت نکنند، زيرا چنين رهبري که مسؤوليت بزرگي را بر دوش گرفته است، بعد از اين که با وي تبادل آرا صورت گرفته و نظرات به سمعش رسيده شايسته است که به وي اعتماد شود و افراد از  امرش اطاعت نمايند، مانند آن چه در روز صلح حديبيه براي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم واقع شد؛ رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم شروط صلح را برگزيد و تشخيص داد که پذيرش آنها به مصلحت دعوت مي‌باشد، چرا که اين صلح براي او به مانند يک پيروزي سياسي بود، و تعداد مؤمنان بعد از صلح در طول دو سال چندين برابر تعداد مسلمانان قبل از صلح شد، اما بعضي از موارد و شروط صلح براي بعضي از اصحاب سنگين تمام شد تا جايي که تعدادي از ايشان از حدود ادب شايسته همراه با پيامبر و رهبر خويش خارج شدند، عين قضيه با ابوبکر رضي‌الله‌عنه نيز در حوادث زمان ارتداد بعد از رحلت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم نيز رخ داد، نظر عموم صحابه اين بود که بايد براي مبارزه با مرتدين بيرون نشويم اما نظر ابوبکر رضي‌الله‌عنه اين بود که بايد با مرتدين جنگيد، وقتي امرش را بر اين مسأله جزم کرد ديگران از وي اطاعت کردند، و براي مبارزه آماده شدند، و بعداً معلوم شد که تصميم جدي ابوبکر صديق بر جنگ با مرتدين مسأله‌اي بود که باعث ثبات اسلام در جزيرة عرب شد و به مؤمنان امکان اين را فراهم نمود که پيروزمند و سربلند براي هدايت و رهنمايي بشر به گوشه و کنار جهان روان شوند.

15- پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم در «غزوة احزاب» از عروه پسر مسعود خواست که هرچه مي‌تواند در بين گروه‌هاي مشرکان و يهود اختلاف بيندازد، اين امر دليل بر اين است که فريب‌کاري و نيرنگ در هنگامة جنگ با دشمنان اگر منجر به پيروزي شود جايز است، زيرا هر راهي که به پيروزي منتهي شود و از ريختن خون جلوگيري کند در نظر اسلام مورد پسند است؛ البته به جز عهدشکني و خيانت، اين امر نشان دهند‌ة حکمت سياسي و نظامي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم مي‌باشد و ابداً با اصول اخلاق اسلامي مخالفت ندارد، چرا که مصلحت کم‌کردن از تعداد کشته‌هاي جنگ يک مصلحت انساني است.

و مصلحت در شکست شر و کفر و فتنه نيز يک مصلحت انساني و اخلاقي مي‌باشد، بنابراين پناه بردن به فريب در جنگ‌ها خود اخلاقي انساني است زيرا از ديدگاه اين اخلاق جنگ شري بزرگ به شمار مي‌رود که اگر به برپاکردن آن ضرورتي ديده شد بايد حتماً به زودترين فرصت از هر راهي که شده آن را متوقف ساخت، زيرا طبق قاعدة مشهور «الضرورة تقدر بقدرها» (يعني چيز ضروري به اندازة ضرورت مورد استفاده قرار مي‌گيرد)، و خداوند جنگ را تنها براي حمايت دين و امت و سرزمين مشروع گردانيده است، بناءً فريب دشمن که منجر به شکست وي گردد، خود تسريع کاميابي حقي است که اين باطل گرايان با آن مبارزه مي‌نمايند. و به همين دليل اين سخن رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم در «غزوة احزاب» که به عروه بن مسعود گفتند: «جنگ خود فريب است» ثبت تاريخ شد، سخني که تمام شرايع و قوانين به آن تسليم‌اند.

16- پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم رأي سلمان را در کندن خندق پذيرفت، در حالي که عرب‌ها هرگز قبل از آن به چنين مسأله‌اي آشنايي نداشتند، و اين مي‌رساند که اسلام در استفاده از تجارب امت‌هاي ديگر که به نفع اجتماع و مردم باشد تنگ نظر نيست، بدون شک کندن خندق يکي از بزرگ‌ترين دلايل دور کردن خطر احزاب از مدينه بود، و وقتي رسول خداصلي‌الله‌عليه‌وسلم اين مشوره را قبول نمود، اين دليلي است بر انعطاف پذيري و آمادگي ايشان در پذيرش کارهاي نيکي که کشورهاي ديگر تجربه کرده‌اند؛ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بارها چنين کارهايي را انجام داده‌ است، مثلاً هنگامي که مي‌خواست نامه‌هايش را به پادشاهان و اميران و رؤساي اقوام روان کند برايش گفته شد: رسم پادشاهان اين است که نامه‌هاي بدون مهر به نام فرستنده را قبول نمي‌کنند، رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم فوري امر کردند که انگشتري بسازند و بر آن نقش «محمد رسول الله» را حک کنند، بعد از آن هميشه نامه‌ها را با آن انگشتر مهر مي‌نمود، و بعد از فتح مکه زماني که نمايندگان مردم گروه گروه از گوشه و کنار عربستان مي‌آمدند تا اسلام‌شان را اعلان نمايند، براي پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وسلم گفته شد: رسم پادشاهان و زمامداران اين است که با لباسي زيبا و با شکوه به استقبال نمايندگان مي‌روند، رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم دستور دادند تا براي‌شان لباسي زيبا خريداري شود،‌ گفته مي‌شود براي‌شان لباسي خريداري شد که قيمت آن چهارصد درهم و يا بنا به قولي چهارصد شتر بود، ‌و از فرداي آن روز وقتي مي‌خواست از گروهي از نمايندگان استقبال نمايد،‌ آن لباس را مي‌پوشيد، اين عمل‌کرد پيامبري است که براي آخرين و پايدارترين دين تا به ابد فرستاده شده است، ديني که در نظر گرفتن مصلحت پيروانش برايش حتمي است، تا در هر زماني و براي هر مکاني بتوانند از خوبي‌هاي امت‌هاي ديگر و آن چه براي‌شان مفيد است و مخالفتي با احکام و قواعد عمومي دين ندارد استفاده نمايند، و خودداري از اين کار سخت‌گيري‌اي به شمار مي‌آيد که با طبيعت اسلام سازگار نيست؛ در دستور العمل جاودان اسلام مي‌خوانيم:

{فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ} [الزمر:17-18]

(مژده بده به بندگانم. آن كساني كه به همه سخنان گوش فرا مي‌دهند و از نيكوترين و زيباترين آنها پيروي مي‌كنند).

و همچنين اين سخت‌گيري‌هاي بي‌جا، با طبيعت پيامبرش هم‌خواني ندارد، چنان چه پيشتر مشاهده نموديم که پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم از تجربه‌هاي امت‌هاي ديگر استفاده مي‌نمود و مي‌فرمود:

«الحکمة ضالة المؤمن يلتمسها أني وجدها»

(دانش گمشدة مؤمن است آن را مي‌جويد در هرجا که بيابد از آن اوست).

و روزگاري که مسلمانان در قرن‌هاي اخير به‌خصوص بعد از عصر انقلاب اروپا از اين اصل عظيم اسلامي غافل شدند،‌ و در مقابل هر اصلاحي که از کشورهاي غيرمسلمان مي‌آمد مقاومت کردند در حالي به شدت به آنها احتياج داشتند، اينجا بود که با سقوط مواجه شدند،‌ و هر چه ديگران پيشرفت نمودند اينها به عقب برگشتند.

{وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ} [الحج:41]

(و سرانجام همه كارها به خدا برمي‌گردد).

17- از وصيت‌هاي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم براي لشکر اسلام در «غزوة موته» مي‌توان به ويژگي رحمت انساني در جنگ اسلام پي‌برد، در جنگي که مسلمانان دارند کسي که نجنگد کشته نمي‌شود، و آن چه در راه‌شان بيايد تخريب نمي‌گردد مگر چاره‌اي از آن نباشد؛ اصحاب پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بعد از وي و مسلمانان در عصرهاي مختلف هميشه به اين وصيت‌ها عمل کرده‌اند، و از آنجاست که جنگ‌هاي ايشان رحيمانه‌ترين جنگ‌هايي است که تاريخ به خود ديده است، و جنگجويان مسلمان در حالت جنگ از ديگراني که در حالت صلح بودند اخلاقي بهتر داشته‌اند؛ تاريخ از اين ويژگي مسلمانان صفحات درخشاني را به ثبت رسانيده است، همان طور که از غيرمسلمانان در جنگ‌ها صفحات سياهي را درج کرده است، و تا به امروز نيز همچنان در حال ثبت است، کيست که از وحشي‌گري‌هاي صليبيان در هنگام اشغال فلسطين بي‌خبر باشد؟ و در مقابل، انسانيت سرشار از رحمتي که صلاح الدين هنگام بازپس‌گيري آنجا از فرانسوي‌ها انجام داد نيز در خاطره‌ها مانده‌‌است؛ کسيت که وحشي‌گري رهبران و سربازان صليبي را به‌ياد نداشته باشد، هنگامي که بعضي پايتخت‌هاي اسلامي همچون «طرابلس» و «معره» و ديگر جاها را اشغال نمودند، و باز رحم و شفقت رهبران و سربازان مسلمان هنگام بازپس‌گيري اين سرزمين‌ها از دست اشغال‌گران غاصب را فراموش نموده باشد؟ امروزه ما در عصر نفاق اروپا در ادعاي تمدن و رحمت و شفقت با انسانيت و خير خواهي ملت‌ها هستيم، در حالي که ايشان کشورها را نابود مي‌سازند،‌ و خون انسان‌هاي بي‌دفاعي چون پيران و زنان و کودکان را مي‌ريزند، و با کمال تأسف ما زنده مانديم و برپايي دولت اسرائيل را در زمين‌هاي غصب‌شدة فلسطين مشاهده کرديم، و تمام دنيا شاهد وحشي‌گري‌هاي پست و وقيحانة يهود در «دير ياسين»، «قبيه»، «حيفا»، «يافا»، «عکا»، «صفد» و ديگر شهرها و دهات بودند، اما با وجود همة اينها باز هم ادعاي انسانيت مي‌کنند و برعکس آن عمل مي‌نمايند؛ ولي ما براي انسانيت کار مي‌کنيم، اما درمورد آن لاف و گزاف نمي‌گوييم، براي اين که ما مردمي هستيم که روح و روان ما به واقعيت، زيباترين اصول اخلاقي در صلح و جنگ را با خود همراه دارد، اصولي که با آرامش و وجداني راحت آنها را اجرا مي‌نماييم، اما ايشان کساني‌اند که در نهان‌خانة دل‌هاي‌شان هيچ خبري از اين اصول باارزش نيست به همين دليل ناچاراند از روي نفاق و آرام کردن ديگران به دروغ اين قضايا را فقط فرياد کنند، ولي ما مردمي هستيم که به الله قوي و رحيم ايمان داريم، به همين دليل قدرت ما پيامدي جز رحمت ندارد؛ آنان کساني‌اند که از روي نفاق و دورويي بر ما ايراد مي‌گيرند که چرا شما الله جل‌جلاله را به قدرت و انتقام‌گيري و عذاب سخت توصيف مي‌کنيد و گمان مي‌کنند که خودشان پرودگار را تنها با صفت محبت و رحمت معرفي مي‌نمايند، اما نمي‌دانيم که اثر اين محبت و رحمت در هنگام روابط‌شان با ملت‌ها و جنگ‌هاي‌شان با مسلمانان و ديگر دشمنان‌شان در بين ملت خودشان به کجا رفته است و چرا به چشم نمي‌خورد، و ما مردمي هستيم که جنگ‌هاي‌ ما جز براي خير انسانيت بر پا نمي‌شود، بنابراين نيکوکارترين افراد نسبت به آنيم؛ و ايشان کساني‌اند که جنگ‌هاي‌شان تنها و تنها براي مبارزه و گرفتن سرمايه‌ها و تسلط و استعمار است،‌ به همين دليل ايشان دشمن انسانيت‌اند.

با وجود همة اينها امروز که  براي دفاع از سرزمين، حقوق و کرامت خويش با ايشان در حال مبارزه هستيم،  هرگز نيازي نيست اين اصول ارزشمند خود را براي‌شان ترانه‌سرايي کنيم زيرا آنان هرگز قدرت درک اصول رحم و شفقت و انسانيت را ندارند، بلکه ما بايد اين نبرد را با تمسک به اصول پيامبر و دين خود همچنان ادامه دهيم تا الله در بين ما و ايشان حکم کند، و او بهترين حکم کنندگان است.

18- اگر افراد لشکري از لحاظ حماسه و ايمان و اخلاص با هم برابر نبودند، و در ميان‌شان افراد ترسو، بزدل، استفاده‌جو و سهل‌انگار وجود داشته باشد، امکان ندارد بتواند پيروزي بر دشمن را تضمين نمايد، آن گونه که در «غزوة حنين» روي داد؛ وضعيت دعوت‌ها نيز دقيقاً مانند آن است و هرگز نمي‌توان به زياد بودن تأييدکنندگان و تشويق‌کنندگان اعتماد نمود، بلکه تنها بايد مؤمناني را به حساب آورد که حاضراند در راه دعوت قرباني دهند.

19- آخرين درسي که مي‌توان از جنگ‌هاي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم گرفت، در رابطه به موقف ايشان نسبت به يهود و موقف يهود نسبت به ايشان و دعوت‌شان مي‌باشد؛ رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم همين که در مدينه اقامت گزيد بسيار علاقمند بود که در بين خود و يهود رابطه‌اي بر اساس صلح برقرار سازد، و دين و اموال‌شان را در امان دارد، براي همين با آنها معاهده بست،‌ اما ايشان قومي پيمان‌شکن و فريب‌کاراند، هنوز چيزي نگذشته بود که توطئة پيامبر را چيدند، همان مسأله‌اي که سبب «غزوة بني نضير» شد، بعد از آن در بحراني‌ترين حالات که سختي به اوج خود رسده بود يعني در جنگ «احزاب» پيمان‌شکني کردند و همان سبب «غزوة بني قريظه» شد، سپس از هرطرف سلاح جمع‌آوري کردند و پنهاني به طرح توطئه پرداختند، با حيله و فريب و بدجنسي خواستند که مدينه و مؤمنان آن را نابود سازند، و همان بود که سبب «غزوة خيبر» شد.

بله! يهود مردمي‌اند که خوبي براي‌شان فايده‌اي ندارد، هيچ وعده‌اي را وفا نمي‌نمايند و بر هيچ پيماني استوار نخواهند ماند، و همين که فرصتي دست دهد برخلاف آن عمل خواهند کرد، پس آيا رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم راهي جز آن چه کرد برايش باقي مانده بود؟ آيا بايد همچنان دسيسه‌ها، خيانت‌ها و پيمان‌شکني‌هاي‌شان را تحمل مي‌کرد و دائماً خود و اصحابش در جوي مضطرب با ترس در انتظار فتنه و توطئه‌اي مي‌بودند؟ بله! پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم با زيرکي خاص خود توانست دولت جديد و دعوت خود را در تمام جزيرة عربي و بعد از آن در تمام گوشه ‌و کنار جهان از شر ايشان در امان نگهدارد و هرگز اين تيزبيني پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم را کسي جز يهوديان، متعصبان و استعمارگران ملامت نمي‌کند. و اما بعد از آن نيز تاريخ يهود تغيير نخورده است، آيا جز توطئه‌چيني، فريب‌کاري و فساد و خيانت، کاري دارند؟ و آيا موقف‌شان در زمان فعلي نسبت به زمان‌هاي گذشته تفاوت کرده است؟ قبل از جنگ فلسطين و برپايي حکومت اسرائيل بسياري از ما به چرب زباني‌هاي ايشان که همه را به همکاري با خود فرا مي‌خواندند فريب خورديم، حتي در بين ما کساني بودند که به همکار به ايشان و کشورهاي بزرگ پشتيبان‌شان دعوت مي‌کردند، و بالآخره نتيجه اين شد که مسلمانان در حل قضية فلسطين ناتوان و سست اراده شدند؛ اما از آن به بعد و لو کساني باشند که فريب ايشان را بخورند، ما راهي جز خلاصي از شر ايشان به همان شيوة زيرکانة دورانديشانة رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم نداريم،‌ تا سرزمين‌هاي ما از شر ايشان در امان باشد و ما باري ديگر از نو نقش خود را در حمل رسالت اسلام و صلح و آرامش براي همة ملت‌هاي روي زمين در اقصي نقاط آن آغاز نماييم.

اين امانتي است که با تمام صدق و ايمان خويش آن را به نسل جديد مي‌سپاريم و اميدواريم آن چه را نسل ضعيف ما نتوانست انجام دهد ايشان به انجام رسانند.

20- «غزوة موته» اولين رويا‌رويي مسلمانان با روم بود و اگر عرب غساسنه فرستادة رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم را که به سوي امير بصرا فرستاده شده بود به قتل نمي‌رساند شايد هيچ‌گاه اين برخورد صورت نمي‌گرفت، اما کشته شدن نامه‌رسان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم کاري بود که در تمام قوانين تجاوز شمرده مي‌شود، و نشان دهند‌ة عدم حسن‌جوار، و همچنين بدنيتي اين کارگزاران و دست‌نشانده‌هاي رومي بود، براي همين رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم صلاح ديدند که لشکر «موته» را بفرستند تا با قوت اين دولت جديد و توانمندي آن براي دفاع از خود، ايشان و سردمداران رومي‌شان را بترسانند تا ديگر فکر تجاوز به مخيلة‌شان دور نزند؛ مسلمانان هنگامي که به موته رسيدند با لشکر عظيمي که از روميان و عرب‌هاي نصراني‌شده تشکيل يافته بود روبه‌رو شدند، لشکري که مورخان تعداد آن را دو صدهزار نفر گفته‌اند، برادر هرقل اين سپاه را تا منطقة «مآب» نزديک عمان امروزي به پيش راند، و اين امر نشان مي‌دهد که گمان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مورد تصميم رومي‌ها بر منازعه و کشمکش با دولت نوبنياد اسلامي و در نتيجه ريشه‌کن کردن آن درست بوده است، دولتي که ايشان از شکل‌گيري آن به عنوان يک دولت مستقل داخلي در جزيرةالعرب وحشت داشتند و مي‌ترسيدند که بر استعمار و تسلط‌ ايشان بر عرب‌هاي مطيع و خدمت‌کارشان در سرحدات حجاز خاتمه دهد؛ و اين‌چنين بود که جنگ‌هاي بين مسلمانان و رومي‌ها آغاز گشت.

21- غزوة تبوک يا همان «سپاه سختي» نمايش عمل‌کرد و بازتاب ايمان صادق در نفوس مؤمنان بود، ايماني که عزم‌هاي‌شان را براي جنگ قدرت داد، دستان‌شان را براي بذل و بخشش مال باسخاوت ساخت و توان‌شان را براي تحمل گرماي شديد و رنج و زحمت فراوان در راه خدا و کسب رضايت وي بالا برد؛ و براي همين بود که رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم دستور داد با سه نفري که از جملة مؤمنان صادق بودند و در اين جنگ شرکت نکرده بودند قطع رابطه نمايند، علاوه بر عموم مسلمانان، همسران و پدران‌شان نيز از سخن گفتن با آنها منع شدند، تا جايي که يکي از ايشان مجبور شد خود را به ستون مسجد ببندد، و ديگري خود را در خانه‌اش محبوس کند، تا اين که خداوند توبة‌شان را پذيرفت و به مسلمانان درسي عظيم در مورد کساني داد ‌که بدون عذر از اداي واجب سرباز مي‌زنند، تنها به خاطر اين که آسايش را بر مشقت و در سايه‌آرميدن را بر گرماي خورشيد و شدت حرارتش ترجيح مي‌دهند.

22- و اما فتح مکه سرشار از درس‌ها و موعظه‌هايي است که اين صفحات کوتاه گنجايش شرح آن را ندارد؛ در آن مي‌توان طبيعت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم را به عنوان دعوتگري که هيچ کينه‌‌اي از مخالفانش را در دل ندارد ديد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم بعد از ستيز و مبارزه‌اي که بيست و يک سال بين او و ايشان ادامه داشت، و در اين مدت آنها از هيچ کوششي براي نابودي او و ياران دعوتش فروگذار نکردند، پيروز گرديد و پايتخت بت پرستي‌‌شان را فتح نمود، اما در اين هنگام کاري که کرد طلب استغفار براي آنها و بخشيدن آزادي‌شان بود، کاري که تاريخ مانند آن را به ياد ندارد، اما رسول کريم صلي‌الله‌عليه‌وسلم چنين کرد زيرا او با دعوتش به دنبال پادشاهي و حاکميت نبود، بلکه خداوند خواسته بود که او هدايت‌گري باشد که قلب‌ها و عقل‌ها را فتح کند، و براي همين وقتي وارد مکه شد با حالتي خاشعانه و همراه با شکر الله بود، نه مانند فاتحان بزرگ که در اين حالات جنايت و غرور صفات بارزشان مي‌گردد.

23- عمل‌کرد رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مقابل اهل مکه حکمت ديگري نيز در برداشت، و آن اين که الله متعال مي‌دانست به زودي عرب علم‌بردار رسالت الهي در سرتاسر جهان خواهند شد، بنابراين اهل مکه را که بزرگان عرب شمرده مي‌شدند زنده‌ نگاه داشت تا به دين الله داخل شوند، و بعد از آن براي به دوش کشيدن پيام هدايت و نور به سوي ملت‌ها رهسپار شوند، و از آسايش و راحتي و حتي جان‌هاي‌شان براي نجات اين ملت‌ها از گمراهي بگذرند و ايشان را از تاريکي به سوي نور و روشنايي راهبر شوند.

24- و آخرين چيزي که مي‌توان از درس‌هاي ميادين جنگي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وسلم يادآوري کرد، اين پند عظيم است که دعوت الله با موفقيتي به انتها رسيد که خارج از تصور عقل بود، و اين خود از بزرگ‌ترين دلايل پيامبر بودن محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم به شمار مي‌‌رود، و دلالت بر اين دارد که اسلام دعوت پروردگاري مي‌باشد که خود پشتيباني و پيروزي دعوتگران و مؤمنان به آن و پرچم دارانش را تضمين مي‌کند، بنابراين امکان ندارد که الله دعوت خود را که حق و رحمت و نور است رها سازد، در حالي که الله ذات برحق، و رحمن و رحيمي است که رحمتش شامل تمام چيزها مي‌شود، او نور آسمان‌ها و زمين است، چه کسي مي‌تواند نور الله را خاموش سازد!؟ چطور امکان دارد که او در نهايت کار، به پيروزي و کاميابي باطل بر حق و وحشت و سنگ‌دلي و فساد، بر رحمت و نيکي، راضي گردد؟

و اين که رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم و ديگر مسلمانان در دو جنگ احد و حنين زخمي شدند، نشانة اين است که راه دعوت هميشه با مصيبت‌ها و آزار و قرباني‌ها همراه است، اما در نهايت:

{وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ} [الحج:40]

(و به طور مسلم خدا ياري مي‌دهد كساني را كه [با دفاع از آئين و معابد] او را ياري دهند. خداوند نيرومند و چيره است).

.

.

 

[1]– نسبت اين قوم به کوهي است که در پايان مکه قرار دارد و به نام «حبيش» ياد مي‌شود؛ آنان هم‌پيمانان و پيروان قريش بودند.

==============================================================

زندگي پيامبر اسلام (درس‌هاي و اندرزها)

نويسنده: دکتور مصطفي سباعي

مترجم: مسعوده جامي‌الاحمدي

منبع: http://islahnet.com/

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی