اخلاق و تربیت

از اخلاقی که نداریم

نویسنده: صدیق قطبی
‎ ‎
تصور کنید یکی از یاران مؤمن و هم‌مسیران دعوت، گرفتار گناه کبیره‌ای شود و شما از آن مطلع شوید. چه می‌کنید؟
اگر این فرد مؤمن عضو یک حرکت و جریان دیگر و متفاوت باشد چه؟ مثلا یکی از منتسبین به یک جریان فکر دینی دچار ‏ابتلایی شد و لغزشی نسبتاً بزرگ از او سر زد؟
آیا آنقدر ایمان داریم که بتوانیم «ستّاری»‌اش کنیم و از گناه او دستمایه‌ای برای تضعیف جریان رقیب فراهم نبینیم؟
راستی سفارش به «ستر» و عدم افشای گناه برادر مؤمن، فارق از انتسابش به یک جریان خاص، تا چه پایه در میان ما جا ‏افتاده است؟
در حدیث آمده است‎:‎
‎«‎مَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[به‌روایت بخاری و مسلم‎]‎
‎“‎هر که خطاپوش مسلمانی شود، خداوند در روز قیامت، خطاپوشی‌اش خواهد کرد‎.”‎
‎«‎منْ سَتَر مُسْلِماً سَترهُ اللَّه فِي الدنْيا والآخرة»[به‌روایت مسلم‎]‎
‎” ‎هر که از مسلمانی خطاپوشی کند، خداوند در دنیا و آخرت از او خطاپوشی می‌کند‎.”‎
البته روشن است که اگر خطاپوشی، به‌ویژه در زمینه‌ی حق‌الناس، منجر شود که دیگران مورد گزند واقع شوند، هشدار دادن ‏و آگاهانیدن دیگران از بدکرداری فرد گناه‌پیشه،‌ قابل توجیه است‎.‎
تأمل کنیم که چقدر این فضیلت در میان ما مفقود و یا کم‌رنگ است. وقتی از یک فرد مسلمان که به یک مشرب فکری تعلق ‏خاطر دارد درباره‌ی یک شخصیت اسلامی سؤال کنی، چه به سهولت و حتی گاه به اشتیاق، از معایب و حفره‌های اخلاقی و ‏شخصیتی آن فرد برایت می‌گوید‎.‎
غافل از اینکه پیامبر اسلام(ص) گفته است‎:‎
‎«‎يَا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلِسَانِهِ وَلَمْ يَدْخُلِ الْإِيمَانُ قَلْبَهُ لَا تَغْتَابُوا الْمُسْلِمِينَ وَلَا تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ يَتَّبِعْ عَوْرَاتِهِمْ يَتَّبِعْ اللَّهُ عَوْرَتَهُ ‏وَمَنْ يَتَّبِعِ اللَّهُ عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ فِي بَيْتِهِ»[به‌روایت ابوداود و احمد بن حنبل‎]‎
یعنی: “ای جماعتی که به زبان ایمان دارید اما ایمان به دلهایتان وارد نشده است! غیبت و بدگویی مسلمانان را نکنید و ‏شنیعت‌های پنهانی آنان را پی نگیرید؛ چرا که هر کس به دنبال پلشتی‌های نهانی آنان باشد، خداوند نیز فضیحت نهانی وی را ‏پیگیر می‌شود و هر که خداوند پیگیر فضیحت‌هایش باشد، در میان خانه‌‌اش رسوا و مفتضح خواهد شد‎. “‎
تصور کنید چیزکی در باب یک برادر مؤمن‌تان شنیده‌اید. کنجکاو و مشتاق از آشنایان و نزدیکان او در باب تفصیل ماجرا و ‏صحت و سُقم آن می‌پرسید. راست است که فلانی را با آن زن دیده‌اند؟ جزئیاتش چه بوده؟ نام آن زن چه بوده؟ کجا؟ چگونه؟
این رویکرد و روحیه با این توصیه‌ی تهدیدآمیز نبوی که: «لَا تَغْتَابُوا الْمُسْلِمِينَ وَلَا تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ يَتَّبِعْ عَوْرَاتِهِمْ يَتَّبِعْ ‏اللَّهُ عَوْرَتَهُ» چقدر هم‌خوانی دارد؟
چرا در پی اطلاع از معایب و گناهان ناآشکار برادران مؤمن هستیم؟
ابن عطاء سکندری گفته است‎:‎
‎«‎مَن اطّلع علی أسرار العباد ولَم یتَخَلُّق بالرحمةِ الالهیة کانَ اطّلاعُه فتنةً علیه وسبباً لِجَرِّ الوَبالِ إلیه‎»‎
‎” ‎‏‌‌‌آنکه از اسرار و رازهای مردمان مطلع گردد اما به رحمت خداوندی آراسته و متصف نباشد، اطلاع و آگاهی‌اش فتنه‌‌ی ‏اوست و سبب پدید آمدن وبال و گرفتاری برای او‎. “‎
خداوند متعال با اینکه از همه‌ی آدمیان نسبت به احوال آن‌‌ها آگاه‌تر است، کریمانه آنان را مشمول لطف و کرامت خود قرار ‏می‌دهد، اما غالباً آگاهی و اطلاع از احوال و سرایر دیگران، ما را دستخوش بی‌مدارایی و بی‌مهری نسبت به آنان می‌کند. از ‏این‌رو اگر فرد، تخلق و اتصاف به رحمت خداوندی نداشته باشد، آگاه‌ شدنش از احوال باطنی و سرایر مردمان، برای او ‏مخاطره‌آمیز و مایه‌ی فتنه و ابتلای سخت است. دشوار است از رذالت‌‌ها و خطاهای افراد مطلع شدن و هم‌چنان رئوفانه و با ‏دلی گشاده با آنان رویارو شدن. دشوار است از گذشته‌ی ناپاک دیگران با خبر شدن و ‌آن را نادیده گرفتن و به چشم اغماض ‏نگریستن. بلندنظری و تربیت و تمرین فراوان می‌خواهد که بتوانی دلت را قبرستان خطاهای دیگران کنی و آگاه شدنت از ‏معاصی دیگران موجب نفرت و حِقد و کین‌توزیِ تو نسبت به آنان نگردد‎.‎
توصیه‌ی ابن‌عطا این است که اگر با نظر در احوال خود می‌بینی که هنوز به آن رحمت فراخ خداوند متصف نیستی،‌ بهتر ‏است کمتر از سرایر و احوال درونی و رازهای زندگی دیگران باخبر شوی. وقتی سینه‌‌ای گشاده چون دریا نداری، به سراغ ‏معایب دیگران مرو. در احوال گذشته‌شان تجسس نکن. در خفایا و زوایای زندگی‌شان کندوکاو نکن. حتی پیامبر اکرم-‏صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به یارانش توصیه می‌کرد که اخبار یکدیگر را به سمعِ او نرسانند؛ چرا که دوست داشت همواره دلی ‏صاف و بی‌کینه نسبت به یارانش داشته باشد‎:‎
‎«‎لا یبَلِّغْنی أحدٌ من أصْحابی عنْ أحَدٍ شَیئا، فَإنِّی أُحِبُّ أنْ أَخْرُجَ إِلیکمْ وأنا سلیمُ الصَّدْرِ»[به روایت ابوداود و ترمذی] هیچ‌یک ‏از یاران من علیه دیگری، خبری را به اطلاع من نرساند؛ چرا که من دوست دارم در حالی به پیش شما بیایم که دلی ‌پاک و ‏پیراسته دارم‎.‎
‎*‎
تصور کنید یکی از مسلمانان گناه کبیره‌ای مرتکب شود. مثلا یکی از اهالی مسجد را ببینید که شراب می‌خورد. چه ‏تصویری از او در شما شکل می‌گیرد؟ گمان می‌برید که دیگر دین و ایمانی ندارد؟ دیانت‌اش تباه شده و بر باد رفته است؟
ما غالباً اینگونه عمل می‌کنیم و مشاهده‌ی گناه یکی از مسلمانان باعث می‌شود از چشمانمان بیفتد و در نظرمان خوار و ‏خفیف و بی‌قدر شود. احتمالاً برای همیشه وی را از جمع و محفل‌مان طرد می‌کنیم. چون مرتکب گناه کبیره شده است… ‏واقعا اگر یکی از هم‌مسیران دینی و هم‌گامان دعوی را در حال کشیدن سیگار، نوشیدن شراب و… مشاهده کنید، چه می‌کنید؟ ‏آیا او از جمع دینی‌تان اخراج می‌شود؟
اما این روال و رویه تا چه اندازه با حدیث زیر موافق است؟
عمر بن الخطاب روایت می‌کند که: «أن رجلا على عهد النبي -صلى الله عليه وسلم- كان اسمه عبد الله وكان يلقب حمارا، وكان ‏يضحك رسول الله صلى الله عليه وسلم، وكان النبي -صلى الله عليه وسلم- قد جلده في الشراب، فأتي به يوما فأمر به فجلد، فقال ‏رجل من القوم: اللهم العنه، ما أكثر ما يؤتى به، فقال النبي صلى الله عليه وسلم: لا تلعنوه؛ فوالله ما علمت إنه يحب الله و ‏رسوله‎»‎
‎“‎در زمان پیامبر(ص) مردی بود که نامش عبدالله بود و اسباب سرور و خنده‌ی پیامبر(ص) می‌شد. پیامبر(ص) او را به ‏سبب شراب‌خواری تازیانه ‌زد. روزی وی را به نزد پیامبر(ص) می‌آورند و حضرت امر به اجرای حد می‌کند. یکی از ‏مردمان می‌گوید: خدایا بر او لعنت فرست؛ چه بسیار مرتکب این کار می‌شود. پیامبر(ص)‌می‌فرماید: او را لعنت نکنید، قسم ‏به خدا می‌دانم که او خدا و رسولش را دوست دارد.”[به‌روایت بخاری‎]‎
این فرد چندین بار مرتکب گناه کبیره‌‌ی شراب‌خواری می‌شود و هر بار هم حد می‌خورد. شراب‌خواری گناه کوچکی نیست. ‏اما حضرت از نفرین و لعن او منع می‌کند و می‌گوید وی دوست‌دار خدا و رسول است‎.‎
یعنی ارتکاب چندباره‌ی گناه کبیره، نافی محبت فرد نسبت به خدا و پیامبر(ص) نیست و نباید به صرف مشاهده‌ی کبیره از ‏فرد مسلمان، ولو به دفعات باشد، او را منفور و ملعون بدانیم و از خود برانیم‎.‎
آیا ما می‌توانیم نسبت به یک مسلمان شراب‌خوار، چنین عمل کنیم؟
ابن تیمیه(رح) در خصوص این حدیث گفته است‎:‎
‎«… ‎فإن ما أمر الله به من حقائق الإيمان التي بها يصير العبد من المؤمنين حقاً أعظم نفعاً من نفع ترك بعض الذنوب الظاهرة ؛ ‏كحب الله ورسوله(ص) فإن هذا أعظم الحسنات الفعلية ، حتى ثبت في الصحيح : أنه كان على عهد النبي(ص) رجل يدعى ‏حماراً ، وكان يشرب الخمر ، وكان كلما أتي به إلى النبي(ص) جلده الحد ، فلما كثر ذلك منه أتي به مرة فأمر بجلده فلعنه رجل ‏فقال النبي(ص): ” لا تلعنه فإنه يحب الله ورسوله “، فنهى عن لعنه مع إصراره على الشرب؛ لكونه يحب الله ورسوله، مع أنه ‏‏(ص) لعن في الخمر عشرة: ” لعن الخمر، و عاصرها، و معتصرها، وشاربها، وساقيها، و حاملها، والمحمولة إليه، وبائعها، ‏ومبتاعه ، وآكل ثمنها ، ولكنّ لعنَ المطلق لا يستلزم لعن المعيَّن الذي قام به ما يمنع لحوق اللعنة له»[الفتاوى ۱۰/۳۲۹‏‎]‎
یعنی: «اوامر الهی در باب حقائق ایمان که به واسطه‌ی آنها آدمی در زمره‌ی مؤمنین در می‌آید، بی‌تردید نسبت به اجتناب از ‏برخی گناهان آشکار، سودمندتر است. مثلاً محبت خدا و رسول(ص) داشتن، بزرگترین حسنات است، چنانکه در صحیح ‏آمده که در روزگار پیامبر(ص) مردی که ملقب به «حمار» بود و شراب می‌نوشید و هربار که نزد پیامبر(ص) آورده می‌شد ‏حد می‌خورد،‌ روزی در اثنای اجرای حد، مردی وی را لعنت کرد و پیامبر(ص) گفت: لعنتش نکن، چراکه خدا و رسولش را ‏دوست دارد. پیامبر(ص) از لعنت این فرد به رغم اصرارش بر شراب‌خواری منع فرمود چرا که وی دوست‌دار خدا و رسول ‏بود. با اینکه همو در زمینه‌ی شراب، ده طیف را لعنت کرده است…. اما لعنت به شکل مطلق، مستلزم لعنت کردن فرد معین ‏نیست‎.»‎
جای دیگری گفته است‎:‎
‎« ‎قد يكون الشخص بالمحبة يميل إلى شهوات الغي في بطنه وفرجه وإنفاق الأموال فيها ثم إنه بسبب ما فيه من الحب والدين ‏يحب الحق وأهله ويعظمهم فتجد كثيرا من أهل الشهوات وفيهم من المحبة لله ورسوله ما لا يوجد في كثير من النساك كما قال ‏النبي صلى الله عليه وسلم في خمار الذي كان يشرب الخمر كثيرا “لا تلعنه فإنه يحب الله ورسوله” والحديث في صحيح ‏البخاري وغيره.»[جامع الرسائل ۲/۳۲۲- قاعدة في المحبة، ص ۱۳۶‏‎]‎
یعنی: «پیش می‌آید فردی که اهل محبت است به شهوات شکم و فرج و خرج مال در آن مسیر مایل شود،‌ اما به سبب محبت و ‏دیانتی که دارد، حق و اهل حق را دوست داشته و آنان را بزرگ بدارد. از این‌رو، بسیاری از اهل شهوات را خواهی یافت ‏که آن مایه از محبت خدا و پیامبر(ص) در دل دارند که در میان اهل ‌زهد و عبادت یافت نمی‌شود. همچنانکه پیامبر(ص) ‏درباب می‌خواره‌ای که فراوان شراب می‌خورد فرمود: او را لعنت نکن چرا که خدا و پیامبرش را دوست دارد‎.»‎
به گفته‌ی حافظ‎:‎
زاهد غرور داشت، سلامت نبُرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
پرده‌پوشی و ستّاری گناه و شناعت دیگران، کنجکاوی نکردن و پیگیر نشدن گناهان پنهانی آنان، نراندن و طرد و خوار ‏نداشتن گنهکاران… فضیلت‌هایی است که در میان ما، فراموش شده‌اند‎.‎

منبع‎: ‎سایت اصلاح وب
‎ ‎

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن