خانه / فرهنگ و جامعه / فکر و دعوت / ازخود کم بینی تا خود بزرگ بینی!

ازخود کم بینی تا خود بزرگ بینی!

این انسان چقدر موجود شگفت آوری است!. او در وجود خود چیز ها وویژه گی های متضادی را در پهلوی هم جمع کرده است. اگر در باره بعض جنبه های شخصیت وی به دقت وژرفنگری نگاه کنی، در میابی که از تمام آفریده گانی که خداوند در هستی و در زندگی خلق کرده نیرومندتر است؛ تا اندازه ای که او قادر شده است که در فضا پرواز نماید و در ژرفای بحرها فروبرود، به این قدرت یافته که مسافه های زیادی را در چند ساعت کوتاه طی کند و کویر های خشک را به چمنزارها و گلستان های زیبا وسبز مبدل گرداند، توانسته است که کوه های شامخ را به زمین های هموار دگرگون سازد ومجرای دریاهای بزرگی را تغییر دهد. انسان توانسته است که بر زندگی ماحول خود تسلط پیدا کند ونیرو و انرژی موجود در زمین وآسمان را زیر فرمان خود آورد و به خدمت گیرد.اما اگر به پهلوهای دیگری از زندگی وی ژرف بنگری در میابی که موجودی است ناتوان وعاجز. از دست یک مگس هم آزار می بیند ، یک لحظه از نسیم سرد ، مرگش را سبب می گردد؛ خار نوک تیزی باعث بیماریش می شود، یک واقعه حزن انگیز یا خاطره اندوهبار یا تخیل غم اندود بر خاک سیاهش می نشاند…
خدای بزرگ وحکیم – جل جلاله- همین انسان شگفت آور ومتناقض الخلقه را ، یکی از دلایل وپدیده های روشن بر وجود خویش قرار داده است. اگر در پیرامون آیت قرآنی زیر به دقت وتدبر نگاه کنیم ، به حق، به حکمت شگفت انگیز الهی به خوبی پی می بریم بدون تردید ، مداقه در آن خردمندان واندیشمندان را در اندیشه ای عجیب فرو خواهد برد. چنانچه اوتعالی می فرماید: “وفی الأرض آیات للموقنین وفی أنفسکم أفلا تبصرون “[سوره زاریات: 20-21] یعنی: ودر زمین ودر وجود خود تان نشانه هایی است. آیا نمی نگرید؟
انسان خرد مند آن است که پهلوهای نا توانی ونیرومندی را فراموش نکند؛ ودر گرد پدیده های نیرومندی وزکاوت ودانش وخود بزرگ بینی قرار نگیرد، که هر فضیلتی را به خود نسبت دهد ودر نتیجه خود بزرگ بینی خود را در برابر هر نوع مقام ومنزلتی قرار دهد ویا هر کسی از خود کمتر وبی ارزش وحقیر قلمداد کند، وتوانایی ها وفرصت ها وامکانات خود را ناچیز پندارد وخود را در زنگی موجودی بی ارزش، یا پرزه ای از کار افتاده یا وجودی تاریخ گذشته بداند.
از نشانه های خیّر بودن هر امتی آن است که از دوبیماری بنیانکن رهایی یافته باشد: بیماری خود بزرگ بینی وبیماری خود کم بینی..
اما آنانی که به بیماری خود بزرگ بینی دست وگریبان اند، می بینی که دیگران را یکسره با تازیانه تحقیر وکم بینی می کوبند وبه چیزی دست میازند که در توانشان نیست، و در کارهایی دخالت می نمایند که به آنها ربطی ندارد، در مورد امور ومسایلی به داوری می نشینند که دانش شان بدان قد نمی کشد، تا اندازه ای که ، نه به پندی گوش فرامی دهند، نه اندرزی را می شنوند، نه دیدگاه دیگری را می پذیرند،ونه به بزرگسالی تسلیم می گردند ونه به دانشمندی ارزش قایل می باشند. هریک از این بیماران مبتلا به غرور، چنان می پندارد که وی دانشمندی عالی مقام است که همه دانشمندان جهان به پایش نمی توانند رسید، وحکیمی نستوه است که حکمای جهان باید از وی پیروی نمایند، وسیاستمداری وارسته است که هیچ خورد و بزرگی از دایره دیدش غایب نمی ماند، وبزرگ مردی گرانمایه است که نباید از کسی در حضور وی پذیرایی شود و به وی ارزش قایل گردد.
به طور عموم ملتهایی به این بیماری درگیر می شوند که ناتوان و ضعیف بوده از مرحله پریشانی وخمول به مرحله بیداری،در حال گذار باشد، یا ملتی بدان مبتلا می گردد که اوج عزت و کرامت را پیموده در سراشیب فرود آمدن به سوی ذلت و خواری و ناتوانی قرار گرفته باشد .. این بیماری – متأسفانه امروزه در امت اسلامی- به طور بسیار گسترده ای منتشر است. کافی است که در مجالس عامه شرکت جویی و یا در دهلیزها و کوچه ها وانجمن ها و باشگاه ها، به سخنان مردم گوش فرا دهی، آنگاه ببین که چگونه بسیاری از آنان چاقو در دست گرفته بدان یکی را زخم می زنند و دیگری را دست می برند، و سومی را کور می کنند وهکذا . و چگونه بر سمند غرور نشسته دیدگاه خود را بر هر دیدگاهی بر تر می پندارند؛ ونظریه شان را مافوق نظریه دیگران ودانش شان را بیشتر از هر دانشی…و همچنان به سخنان بزرگمنشانه اش ادامه داده مردم را احمق می خواند، سیاستمداران را کودن و دانشمندان را جاهل ونادان!!
زمانی که امتی به این گونه بیماری مبتلا گردد، گوش خود را از شنیدن پند واندرز نصیحتگران کر می سازد، در حالی که در سراشیب فروپاشی و سقوط قرار دارد خود را در اوجنای عزت و پیشرفت تلقی می کند، مصیبت ها و بدبختی ها از هر سویی وی را مورد یورش قرار می دهند و او خود را در کمال صحتمندی وعافیت می پندارد ؛ همه جهان بر وی حمله ور می شوند و زیر مشت ولگد خورد وخمیرش می سازند ولی او خود را از دشمن نیرومند تر تصور می کند.و به این گمان می باشد که می تواند دشمن را با فریادی دهشت انگیز به شکست مواجه سازد و به اشارت انگشت آنها را سر جایشان بنشاند، و با حرف های پرطمطراق وواهی از خود براند…
اما بیماری  دوم که بیماری حس خودکم بینی باشد، عبارت از آن است که هر گاه با یکی از بیماران مبتلا به این بیماری ، رو به رو شوی، در میابی که اعصابش را از دست داده، معنویات خود را باخته ، اراده اش سلب شده ، امید وار نیست ، به خود وامت خود اعتماد ندارد در زندگی برای خود ارزشی قایل نمی باشد ، گمان می کند که کاری از دستش ساخته نیست …
این بیماری در امت اسلامی سرایت کرده ، بیماری درد ناک ، خطرناک وکشنده است. زیرا که آگاهی را مشلول می سازد وزندگی وحرکت را لنگ . از وی چیزی می سازد که در برابر هر ستمگری ذلیل وخوار بایستد، ودر برابر هر زورمندی ناتوان وخرد وحقیر… این بیمار ی در امت اسلامی با قوت گسترش یافته وچادر سیاهش را بر سر آن افگنده است … چه بسیار اند از شهروندان دولت اسلام که در حوضی از تنبلی و گوشه نشیینی و خمول غوطه ور اند!!   …اگر از علت آن بپرسی پاسخ می دهند: ما کیستیم؟ چقدر ارزش داریم ؟ هرگاه که امت ایشان زیر رگبار مسلسل قرار گیرد ، می بینی که به خانه ها وعبادتخانه ها روی میاورند، واگر از آنها بخواهی که در ساختن کشور سهم بگیرند ،برایت می گویند : ما در زندگی خود چه ارزشی داریم؟چه کاری می توانیم انجام بدهیم ؟ آیا می توانیم که آفتاب را از حرکت و چرخ زمان را از گردش متوقف سازیم؟
هرگز نه ! تو چیز عجیب وبزرگی هستی که چنین و چنان کرده می توانی . آنهایی را که می بینی جهان را با کارهای بزرگ و جامعه را با فعالیت های زیادی مالامال ساخته اند، بیشتر از تو نیستند. از موهبه های همانند موهبه وزکاوتت برخوردار هستند ونه بیشتر از آن با این فرق که بر خود شان اعتماد داشتند و به موهبه ها و داشته های خدادادی خود ارزش قایل بودند…لذا هم خود از آن مستفید شدند وهم دیگران را مستفید گردانیدند…اما تو کسی هستی که به خودت ارزش قایل نشده ای وامتت را به باد هیچ گرفته ای و به این بسنده کرده ای که خسی سبکبال و ناچیز در برابر تند باد حوادث باشی یا خاکی کم ارزش در برابر خشتهایی از گوهر های گرانبها !! همانند آنها در جامعه های ما بسیار اند، شگفت انگیزتر از آن ، این است که در میان آن بیماران مبتلا به بیماری خود کم بینی و گمنامی، کسانی هم یافت می شوند که مبتلا به بیماری خود  بزرگ بینی نیز هستند. این طیف از مردم ، زمانی که در میان ملت خود شان قرار دارند، با آنها با روحیه ای متکبرانه وخود بزرگ بینانه رفتار می نمایند ولی چون در برابر دشمن قرار گیرند خودشان را خورد وناچیز و بی ارزش و حقیر می پندارند، چونانکه حق ندارند که حرفی بزنند یا طالب عزتی بشوند وبه خود حقی قایل باشند!!… چه بسیار اند از این طیف مردمی که ملت های خود را حقیر و خوار می پندارند و به دشمنان احترام می گذارند. اینان تاریخ خود را زشت و نکبت بار معرفی میدارند و تاریخ دشمنان را بزرگ و پرافتخار و ارزشمند.مبادی اعتقادی خود شان را ناچیز دانسته به مبانی اعتقادی و باورهای باطل دیگران به چشم بزرگداشت و خوشبینانه می نگرند… اگر ملت آنها در مصیبتی و مشکلاتی فروغلتد ، آنها را می بینی که مردم را به سوی شکست و تسلیم پذیری فرا میخوانند و از هر کسی پیشتر پا به فرار گذاشته یا پرچم تسلیمی و گریز بلند می کنند. در اذهان ملت خود وسوسه می کنند که نباید با دشمن جنگید. دشمن ما بزرگ تر و نیرومند تر از آن است که با او مقابله کرد. اگر در برابر آنها ایستادگی کنیم در واقع خود مان را به هلاکت می افگنیم و آینده مان را به تباهی می کشانیم!!
آری، این هردو بیماری هایی بنیانکن و خطرناک هستند: از خود راضی بودن و به خود بالیدن و خویشتن خویش را بزرگ دانستن از یک سو، خود را حقیر وبی ارزش و خوار و ناچیز پنداشتن از سوی دیگر.چه زیبا است آداب اسلامی و اخلاق آن که ما را از مبتلا شدن به این هردو بیماری باز داشته است و ما را به این فراخوانده که از آندو خودمان را دور نگهداریم…
اسلام به یادمان میاورد که قدرت خداوند فوق قدرت ما است و ما در هر چیزی به او تعالی محتاج هستیم و همه نعمات دست داشته مان چه از قبیل پول و چه مقام و چه علم و دانش، همه از آن خداوند است که برایمان ارزانی داشته است. با این تذکیر در واقع امر، به ما می فهماند که به خود مان مغرور نشویم وخود را بزرگ وبی نیاز نپنداریم.به سخن خدای تعالی نگاه کن که می فرماید:« وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ »[سوره نحل: 53] یعنی: آنچه از نعمات در دست دارید از آن خداوند است. ودر جای دیگری می فرماید:« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »[ سوره فتح:10] یعنی: دست خدا بالای دست ایشان است.
همچنان پیامبرش را خوی فروتنی و تواضع می آموزد که تواضع دانشمندان را داشته باشد:« وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا » [ سوره طه: 114] یعنی : وبگو ای پروردگارم! به دانشم بیفزای !»« و فوق کل ذی علم علیم»[ سوره یوسف: 76] و بالای هر دانشمندی خدای دانای برتر است.« وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »[ سوره اسراء: 85] یعنی:واز دانش جز اندازه اندکی برایتان داده نشده است.
اسلام به وسیله این ادب الهی خوی خود بزرگ بینی و خودستایی را از شخصیت مسلمان زدوده است. از آن رو هیچ مسلمان واقعی خداوندان فضل و دارندگان نعمت را با تازیانه تحقیر و کم بینی و بی ارزش انگاری نمی کوبد.
پیامبر اسلام –صلی الله علیه وسلم- نگاه کن، هنگامی که، پس از بیست سال جنگ و دشمنی میان او و قریش – به مکه فاتحانه و ظفرمند وارد می گردد . از خود هیچ گونه تکبر و غروری اظهار نمی دارد. خود را به سبب پیروزیش بر مردم تحمیل نمی کند . بلکه در حالی بر پشت اشتر نشسته است که سرش را بر سینه اش خم نموده . زیرا می خواهد که با این فروتنی به نعمت پروردگار اعتراف نماید و به فضل و منتی که در حق او و امتش کرده  شکر گزار باشد. آنگاه که فاتحانه در پهلوی دروازه کعبه ایستاده بود و قریش با رهبران و سردمداران مغرور و کینه توزش سروپا، در مقابلش ایستاده بودند تا نگاه کنند که پیامبر با آنها پس از آنکه بر زندگی شان مسلط گشته چگونه بر خورد می کند . در آن حال، پیروزی آنحضرت را از خود بیخود نکرد و خود بزرگ بینی برایش دست نداد. بلکه از خویشتن خویش خویی متواضعانه و برخورد فروتنانه نشان داد. به مردی که در نزدیکش  ایستاده بود و از ترس به خود می لرزید گفت:برخودت آسان بگیر! من پسر زنی قریشی هستم که بهترین غذایش گوشت خشک بود!!
این حرف از زبان مردی گمنام یا شکست خورده یا بی ارزش بیرون نشده بلکه آن را شخصی گفته است که خداوند تعالی او را به پیامبری و اولوالعزمی عزت بخشیده و برایش حکمت و نبوت و رسالت داده است و در حالی گفته که تاج پیروزی را بر سرداشته. با آن هم در حق خود به مردم گفت : من پسر زنی از قریش هستم… آیا این خود بزرگ بینان خیره سر که این امت را به سبب کمترین اشتباهی زیر شکنجه می گیرند و با اظهار دانش ناچیز خود برایشان فخر می فروشند، آیا در تواضع و فروتنی پیامبر مداقه نمی کنند تا سببی باشد که به حقیقت خود بیندیشند وجایگاه خود را در قلب های مردم دریابند؟؟
وقتی به نگرش اسلام پیرامون اعتماد به نفس و دوری از خود کم بینی به جستجو می نشینیم در میابیم که در آیات زیرین به صورت کاملا روشن به چشم می خورد. آیات زیر در حقیقت ادب اسلام را درباره روشن ساختن جایگاه مسلمین چه به شکل انفرادی و چه به شکل دسته جمعی مشخص می سازد وبه دوش این امت مسؤلیت نجات واصلاح را می افگند؛ چنانچه او تعالی می فرماید:« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ »[سوره آل عمران: 110] یعنی:شما بهترین امت هستید که برای مردم بیرون آورده شده است.
« وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ »[سوره بقره : 143] یعنی:همچنان شمارا امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید
.« وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ »[ سوره آل عمران :139] یعنی:سست نشوید واندوهناک مباشید- اگر مؤ من باشید- شما پیروزمندید.
وپیامبر صلی الله علیه وسلم در این رابطه  چقدر زیبا ودلنشین ومؤثر می فرماید: هیچ کسی از شما خود را ذلیل وخوار نپنیدارد[ ابن ماجه]هیچ یک از شما بی خاصیت نباشد که بگوید: اگر مردم کار خوب انجام دادند من هم کار خوب می کنم واگر کار زشت مرتکب شدند من هم به زشتی روی میاورم . ولی این طور باشد که اگر مردم کار نیکو می کردند اوهم کار نیکو انجام دهد واگر مردم به کار زشت روی آوردند ترک زشتی نماید.
این آداب و نگرش ها در روح آدمی اعتماد به نفس به دور از خود بزرگ بینی را می دمد… از آن رو بود که مسلمانان دوره اول اسلام خود شان را کمتر از این نمی دانستند که به نصیحت واندرز رئیس دولت روی کنند و نه از این که بگویند: ای سرور مسلمانان! این را از کجا دریافت کردی؟ و از این هم خود را بی ارزشتر نمی دانستند که ارتشی را رهبری نمایند یا منقطه ای را فتح کنند و یا در ولایتی فرمانروایی نمایند. رهبران دست اول اسلام در دوره نخستین جوانانی بودند که از میان مردم عادی برخاسته بودند. چون روی به اسلام کردند و از جمله پاسداران دین قرار گرفتند،اسلام هم داشت در دلهایشان از روح خود پیوسته می دمید و در وجود شان حس اعتماد به نفس و بزرگداشت از توانایی ها را تقویت می نمود تا حدی که به سان شخصیت هایی نامور و شکوهمند و ستارگانی درخشان که تاریخ می توانند ساخت و تمدن و امت می توانند بنیاد نهاد عرض وجود نمودند .عمرو پسر عاص که بود؟ عمر بن خطاب چه کسی بود؟ ابوبکر و سعد و خالد و دیگران چه کسانی بودند؟ آنها در دوره جاهلیت خود نقشی بیشتر از یک قصاب که اشتری را ذبح می کرد یا جوانی که شبهای خود را در رقصخانه ها می گذراند یا بازرگانی که مشغول به خرید و فروخت کالا و یا برومندی که جز قبیله اش از حال وی آگاهی نداشت ، بیشتر نبودند.زمانی که نام آنها با نام اسلام گره خورد و در نشر آن نقش گرفتند نام هر یکی از آنها جاودانگی یافت که داستان قهرمانی های ایشان شیرین ترین سخن هر همایشی را تشکیل می دهد که گوش ها را می نوازد و دلها را خورسند می گرداند…
ای شنونده گرامی ! برای خودت مقام و منزلتی، که مستحق آن نیستی، مخواه که ترا از خودت بیگانه می سازد و در وجودت غروری کاذب وخود بزرگ بینی ای دروغین پیدا می شود … درعین حال خود را کمتر از آنچه هستی، مپندار که در جامعه حقیر وبی ارزش و خوار می گردی؛ بلکه برای خود جایگاهی در خور قایل باش . همیشه جنبه های مثبت و نکات منفی شخصیت خویش را باز نگری کن. هر چه از خصلت های ممتاز و فضیلت در خود می بینی خدای را بدان سپاسگزار باش،و در پی زیادت وتقویت آن بشو و دیگران را از مزایایش مستفید گردان بی آنکه بر آنها فخر بفروشی وایشان را به چشم حقارت بنگری که اگر چنین کردی به یاد داشته باش که محبتت  را نزد خدا از دست خواهی داد وجایگاه ومنزلتت را در قلب مردم .واگر در خویشتن خویش صفاتی معیوب و کاستی دیدی سعی کن که با تربیت وآموزش و علاج سریع، آن را از خود دور سازی. در این حال خودت را در مقابل چنین اوصافی شکست خورده و مأیوس قرار مده که بدان تسلیم شوی و ناامیدی دست و پایت را ببندد و در نتیجه از جمله هلاک شوندگان باشی…
ای مسلمانان!
شما در میان ملت ها و جهان بشریت چیزی بی ارزش و خوار نیستید… شماره تان قابل ملاحظه است و موقعیت تان ممتاز .. اگر راه زندگی را در پیش گیرید و به خودتان ارزش قایل شوید و اوصاف نیکو را در خود تان زنده سازید و از دنباله روی بی مورد دوری گزینید، می توانید که در زندگی، بهترینِ ملت های جهان به شمار آیید … اگر خودتان را خوار وبی ارزش تلقی کنید ، در زندگی و در مقابل زندگی مردمی حقیر ترین خواهید بود…
هشدار!!.. از غرور وخود بزرگ بینی ای که شما را در گرو رؤیاهایی کاذب قرار دهد خود تان را رهایی بخشید،و از خود کم بینی و خوار دانستن خویشتن نیز اجتناب نمایید که میان شما و میان فعالیت، حایل می گردد. باید به طور دایم و مستمر به این نگاه کنید که مصداق قول خداوند جل جلاله واقع شوید که می فرماید:
« وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ».[سوره قصص:5] یعنی: ومی خواهیم بر کسانی که در روی زمین مورد ستم قرار گرفتند،منت گذاریم وایشان را سروران ووارثان زمین گردانیم.

 

نویسنده : دکتور مصطفی سباعی
مترجم: دکتور عبد الصبور فخری

 

درباره ی اصلاح نت

همچنین ببینید

هیچ کافری را به خواری منگرید!

نویسنده: صدیق قطبی   طبق تعالیم اسلامی، ملاک نهایی در سنجش افراد سرانجام آنهاست و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *