سیره

زندگي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم قبل از بعثت

الف- رويدادهاي تاريخي

اخبار ثابت و صحيح از حيات پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم براي ما از حقايق زير سخن مي‌گويد:

1- وي در يکي از نجيب‌ترين خانواده‌هاي عرب به دنيا آمد، از بني هاشم يکي از اصيل‌ترين شاخه‌هاي قريش بود و قريش نيز در بين عرب‌ها شريف‌ترين و پاک نسب‌ترين قبيله به شمار مي‌رفت که از مکانت خاصي برخوردار بود، عباس رضي‌الله‌عنه از رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم روايت مي‌کند که وي فرمود:

«إن الله خلق الخلق فجعلني من خيرهم من خير فرقهم وخير الفريقين ثم تخير القبائل فجعلني من خير قبيلة ثم تخير البيوت فجعلني من خير بيوتهم فأنا خيرهم نفسا وخيرهم بيتا».[1]

(پروردگار موجودات را آفريد و مرا از بهترين‌ گروه‌شان گردانيد، و از بين دوگروه (انس و جن) مرا در بهترين‌شان قرار داد، سپس قبايل را انتخاب کرد و مرا در بهترين قبيله قرار داد، بعد از آن خانواده‌ها را برگزيد و مرا در بهترين خانواده قرار داد، بناءً من بهترين مخلوقاتم هم از لحاظ شخصيت و هم از لحاظ خانواده).

و به دليل همين نسب گرامي‌اش بود که مشرکين قريش که از هيچ آزاري نسبت به وي کوتاهي نکردند و دروغ‌هاي زيادي به وي رواداشتند، هرگز نتوانستند در مورد نسب وي طعنه‌اي به وي بزنند.

2- وي يتيم به دنيا آمد، و پدرش عبد الله زماني که او تقريباً جنيني دو ماهه در بطن مادرش بود وفات يافت، و هنگامي که شش ساله شد مادرش آمنه فوت کرد و محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم هنوز کودکي بيش نبود که تلخي محروم شدن از مهر و محبت پدر و مادر را چشيد، بعد از آن پدرکلانش عبد المطلب سرپرستي وي را به عهده گرفت، او نيز زماني که محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم کودکي هشت ساله بود درگذشت و سپس عمويش ابو طالب او را تا جواني برومند شد سرپرستي نمود؛ قرآن کريم نيز به يتيم بودن پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم اشاره مي‌کند و مي‌فرمايد:

{أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى} [الضحى:6]

(آيا خدا تو را يتيم نيافت و پناهت داد؟).

3- رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم چهار سال آغاز طفوليت خويش را در صحرا بين قبيلة بني سعد گذرانيد، به همين دليل بُنية قوي، جسمي سالم، زباني فصيح و اندامي چابک داشت و در همان کودکي به خوبي اسب سواري را مي‌دانست که همه و همه از مواهب زندگي با صفاي صحرا و آرامش و پاکي هواي آن و خورشيد تابنده‌اش مي‌باشد.

4- در همان کودکي‌اش سراپا نجابت بود و نشانه‌هاي ذکاوت در رفتارش خودنمايي مي‌کرد به گونه‌اي که هر بيننده‌اي را به خود مجذوب مي‌نمود؛ هنگامي که جدش بر فرش مخصوص خود مي‌نشست هيچ کدام از فرزندانش را اجازه نبود همراه وي برآن فرش بنشينند، و چون پيامبر خوردسال مي‌آمد و بر فرش پدرکلانش مي‌نشست، وعموهايش مي‌خواستند وي را از آن دور سازند عبد المطلب براي شان مي‌گفت: «فرزندم را بگذاريد، به خدا قسم من در او نشانه‌هاي بزرگي را مي‌بينم».

5- محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم در آغاز جواني‌اش گوسفندان اهالي مکه را در برابر چند قيراط که اجرت مي‌گرفت به چَرا مي‌برد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم خود مي‌فرمايند:

«مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيًّا إِلَّا رَعَى الْغَنَمَ فَقَالَ أَصْحَابُهُ وَأَنْتَ فَقَالَ نَعَمْ كُنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِيطَ لِأَهْلِ مَكَّةَ».[2]

(خداوند هيچ پيامبري را به رسالت برنگزيد مگر اين که پيش از آن گوسفند چرانده‌ است. يارانش گفتند: شما هم يا رسول الله؟ جواب دادند: بلي؛ من گوسفندان اهالي مکه را در مقابل چند قيراط به چرا مي‌بردم).

وچون به پانزده سالگي رسيد براي خديجه دختر خويلد در مقابل اجرتي که تعيين شده بود تجارت مي‌کرد.

6- پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم هرگز با جوانان هم‌سن‌وسالش در کارهاي بيهوده و لهو‌ ولعب‌ شريک نشد، چرا که خداوند وي را از اين مسايل نگه مي‌داشت، در کتاب‌هاي سيرت نقل شده که پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم شبي در روزگار جواني صداي آوازي را از يکي از خانه‌هاي مکه شنيد که عروسي داشتند، خواست که برود و آن را ببيند، اما خداوند خواب را بر وي چيره‌گردانيد، فردايش از حرارت خورشيد بيدار شد. هرگز با قومش در عبادت بت‌ها شريک نشد، و از آن چه براي بت‌ها قرباني مي‌شد هيچ وقت نخورد، شراب ننوشيد، وقمار بازي نکرد، و هرگز کسي از زبانش سخن زشت و ناروا نشنيد.

7- از همان آغاز جواني داراي عقلي برتر و قضاوت‌هايي شايسته بود، قضية گذاشتن حجر الاسود به مکان مشخصش در کعبه دليل واضحي بر اين امر است؛ داستان از اين قرار بود که سيل باعث تخريب ديوارهاي کعبه شده بود، اهل مکه اتفاق کردند که کعبه را کاملاً خراب کنند و از نو بسازند و چنين کردند، وقتي به مکان حجر الاسود رسيدند در مورد اين که چه کسي شرافت گذاشتن حجر الاسود را در جايش نسيب شود، دچار اختلاف نظر شدند، هر قبيله مي‌خواست اين بزرگي را براي خود کسب کند، به همين دليل جنجال بالا گرفت تا جايي که همه آمادة جنگ شدند، بعد از چندي توافق کردند اولين کسي که از دروازة بني شيبه وارد شود بين شان حکم کند، و اولين کسي که وارد شد محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم بود، چون او را ديدند گفتند: اين امين است ما به حکمش راضي هستيم، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم را از موضوع آگاه کردند و او نيز مشکل را به گونه‌اي حل کرد که همة طرف‌هاي درگير راضي‌ شدند، رسول الله‌ صلي‌الله‌عليه‌وسلم پتوي خود را هموار ساخت و حجر الاسود را در آن نهاد، سپس فرمود از هر قبيله يک نفر گوشة پتو را بگيرد وقتي آن را برداشتند و به مکان نهادن حجر الاسود رساندند، آن را گرفت و با دستان خود در جايش نهاد، همه راضي شدند، و خداوند به وسيلة حکمت و درايت وي از خونريزي وحشت‌ناکي که قريب بود در بين عرب‌ها برپا ‌شود جلوگيري نمود.

8- پيامبر صلي الله‌عليه‌وسلم در جواني بين قوم خود به صادق و امين معروف بود، و حسن معامله، وفاي به عهد، ثبات اخلاقي،  و آبرومندي، صفاتي بود که به آنها شهرت داشت و خديجه را علاقمند ساخت تا تجارت با مالش را به وي پيشنهاد کند آن هم با اجرتي دو برابر آن چه به ديگران مي‌پرداخت، تجارت با قافله‌اي که هر سال از مکه به قصد بصره حرکت مي‌کرد؛ وقتي قافله به مکه بازگشت غلام خديجه به نام ميسره وي را از امانت و اخلاص محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم آگاه کرد، خديجه ديد اين بار بسي بيشتر از دفعات ديگر سود برده به همين دليل باز هم بر دست مزد پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم افزود، و تمام اين واقعات سبب شد که علاقمند ازدواج با وي شود، محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم ازدواج با خديجه را قبول کرد هرچند نسبت به او پانزده سال کوچک‌تر بود، برترين شهادت به اخلاق نيکوي او قبل از نبوت سخنان خديجه بود، هنگامي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم ناگهان در غار حرا با وحي روبرو شد و در حالي‌که ترسيده بود به خانه آمد خديجه برايش گفت: «به خدا قسم که پروردگار تو را خوار نمي‌کند، تو کسي هستي که با خويشاوندان رابطة نيک داري، ضعفا را همکاري و ناداران را کمک‌ مي‌نمايي، مهمان‌نوازي و کارهاي خير را پشتيباني مي‌کني».

9- پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم دوبار به خارج از مکه سفر نمود، بار اول در دوازده سالگي همراه عمويش ابوطالب، و بار دوم در بيست و پنج سالگي براي تجارت با مال خديجه، در هر دو دفعه به سوي شهر بصره‌ از شهرهاي شام سفر نمود، و شاهد گفتگوهاي تاجران، آثار سرزمين‌هاي مختلف، و عاداتي که ساکنان آنها داشتند بود.

10- خداوند چنين مي‌خواست که پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم دو سال قبل از هجرت علاقمند رفتن به غار حراء شدش که در جانب شمال غربي مکه واقع بود، وي تقريباً يک ماه را -که بيشتر آن در رمضان بود- در آنجا با خود خلوت مي‌کرد و در مورد قدرت‌هاي عظيم پروردگار تفکر مي‌نمود، وي اين حالت را همچنان ادامه داد تا هنگامي که بر او وحي آمد و قرآن کريم نازل شد.

ب‌- درس‌ها و اندرزها

از بحث‌هايي که گذشت مي‌توان درس‌ها و پندهاي زير را برداشت نمود:

1- هرگاه دعوتگر يا مصلح اجتماعي از جمله خانواده‌هاي شريف محيط خود باشد، باعث مي‌شود مردم به وي بهتر و راحت‌تر گوش بسپارند، زيرا عادت مردم چنين است که با دعوتگران و مصلحاني که از سرزمين خودشان نمي‌باشند و يا از اصل و نسب خوبي برخوردار نيستند، مخالفت مي‌نمايند؛ اما اگر کسي به سراغ‌ شان آيد که در مورد نسب و جايگاه اجتماعي او و خانواده‌اش نقطه‌ضعفي نيابند، براي فرار از شنيدن دعوت و گوش سپردن به سخنانش چيزي جز چند دروغ بي‌اساس نمي‌يابند که در موردش بگويند؛ براي همين هنگامي که پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم نامه‌اي براي هرقل نوشت و او و قومش را به اسلام دعوت نمود، و هرقل تصميم گرفت در اين مورد تحقيق کند، به دنبال ابوسفيان فرستاد که به قصد تجارت به روم آمده بود، وي اولين مسأله‌اي که از ابوسفيان پرسيد اين بود که: نسب اين فرد در ميان شما چگونه است؟ ابوسفيان که در آن هنگام مشرک بود گفت: او از لحاظ نسبي از جملة شريف‌زادگان ما است،‌ و هنگامي که سؤال‌هاي هرقل از ابوسفيان تمام شد و جواب‌هاي خود را دريافت کرد، براي ابوسفيان علت اين سؤال‌ها را در مورد محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم اين گونه توضيح داد: از تو پرسيدم که نسبش در ميان‌تان چگونه است؟ و فهميدم که از جملة اشراف‌تان است، زيرا خداوند هر پيامبري را که برگزيند، از ميان بزرگان و خانواده‌هاي مورد احترام مردم انتخاب مي‌کند.

درست است که اسلام براي اصل و نسب در مقايسه با اعمال وزني قايل نيست، اما هيچ مانعي نيست که بين هر دوي اينها جمع کنيم، و فرد هم اصالت خانوادگي داشته باشد و هم سربلندي در عمل‌کرد صالح، زيرا اگر چنين شد بسي بهتر و عالي‌تر است و کاميابي و پيروزي نيز نزديک‌تر، چنان چه در حديث صحيح پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم مي‌فرمايند:

«فَخِيَارُكُمْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ خِيَارُكُمْ فِي الْإِسْلَامِ إِذَا فَقُهُوا».[3]

(بهترين‌تان در جاهليت بهترين‌تان در اسلام است به شرط اين که در دين آگاه شود).

2- وقتي دعوتگر مشکلات زندگي را در کودکي بيشتر بچشد، وي را در مورد مفاهيم انساني شگرف احساسي عميق مي‌بخشد و وجودش را در برابر يتيمان و فقيران و کساني که مورد آزار قرار گرفته‌اند مملو از احساسات عاطفي مي‌نمايد؛ و بيشتر مي‌کوشد تا نسبت به اين گروه‌ها انصاف داشته‌باشد و به آنها نيکي و مهرباني نمايد؛ چرا که هر دعوتگر موفق نيازمند ذخيرة عظيمي از عواطف پاک انساني است که وي را به دردهاي ضعيفان و تيره‌بختان بي‌نوا آگاه سازد؛ در حقيقت هرگز اين احساس نمي‌تواند وجود داشته‌باشد مگر اين که فرد در زندگي خود کم ‌و بيش آن چه را مستضعفان و يتيمان و بي‌نوايان چشيده‌اند بچشد.

3- هرچه دعوتگر در جوي هم‌نواتر با فطرت رشد يابد و از زندگي پيچيدة مدرن به‌دور باشد از صفاي ذهن، قوت عقلي، جسمي و روحي، سلامت منطق و تفکر بيشتري برخوردار خواهد شد، از اينجا است که درمي‌يابيم خداوند عرب را از روي تصادف و بدون دليل براي رسالت اسلام انتخاب نکرده است، بلکه براي اين بوده که ايشان نسبت به امت‌هاي متمدن همساية خود داراي نفوسي پاک‌تر، تفکري سالم‌تر، و اخلاقي درست‌تر، بودند؛ همچنين آنها مردمي توانمند‌تر براي تحمل مشکلات جنگ در راه دعوت الله و نشر پيام آن در گوشه‌ و کنار عالم بودند.

4- شايسته‌ترين افراد براي مرکزيت دعوت و رهبري آن، کساني‌اند که زيرک، دانا، هوشيار و شريف باشند؛ افراد نادان و سبک‌مغز و کساني که داراي شخصيت متوسط‌اند براي بنياد رهبري فکري، يا اصلاحي و يا روحي هرگز شايسته نيستند؛ بلکه از جملة قوانين زندگي اين است که در هر ناحيه‌اي از حيات انسان‌هاي نادان، کساني که تفکري آشفته و نظراتي منحرف دارند شايسته و مستحق رهبري نيستند، و اگر به طور تصادفي شرايط و ظروف احياناً يکي از ايشان را به رهبري و قيادت رساند، به سرعت وضعيت خراب مي‌شود و اطرافيانش بعد از اين که از روي کارهايش پي به کوته‌فکري، انحراف و يا پريشاني‌هاي فکري‌اش بردند، او را رها مي‌سازند.

5- بايد فرد دعوتگر در مصارف زندگي به خود متکي باشد و يا اين که از طريقي شرافتمندانه مصارف وي تأمين شود، نه با گدايي و ذلت و خواري؛ زيرا دعوتگران راستين انسان‌هاي شريفي‌اند که هرگز نمي‌پسندند با صدقات و بخشش‌هاي مردم چرخ زندگي خويش را بچرخانند تا هر نوع احترام و عزتي که در قلب مردم نسبت به ايشان است از ميان برود؛ بخشش در مقابل درخواست و گدايي – هرچند صريح و واضح نباشد- باز هم باعث خواري و ذلت فرد مي‌گردد؛ به اين دليل اگر در جايي کسي را يافتيم که ادعاي دعوت و ارشاد مردم را دارد اما با حيله‌هاي مختلف اموال آنها را مي‌گيرد مطمئن مي‌شويم او فرد پست همتي است که خودش هم براي خود ارزشي قايل نيست، چه رسد به اين که اقوام و همسايه‌ها برايش احترامي داشته باشند!!‌ و کسي که براي خود پستي را بپذيرد کي مي‌تواند ديگران را به مکارم اخلاقي دعوت نمايد، و در مقابل ستمگران و افراد فاسد بايستد، و با شر و فساد مبارزه کند، و در امت روح کرامت و شرافت و استقامت بدمد؟

6- استقامت و رفتار نيک دعوتگر در جواني‌اش بيانگر کاميابي وي در مسايل بعدي يعني دعوت الي الله، اصلاح اخلاق و مبارزه با منکرات مي‌باشد؛ زيرا کسي نمي‌تواند در زندگي وي قبل از دعوت نقطه‌ضعفي بيابد؛ بسيار ديده شده افرادي که به دعوت و اصلاح -به خصوص اصلاح اخلاق- پرداختند، ولي مردم از آنها روي برتافته به سخنان شان اهميت نداده‌اند، از بزرگ‌ترين عواملي که سبب اين کار شده گذشتة آلوده و اخلاق ناشايست ايشان در اذهان مردم است، تا جايي که اين گذشتة بد دليلي براي مشکوک بودن راستي اين دعوتگران شده و آنها را متهم به استفاده جويي از طريق دعوت مي‌نمايند، و يا اين که مي‌گويند اينها کساني‌اند که  عيش خود را کرده‌اند و لذت دنيا و شهوت‌هاي آن را چشيده‌اند و ديگر از مال و جاه و شهوت براي‌شان آرزويي نمانده بعد از اين همه، حالا به دعوت براي اصلاح اقدام کرده‌اند.

اما دعوتگري که در جواني‌اش پابرجا و نيک است، هميشه با افتخار و سرافراز زندگي خواهد کرد و دشمنان اصلاح هرگز نمي‌توانند در گذشته‌هاي دور يا نزديکش نقطه‌ضعفي را براي طعنه زدن به او بيابند، و نه هم مي‌توانند گذشتة منحرفي را بيابند تا وي را در انظار مردم بدنام و بي‌ارزش سازند. بله! درست است که پروردگار توبة انسان پشيماني را ‌که به اخلاص به سوي الله باز گردد مي‌پذيرد و با حسنات فعلي گناهان گذشته‌اش را محو مي‌سازد، اما اين با دعوتگري که به اميد کاميابي دعوتش متوجه رفتار و آبروي خويش است بسيار فرق مي‌کند.

7- تجاربي که دعوتگر از خلال سفرها، معاشرت با مردم و شناخت کارها و وضعيت و مشکلات ايشان کسب مي‌نمايد، اثر بسيار زيادي در کاميابي دعوت دارد؛ و کساني که با مردم فقط از طريق کتاب‌ها و مقاله‌ها ارتباط دارند بدون اين که عملاً با افکار و جهت‌هاي مختلف شان تعامل داشته باشند، در مسير دعوت و اصلاح ناکام خواهند ماند؛ زيرا هنگامي که مردم ببينند که اين دعوتگران از اوضاع و مشکلات شان بي‌خبراند، هرگز به سخنان ايشان گوش نخواهند داد و دعوت شان را نخواهند پذيرفت، بنابراين هر کس بخواهد در بين دينداران اصلاحي به وجود آورد بايد با آنها در مساجد، مجالس و اجتماعات‌شان شرکت کند، و کسي که مي‌خواهد در وضعيت کارگران و کشاورزان تحولي ايجاد نمايد لازم است که با آنها در قريه‌ها و کارگاه‌ها همراه شود، در خانه‌هاي‌شان غذا بخورد و در اجتماعات‌شان با آنها به گفتگو نشيند، کسي که مي‌خواهد در روابط اجتماعي ميان مردم اصلاح آورد بايد با آنها در بازارها و کلپ‌ها و مجالس‌شان همراه شود، و کسي که قصد دارد اوضاع سياسي را اصلاح سازد بايد با سياستمداران تعامل داشته باشد، تنظيمات‌شان را بشناسد، سخنراني‌هاي‌شان را بشنود، و برنامه‌ها و کتاب‌هاي‌شان را بخواند، بعد از آن اوضاع و جوي را که در آن به‌سر مي‌برند به دقت برسي نمايد، فرهنگي که شيرازة اصلي فکرشان را مي‌سازد بشناسد و هدفي که به سوي آن به پيش مي‌روند را بفهمد، تا بداند چگونه با آنها تعامل کند که باعث تنفرشان نگردد و بتواند بدون اين که عواطف و احساسات‌شان را بر عليه خود تحريک کند آنها را به سوي دعوت اصلاحي خود بکشاند. در کنار اين دعوتگر بايد تلاش ورزد تا در زندگي تجاربي را کسب کرده و در مورد وضعيت مردم اطلاع حاصل نمايد تا بتواند هرچه بيشتر اين سخن الله تعالي را عملي سازد که مي‌فرمايد:

{ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ} [النحل:125]

(مردمان را با سخنان استوار و به‌جا و اندرزهاي نيكو و زيبا به راه پروردگارت فراخوان)

و چه زيباست اين سخن مأثور که مي‌گويد: «بامردم به اندازة درک‌شان سخن گوييد آيا مي‌خواهيد که الله و رسولش را تکذيب کنند؟».[4]

8- بر دعوتگر الي الله لازم است که هرازچندگاهي اوقاتي را براي خلوت کردن باخود اختصاص دهد که در آن روح و روان خود را با الله جل‌جلاله ارتباط داده و نفس خويش را از تيرگي‌هاي اخلاق زشت و آشفتگي‌هاي محيط اطراف پاک سازد، اين‌چنين خلوت‌ها براي وي فرصتي را فراهم مي‌سازد تا نفس خويش را در کوتاهي‌ها، لغزش‌ها، در نظرنگرفتن حکمت‌ها، دوري‌کردن از شيوه و برنامه‌ها و جاهايي که با مردم در جدال و مناقشه فرورفته و ياد خدا را به فراموشي سپرده محاسبه کند؛ برايش فرصتي است که به ياد خدا مأنوس شود و آخرت را به ياد آورد، آخرتي که بهشتي دارد و آتشي سوزنده، به ياد مرگ و سختي‌هاي گلوگير و دردهايش بيفتد. اينها مسايلي بود که موجب شد تهجد و قيام الليل براي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرض گردد، و براي ديگران مستحب، در اين ميان مستحق‌ترين افراد به علاقمندي بر اين نافله کساني‌اند که به سوي الله و شريعت و جنتش دعوت مي‌کنند. در خلوت و تهجد و برخاستن براي بندگي خدا در نيمه‌هاي شب لذتي نهفته است که تنها کساني درکش مي‌کنند که خداوند آنان را به اين نعمت اکرام نموده باشد، از زبان ابراهيم بن ادهم رحمه الله مي‌شنويم که در مورد تهجد و عبادت نيمه شبش مي‌گويد: «ما در اين عبادت‌ها لذتي را مي‌يابيم که اگر پادشاهان از آن آگاه مي‌شدند براي دست يابي به آن با ما مبارزه مي‌کردند».

در اين راستا سخن الله تبارک و تعالي ما را کافي است آنجا که خطاب به رسولش صلي‌الله‌عليه‌وسلم مي‌فرمايد:

{يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ. قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا. نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا. أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا. إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا. إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا} [المزمل:1-6]

(اي جامه به خود پيچيده! شب، جز اندكي [از آن] بيدار بمان. نيمي از شب، يا كمي از نيمه بكاه [تا به يك سوم شب مي‌رسد]. يا بر نيمة آن بيفزا [تا به دو سوم شب مي‌رسد] و قرآن را بخوان خواندني [همراه با دقّت و تأمّل، و در ضمن شمرده و روشن]. ما سخن سنگيني را بر تو نازل خواهيم كرد. عبادت شبانه، [افعال آن] مؤثّرتر و ماندگارتر، و اقوال [آن] درست‌تر و پابرجاتر است).

———————————

منابع:

[1]– سنن ترمذي (5/584)؛ شيخ آلباني حديث مذکور را ضعيف مي‌گويد.

[2]– صحيح البخاري ت (5/530)

[3]– صحيح البخاري ت (8/450)

[4]– در صحيح بخاري کتاب العلم آماده است: «بَاب مَنْ خَصَّ بِالْعِلْمِ قَوْمًا دُونَ قَوْمٍ كَرَاهِيَةَ أَنْ لَا يَفْهَمُوا. وَقَالَ عَلِيٌّ حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ أَتُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ.

 

==============================================================

زندگي پيامبر اسلام (درس‌هاي و اندرزها)

نويسنده: دکتور مصطفي سباعي

مترجم: مسعوده جامي‌الاحمدي

منبع: islahnet.com

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن
خرید مدرک دیپلم خرید مدرک فوق دیپلم خرید مدرک لیسانس خرید مدرک دکتری خرید مدرک خرید مدرک دانشگاهی قانونی خرید مدرک دانشگاهی مدرک دانشگاهی قانونی مدرک دانشگاهی خرید مدرک معتبر خرید مدرک معتبر دانشگاهی مدرک معتبر مدرک معتبر دانشگاهی مدرک تحصیلی معتبر چگونه مدرک تحصیلی بگیریم از کجا مدرک تحصیلی بگیریم قیمت مدرک تحصیلی سایت خرید مدرک تحصیلی