رسول الله صلی الله علیه وسلم

همراه با رسول خدا صلی الله علیه و سلم در آخرین روزهای حیات

شهر مدینه را شور و شوق عجیبی فرا گرفته است همه جا سخن از حج رسول الله صلی الله علیه و سلم است همه با اشتیاق در تدارک اسباب این سفر و همراهی مولای خویش اند.مهاجرین و انصار را می بینیم که همانند همیشه سعی در کمک به یکدیگر را دارند ، به یکدیگر تعارف می کنند و وسایل و سواری اضافه خود را به همدیگر قرض می دهند.

حجه الوداع

شهر مدینه را شور و شوق عجیبی فرا گرفته است همه جا سخن از حج رسول الله صلی الله علیه و سلم است همه با اشتیاق در تدارک اسباب این سفر و همراهی مولای خویش اند.مهاجرین و انصار را می بینیم که همانند همیشه سعی در کمک به یکدیگر را دارند ، به یکدیگر تعارف می کنند و وسایل و سواری اضافه خود را به همدیگر قرض می دهند. همه می دانند این سفر با دیگر سفرها فرق می کند چون اولین حج پیامبرست و حتی برخی از اصحاب با وجودیکه سال گذشته با ابوبکر که به امر پیامبر صلی الله علیه و سلم امیر الحاج بود حج را بجای آورده اند اینبار نیز بار سفر بسته‌اند چون می خواهند این فرصت طلائی را از دست ندهند و مناسک حج را مستقیما از پیامبرشان یاد بگیرند .منادیان و فرستادگان رسول الله صلی الله علیه و سلم قبائل اطراف مدینه را نیز از این سفر آگاه ساخته و دعوت نموده‌اند، مردم گروه گروه به مدینه وارد می شوند و آمادگی خود را اعلان می دارند،برخی نیز پیغام فرستاده اند که در راه به شما ملحق خواهیم شد. هنگامه‌ی سفر فرا رسید ، بعد از ظهر بود که رسول الله در پیشاپیش یاران خود از مدینه خارج شدند و در وقت نماز عصر به ذی الحلیفه رسیدند.(ذی الحلیفه مکانی است که اهل مدینه از آنجا احرام می بندند). حضرت تا فردای آنروز در ذی الحلیفه ماندند و صبح احرام بسته بر شترش سوار شدند و لبیک گویان به یاران دستور حرکت دادند.سیل مشتاقان که در اطراف حضرت به حرکت در آمدند، حضرت به پشت سر خود نگاهی افکند، مثل اینکه می‌خواست از یاران خود حضور و غیابی آنی داشته باشد، کاری که همیشه هنگام سفر انجام می‌داد.از ابتدا تا منتهای قافله‌ی نود هزار نفری همراه خود را که از نظر می گذراند گوئی موج حرکت یاران و همراهان ، او را به خاطره‌ای نه چندان دور باز می گرداند؛ به روزهای ابتدای دعوت، روزهای تنهائی و سختی، که یاران اندکی داشت، به قوم مشرکش که قصد جانش را کردند و مجبور به هجرتش ساختند، به شبی که علی جگر گوشه‌اش در بسترش خوابید تا او و یار غارش به سلامت از کید دشمن رهائی یابند، و آنها این مسیر را با احتیاط تا مدینه پیموده بودند، منتهی ین از راه اصلی بلکه از کوره راهها؛ او چگونه استقبال بیاد ماندنی آنروز انصار مدینه را می توانست از یاد ببرد، کسانی که پیش از قدومش خانه از غیر پرداخته بودند و نه تنها او را در شهر و کاشانه‌ی خود، بلکه در دل و جانشان جای دادند و چنان از یارانش میهمان نوازی کردند که قرآن را به تحسین واداشتند و پس از آن مهاجری و انصاری پروانه‌وار بر گرد شمع وجودش چرخیدند و همه با هم در بدست آوردن رضایتش گوی سبقت را از هم می ربودند.

او صلی الله علیه و سلم به چهره‌ی یک یک یاران خود که می نگریست انگار که کارنامه‌ی زرین بیست و دو ساله‌ی رسالتش را ورق می زند. این جوانی که در کنار او حرکت می کند اسامه رضی الله عنه پسر زید رضی الله عنه محبوب رسول الله صلی الله علیه و سلم است.و آن دیگری داماد و پسر عمویش علی رضی الله عنه است،همو که روز خیبر پرچم فتح قله های عشق و بندگی خدا را به او داده بود؛ و این که دوشادوشش راه می پیماید قدیمی ترین و صمیمی ترین رفیق راه دعوتش و صدیق امتش ابوبکرست رضی الله عنه؛و اما آنکه پشت سرش غبار پی مرکبش را طوطیای چشم کرده کسی نیست جز عمر رضی الله عنه، کسی که ایمانش را به اسم از خدا خواسته بود(اللهم أعز الاسلام بإحدی العمرین) و به اسلامش مسلمانان در مکه عزت یافته بودند؛در کنار او عثمان(ذی النورین) رضی الله عنه است او که حضرت دو دخترش _رقیه و ام کلثوم_ را به ترتیب به او داده بود و پس از مرگ ام کلثوم فرموده بود:”اگر دختر سومی داشتم هم به عثمان می دادم”؛و کمی دورتر طلحه و زبیر پسر رضی الله عنهما عمه‌ی رسول الله نیز گوش به لبیک حضرت دارند و آرام آرام این ندای بندگی را با او تکرار می کنند، “لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک …” همانگونه که معنای بلند بندگی را در طی این سالها در عمل به اثبات رسانده بودند و شایسته‌ی دریافت بشارت بهشت از زبان مبارک حضرت شدند؛ و اینک این صدای لبیک یارانش بود که هر شیطان و بدخواهی را تا دور دستها دور باش می‌گفت و به عقب می‌راند،و به آوای خویش، کویر خشک و خاموش را نغمه‌ی زندگی می بخشید،کاروان آرام از میان صحرا می گذشت، کمی آنطرف تر وادی بدر بود و کوه پر عظمت احد در پشت سر قرار داشت هر یک گنجینه‌ای از خاطرات و یادواره‌ی رشادت یارانش بودند، در آنها حوادثی را تجربه کرده بود که امروز دیگر یک خاطره‌ی تنها نبودند بلکه برای قدم به قدم آنها    آیه ‌ای به عنوان سندی آسمانی از رضایت پروردگار نسبت به یاران وفادارش نازل شده بود، که حقیقتی ابدی را به تصویر می کشید.

عرفات عرصه‌ی آخرین مأموریت

رسول الله با جمع یارانش که بیشترین جمعیت حجاج را تا آنزمان تشکیل می دادند به مکه وارد شدند، تا در این اجتماع عظیم همراه با مسلمانان سرزمینهای دیگر، یکبار دیگر پاک شدن سرزمین وحی و حرم امن الهی را از لوث کفر و شرک جشن بگیرند و او در آخرین مأموریت خود با امتش سخنی داشته باشد و با آنها وداع کند؛ و چه جایی مناسبتر و مبارکتر از عرصه‌ی عرفات، که بندگان سراپا گوشند تا از چشمه معرفت الهی حظی ببرند و یکپارجه زبانند تا به عبودیت و بندگیشان اقرار و اعتراف کنند .

پیامبر عرفات را برگزید تا چکیده و اصول دین اسلام را با تاکید و وسواس خاصی برای نمایندگان امتش بیان کند و در این صحنه حساس آنها را بر تبلیغ رسالت خود در پیشگاه پروردگارش به گواهی بگیرد و با عزت و افتخار اعلان دارد که :” اکنون دیگر شیطان از اینکه در این سرزمین پرستش شود نا امید شده است ، اما او به همین اندازه راضی و امیدوار است که در گناهانی که شما آن را کوچک می شمارید خدایتان را نافرمانی کنید ؛(و البته پرهیزکاران در این موضع نیز او را نا امید می سازند).آنگاه حضرت حاضرین را موظف ساخت که سخنانش را یه غایبین برسانند، چه بسا آنکه غایب است باهوشتر (و فهیم تر) باشد از آنکه حاضر است و مستقیما می شنود. حضرت در میان سخنانش با طرح این مساله که شاید بعد از این دیگر فرصت ملاقاتی در پیش نباشد یاران و عموم مسلمانان را برای قبول حقیقتی تلخ اما ناگزیر آماده ساخت .

روز عید، رسول الله شصت و سه نفر از شتران قربانی خود را که از مدینه به همراه آورده بود با دست مبارک خویش نحر نمود و بقیه شتران را یعنی بیست و هفت تای دیگر را علی به نمایندگی از ایشان نحر کرد، آن روز هیچ کس نمی دانست که چه رمزی در این عدد نهفته است, ولی مثل اینکه حضرتش بار دیگر می خواست به یاران عزیز خود گوشزد کند که گاه رحیل نزدیک است( و لعلی لم ألقاکم بعد عامی هذا …). همانگونه که در روز عرفه فرمودند : «کتاب الله و سنتم را در میان شما همانند دو ریسمان آسمانی بر جای می گذارم که تا مادامی که به آندو تمسک جویید و رهایشان نسازید هیچگاه گمراه نخواهید شد.»

در پایان همین روز بود که نزول آیه‌ی سوم سوره مائده «الیوم أکملت لکم دینکم…..» به پیامبر و مسلمانان این بشارت را داد که امروز دین را بر شما کامل نمودم و نعمتم را بر شما به کمال رساندم و اسلام را دین همیشگی و ابدی شما قرار دادم.و به این دلیل به یقین در میابیم رسول الله –صلی الله علیه و سلم –  به شهادت قرآن،در دعوت و تبلیغ دین موفق و پیروز بوده و به بهترین شکل ممکن عمل نموده است.
رایت نصر و آیت رحیل

رسول الله پس از ادای فرضه‌ی حج به مدینه بازگشت و چیزی نگذشت که نزول سوره‌ی نصر آیت دیگری شد در اتمام  مأموریت عظیم حضرت؛ و در همین ایام بود که روزی رسول الله –صلی الله علیه و سلم- بر منبر فرمود :«إن عبدا خیره الله بین أن یؤتیه زهره الدنیا و بین ما عنده، فاختار ما عنده » خداوند بنده ای را مخیر ساخت بین این که از زیباییهای دنیا به او بدهد یا او را نزد خود برده، از نعمتهای نزد خود او را برخوردار سازد؛ و آن بنده نعمتهای نزد پروردگار را برگزید؛ ناگهان صدای گریه ای از میان مسجد نظر مردم را به خود جلب کرد، این کیست که گریه می کند و چرا ؟ آیا پیامبر سخن ناراحت کننده ای برای ما گفت و ما نفهمیدیم؟ یا این گریه بی دلیل است و بی ربط؟ اما او ابوبکر است و بهتر از همه‌ی یاران پیامبر، سخن او را می فهمد و او را می شناسد، و رسول الله صلی الله علیه و سلم این اسوه مهربانی و وفا، یار پیر خود را قدر می شناسد و از او بدین صورت دلجویی می کندکه :«ابوبکر بیش از هر شخص دیگری با همراهی و دارائی اش مرا در تبلیغ دعوتم یاری داده است …همه دروازه هایی که از خانه ها به مسجد گشوده می شود مسدود شود مگر دروازه‌ی خانه ابوبکر»؛ و این محبت و توجه دو جانبه اصلا برای مهاجرین و انصار غریب و ناآشنا نبود زیرا که بارها از زبان مبارک حضرت –صلی الله علیه و سلم- فضل ابوبکر را شنیده بودند .
سرآغاز بیماری حضرت

در اواخر ماه صفر بود که روزی رسول الله –صلی الله علیه و سلم – به خانه آمد و از سردرد اظهار شکایت و ناراحتی نمود . امهات المومنین سعی کردند بوسیله دارویی گیاهی و محلی آن را مداوا نمایند، اما نه تنها مؤثر نبود بلکه روز به روز شدت بیماری بیشتر می شد، و حضرت را ضعیف تر می ساخت؛ ولی با این حال حضرت کماکان در نمازهای جماعت شرکت می نمود و نوبت همسران را نیز روز به روز رعایت می فرمود،  تا اینکه جا به جایی و نقل و انتقال برایشان سخت شد، لذا از همسران خود می پرسید که :«من فردا در خانه کدام یک از شما هستم ؟»  امهات المومنین  به فراست دریافتند که منظور حضرت از این سوال خانه عایشه –رضی الله عنها – است زیرا می دانستند که اگر قرار باشد رسول الله در جایی بستری و پرستاری شود حتما محلی را انتخاب می کند که ابوبکر بتواند آزادانه و بیشتر به عیادتش بیاید و نزدش بماند، و آن جایی نیست مگر خانه عایشه دختر ابوبکر –رضی الله عنهما- و البته حضرت به همسران خود قول داد در صورت بهبود به همان اندازه که در خانه عایشه مانده نزد بقیه نیز بماند و همانند همیشه در بین آنها به عدالت و برابری رفتار نماید.

پیامبر صلی الله علیه و سلم کسی نبود که به اندک مریضی و کسالتی نماز جماعت را رها کند و دل از مسجد بازگیرد به همین خاطر با وجود مریضی، شب جمعه (هشتم ربیع الأول)چند بار قصد خروج برای نماز عشاء را نمود ولی در اثر شدت تب و ضعف نتوانست به مسجد بیاید پس دستور دادند که ابوبکر به جای ایشان بر مردم امامت کند .

جمعه نهم ربیع الأول

امروز از صبح اهل مدینه دست و دلشان به کار نمی رود و همه در مسجد و اطراف مسجد نگران و مضطرب جویای حال مولایشان هستند علی وارد شد و ضمناحوالپرسی رسول الله را از جریان مطلع ساخت حضرت هم به کمک علی و فضل بن عباس که هر دو زیر بازویش را گرفته بودند به مسجد تشریف آوردند و بر منبر نشستند آنگاه برای عاشقان خود چنین سخن گفت :«به من خبر رسیده که شما از مرگ پیامبرتان می ترسید آیا از میان پیامبران پیش از من کسی عمر جاودان یافته، تا من در میان شما جاودان بمانم؟ من به پروردگار خویش می پیوندم و شما نیز نزد من خواهید آمد.»آنگاه مهاجرین و انصار را به دوستی و رعایت فضل و احترام بیش از پیش یکدیگر تشویق و توصیه فرمود و به آنها اطمینان خاطر داد که موعد و میعاد ما بهشت برین است و اینکه به دست مبارک او از حوض کوثر شرابی بهشتی خواهند نوشید و بدینصورت آنها را به بشارتی الهی دلداری دادند.

آخرین دیدار

پیامبر روز جمعه به خانه بازگشت اما افسوس که دیگر در هیچ نمازی نتوانست شرکت کند و یاران در فراق پیامبر همچون شمع می سوختند.تا اینکه نماز صبح روز دوشنبه را جماعت مسجد النبی با صدای تکبیره الإحرام ابوبکر به اقتدا تکبیر گفتند و در نماز شدند، ناگهان ابوبکر و صفهای پیشین دیدند که رسول الله پرده اتاق ام المومنین عایشه را کنار زده و به داخل مسجد می نگرد ابوبکر گمان کرد که حضرت قصد نماز دارد، پس یک قدم به عقب نهاد تا مقام را به مولای خود وا گذارد و یاران چیزی نمانده بود که از خوشحالی به فتنه افتند و نماز قطع کرده،به استقبال حضرتش بشتابند که اشاره‌ی دست مبارکش آنها را به آرامش و ادامه‌ی نماز امر فرمود.

سپس پیامبر-صلی الله علیه و سلم- لبخندی از سر رضایت بر لبان مبارکش نقش بست لبخندی که از صمیم قلب نشأت می گرفت و تلألؤ نوید موفقیت و پیروزی آن حضرت بود چرا که می‌دید شاگردان مکتبش به گونه‌ای تربیت یافته‌اند که می توانند در غیاب او بر گرد امیری شایسته جمع آیند و تداوم حرکت دعوت و حیات اسلامی را تضمین نمایند؛ و حقا که چنان بودند که حضرتش آزموده بود.

بل الرفیق الأعلی

ساعاتی مانده به ظهر بار دیگر بیماری حضرت شدت یافت و این عایشه است که پیامبر را در کنار گرفته و به سینه‌ی خود تکیه داده و از صمیم جان برای شفای عزیزترین کس خود دعا می کند،در این حال کودکی بر آستانه‌ی دربِ حجره‌ی کوچکش ظاهر می شود برادرش عبدالرحمن پسر ابوبکرست چوب مسواکی در دست دارد که توجه پیامبر را جلب به خود کرده، یا رسول الله آیا به مسواک احتیاج دارد؟ مسواک را از عبدالرحمن گرفته به پیامبر می دهد، مسواک خشک و خشن است، آیا میل دارید آنرا برایتان نرم سازم؟  حضرت با اشاره‌ی سر می فرماید: بلی، عایشه مسواک را با آب دهانش خیس کرده و سعی می کند با دندان آنرا نرم و قابل استفاده سازد، مسواک را به شوی خویش باز پس می دهد.حضرت به آهستگی چند بار آنرا بر روی دندانهایش می کشد و در حالیکه امتداد نگاهش بسوی آسمان بلند است، زیر لب زمزمه می کند :”مع الذین انعمت علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن أولئک رفیقا؛.. بل الرفیق الأعلی، بل الرفیق الأعلی.”و سپس دست و لب مبارکش از حرکت باز ایستاد و روح لطیفش همچون نسیمی از آغوش همسر محبوبش پر کشید و به جوار پروردگار خود پیوست.خبر وفات پیامبر در مسجد انتشار یافت، اما کدام داغِ  عزیز دیده ای است که به سادگی مصیبتش را باور کند .

هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد            داند چه سخت باشد ترک امیدواران

مسلمانان در مسجد متحیر و سرگردان منتظر کسی هستند که از درون خانه پیامبر خبری به رد یا تایید مطلب بیاورد و عمر را می بینیم که ایستاده و با تهدید میگوید که پیامبر نمرده، بلکه چون موسی نزد پروردگار خود رفته و باز خواهد گشت و دست و پای کسانی که می‌گویند او مرده است را قطع خواهد کرد؛ ابوبکر که صبح با اجازه حضرت به سنح_ منزل همسر دومش_ رفته بود بازگشت و بدون اینکه کلامی با کسی سخنی گوید به داخل حجره عایشه رفت و پارچه ای که بر پیکر حضرت کشیده بودند را کنار زد و   پیشانیش را بوسید و در حالیکه میگریست گفت:”پدر ومادرم به فدایت یا رسول الله چه خوشبویی در زندگی و مرگ یقینا مرگی را که خداوند بر تو نوشته چشیده‌ای”.سپس به مسجد بازگشت و بر منبر ایستاد و باصدایی رسا گفت:”آنکس که محمد صلی الله علیه واله وسلم را می پرستید بداند که او از دنیا رفته است و هرآنکس که خدای را می پرستد بداند که او زنده است و هرگز نخواهد مرد”

و بعد این آیات را تلاوت کرد:”ومامحمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افإن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم” ۱۴۴ آل عمران؛ و” إنک میت و انهم میتون” ۳۰ زمر. با شنیدن این آیات اصحاب خود را باز یافتند و به گفته‌ی عمر(رضی الله عنه) خبر وفات رسول الله چنان ما را ازخود بی خود کرده بود که باشنیدن این آیات گویی اولین بار است که آن را می شنویم،درحقیقت ابوبکر بود که ما را از این وضعیت نجات داد و متوجه حقیقت وفات رسول الله ساخت.

آخرین وداع

جسد مطهرحضرت را در محل وفاتش نگهداشتند و هنگامی که از تعیین خلیفه فارغ شدند، او را در همان مکان و در همان لباسی که به تن داشتند غسل دادند.کارغسل او را علی ،عباس و دوپسرش فضل و قثم و غلام حضرت شقران انجام دادند.سپس حضرت را در سه تکه پارچه که هر کدام سر تا سر بدن مبارکش را می‌پوشاند کفن کردند و آنگاه جسد مطهرش را بر روی تخت خودش که از چوب و برگ درخت خرما بود قرار دادند و مسلمانان دسته دسته در گروههای ده نفری وارد اتاق شده و بصورت فردی بر حضرت نماز خواندند. پس از اینکه از نماز بر ایشان فراغت یافتند ابوطلحه انصاری در همان اتاق برای او قبری آماده ساخت و علی ، عباس ،فضل و قثم وارد قبر شدند و جسد حضرت را در قبر نهادند؛و بلال بر قبر که به اندازه‌ی یک وجب از زمین ارتفاع داشت آب پاشید. بخاری از ام المؤمنین عایشه روایت می کند : “ما از چگونگی کفن و دفن پیامبر بی اطلاع بودیم تا اینکه در نیمه های شب چهارشنبه صدای خاک ریختن را از درون اتاق شنیدیم و فهمیدیم که کار دفن انجام گرفته است”.با این حساب رسول الله -صلی الله علیه و سلم- در نیم روز دوشنبه دوازدهم ربیع الأول سال یازدهم هجری قمری در سن ۶۳ سالگی دعوت معبود را لبیک گفت؛ و این تاریخ و سیرت دقیق خود معجزه‌ای است در حد و اندازه‌ی حفظ و صیانت از دین و کلام خدا؛ چرا که سنت مطهرش چیزی جز تبیین آیه آیه‌ی قرآن نبود و به همین دلیل پیامبر اسلام تنها پیامبر و شخصیت آسمانی و دینی است که از پیش از تولدش تا وفاتش همچون روز بر دوست و دشمن واضح و روشن است و ذره‌ای تاریکی یا ابهام در آن وجود ندارد و حتی زندگانی یاران وفادارش را تماما تاریخ بطور دقیق با ذکر خصوصیات کامل آنها ثبت و ضبط نموده است و برای حفظ کلیه‌ی مسایل مربوط به سرگذشت پیامبر و اصحاب، مسلمانان چندین علم از جمله؛ علم حدیث ،رجال و جرح و تعدیل و …. ابداع نمودند و بدین وسیله سیرت و سنت مطهر حضرتش مورد اتفاق عامه‌ی مسلمین جهان قرار گرفت و تا قیام قیامت با قرآن همراه و همگام برای تمام افراد بشر روشنی بخش شاهراه هدایت و سعادت خواهد بود.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن